یادداشتی بر فیلم زنی پشت پنجره, The Woman in the Window, حساب‌شده در موقعیت‌نگاری، بی‌تأمل در فرجام‌نگاری!

۵ ماه پیش

۱۳ تیر ۱۴۰۰

کاوه قادری

امتیاز منتقد به این اثر: ۶ از ۱۰

بخش‌هایی از معمایابی، کشف جنایت، کابوس و حس وحشت و تعقیب و گریزهای «پنجره عقبی»، «مکالمه» و «تا تاریکی صبر کن»، با هم درآمیخته می‌شوند؛ گویی فرمال فیلم در این است که هر نما، میزانسن، موقعیت و فصل مورد علاقه از هر فیلمی که فیلمساز دوستشان داشته و می‌خواسته به آن‌ها ادای دین کند برداشته و کنار هم چیده شده؛ کولاژی که جو رایت مؤلف‌اش نیست اما میان قطعات آن تناسب ساختاری برقرار کرده و به اقتضای داستان‌اش، به آن‌ها موضوعیت و اصالت داده.

- /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۰ رای

امتیاز دهید :

این فیلم داستان زنی تنها در نیویورک را روایت می‌کند که به بیماری آگورافوبیا دچار است و از حضور در مکان‌های باز هراس دارد. او به مرور تنها برای دیدن یک عمل خشونت‌آمیز، جاسوسی همسایگانش را شروع می‌کند...

جدیدترین اثر خالق «تاوان»، بسیار سریع و بی‌مقدمه و بدون اضافه‌گویی موقعیت داستانی‌اش را آغاز می‌کند؛ به گونه‌ای که تقریباً در همان پانزده دقیقه‌ی نخست معلوم می‌شود که هم شخصیت اصلی کیست و هم فیلم درباره‌ی چیست. در این زمینه، تدوین دینامیک اساسی‌ترین نقش را در تند کردن ضرباهنگ روایت بازی می‌کند و رنگ‌بندی تند و تیره، افکت و موسیقی مخوف و صدای پس‌زمینه‌ای مربوط به محیط و دوربین سوبژکتیو، در فضاسازی حس وحشت درونی شخصیت نقش ایفا می‌کنند؛ حس وحشتی که برای اصالت وقوع یافتن داخل درام، از طریق همسان‌سازی زاویه‌ی دید مخاطب با شخصیت، با مخاطب به اشتراک گذاشته می‌شود و اصطلاحاً ابژکتیو و عینی می‌شود.

فیلم جو رایت در ادامه، جهت شخصیت‌پردازی و پردازش بیماری شخصیت اصلی‌اش («آنا») و اساساً پیشبرد موقعیت داستانی‌اش، بازی درهم‌آمیختن ذهنیت با عینیت و تصویر با تصور را به راه می‌اندازد؛ به گونه‌ای که هم ما به عنوان مخاطب و هم «آنا» به عنوان شخصیت اصلی، در برخی موارد تردید و گم می‌کنیم که کدام مشاهدات و موقعیت‌ها واقعی و عینی و کدام مشاهدات و موقعیت‌ها ذهنی و توهم هستند؛ و همین پاندول شدن میان انتزاع و واقعیت است که بخشی از جذابیت، مرموز بودن، مخوف بودن و پیش‌برندگیِ موقعیت داستانی فیلم را می‌سازد. در این مسیر، بخش‌های آشنایی از معمایابی، کشف جنایت، کابوس و حس وحشت و تعقیب و گریزهای واقع در فیلم‌های «پنجره عقبی» هیچکاک، «مکالمه» کاپولا و «تا تاریکی صبر کن» ترنس یانگ، کولاژگونه با هم درآمیخته می‌شوند؛ گویی فرمال فیلم در این است که به میزان دلخواه فیلمساز، هر نما، میزانسن، موقعیت و فصل مورد علاقه از هر فیلمی که فیلمساز دوستشان داشته یا می‌خواسته به آن‌ها ادای دین کند برداشته شده و در این فیلم، کنار هم گردآوری و چیده شده؛ کولاژسازی که شاید جو رایت نتوانسته باشد مؤلف آن واقع شود اما توانسته میان قطعات متفاوت آن تناسب ساختاری برقرار کند و در راستای اقتضای موقعیت داستانی‌اش، به آن‌ها موضوعیت و اصالت دهد.

از جذابیت، مرموز بودن و مخوف بودن موقعیت داستانی فیلم جدید جو رایت سخن گفتیم؛ مسأله‌ای که مرهون نوع گره‌افکنی فیلم، نوع صورت‌بندی موقعیت داستانی و جنس شکل‌دهی قهرمان و ضدقهرمان نیز هست و در این زمینه، «مک‌گافین» و ردگم‌کنی، نقش اصلی را بازی می‌کنند؛ «مک‌گافین» هم در حیطه‌ی موقعیت داستانی و هم در حیطه‌ی صورت‌بندی ضدقهرمان و بدمن؛ وقتی مخاطب انتظار دارد درام حول همان تریلر روان‌شناسانه‌ی شخصی که از ابتدا بنا نهاده شده بود پیش برود اما موقعیت داستانی فیلم، تدریجاً به سمت گونه‌ی معمایی-جنایی شیفت پیدا می‌کند و مسأله‌ی بیماری «آنا» به حاشیه می‌رود؛ همچنانکه در ساحت ضدقهرمان نیز مخاطب انتظار دارد «آلیستور راسل» را در یک سیر روایی، به عنوان ضدقهرمان بشناسد اما در ادامه، «آلیستور» یک بدمن به حاشیه رفته می‌شود و قرار است «ایتان» بدون هیچ رد داستانی، در یک غافلگیری داستانی، به عنوان ضدقهرمان به مخاطب معرفی شود؛ مسأله‌ای که فیلم جو رایت از آن ضربه خورده است.

