5
یاسمن خلیلی فرد
۵ ماه پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه بانی فیلم

نقد فیلم آشوب, هیاهو برای هیچ

امتیاز منتقد به فیلم :

آیا به صِرف گرد هم آوردن کلکسیونی از ستارگان سینما و تلویزیون و گنجاندن صحنه های نسبتاً بی ربط رقص و آواز (آن هم از با گرایشات فیلمفارسی) می توان گیشه چنین فیلم هایی را تضمین کرد؟ شاید تا چند سال قبل، عوامل ذکر شده می توانستند به تنهایی فروش فیلم ها را تضمین کنند اما به نظر می رسد مخاطب امروزی سینمای ایران به شدت سخت پسند شده است و به این راحتی ها نمی توان رضایت او را جلب نمود و با چنین تمهیداتی سرش را شیره مالید.

 «آشوب» فیلم پرزحمتی است؛ اساساً فیلم هایی که با عقبگرد به یک دوره خاص تاریخی ساخته می شوند به لحاظ تولید کارهای سخت و پرهزینه ای هستند اما باید به بررسی این مسئله پرداخت که آیا به صِرف گرد هم آوردن کلکسیونی از ستارگان سینما و تلویزیون و گنجاندن صحنه های نسبتاً بی ربط رقص و آواز (آن هم از با گرایشات فیلمفارسی) می توان گیشه چنین فیلم هایی را تضمین کرد؟
شاید تا چند سال قبل، عوامل ذکر شده می توانستند به تنهایی فروش فیلم ها را تضمین کنند اما به نظر می رسد مخاطب امروزی سینمای ایران به شدت سخت پسند شده است و به این راحتی ها نمی توان رضایت او را جلب نمود و با چنین تمهیداتی سرش را شیره مالید.
«آشوب» یک فیلم پرخرج و پرزحمتِ شکست خورده است؛ فیلمی با طرح اولیه ای که می توانست به فیلم خوبی منجر شود و حالا یک آش شله قلمکار است، با تعداد زیادی پرسوناژ، داستانک و صحنه هایی به شدت کشدار و کسالت بار و فیلمنامه ای منفعل و ضعیف.
ضعف شدید در قصه گویی، در هم آمیزی ژانرهای سیاسی- تاریخی، درام و کمدی با یکدیگر و بهره جویی غیرحرفه ای فیلمساز از عنصر موسیقی آن هم به این شیوه در فیلم، از اصلی ترین عوامل شکست فیلم به حساب می آیند. نمی توان مسئله ی اصلی و مورد تأکید فیلمساز را نادیده گرفت؛ طبیعتاً دگردیسی یک مرد ساده که تا حد زیادی ناخواسته درگیر این تغییرات می شود و تمرکز بر دوره های حساس تاریخ سیاسی ایران در فیلم قابل اعتنا هستند اما پرداخت این چنین دم دستی و ضعیف به این مسائل به جای آن که برای مخاطب جاذبه ایجاد کند، توی ذوق او می زند. می توان کارکرد درست و بجای چنین مقوله هایی را در آثار ارزشمندی چون سریال های «شهرزاد»، «مدار صفر درجه» و ... مشاهده کرد. زمینه ی عاطفی داستان این سریال ها در پس یک اصلیتِ مهم و فکرشده و به شدت باورپذیر قرار می گیرد که مضمون اصلی آن تاریخ و سیاست است؛ سیاستی که بزرگترین تحولات را در زندگی فردی- اجتماعی شخصیت های اصلی این فیلم/سریال ها ایجاد می کند. شاید اگر کاظم راست گفتار، به سراغ مدیوم دیگری برای ساخت این فیلم می رفت نتیجه تا حدودی تغییر می کرد زیرا در فیلم موردنظر، حجم وقایع و رخدادها از عمق و کیفیت آنها کاسته است. به نظر می رسد فیلمساز خود را موظف کرده تا با پرداختن به بسیاری از جزییات سیاسی سالهای ملتهب دهه 30، به کشش داستان فیلم بیفزاید اما این حجم انبوه از رویدادها نه تنها کمکی به افزایش جذابیت آن نکرده بلکه از کشش آن کاسته است. مدت زمان طولانی و ریتم کند فیلم این طور تداعی می کند که«آشوب» یک سریال تلویزیونی بوده که برای نمایش در سینما کوتاه و خلاصه شده است!
