نقد فیلم محمد رسول الله(ص), Muhammad: The Messenger of God, کارناوال بی محتوای رنگ و نور

۶ سال پیش

۱۸ شهریور ۱۳۹۴

فیلم محمد باوجودآنکه نام پرآوازه‌ای مانند مجیدی در پشت آن است اما عملاً کارگردانی ندارد ، فیلم از لحاظ میزانسن شدیداً آشفته و گیج است و حتی یک پلان چشم‌نواز و معنادار ندارد، مجیدی حتی ابتکار عمل دوربین را هم از دست داده و مشخصاً استورارو به هر شکلی که مایل بوده است دوربینش را هدایت کرده و شاید تنها پلانی که متعلق به مجیدی است پلان بیعت باشد که کاملاً مشابه کارهای سابق این کارگردان است وگرنه سایر نماها کاملاً شبیه نماهای فیلم های آخرین امپراتور...

کارگردان : مجید مجیدی
- /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۰ رای

امتیاز دهید :

ابرهه یکی از فرماندهان سپاه حبشه که به فرمان پادشاه حبشه لشکرکشی می کند تا خانه خدا را از بین ببرد. ابرهه با چندین هزار نفر با اسب و فیل و تجهیزات به سمت مکه می آیند، اما به اراده خداوند در 3 کیلومتری مکه که حریم مکه محسوب می شود، فیل ها قدم از قدم بر نمی دارند و میلیون ها پرنده ابابیل(پرستوهای کوچک) در حالی که سنگ هایی در منقار خود دارند، که این سنگ ها، سنگ هایی از جهنم است بر سر لشکریان ابرهه فرو می ریزد و همه را از بین می برد. یک ماه بعد از حمله ابرهه، پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) به دنیا می آید و فیلم دوران جاهلیت و ظلم و ستمی که بر مردم می رود را به تصویر در می آورد و پیامبر که شاهد وقایع تلخ دوران جاهلیت است را تا سن 13 سالگی پیامبر تصدیق می کند.

محمد،آخرین ساخته‌ی مجید مجیدی روایت کودکی پیامبر اسلام است ، فیلمی که گستردگی تولید آن در سینمای ایران بی‌سابقه بوده که تولیدکنندگان آن با سخاوت تمام هرچه را موردنیاز تولید یک فیلم پرشکوه در ابعاد جهانی بوده برای مجیدی فراهم کرده‌اند که وجود عوامل حرفه‌ای خارجی یکی از نمونه‌های آن است اما بااین‌حال باید گفت متأسفانه نتیجه‌ی کار اثری خنثی ، گنگ و ضعیف از آب درآمده که چرایی آن را باید در بحث دیگری بررسی کرد و در اینجا تنها به تحلیل فیلم می‌پردازیم.

محمد فیلم‌نامه ندارد ، البته نه به این معنا که فیلم‌نامه‌ای بر روی کاغذ شکل نگرفته خیر مطمئناً زمان و هزینه‌ی زیادی صرف نگارش متن فیلم شده است اما باید دقت کرد که به اصطلاح فیلم‌نامه‌ی محمد در همان مرحله‌ی متن مانده است که آن هم بیشتر چیزی شبیه به چند روایت مختلف از منابع گوناگون می‌باشد که در کنار هم آورده شده است، فیلم محمد عملاً فاقد داستان ، فاقد قصه ، فاقد شخصیت‌پردازی و سایر عوامل شکل‌دهنده‌ی یک فیلم‌نامه‌ی خوب است که دلیل این امر را می‌توان موارد مختلفی دانست، شاید اصلی‌ترین دلیل ضعف فیلم‌نامه‌ای محمد که اصلی‌ترین ضعف آن هم هست وجود پیش‌فرض آگاهی بیننده در ذهن فیلم‌نامه‌نویسان و کارگردان است به این معنا که فیلم‌نامه‌نویسان و کارگردان مبنای کار خود را بر این اصل قرار داده‌اند که پیامبر اسلام و شخصیت های پیرامونی وی افراد شناخته‌شده‌ای برای مخاطب هستند و هرچه در فیلم راجع به آنها گفته شود باید از سوی مخاطب پذیرفته گردد که با کمال تأسف باید گفت با وجود چنین پروژه‌ای عظیمی هیچ کس نبوده است که به آنها بگوید این یک اشتباه مسلم است ، هر فیلم به عنوان اثری مستقل می‌بایست فکر ، اندیشه و جهان خود را بسازد حال مهم نیست که فیلم درباره‌ی یکی از پیامبران باشد و یا انسان عادی مهم آن است که فیلم باید داستان خودش را بگوید بی‌آنکه بر روی پیش‌زمینه‌های ذهنی مخاطب تکیه کند، در محمد اما اتکا بر پیش‌زمینه‌ی ذهنی باعث گشته است تا نویسندگان خود را فارغ از وظیفه‌ی شکل دادن دیالکتیک به شخصیت اصلی و داستان او کنند و عمده توان خود را صرف به نمایش گذاشتن معجزات و روایات نمایند که همین مسئله باعث شده اگر فردی بدون هیچ شناختی از شخصیت پیامبر اسلام و روایات مربوط به ایشان فیلم را ببیند تنها نتیجه‌ای که عایدش خواهد شد شباهت پیامبر اسلام با برنادت سوبیرو است که البته برنادت سوبیرو در آوای برنادت بسیار بهتر از کودکی پیامبر به تصویر کشیده شده بود، این فرض بر آگاهی مخاطب باعث گردیده که هیچ‌گاه مخاطب نتواند ببیند چگونه پیامبر اسلام توانایی انجام چنین معجزاتی را دارد به این معنا که تماشاگر از ابتدای فیلم با نوزادی روبه رو است که همگان او را ارج می‌نهند و عزیزکرده‌ی دوست و دشمن است بی‌آنکه معلوم شود چرا و فیلم با این نگاه جلو که کودک به دنیا آمده در ذات خود قدرتی الهی دارد بدون آنکه چرایی این مسئله برای تماشاگر روشن شود و این مسئله زمانی تبدیل به بحران فیلم‌نامه می‌شود که مخاطب حتی متوجه نمی‌شود آیا محمد کودک از قدرت خود که با آن مرده‌ای را زنده می‌کند آگاه است یا نه که اگر آگاه است برای چه این قدرت را برای زنده کردن مادر خویش به کار نمی‌برد؟ این مسائل حتی موجب آن شده که فیلم‌نامه‌نویسان و کارگردان از زیر بار شخصیت‌پردازی نیز شانه خالی کرده و افرادی را در فیلم به نمایش بگذارند که تنها نقاشی کم رنگی از واقعیت آن‌ها بوده است به‌عبارت‌دیگر نبود شخصیت‌پردازی باعث غیاب منطق در فیلم شده است به‌عنوان‌مثال باید پرسید که چرا پدربزرگ پیامبر (عبدالمطلب) هیچ‌گاه به مادر پیامبر اجازه‌ی همراهی با فرزندش را نمی‌دهد؟ و یا دلیل اختلاف میان ابولهب و خانواده‌اش چیست؟ و یا این میزان از عشق و علاقه چگونه در حلیمه به وجود آمده که محمد را حتی از کودکان خود بیشتر دوست بدارد؟ ، دلیل دیگری را که شاید بتوان در ضعف فیلم‌نامه مؤثر دانست مقهور گشتن نویسندگان در برابر انبوه منابع و تحقیقات مرتبط با موضوع فیلم است که آن هم متأسفانه باز نشأت‌گرفته از خطای مجیدی بوده که به جای آنکه از یک منبع مستقل و قابل استناد استفاده کند از منابع مختلف استفاده نموده که این مسئله باعث شده وی نتواند به درستی تصمیم بگیرد باید چه حوادثی را به چه علت در فیلم نمایش دهد و از چه حوادثی صرف‌نظر کند از طرف دیگر همین گم‌گشته بودن دلیلی شده بر آنکه معلوم نباشد کارگردان به چه دلیل حادثه‌ی شعب ابی‌طالب را دستمایه آغاز فیلم قرار داده، آیا بنابراین بوده که این حادثه اشاره‌ای باشد به مسائل روز کشور که اگر آری پس چرا ناگهان رها می‌شود و به ماجرای سپاه ابرهه می‌پردازد و این پرداختن هم به جز نمایش چند پلان با جلوه‌های ویژه چه فایده‌ی دیگری در روند ماجرا و داستان کودکی پیامبر دارد؟

دیگر ضعف آزاردهنده‌ی فیلم‌نامه دیالوگ های بد آن است که به معنای واقعی کلمه ابتدایی و در بعضی مواقع مضحک است چرا که فیلم‌نامه‌نویسان تلاش نموده‌اند دیالوگ های با زبان ادبی و فاخر بنویسند ولی در میان همین جملات فاخری به اصطلاح ادبی و سنگین ناگهان چند جمله‌ی عامیانه به زبان امروزی گفته می‌شود که وجود آن را نمی‌توان هیچ‌گونه توجیهی کرد به جز آنکه دیالوگ‌نویس های فیلم فراموش کرده‌اند و یا حوصله نداشته‌اند این جملات را نیز شبیه بقیه جملات فیلم بنویسند، از سوی دیگر مشخص نیست دلیل چندزبانه بودن دیالوگ‌ها چیست ، اگر قرار است از طریق زبان های مختلف اقوام فیلم فضای خاصی خلق شود پس چگونه است که عرب‌ها در فیلم فارسی حرف می‌زنند؟