 در واقع، «زنی پشت پنجره» جو رایت، از عدم تناسب گره‌گشایی با گره‌افکنی‌اش ضربه خورده است؛ وقتی گره‌گشایی فیلم به قوت گره‌افکنی‌اش نیست. یعنی سوای نوع غلط ایجاد غافلگیری داستانی که در یک «جامپ‌کات» روایی ضدقهرمان‌سازی می‌کند، اصلاً نوع خطابه‌ایِ گره‌گشایی از ماجرای قتل و پمپاژ پیاپی اطلاعات راهگشا به صورت رگباری و بدون خلاقیت در یک‌سوم پایانیِ فیلم است که در قیاس با آن نوع گره‌افکنی پلکانی و تو در تو، قوام داستانی فیلم را زیرسئوال می‌برد و توی ذوق مخاطب می‌زند؛ آن هم در فیلمی که قادر است تم احیای شخصیت را در یک سیر دارای منطق روایی و دراماتیک و با یک پایان‌بندی متوازن و متناسب با داده‌های درام به ثمر برساند، قادر است از کلیشه‌های نمایشیِ ژانر وحشت به انضمام دوربین سوبژکتیو، در جهت پاندول کردن فضای فیلم میان انتزاع و واقعیت استفاده کند، قادر است از پلات موقعیت به شخصیت و پیشینه‌اش برسد، قادر است موقعیت خاص بیماری شخصیت‌اش را پلاریزه کند و با هر نوع مخاطبی به اشتراک بگذارد، اما در فرجام‌نگاری وجه معمایی داستان جنایی‌اش (مشخصاً رونمایی از قاتل)، کم‌حوصلگی می‌کند و این همان نقصان عمده‌ای است که مزه‌ی تماشای دوباره‌ی فیلم را از مخاطب می‌گیرد و جایگاه جدیدترین اثر جو رایت را چندان فراتر از محصولی یکبار مصرف نمی‌برد.



نقدهای مرتبط با این اثر

شوالیه سبز (The Green Knight)
در «شوالیه سبز»، قرار است خیال، واقعی شود؛ درست مثل خواب دیدن با چشمان باز؛ بدین صورت که خیال، درست اجرا شود و از این طریق، اصالت وقوع یابد و عناصر کارگردانی است که قرار است این خیال را درست اجرا کنند؛ پس با یک «فیلم کارگردانی» مواجهیم؛ فیلمی که بازیگر نقش اصلی آن، خود کارگردانی است! به این معنا که نقش‌آفرینیِ کارگردانی و عناصر اصلی مربوطه در آن، شکل‌دهنده تقریباً تمام آن چیزی است که به عنوان کانتنت و کانسپت و روایت و گونه فیلم می‌شناسیم.ادامه مطلب
کاوه قادری
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
سرزمین خانه به دوش ها (Nomadland)
نوع روایت «سرزمین آواره‌ها» قاعدتاً باید پرمکث و تأنی باشد اما به تناسب موقعیت «خانه به دوش»ی «فرن» و مدام از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر رفتن، ابداً لحظه‌نگارانه نیست؛ بلکه به دور از اضافه‌گویی است، ریتم شتابانی در روایت و تدوین دارد و چه در روایت و چه در نمایش، بسیار گزیده‌گو و مقاطعه‌کار است؛ جز در نقاطی که بخواهد وارد ساحت تنهایی و خلوت دراماتیک شخصیت شود. تضاد این «خانه به دوش»ی با وضعیت خانه و زندگی ثابت داشتن، تماتیک فیلم را شکل می‌دهد.ادامه مطلب
پدر (The Father)
مخاطب هم در بسیاری از مواقع مثل خود «آنتونی»، تردید و گُم می‌کند که کدام موقعیت واقعی و عینی و کدام موقعیت ذهنی و توهم است. انگار کل آنچه از موقعیتِ «آنتونی» روایت می‌شود، انتزاع ذهن مخاطب است! کمااینکه خرده‌موقعیت‌هایی که کاراکتر «آنتونی» با آن مواجه می‌شود نیز انتزاع ذهن او است! همین ویژگی باعث می‌شود فراز و فرودهای این درام، از نوع متعارف و متداول نباشد و بر مبنای «کشمکش فرد با خود» تعریف شود؛ کمااینکه کل فیلم، کشمکش «آنتونی» با خودش است.ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب
آرشیا صحافی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
شکار (The Hunt)
کار اما به اینجا ها ختم نمیشود و فشار روانی و اندوه آنقدر بر لوکاس چیره میشود که شریک زندگی اش و همخانه اش را هم بیرون میاندازد;زیرا وی سوال کرده بود: "آیا تو واقعا با آن دختر کاری کرده ای ؟" اینبار اما این واکنش لوکاس به گنجایش شخصیت او بر میگردد و این قابلیت را دارد که اینگونه واکنش نشان دهد و اینگونه آن دختر را از خانه اش بیرون سازد.به اعتقادم این واکنش از یک منطق پذیری دراماتیک بهره میبرد که به درستی از آن استفاده شده است. همینجا بهتر است...ادامه مطلب
گشت ارشاد 3
بهنام بانی و شادمهر عقیلی هرچند بلحاظ موسیقایی، کاملا متفاوت از یکدیگرند ولی در تجربه بازیگری یک وجه اشتراک دارند که به نوعی خوش‌شانسی آنها محسوب می‌شود.ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده