ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم فروشنده, the salesman, "برسد به دست آهو!" درست یا غلط!

حامد تبریزی
۳ سال پیش - ۲۵ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

این یادداشت یا نقد سعی بر بازداری از تماشای فیلم ندارد؛ بلکه این نوشته برای کسانی ست که فیلم را دیده اند و یا در صدد دوباره دیدن فیلم هستند. یکی از بهترین فیلمنامه‌نویسان سینمای ایران در فیلمهایش اطلاعات ناقص و گاه گمراه کننده میان بازیگران قصه‌اش منتشر میکند که پیشروی اصلی قصه های فرهادی را جریان می اندازد؛ و در مقابل اطلاعات اضافی لازم و درست را در نقطه‌های بجا به تماشاگر می‌رساند؛ و همین باعث قرارگیری بحث اساسی و مهم قضاوت در فیلمهایش...

 

"این یادداشت یا نقد سعی بر بازداری از تماشای فیلم ندارد؛ بلکه این نوشته برای کسانی ست که فیلم را دیده اند و یا در صدد دوباره دیدن فیلم هستند.
یکی از بهترین فیلمنامه‌نویسان سینمای ایران در فیلمهایش اطلاعات ناقص و گاه گمراه کننده میان بازیگران قصه‌اش منتشر میکند که پیشروی اصلی قصه های فرهادی را جریان می اندازد؛ و در مقابل اطلاعات اضافی لازم و درست را در نقطه‌های بجا به تماشاگر می‌رساند؛ و همین باعث قرارگیری بحث اساسی و مهم قضاوت در فیلمهای فرهادی میشود.
شاید "بهترین پلان یا سکانس" فرهادی در همین فیلم باشد؛ ولی در مجموع فیلم، لختی طراحی دکوپاژ و میزانسن و انتخاب لنزها باعث بیرون زدن قصه و کاراکتر از فریم شده است.و با بدترین فرهادی از لحاظ تکنیک مواجهیم.
زیاده گویی هایی باعث شده فیلم جدید آقای فرهادی تکه پاره هایی فراوان و بی اندازه برای تعبیر و تفسیر داشته باشند؛ و متاسفانه این میان "قصه" قربانی می شود. غیرمنطقی بودن برخی از اطلاعاتی که میان بازیگران قصه نشر میشود؛ و در طرف مقابل نچسب بودن اطلاعات بسیار زیادی که به تماشاگر داده میشود ولی هیچکدام قابلیت چسبیدن به دیگر قصه ها را ندارد."


 

سعی دارم به شیوه ای متفاوت در هفت فصل یادداشتی درباره فیلم فروشنده و سینمای آقای اصغر فرهادی داشته باشم. یادداشت از فصل مخاطب شروع شده و در نهایت به فصل فیلمساز ختم خواهد شد.

فصل اول:
مخاطب

مخاطبین وطنی برای سینمای آقای فرهادی به سه گروه عمده تقسیم میشوند؛ و دو گروه اول و دوم هرکدام دارای دو زیرگروه هستند:
1: گروه موافقین یا مدافعین : آ) مدافعین چشم بسته {آقای فرهادی هرچه بسازد بهترین است}، ب) مدافعین چشم باز {فرهادی خوب است ولی باید دید که چه ساخته است}
2: گروه مخالفین یا مهاجمین: آ) مهاجمین چشم بسته {آقای فرهادی هر چه بسازد بدترین است}، ب) مهاجمین چشم باز {فرهادی بد است ولی باید دید که چه ساخته است}
3: گروه خنثی و مخاطب ذات فیلم {فیلمی که بپسندم خوب است فیلمی که نپسندم خوب نیست}

 تقابل درباره الی و اخراجی های 2 در اکران  باعث شروع این تفکیک مخاطبین شد ؛ در زمان اکران جدایی و اخراجی3 این تقابل به اوج خود رسید و همچنان به شکلی ادامه دارد. با دو قطبی شدن فضا میان درباره الی و اخراجیها؛ یا جدایی یا اخراجیها، دستور بر این شد که یا باید "جدایی" را دوست داشته باشی یا "اخراجی ها"؛ و گزینه "هردو" و یا "هیچکدام" از ادبیات سینمایی حذف شد. در این تقسیم بندی برخی وطن فروش شدند و بعضیهای دیگر ساندیس خور؛. فکر میکنم از این به بعد بود که اسم هایی در این دو جبهه شکل میگرفت و بدون پرداخت به اصل ماجرا که همانا "سینما" بود؛ طرف مقابل محکوم به مرگ بود و نابودی؛ و طرف خودمان شایسته جایزه و افتخار و فروش و ...!
 حال بعد از تبدیل این روند به یک تفکر؛ و موفقیتهای فردی به نام اصغر فرهادی ونتیجتا پررنگتر شدن نماد یک جبهه و در سوی مقابل با کمرنگتر شدن نماد جبهه مقابل؛؛ اکنون در جمع هایی که اسم اصغر فرهادی می آید؛ عده ای جیغ و کف و دست و هورا میکشند؛ و عده ای هم در مقابل فریاد وا اسلاما؛ وا اماما؛ و شعار مرگ بر... سر می دهند؛؛؛
بدون اینکه پشت بند اسم فرهادی مشخص باشد که چه چیزی هست!!!. شاید فرهادی خواسته عطسه کند. تشویقش چیست؟فحشش کجاست؟ شاید میخواهد غذا بخورد! اصغر فرهادی هر کاری کند به این عده ربطی ندارد؛ این دو گروه فقط در یک راستا و در خلاف جهت هم  شعار "مرگ بر" و "درود بر" را سر می دهند.
کدام درست؟!! کدام غلط؟!!


فصل دوم:
اندیشه
 

فیلمهای اصغر فرهادی به طور عموم، تعبیر پذیر و تفسیر پذیر و گاها حتی تعمیم پذیر هستند. آقای فرهادی در فیلمهایشان و قصه هایشان از موقعیت ها و رخدادهای خیلی خاص استفاده می کنند برای قصه گویی؛ اما از بخش های مختلف این قصه گویی تعبیرها و تاویل های مختلف و گاها متفاوت و متناقضی بر می آید. شاید نمونه مصداقی برای چنین قصه های تعبیرپذیر در متن ادبی؛ کتاب بزرگ مسلمانان،{قران مجید} هست، که در صورت مواجهه با ظاهر متن گاها مخاطب متعجب میشود و گاها چنین مواردی بسیار عجیب بنظر برسد؛ اما همین متن در نشانه گذاری هایی که وجود دارد و بر اساس این نشانه گذاری ها تفسیر میپذیرد، در یک حالت پازل گونه به تعبیری خیلی فراتر و گاها متناقض با ظاهر متن می رسد. بعنوان مثال آیاتی که گاها شاید به ظاهر بر ضد زن به نظر می رسند؛ و یک مخاطب کاملا عامی نسبت به این کتاب نسبت به آن موضع شدید بگیرد؛ ولی بر اساس نشانه گذاری ها و رجوع به بعد و قبل این قطعه پازل تفسیری صورت می پذیرد که شاید در راستای احقاق حق زنان از جامعه باشد.
به نظر من فیلمهای آقای اصغر فرهادی نمونه های کوچک تصویری از این شیوه اند. قصد مقایسه کتاب مهم و بسیار ارزشمند مسلمانان، با فیلم های آقای فرهادی را ندارم. فقط به یک "ویژگی" مشترک بسیار بارز میان این دو اشاره می کنم به منظور تفسیر دیدم نسبت به سینمای آقای فرهادی.
این تعبیر پذیری در فیلمهای درباره الی، جدایی، و فروشنده به وضوح در نمایش بر می آید. (از میان آثار سینمایی آقای فرهادی متاسفانه توفیق تماشای فیلم "گذشته" را نداشتم).

فیلم درباره الی ؛ تعبیری که برای من مخاطب به وجود می آورد، قضاوت کردن؟یا نکردن؟ بود!
کاراکترها بر اساس خرده اطلاعاتی که نسبت به موضوع داشتند افراد دیگر را مورد قضاوت قرار میدادند.  به اضافه اشتباهات فردی افراد، از الی گرفته تا نامزد الی، یا احمد، سپیده و ...؛ که باعث شکل گیری این موقعیتها و در نهایت این  قضاوت ها در قصه و فیلم شدند. فیلمی که تعبیر "چالش قضاوت هایمان" را در خوش قامت ترین شکل ممکن به من مخاطب هدیه میداد و در روح و جانم با جزئیاتش تاثیرش را میگذاشت.
به شکلی که احمد فیلم (شهاب حسینی)، قضاوتش بر اساس دانشی که داشت و اطلاعاتی که در قصه به او داده شده بود به هیچ عنوان غیرمنطقی و غلط به نظر نمیرسید؛ یا قضاوت های افراد دیگر قصه.
و در طرف مقابل، رفتار الی! بعنوان مثال در جواب ندادن به آن شماره تلفن در حضور احمد؛ یا اشاره الی به بیماری مادرش؛یا اینکه الی به مادرش پشت تلفن می گوید " اگر کسی زنگ زد بهش نگو که شمالم". و علاوه بر آن به دروغ (اطلاعات غلط) به مادرش میدهد، با این عنوان که "همه، معلمای مهدن دیگه".
و نسبت به این موضوع (مادر به کسی نگو که شمالم)؛ نه احمد و نه دیگران آگاهی نداشتند؛ و همین عدم آگاهی از اطلاعات درست، باعث قضاوتهای عموما نادرست نسبت به الی میشد. و در نهایت اون اتفاقات و بحران ها میان نامزد الی (صابر ابر) و این گروه و دیگر بحران ها میان اعضای گروه میشد.
پنهان کاری های سپیده.
مهمترین نکته در این فیلم اینست که؛ عدم نشر اطلاعات مناسب میان بازیگران قصه؛ و در عوض نشر همین اطلاعات کافی و مناسب به تماشاگر قصه عامل اصلی شکل گیری قصه و داستان و تصویر "درباره الی" میشود.

در فیلم یک جدایی؛ باز هم تعبیرپذیری های مختلفی در قسمت های مختلف فیلم کاملا حس میشد؛ از دیالوگ پدر و دختر (آقای معادی و خانم فرهادی) در ابتدای فیلم و در پمپ بنزین؛ و مسیری همچون درباره الی طی میشد
و یک نقطه کلیدی در شکل گیری بحران. مشخص نبودن سرنوشت پول گم شده که باعث ایجاد بحران میان خانواده "معادی" و خانواده " ساره بیات" میشد. پولی که به تعبیر نادر خدمتکار و پرستار پدر (ساره بیات) برداشته بود؛ در حالی که سرنوشت این پول برای تماشاگر در سکانسهای قبلی بطور ضمنی مشخص شده بود ( پول کارگران توسط لیلا حاتمی از پول کشو پرداخت میشود.).
البته در این فیلم نیز همچون فیلم درباره الی قضاوتی که بازیگر قصه انجام میدهد تنها بر پایه یک نقطه به خصوص نیست؛ بلکه مجموعه ای از اطلاعاتی که در قصه به بازیگر داده میشود او را مجبور به این قضاوت میکند؛ در حالیکه تماشاگر یک اطلاعات بیشتر از این بازیگر دریافت کرده و میداند که این اشتباه قضاوت باعث بوجود آمدن نقطه شروع بحران است. سکانس از خانه رفتن پدر و متعاقبا سکانس بسته شدن پدر به تخت بدلیل مراجعت ساره بیات به دکتر بخشهای کلیدی دیگری قبل از سکانس مهم درگیری معادی و بیات میشود.
بحران اصلی از نقطه ای که پول ناپدید شده  شروع میشود و دری که ساره بیات از آن هل داده می شود و بعد پای شهاب حسینی هم به میان می آید و در نهایت بچه ای که به دنیا نیامد و اینکه پیمان معادی مقصر بوده در این امر یا ساره بیات یا هیچکدام!؟
باز هم همان پازلی غیر معمول و تا حدی حتی گاها غیرمنطقی که اگر قطعه ای از اینها مشخص می بود و اطلاعات درستی میان بازیگران قصه نشر می یافت؛ این بحران به این صورت شاید شکل نمی گرفت. "عدم انتشار اطلاعات درست میان بازیگران قصه"، در اینجا هم باعث شکل گیری قصه میان آنها می شود.

ناگفته نماند، نقش کلیدی کودکان در فیلمهای آقای فرهادی مخصوصا در دو فیلم "درباره الی و یک جدایی" و حتی تا حدی در چهارشنبه سوری و فروشنده به هیچ عنوان قابل چشم پوشی نیست.

در ابتدا عرض کردم که توفیق تماشای فیلم گذشته را نداشتم. پس میرویم سراغ فروشنده.

 

فصل سوم:
فروشنده

 

تکه اول
فیلمنامه

به نظر من به جرات میتوان گفت فیلم جدید آقای اصغر فرهادی از لحاظ فیلمنامه و از منظر روایت قصه بصورت نقطه به نقطه بهترین فیلمنامه ایشان میان دیگر کارهایشان است (چه فیلمنامه هایی که  خود ساخته اند و چه فیلمنامه هایی که دیگران تصویرش کردند)؛ از لحاظ شیوه قصه گویی از نقطه A به نقطه Z نشان میدهد اصغر فرهادی در قصه گویی و فیلمنامه نویسی به بلوغ کامل رسیده است.
اما در زمینه فرم و تکنیک اجرا که فیلمهای قبلی آقای فرهادی در ایجاد هوشمند نشانه هایی برای تماشگر و نشر اطلاعات درست لازم بصورت مختصر و مفید به تماشاگر و همچنین باقی گذاشتن نشانه هایی برای تعبیرپذیری از قصه برای مخاطب بصورت کاملا واقعگرایانه به خوبی عمل کرده بودند، در این فیلم موارد عجیب و غریبی ست؛ که گاها بیننده را وادار به بهت و حیرت نسبت به این بلبشوی خرده داده‌های زایدی که به خورد تماشاگر داده می شود، میکند؛ در حالیکه هیچکدام از این نشانه ها آن اثربخشی لازم را نداشته و به کمال نمی‌رسند.
در نتیجه "من مخاطب" با تماشای یک یا دوباره فیلم شاید برداشت کنم فیلمساز تمرکز کافی روی ساخت این فیلم نداشته و این فیلم بصورت سرسری و بدون دقت کافی مورد انتظار از این فیلمساز ساخته شده است. و شاید آقای فرهادی خواستند که فیلمی هم در ایران و با نام ایران و شاید هم برای مردم ایران و اسکار 2017 ساخته باشند. بدون اینکه واقعا تفکر و تمرکز کافی در ماهیت فیلم در خود ایشان وجود داشته باشد.
فیلم سرشار از نقطه هایی در قصه هستند که به سهلترین شکل ممکن برای پیشبرد این قصه گویی تدارک دیده شده اند. بسیاری از این نقاط و حتی نشانه ها بهیچ عنوان حالت منطقی ای که در فیلمهای درباره الی و جدایی و چهارشنبه سوری داشته را ندارد. به نحوی که شاید پر بیراه نباشد اگر بگوییم ؛ در حدی که، کاندوم استعمال نشده در کنار پولها در پلان مشخص فیلم شاید بهترین نشانه و نزدیکترین نشانه گذاری شبیه به فیلمهای پیشین آقای فرهادی بود؛ بقیه نشانه گذاری ها دیگر اصلا شبیه به فرهادی نبود.
اگر تجربه جدیدی بوده به نظر من باید پذیرفت که تجربه ای شکست خورده منظور خواهد شد.
جوراب کنار درایور؛ سوییچ و گوشی موبایل روی مبل، وانت؛ جابجایی های وانت، و برداشتن وانت؛ رجوع به مغازه نان فانتزی و جابجایی بیخبر پدرخانم مجید به جای خودش برای انجام کار باربری عماد و ...! با تاکید دوباره به این نکته که شیوه روایی قصه گویی آقای فرهادی در این فیلم به مرحله کمالش نزدیک شده؛ اما با این وجود همگی این موارد بصورت سرسری چیده شده و به هم وصل شده که گاها منطق روایی فیلم را نیز زیر سوال می برد. و همین مورد عامل و باعث غیرقابل تعبیر شدن نشانه ها و یا دستیابی به سطحی ترین تعبیری که از بسیار چیزهای فراوانی که آقای فرهادی برای تماشاگرانش به منظور (شاید) تعبیر از فیلم قرار داده است می شود.
زیاده گویی هایی که باعث شده فیلم جدید آقای فرهادی تکه پاره هایی فراوان و بی اندازه برای تعبیر و تفسیر داشته باشند؛ و متاسفانه این میان "قصه" قربانی می شود.

بهتر است چند مورد از نشر خرده اطلاعات که قابلیت تعبیرپذیری برای تماشاگر فیلم در جای جای فیلم دارد و سپس نقاط و نشانه هایی از قصه فیلم که تا حدی به نقطه مبهم یا حتی غیرمنطقی میرود در اینجا بیان کنیم:

 

تکه دوم
نشانه ها:

از اسم فروشنده برای فیلم ( اولین فیلم آقای فرهادی با اسم "فاعل". برخلاف فیلمهای پیشین که یا گزاره بود و یا فعل. ) شروع می شود و ...

  • + ویرانی خانه
  • + کمک عماد به فرد معلول ساختمان
  • + ترک برداشتن شیشه اتاق خواب
  • + لودری که زیر این خانه برای ساختن ساختمانی جدید بی مهابا کار میکند؛ که باعث خراب شدن این خانه بغلی شده است.
  • + بازیگری تئاتر مرگ فروشنده توسط بازیگران اصلی قصه
  • + تاکید نسبتا عجیب بر روی قسمتی از نمایشنامه آرتور میلر آنجایی که پسر ویلی در هتل حضور می یابد و با زن همخواب ویلی مواجه میشود؛ و "تاکید بیشتر" فیلم به روی همخوابگی ویلی با زن است؛ و به بحرانی که بین پسر و پدر در نمایشنامه رخ میدهد کاری ندارد.
  • + خنده سیاوش به موقعیت صنم برای تصور عریان بودن با بارانی بر تن؛ و همراهی رعنا با این شوخی؛ و  سخن عماد که: دیوانست به خدا!
  • + تابلوی عکسی از مجموعه عروسان مخبرالدوله  خانم منزوی در خانه عماد و رعنا
  • + دیالوگهایی گاه عجیب در کلاس:
    -یه آدم چطوری گاو میشه؟ به مرور
    -آقا شما اصلا خلافم میکنین؟
    -چرا "ایرانیا" به بی ام دبلیو میگن بی ام و؟
  • + جمله عماد بعد از مواجهه با خانه جدید: چیکار میکنن با این شهر؟دلم میخواد یه لودر مینداختم زیر این خونه ها و خراب میکردم و دوباره از نو میساختن.
    جواب بابک: اینارو یه بار خراب کردن دوباره ساختن این از آب دراومده؛ فهمیدی ویلی؟!
  • + نشر اطلاعات مهم قصه (مشکل دار بودن مستاجر قبلی) به تماشاگر و عدم نشر این اطلاعات به بازیگران قصه : عماد و رعنا
  • + شکستن قفل اتاق وسایل آهو خانم و حمایت رعنا از این اقدام و توجیه عمل وارد شدن به حریم خصوصی زندگی مستاجر قبلی هنگام مواجهه با سوال و تردید عماد نسبت به درست نبودن این کار؟ "مال مردم؟ بالاخره زار و زندگیشه نیاد یه وقت ... ؟! "
  • + زن مشکوک نسبت به تعرض در تاکسی؛ و سوال و جواب دانش آموز و معلم در این مورد, جواب عماد: تهمت زد مگه؟ مطمئن باش حتما یه مردی قبلا تو تاکسی چنین رفتاری رو با اون خانم کرده که حالا فکر میکنه هرکی پیشش نشسته چنین منظوری داره.
  • + کتی به عماد: اینا "امشب" بعد از اجرا میان برای اصلاحیه ها که باید اوکی شه و تو باید باشی.
    رعنا؛ پس من میرم؛ شما تا 11- 12 گیرین.
  • + تمیزکاری اساسی رعنا؛ از شیشه پاک کردن گرفته تا تمیز کردن دکور و جابجایی مجدد وسایل مستاجر قبلی (مثل دوچرخه بچه) به داخل خانه در همین حین، بمنظور آماده شدن برای تجاوز.
    حمام رفتن.
    تجاوز و آسیب رعنا
  • + این زن و مرد در مورد این بحران باهم هم صحبتی نمیکنند.
  • + ترس رعنا نسبت به این موضوع و همچنین گفته ها و واکنش های او نسبت به موضوع: اومد تو حموم؛ دست کرد تو موهام؛ دیگه بعدش نفهمیدم. " کاش محکم خورده بود"
  • + کاندوم استفاده نشده نشان دهنده چیزی غیر از گفته ها یا نگرانیهای رعناست.
  • + پیدا شدن گوشی تلفن همراه هوشمند و سوئیچ ماشین.
  • + همسایه: اینجور آدمها رو باید آفتابه بندازن گردنشون تو شهر بگردونن؛ تعجب عماد نسبت به این حرف.
  • + رعنا: کی منو از حموم آورد بیرون؟
  • + رفتار مهربانانه و منطقی عماد با رعنای آسیب دیده.
  • + پیش مامور نرفتن رعنا به دلیل ترس از توضیح دادن
  • + رعنای ناراحت؛ هیچ اقدامی در جهت رفع این نارحتی حاضر نیست انجام دهد. اما طلبکار است.
  • + رفتارها، دروغ ها، کتمان ها و لاپوشانی های بابک برای عماد!
  • + عصبانیت نسبتا منطقی عماد نسبت به رفتارهای متناقض رعنا و تلاش نکردن برای حرکت در مسیر بهبودی.
  • + عماد: اتفاق بدتر از این میتونست بیفته! رعنا: کاش محکمتر خورده بود.
  • + شیطنت غیرعادی بچه ها در کلاس و عصبانیت نه چندان غیرمعقول و عجیب عماد نسبت به این اقدامات.
  • + مجازات دانش آموز بعنوان "عامل خطاکار" توسط معلم با ورود به حریم خصوصی
  • + همسایه: اومد بیزحمت منو خبر کنین. کار دارم با این بی ناموس! و ترس رعنا از این خشم و خشونت
  • + عماد به بابک: این خانوم چرا این یارو رو فرستاده خونه ما؟!! (انتقام مستاجر قبلی؟)
  • + اجازه ندادن صدرا (پسربچه) برای کمک به دستشویی رفتن از طرف رعنا
  • + اجازه ندادن عماد برای ادامه غذا خوردن پسربچه و خانوم؛ به بهانه پولی که از آن تهیه شده
  • + رعنا: نامه هاشو چرا باز کردی؟!!
  • + عماد: خب به همسایه ها هم همینو بگو! رعنا: الان مشکل تو همسایه هاست یعنی؟ (جابجایی ظاهری خواسته ها و منطق ها)
  • + عماد به پدرزن مجید: من میخوام بیاد اینجا؛ بگو بیاد اینجا که نرم پیش همکاراش آبروشو ببرم.
  • + فرد متجاوز پیرمردی با پای زخمی که کفشش را جا نگذاشته؛ البته پله ها را با عجله پابرهنه رفته و پله ها خونی اند.
  • + کتمان و دروغگویی مجدد و گاها حالت طلبکاری مرد متجاوز نسبت به موضعی که در ان قرار گرفته
  • + حال خراب  مرد متجاوز و زنگ نزدن عماد به اورژانس تبدیل به معضل اصلی رعنا میشود.
  • + انتقام نگرفتن عماد از متجاوز؛ از دید رعنا.

و بسیاری از نمونه هایی که باعث میشود که تماشاگر با مواجهه با این فیلم (حتی بدون اینکه پیش زمینه ای راجع به سازنده این اثر داشته باشد) نسبت به این اتفاقات واکنش نشان داده و به دنبال نشانه؛ تعبیر و یا تفسیر باشد.
به چند نمونه از نشانه ها و نقاط حساس فیلم اشاره میکنیم و نمونه ای از تعبیراتی که میتوان نسبت به این موقعیتها بدست آورد را بدون در نظرگیری درست یا غلط بودن تعبیر بیان میکنیم:

 

تکه سوم
تعبیرات؛ نشانه ها؛ منطق

 

موقعیت: کلاس درس. سوال و جواب دانش اموزان و معلم:

نشانه: یه آدم چطوری میتونه گاو شه؟! به مرور!

تعبیر: بر اساس روند فیلم؛ از این نشانه تعبیر میشود که گاو شدن تدریجی عماد را در این فیلم مشاهده خواهیم کرد یا کردیم (مسخ: تبدیل انسان به حیوان). عماد در این قصه و در این کنش و واکنشهای درون قصه معقول ترین و درست رفتارترین شخصیت قصه است. از شخصیت بابک گرفته که ایرادات رفتاری-اخلاقی-اجتماعی اساسی دارد تا شخصیت رعنا که طبیعتا در همان ابتدای کار جزو افراد ایراد دار معرفی میشود؛{مثل تجاوز به حریم شخصی مستاجر قبلی بدون اجازه؛ و جابجا کردن وسائل شخصی آن خانم برخلاف نظر عماد}. پس نتیجتا در این فیلم تقریبا همه عوامل قصه "گاو" هستند (مسخ شده اند)؛ و عماد که تنها شخصیت "غیر گاو" در این فیلم هست مسخ تدریجی اش نمایش داده میشود و مسیر رفتارهای غیرمنطقی و گاها نادرستی که از خود نشان می دهد؛ مثل زنگ نزدن به اورژانس؛ انجام انتقامجویی شخصی؛ قضاوتهای نادرست؛ مجازات دانش اموز با ورود به حریم شخصی و ...؛ و نکته جالب اینکه "رعنای مسخ شده" نسبت به گاو شدن عماد واکنش نشان میدهد و از او طلبکار میشود.رعنا از گاو بودن و مسخ شدگی رهایی جسته؟

 

نشانه: آقا شما اصلا خلاف میکنید؟
تعبیر: خود معلم قبل از این دیالوگ در کلاس درس با موبایل حرف زد؛ گرچه اصولا چنین کاری خلاف مقررات آموزشی ست. و در نهایت خلاف های دیگری که عماد در بازه های مختلف فیلم انجام می دهد؛ خلافهایی کوچک و نه چندان بزرگ از او؛ ولی همینها باعث "گاو شدن تدریجی" به قول خودش شده است.

 

نشانه: چرا "ایرانیا" به بی ام دبلیو میگن بی ام و؟!

تعبیر: نکته مهم؛: "سوال غلط جواب غلط بهمراه دارد". پرسش هم در قسمت "چرا ایرانیا" غلط است! و هم در اصل سوال غلط است.
هر کسی مقداری اطلاعات مختصر داشته باشد می داند که ب ام و شرکتی آلمانی ست؛ و اگر تنها اطلاعاتی در حد آلفابت زبان آلمانی را بداند برایش واضح است که "ب ام و" اختصار کلمه ای سه بخشی است که در الفبای آلمانی (B:ب) (M:ام)(W:و){ب ام و} اسم این ماشین آلمانی ست که همچون بسیاری از واژگانی فرانسوی؛ آلمانی و غیره بر اساس زبان مبدا به دیگر زبانها نیز وارد شده. و این ب ام و  لزوما با آلفابت زبان انگلیسی خوانده نمیشود.
فیلمساز مطمئنا نسبت به این موضوع آگاهی دارد و حداقل اطلاعات درباره زبان آلمانی و این شرکت بزرگ آلمانی دارد. دلیل طرح این سوال چیست؟ "سوال غلط باعث جواب غلط میشود؟!" سوالاتی غلط درباره تحقیر یا زیرسوال بردن ایرانیها و یا هر کس دیگر مطرح میشود؛ در حالیکه پایه و اساس پرسش غلط است؟!". "پیشبرد داستان ایرانی ها با سوال غلط آغاز میشود؛ پس در نهایت پاسخی هم که بهش میرسند غلط است؟"
و همه این تعابیر در درون قصه چه نقشی ایفا میکند و چه مفهومی را به من می رساند! "میخواهد اشاره ای غیرمستقیم به سوالات و یا بعبارت بهتر به مفروضات غلط کاراکترهای قصه در فیلم اشاره کند؟! همانهایی که با مفروضات غلط با اطمینان کامل به جواب غلط هم می رسند و تصمیم میگیرند؟"
و آیا از این عبارت منظوری در فیلم نداشتن؟ پس دلیل کاربرد چنین جمله ای در سینمای فرهادی چیست؟!
بگذریم ...

نشانه: جمله عماد: چیکار میکنن با این شهر؟دلم میخواد یه لودر مینداختم زیر این خونه ها و خراب میکردم و دوباره از نو میساختن.
جواب بابک: اینارو یه بار خراب کردن دوباره ساختن این از آب دراومده؛ فهمیدی ویلی؟!

تعبیر: خانه ویران عماد و رعنا حاصل همین تفکر عماد است؟! خانه ویران عماد و دردسرهای بوجود آمده حاصل همان لودری ست که در ذهن عماد برای خراب کردن این شهر ودوباره ساختنش در ذهن دارد و در اول فیلم به تماشاگر نشان داده می شود!؟
حال آیا خراب کردن و از نو ساختن (هر چیزی) باعث نابودی خود و یا دیگران می شود؟ من چه برداشتی از این موقعیت باید بکنم؟ برداشت سیاسی؟ برداشت اجتماعی؟ یا برداشت فردی؟ ...؛ و یا برداشت نکنم؟

و؛ نشانه: فروشنده و وجود تئاتر مرگ فروشنده میان اطلاعات عمده ای که به من تماشاگر داده میشود.
تعبیر: در این مورد تعابیر زیاد و حتی گاه عجیب و غریب محکمی صورت گرفته؛ از فروشنده غیرت گرفته؛ تا فروشنده انسانیت؛ تا فروشنده جسم؛ تا فروشنده ...! تعابیر زیادی نسبت به این موضوع داشته اند؛ و به نظر من نمیتوان این مورد را بعنوان نقطه مثبت فیلم تلقی کرد. میان فیلمهای آقای فرهادی {رقص در غبار؛ شهر زیبا، چهارشنبه سوری، درباره الی...، جدایی نادر از سیمین، گذشته} و همچنین فیلمهایی که برای دیگران نوشته {ارتفاع پست، کنعان، دایره زنگی، محاکمه در خیابان و } فیلم "فروشنده" تنها فیلمی است که نامش "اسم فاعل" است. در بقیه فیلمها اسم فیلم آقای فرهادی همواره نشانگر و نمایشگر متن و قصه و مفهوم فیلم بود. برای همین من تماشاگر انتظار دارم که اسم اثر به قصه فیلم؛ به متن فیلم و به مفهوم فیلم چسب شود. که متاسفانه من بعنوان مخاطب برخلاف فیلمهای قبلی که بخشی از کلیدیترین نقطه قصه را در نام فیلمهایشان می یافتیم در این فیلم به چنین نقطه ای دست نمیابم.
تئاتر مرگ فروشنده و ربطی که میان نمایشنامه و قصه فیلم چندان پیدا نیست. شاید مهم ترین تشابهات و یا کمک کردن به قصه همدیگر در این فیلم؛ بحران بوجود امده میان عماد و بابک باشد که شاید شبیه سازی شده به بحران میان ویلی و بیف (پدر و پسر)  که در هر دو قصه یک ریشه مشترک باعث این اتفاق شده است. به شخصه هیچ تشابه قابل عرض میان نمایشنامه مرگ فروشنده و قصه فروشنده و اسم فروشنده یافت نکردم.

نشانه های بسیار دیگری که برخی در بالا ذکر شد و هر کدام تعابیر مختلفی بطور جداگانه برای خود دارند. ولی این بلبشویی که آقای فرهادی در نشانه گذاری ایجاد کرده و فراوانی اطلاعاتی که به تماشاگر و گاه به بازیگر قصه داده میشود باعث شده که بسیاری از این نشانه ها هیچ کارکرد خاصی نداشته باشند و گاها حتی کارکرد غلطی داشته باشند. برای همین منظور فیلمساز از بوجود آوردن این نشانه گذاری های شلوغ پلوغ و دادن این خرده اطلاعات گاها متناقض به من تماشاگر را درک کنم.

 

تکه چهارم
منطق ذهنی

آقای فرهادی در این مسیر نشانه گذاریهایی که داشته اند؛ لاجرم یک سری اشکالاتی هم در منطق داستان بوجود می امد. به ایراداتی از فیلم اشاره میکنیم؛ که هم به نشر اطلاعات در درون قصه میان کارکترها و هم به نشر اطلاعات به بیرون قصه و تماشاگر مربوط میشود.
بعنوان مثال کاندوم استفاده نشده در کنار پول برداشت خاصی به تماشاگر منتقل می کند؛ یافتن گوشی هوشمند بهمراه سوئیچ! عدم وجود بیمه ای ، کارت ماشینی و نه چیز دیگری که هویت فرد راننده یا مالک ماشین را مشخص کند. حداقل به تماشاگر قصه این اطلاعات داده نمیشود.
ولی نکته جالب توجه تر قضیه گوشی تلفن همراه هست که نقش کلیدی در تشخیص فرد متجاوز هم بازی می کند. فرد متجاوز شماره تلفنش را نه خودش میداند و نه دامادش.
گوشی تلفن همراهی که پیدا میشود گوشی هوشمند است؛ و گوشی هوشمند بدون سیمکارت هم کار می کند. سیمکارت سوخته است؛ ولی نکته جالب اینجاست که همه تماس ها؛ پیامک ها و لیست افراد و حتی شاید عکس و فیلمهای این فرد به همراه "سیمکارت سوخته شده" به نابودی رفته. و هیچ دستگیری بعنوان شناسایی برای عماد که مورد آزار قرار گرفته حاصل نمیشود. که به خودی خود یک نکته بسیار عجیب است.
یکی از نکات عجیب دیگر مقدمه ایست برای تجاوزی که صورت میپذیرد؛ عماد به دلیل آمدن ناظرین مجوز برای بررسی اصلاحیه اجرا باید شب را بعد از اجرا در تئاتر بماند؛ رعنا به تنهایی به خانه می رود ("شب" بعد از اجرا) و کلی تمیزکاری خانه انجام می‌دهد؛ بر اساس تصاویر و اطلاعات نشر شده به من تماشاگر؛ کلی گردگیری و کارهای عجیب و غریب میکند؛که مطمئنا چنین حجمی که به من تماشاگر ارائه میشود حجمش برای یکی دو ساعت بعد از اجرای تئاترچندان قابل درک نیست؛ و قسمت مهمتر آوردن دوچرخه بچه و برخی دیگر از وسائل خانم مستاجر قبلی که خود رعنا خانم عامل بودند که این وسائل به بیرون برده شوند، همه زمینه ای آماده می کند که فرد متجاوز موقع ورود به خانه خیلی بهت زده نشود و احساس کند که به خانه همان زن مورد نظرش آمده است. این مقدمه چینی برای وقوع بحران تقریبا در هیچکدام از فیلمهای قبلی آقای فرهادی به این شکل دیده نمیشد. و به نظر من سطحی ترین و سهل ترین مدلی که میتوانستند برای مقدمه‌چینی حادثه داشته باشند را نشان دادند.

روند پیدا کردن فرد متجاوز هم دست کمی از خود تجاوز صورت گرفته نداشت؛ یک سری مقدمه چینی هایی داشت که به هیچ عنوان در سیر طبیعی داستان نقشی نداشت.

 

فصل پنجم:
مجازات

 

در جوامع مدنی برای هر اشتباهی یک مجازاتی در نظر گرفته میشود؛ برخی اشتباهات جرم اجتماعی محسوب شده و بر اساس پروسه های خاص هر جامعه ای این مجرمین مجازات میشوند. ولی بطور کل تقریبا هیچ جامعه مدنی مجازات برای ارتکاب جرم را نفی نمیکند؛ مگر جوامعی که کلا اشتباه یا جرم را کلا تعریف نشده باقی میگذارند.

حال در این فیلم تقریبا "مجازات" قربانی پیشبرد قصه است؛ یعنی به نظر میرسد با دستمایه قرار دادن بحث مجازات پیشروی بدی را نمایش میدهند. یعنی اشتباهات رعنا؛ رفتارهای اشتباه رعنا؛ مجازاتی نباید داشته باشد؛ حتی در حد خشم ناشی از محبت همسر.
یا اشتباهات و رفتارهای اشتباه دانش آموزان در کلاس با مجازات معلم روبرو میشود؛ اما این مجازات به نحوی پیش میرود که قسمت مجازات و مجازاتگر "طرف بد قصه" را شکل میدهد. و در پایان هم؛ مجازاتی که مرد متجاوز میشود (عاری از درست یا غلط بودن نوع و نحوه مجازات)؛ بحث مجازات قربانی میشود؛ و بین "جرم" و " مجازات" من تماشاگر "باید" مجازات را محکوم کنم. باز تاکید میکنم به نحوه و کیفیت مجازات کاری نداریم؛ چون در خود فیلم به هیچ عنوان نحوه مجازات برای من نمایش داده نمیشود؛ بلکه ماهیت مجازات در چشم و مغز من شکل میپذیرد.

این بحث به جد بحث مهمی است که به نظر من بهتر است آقای فرهادی نسبت به این موضوع موضع خود را نشان دهند که چنین نمایشی ناشی از ضعف تکنیکی اثر است و یا دیدگاه وزاویه دید صاحب اثر نسبت به این موضوع؟!
(اگر ضعف تکنیکی ست باید پذیرفته و در گامهای بعدی اصلاح شود. ولی اگر دیدگاه فردی است مطمئنا نهایتا دیدگاهشان برای من محترم است. و ادامه بحثی که می ماند بین ایشان و جامعه شناسان و یا فلسفه دانان خواهد بود؛ و به خود فیلم ربطی نخواهد داشت.)

البته در فیلم درباره الی و دیگر فیلمها؛ فرهادی چنین موقعیتهایی را ترسیم کرده؛ مثل سپیده در "درباره الی" که بسیار اشتباه های تاثیرگذار و جبران ناپذیر در مسیر قصه میکند؛ ولی در نهایت به نحوی نمایش داده میشود که بی گناهترین و باوجدان ترین فرد در آن جمع سپیده است. که به نظر من چنین تعمیمی چندان به جا نیست. اما در این قصه فرد متعرض در برابر مجازات قرار میگیرد؛ و این بحث کاملا با موردی که در درباره الی بود متفاوت است

 

فصل ششم:
تکنیک و فرم

 

از این نکته سعی میکنم سریعتر گذر کنم؛ اما مهمترین نقد من نسبت به فیلم به همین قسمت مربوط میشود. از لحاظ فرم و تکنیک کار در فیلم فروشنده به نظر من شاید تنها فیلم آقای فرهادی که عقبتر از این فیلم هست رقص در غبار باشد؛ وگرنه از شهر زیبا تا یک جدایی همه فیلمها از لحاظ فرم قطعا بهتر از این فیلم هستند. برخی ایرادات فرمی از همان ایرادات محتوایی که در بالا اشاره شد ناشی میشد؛ یکی از اشکالات عمده؛ تحمیل نظر و یا به قول خود آقای فرهادی "جعل واقعیت" بود که در این فیلم کاملا مشخص بود (جعل واقعیت نه به معنی بد ماجرا؛ بلکه به معنی دست بردن در واقعیتی که مقابل دوربین شکل میگیرد و عرضه کردن آن به تماشاگر بر اساس حسی که میخواهیم برای او ترسیم کنیم) و این از طراحی دکوپاژ و میزانسن گرفته تا انتخاب لنز دوربین و نوع فیلمبرداری کاملا مشخص بود. من چون میدانم آقای فرهادی نسبت به این موضوعات دقیق هستند در نتیجه فکر میکنم بایست قبول کنیم که این تجربه جدید تجربه خیلی موفقی از آب در نیامده است. لنزهایی که انتخاب شده بودند برای گرفتن شات هایی که تک کاراکترها مقابل دوربین بودند کاملا تحمیل کننده قضاوتی بود که فیلمساز میخواست. و متاسفانه همین موضوع و شاید دقت بیش از حد و شاید هم برعکس سرسری گرفتن باعث شده که کامل از فیلم بزند بیرون و من مخاطب میان بلبشویی از خرده اطلاعات و نشانه هایی که به من داده شده به یک نقطه ای برسم که نمیتوانم؛ و برای همین به دنبال جستجو در گذشته ای که برایم گفته شد میگردم. همین موضوع باعث میشود من بازگشتی داشته باشم و به آهو خانم رجوع کنم؛ به رعنا و بابک؛ به کلاس عماد؛ به تئاتر فروشنده، به صنم و سیاوش و ...؛ و ازشون عایدی خاصی هم نصیبم نشود.

متاسفانه همین غلط (به نظر من) باعث شده که فیلمنامه ای که نقطه به نقطه پیش می رود و کاملترین نوع پیشروی قصه را در فیلمهای فرهادی دارد (در جریان فیلم هیچگاه تمایل به بازگشت به نقطه قبلی داستان ندارید؛) ولی متاسفانه در فرم (که بیشتر به طراحی میزانسن و طراحی فیلمبرداری مربوط میشد) در سکانسهای یک سوم پایانی فیلم باعث از هم گسیختگی قصه میشود و باعث ارجاعات ذهنی به گذشته میشود؛ که به هیچ وجه این را برای سینمای آقای فرهادی و برای قصه گویی کامل فرهادی درست نمیدانم.

در کل همکاری آقای فرهادی و آقای جعفریان را به هیچ عنوان نپسندیدم؛ و واقعا همچنان در عجبم نسبت به برخی سکانسهایی که با دوربین روی دست گرفته شد؛ و اصلا هیچ دلیلی برای آنها نمیتوانم پیدا کنم؛ یکی از بارزترینش همان سکانسهای ابتدایی و زمانی که سیاوش و کتی به همراه عماد و رعنا برای برداشتن خورده وسایلی به خانه ویران بعد بحران می آیند و دوربین روی دست بسیار لخت و فجیع که کاراکترها را دنبال میکند یادآوریش همچنان باعث سردرد گرفتن من میشود.

احساس میکنم گفتن این نکته در اینجا خالی از لطف نیست؛ به نظرم خلف ترین شاگرد آقای فرهادی (حمیدرضا قربانی) در این زمینه در اولین تجربه‌اش از استاد خودش بهتر عمل کرده. با وجود اینکه در زمینه بازیگردانی مطمئنا بسیار ضعیفتر از اصغر فرهادی بود؛ ولی در زمینه طراحی دکوپاژ و میزانسن و کات های سریع و "شات های مشخص شبیه به فرهادی" فیلمی به نظر من سرپاتر از فروشنده ساخته است. اگر بازیگردانی اصغر فرهادی به این فیلم اضافه میشد شاید با فیلمی فوق العاده مواجه میبودیم.

 

فصل هفتم:
فیلمساز

 

آقای فرهادی فیلمسازی با بهره هوشی بالا و بسیار با استعداد هستند. در مرحله اول بنظر من ایشون مطمئنا یکی از فیلمنامه نویسان بزرگ و مهم تاریخ ایران هستند. اما در زمینه کارگردانی با وجود بسیاری از خصوصیات خاص و ویژه همچنان به پختگی و مرز کمال نرسیدن و جای پیشرفت زیادی دارند.
آقای فرهادی از فیلمنامه هایی همچون ارتفاع پست آقای حاتمی کیا گرفته تا دایره زنگی خانم بخت اور و فیمنامه های دیگری که اکثرا خودشان ساخته اند یک رویه رو به رشد جذابی داشتند؛ و واقعا جزو مستعدترین افراد در قصه گویی هستند که مطمئنا جای تحسین چندین و چندین باره دارد. فیلمساز بزرگ کنونی از فیلمنامه نویسی شروع کرد و هم در زمینه فیلمنامه و هم در زمینه کارگردانی به پله های بالایی دست پیدا کرد. ایشون علاوه بر قصه گویی هوشمندی که نه تنها در ایران بلکه در جهان خیلی زیاد یافت نمیشود خود را بالا بردند؛ و خیلی ها حتی به تقلید کورکورانه از موفقیتهای ایشان کردند؛ در حالیکه این افراد فقط فرم را می دیدند و به صورت کورمال کورمال جلو رفتند؛ و فیلمهای مزخرفی بیش از آنها چیزی در نیامد؛  نکته ای که وجود داشت آنها یک چیز بسیار مهم را در نظر نگرفته بودند؛ و آن هم "قصه" بود.
فرهادی قصه گوی خوبی ست؛ شاید قصه هایش به مذاق بعضی از ما خوش نیاید؛ ولی باید همگی قبول کنیم که قصه گویی کار فرهادی ست؛ و  آدم محو قصه ای میشود که او برایمان تعریف می کند؛ بدون اینکه بدانیم که این قصه رو دوست داریم یا نه؛ جذب قصه میشویم و تا آخر می رویم. به همین جهت فرهادی باید همیشه مورد تحسین قرار بگیرد. اما در به تصویر کشیدن این قصه؛ با وجود ویژگی های بسیار عالی ای که آقای فرهادی در این زمینه نیز دارند؛  هنوز دارای اشکالات فراوانی هستند که بایستی آنها را "شناسایی کنند؛ قبول کنند و رفعشان کنند". آقای فرهادی در بازی گرفتن؛ در طراحی میزانسن؛ به دلیل اینکه میداند قصه ای که تعریف میکند چیست بسیار خوب عمل میکند؛ بطوری که کمتر کارگردان وطنی یارای رقابت با او را دارد؛ در حالیکه به نظر من در استفاده از دوربین هنوز دارای ضعف های عمده ایست که به نظر مهمترین مشکلش همین مورد می باشد. در این زمینه که نقطه ضعفش محسوب میشود شاید باز جزو خوب های سینمای ایران باشد؛ ولی مطمئنا بهترین یا جزو بهترینها نیست؛ و به نظر من نباید چنین قصه گوی خوبی از لحاظ کار با دوربین گاها کم رمقتر از جوانهایی که گاه شاگرد یا دنباله روی فرهادی هستند دیده شود.

 

فصل آخر

حرف آخر

 

فیلم فروشنده فیلم سرگرم کننده و جذابی ست؛ که مناسب برای دیدن افراد خانواده ها به منظور تماشای یک قصه جذاب با بازیهای گاها عالی و گاه خوب میباشد.
اما اگر فیلم ادعای بیش از این داشته باشد، مطمئنا با فیلم متوسط رو به ضعیف و پر اشکالی مواجه هستیم. پس بهتر است چنین ادعایی نداشته باشد و دنبال مفهوم یا مفاهیم مشخص از این فیلم سرگرم کننده نباشد.
در نهایت بر طبق سوال آن دانش آموز؛ آیا این پاسخ هایی که به دنبال آنها هستم از پرسش اشتباهم ناشی شده؟! یا پرسشم غلط نیست؟!
 

 

بعدا نوشت:

به یکباره به ذهنم رسید و شاید خالی از لطف نباشد برخی تشابهاتی که میتوان بین قصه فیلم و نمایشنامه مرگ فروشنده برقرار کرد را ذکر کنیم:
(هم میتواند نقطه قوت فیلم حساب شود و هم نقطه ضعف؛ که این مهم مطمئنا از پرداخت حاصل میشود).

تشابهات:

0) قصه حول بازیگران تئاتر مرگ فروشنده صورت میگیرد.
1) اختلاف عماد و بابک: {بر سر هرزه پنداشتن بابک توسط عماد}؛ تشابه به ظاهر ماجرای اختلاف بیف و ویلی در نمایشنامه مرگ فروشنده (پدر و پسر).
2) وجود زنی فاحشه (در قصه) که نقطه ابتدایی بحران قصه در هردو از وجود آن شکل میگیرد
3) پیرمرد متعرض، "فروشنده دوره گرد در سن بازنشستگی" است؛ به مانند شخصیت ویلی در نمایشنامه .
4) ویلی و پیرمرد هر دو به دنبال داشتن عزت و آبرو برابر دیگران و مخصوصا نگران از دست رفتن عزت و آبرویشان در برابر همسرشان هستند.
5) ویلی و پیرمرد خیانتکار نسبت به همسر وفادارشان هستند.
6) همسر ویلی و همسر پیرمرد کاملا مومن به شوهرانشان هستند و به پای آنها به خاطر ایمانشان سوختند و ساختند.
7) دیالوگ های صحنه تئاتر توسط لیندای صحنه اجرای نمایشنامه (رعنا)؛ بسیار شباهت مفهومی به دیالوگهای همسر پیرمرد دارد.
8) ویلی در نمایشنامه بعبارتی بیتفاوت به آبرویش خودکشی میکند؛ و در اینجا پیرمرد فروشنده خود را در آستانه مرگ میبیند، بی تفاوت به آبرویش (کیسه پلاستیک حاوی بی آبروییش در دست)
9) شباهتی که شاید بین مجید و بیف قصه شکل میگیرد (شوکه شدن نسبت به موقعیتی که پیش میاد : اینا چی ان؟  اینا کجا بودن؟!؛ و هنگام آمدن آمبولانس شاید خیلی نگرانی و ناراحتی قبلی اش را نداشت و عزت و احترام پدر برایش مرده بود یا کمتر شده بود)

و شباهتهای دیگری که شاید ریزتر و شاید کلی تر که در لایه های پنهانتر مطرح میشد:
10) نقد مدرنیته توسط نمایشنامه میلر؛ و اشاراتی در فیلمنامه مثل عبارت عماد در مواجهه با ساختمانهای شهر و خراب کردن و از نو ساختن؛ که نقد مدرنیته درون قصه بود
11) ربط فیلم گاو و عبارت عماد نسبت به موضوعی که مطرح شد با استفاده از یک تفسیر جامعه شناختی نسبت به جامعه ای که در حال هضم مدرنیته(جامعه نمایشنامه آرتور میلر) است: تفسیر: "تعدادی از افراد جامعه در کشاکش تناقضات هضم مدرنیته مسخ می‌شوند" (مسخ شدن: تبدیل انسان به حیوان) ؛
12) نمونه ای مهمتر از مسخ شدگان(:گاو شدگان) گذار به مدرنیته: "پیرمرد فروشنده" که بسیاری از ویژگیهای شخصیتی ویلی را ظاهرا دارد؛ مثل کار کردن تا این سن و فروشنده بودن و ....
13) عدم توان نظارت و اختیار نداشتن به نیروهای زندگی توسط ویلی("نقل قولی از آرتور میلر") و پیرمرد فروشنده و دیگر اعضای قصه فیلم فروشنده؛
14) اشاره غیرمستقیم به پیر پسر بودن بابک (به مانند بیف و برادرش)؛ یا بیوگی صنم و سرنوشت بچه متنفر از پدر : در نقد مدرنیته
و شاید بسیار چیزهای دیگر که الان به ذهنم خطور نمیکند.

اما به نظرم همچنان مهم اینست که در این فیلم این تشابهات به قصه بخوبی الصاق نمیشود؛ و فقط تشابه شخصیت ها و تشابه موقعیت ها به همدیگرند، و موقع الصاق به قصه؛ کادر دروغگو و شعارزده رفتار میکند. به همین دلیل با وجود تحسین هوشمندی و استعداد فوق العاده فرهادی در نشانه گذاری برای قصه گویی؛ این فیلم از لحاظ تکنیکی دارای اشکالاتی ست که حداقل من آن کیفیت لازم را دریافت نمیکنم.
حال چسب کردن داستان گاو به قصه ی فیلم خودش ماجراها دارد.

بهرحال با وجود داشتن نقدهای بسیار به فیلم فروشنده؛ بسیار خوشحال خواهم شد اگر به این نتیجه برسم که "برداشت من" بخاطر "فهم غلط من" است؛ و آن وقت مطمئنا اعتراف میکنم به عدم فهم درستم از فیلم و لذتی چندین برابر از تماشای دوباره فیلم خواهم برد.



امضا

حامد تبریزی

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است