فیلم محمد باوجودآنکه نام پرآوازه‌ای مانند مجیدی در پشت آن است اما عملاً کارگردانی ندارد ، فیلم از لحاظ میزانسن شدیداً آشفته و گیج است و حتی یک پلان چشم‌نواز و معنادار ندارد، مجیدی حتی ابتکار عمل دوربین را هم از دست داده و مشخصاً استورارو به هر شکلی که مایل بوده است دوربینش را هدایت کرده و شاید تنها پلانی که متعلق به مجیدی است پلان بیعت باشد که کاملاً مشابه کارهای سابق این کارگردان است وگرنه سایر نماها کاملاً شبیه نماهای فیلم های آخرین امپراتور و بودای کوچک است که از قضا استورارو فیلم‌بردار آنها بوده ، دیگر گواه این بی‌ارادگی شباهت نماها با آثار رامبرانت است که کاملاً برگرفته از تقدس مسیحیت هست نه آنچه در نگاره‌های شرقی از افراد مقدس سراغ داریم(نگارگری) شاید اگر مجیدی تا حدی توان کنترل دوربین و فیلم‌بردارش را داشت و یا حداقل می‌دانست می‌خواهد چگونه نماهایی ضبط کند تا به این حد نماهای فیلمش شبیه به آثار رامبرانت نبود.

در واقع مجیدی مفتون قدرت استورارو شده است و همین امر باعث گشته که فیلم پاره‌پاره شود و دیگر حتی مشخص نباشد که خاستگاه اصلی اندیشه‌ی فیلم در کجاست ، به گونه‌ای که مجیدی نه جسارت آن را داشته که مانند هنر غرب چهره‌ی پیامبر را حتی در خردسالی به نمایش بگذارد و نه حمیت آن را داشته که مانند نگاره‌های شرقی چهره‌ی پیامبر را در هاله‌ای از نور قرار دهد و چاره‌ای هم که اندیشیده است ( دیدن موهای پیامبر در طول فیلم) تنها موجب بی تأثیر بودن حضور کودک در طول فیلم شده است، این غفلت مجیدی به عنوان کارگردان حتی تا جایی پیش رفته است که وی متوجه شباهت صحنه ی نام گذاری کودک با صحنه ای که در انیمیشن شیرشاه رافیکی سیمبا را به روی دست بلند می کند نشده است.

از دیگر سو مجیدی حتی نتوانسته است به عنوان کارگردان بر روی سایر ارکان فیلم نظارت داشته باشد ، کافی است نگاهی بیندازیم به جلوه‌های ویژه‌ی صحنه‌ی حمله‌ی ابابیل که پرندگان شبیه به اجسامی کاغذی در هوا هستند که احتمالاً تمام ایراد از سوی اسکات اندرسن بوده است ، درباره‌ی طراحی صحنه‌ی فیلم نیز تنها کافی است طراحی صحنه‌ی فیلم مصائب مسیح را نظاره کنیم تا متوجه‌ی طراحی دکور چشمگیر با معمولی شویم ، گریم بازیگران نیز بیش از آنکه گریم باشد شبیه به صورت مجسمه‌های مومی می‌ماند که باعث محو شدن هرگونه احساس و میمیک از صورت بازیگران شود، موسیقی فیلم اما شاید بدترین بخش آن باشد که ملغمه‌ای از موسیقی عبری ، هندی ، کلیسایی و کمی عربی است که کارکرد آن هیچ‌گاه در فیلم مشخص نمی‌شود و باید این سئوال را پرسید آیا بهتر نبود حداقل در بخش موسیقی با وجود آهنگسازی هم چون حسین علیزاده که هم تجربه‌ی همکاری با گروه موسیقی فیلم پادشاهی بهشت را دارد و هم تجربه‌ی آهنگسازی چندین فیلم موفق دیگر را استفاده شود تا الله رحمان که هیچ‌کدام از آثار وی فضایی نزدیک به آهنگ های موردنیاز فیلم محمد را نداشته است ، از باب انتخاب بازیگر نیز گزینه‌های مجیدی چنگی به دل نمی‌زند و در بسیاری از مواقع بازیگران ناتوان از ایجاد تأثیر مورد انتظار هستند ، جالب اینجاست که مجیدی در تمامی بخش های فیلم به پیش‌آگاهی مخاطب تکیه داشته است اما در انتخاب بازیگر نقشی مانند حمزه تعجب‌آور عمل کرده است کافی است مقایسه‌ای کنید میان حمیدرضا تاج دولت و آنتونی کوئین که هردو نقش حمزه را ایفا کرده‌اند که اتفاقاً مجیدی صحنه‌ی ورود حمزه در فیلمش را از روی رسالت مصطفی عقاد برداشته است و ببینید ورود حمزه در آن فیلم چه تأثیری ایجاد می‌کند و در این فیلم چه تأثیری.