«آشوب» از آن دسته فیلمهاییست که به سختی می توان تا پایان به تماشایش نشست و به همان میزان هم زود و آسان فراموش می شود. فیلم نه در مایه های طنز و موزیکال موفق عمل می کند و نه از جنبه دراماتیک و سیاسی به اسلوب ها و پایه های ژانری خود وفادار می ماند بنابراین حاصل اثری بشدت منفعل و بشدت زوال پذیر است که به رغم زحمتی که برایش کشیده شده حاصل چندان خوشایندی نداشته است.
شخصیت پردازی "فرهاد معنوی" (با بازی کوروش تهامی) که نامش قرار است خودِ واقعی او را به مخاطب بنمایاند نسبت به دیگر شخصیت های فیلم کامل است و ظاهراً فیلمنامه نویس همه ی تمرکز خود را بر خلق این شخصیت گذاشته است؛ شخصیتی که با گذشت زمان و وقوع اتفاقات مختلف دچار تغییر 180 درجه ای می شود. این که "سیاست" و "سیاست زدگی" می تواند انسان شاعرمسلک، بلندنظر و حساسی را به مرور به موجودی بی احساس، خشن و بی رحم مبدل سازد پیام اصلی فیلم بوده که به شکلی کاملاً "رو" به آن پرداخته می شود؛ درواقع فیلم حرف خود را بی هیچ تلاشی برای نفوذ به لایه های زیری تر متن بیان می کند و در مقام فیلمی "پیام رسان" و تا حدودی "شعاری" به وظیفه خود به درستی عمل می کند.
اما از معدود نکات مثبت «آشوب»، طراحی درست صحنه و فضاسازی قابل قبول کار است که نام نبردن از آن بی انصافیست. فیلم به واسطه طراحی صحنه خوبش، در حد و اندازه ی همان سریال «شهرزاد» مخاطب را به سال های دهه 30 پرتاب می کند و کوچکترین گافی به لحاظ طراحی صحنه در آن دیده نمی شود و با این که طراحی لباس این کار به نظرم آن چنان سنخیتی با دهه های 30 و 40 ندارد با کمی اغماض می توان آن را هم دست کم برای مخاطبانی که در آن دوره نزیسته اند قابل قبول به شمار آورد.
نقش بازیگران دیگر فیلم به جز کوروش تهامی آن قدر کوتاه است که نمی توان به ظرایف و کیفیت آن ها اشاره ای داشت و به طور کلی می توان همه را قابل قبول دانست. به جز لیلا اوتادی که بازی دم دستی و باورناپذیری ارائه می دهد.
همچنان گمان می کنم وقتی فیلمی با چنین پروداکشن دشوار و پرهزینه ای ساخته می شود بهتر است در ساخت آن دقت نظر بیشتری صورت گیرد. فیلمنامه چنین فیلم هایی قطعاً باید با تمرکز و همفکری بیشتری نوشته شوند و در اجرا نیز به ظرایف کار توجه بیشتری شود. دیگر دوره ی جمع کردن ستارگان و آوردن صحنه های رقص و آواز برای پرفروش کردن فیلم ها تمام شده و مخاطبی که آثار موفق سینمای ایران را تماشا کرده است با چنین المان هایی راضی نمی شود.     


مجید ق
۵ ماه پیش
سلام خانوم خلیل فرد، نقدهاتون واقعا عالیه و دوست دارم بیشتر در مورد فیلمها با شما گفتگو کنم، من عضو کانال تلگرامتون هم شدم اما متاسفانه ارتباط با ادمین در کانال برقرار نیست، میتونین در صورت امکان پیامی در تلگرام به من بدین برای صحبت بیشتر در مورد فیلمها. با نام majid داخل کانالتون عضوم،ممنون
صنم طاهریان
۴ ماه پیش
واقعا از این همه ستاره نامدار سینما انتظار داشتم فیلمش قابل تحمل باشه ولی نیمه های کار ناچار به ترک سالن شدم

فیلم پربازیگر «آشوب» با بازی متفاوت کوروش تهامی روایتگر یک داستان عاشقانه سیاسی است که در دهه 1320 می‌گذرد. این فیلم درباره یکی از نخستین فارغ‌التحصیلان رشته ادبیات دانشگاه تهران است که علاقه زیادی به ادبیات و روزنامه‌نگاری دارد، اما شرایط روزگار و اوضاع سیاسی جامعه در آن دوره از تاریخ اتفاقات دیگری را برای او رقم می‌زند.