در فیلم محمد می‌توان ایرادات بسیار دیگری را برشمرد ، متأسفانه آخرین فیلم مجیدی با وجود زحمت و هزینه‌ی زیاد بدترین فیلم اوست، این فیلم که به گفته‌ی عوامل آن قرار بوده است تبدیل به گفتمانی برای مقابله با اسلام هراسی باشد متأسفانه چیزی نیست به جز اثری گنگ و آشفته ، کارت‌پستالی پر از نور و رنگ و چندین معجزه با جلوه‌های پرزرق‌وبرق ، شاید بد نباشد دست اندرکاران محمد از خود بپرسند که چرا این اتفاق برای فیلمی با چنین پشتوانه‌ای افتاده است.

مجیدی شاید اگر نگاهی به فیلم مصائب مسیح می‌انداخت متوجه می‌شد آنچه در پی آن بوده است نه به جلوه‌های ویژه احتیاج داشته است و نه به عوامل فوق حرفه‌ای ، اگر مجیدی نگاهی به آثار بزرگ تاریخ سینما با موضوع پیامبران می‌انداخت متوجه می‌شد که فیلمش نیاز به اندیشه دارد ، بی‌شک اندیشه از شعار و مقدس‌مآبی جداست ، آنچه به چنین آثاری ارزش و نوعی تقدس و باور می‌بخشد نه لباس سفید است نه نورپردازی عجیب‌وغریب بلکه آگاهی از ظرفیت های سینما و وجود اندیشه در پس اثر است ، مطمئناً مجیدی اگر به جای استورارو و یا سایر عوامل خارجی فیلم یک فیلم‌نامه‌نویس حرفه‌ای را استخدام می‌کرد نتیجه‌ی فیلم حاصلی بهتر از این داشت.


نقدهای مرتبط با این اثر

امیر یغمایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
سایه روشن
سایه‌روشن اثری است ضعیف در متن که علت اصلی آن خواسته‌های زیاد فیلم‌نامه‌نویس و عدم توانایی ارائه آن است، در وهله دوم اثری قوی در کارگردانی بوده که به علت عدم انطباق میان قدرت متن و فرم این شاخصه تبدیل به ضعف کار شده و شدیداً دسترنج مؤتمن به عنوان کارگردان به کلیت فیلم غالب گشته است.ادامه مطلب
معمای شاه
واقعاً مشخص نیست ورزی چه تأثیری بر سریال داشته جز نماهای بی‌معنی و بدسلیقه‌ای مانند اینسرت لیوان چای یا حرکت صد باره دوربین روی اتومبیل و موارد مشابه، ورزی حتی متوجه آن نبوده که به‌عنوان کارگردان بد نیست اگر بازیگران را هدایت کند تا مانند عروسک های کوکی در صحنه به چشم نیایندادامه مطلب
امیر یغمایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عصر یخبندان (Ice Age)
فیلم عصر یخبندان ساخته‌ی مصطفی کیایی فیلمی به‌ظاهر اجتماعی اما در واقع نوعی عقده‌گشایی شعار دهنده‌ی آزار رسان است.ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

عرشیا برجعلی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
پرندگان (The birds)
پس از شصت سال، هنوز مبهوت کننده و نفس گیر. کمتر فیلمی را مخصوصا در ژانر ترسناک میتوان پیدا کرد که حتی برای بار دوم، با وجود اطلاع تام بیننده از وقایع پیش رو، هنوز بتواند او را میخکوب کند. فیلم «پرندگان» هیچکاک شاهکاری است که با جلوه های ویژه اگزجره و به ظاهر پرطمطراق یا افکت های صوتی و موجودات خیالی مخاطب را به هراس نمی کشد، بلکه با چیزی این کار را می کند که شاید کسی فکر ترسیدن از آن را هم نکند!ادامه مطلب
علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده