1
سامان پارسی
۴ ماه پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه هنرمند

نقد فیلم تونی اردمن, Toni Erdmann, بودن در لحظه اکنون

امتیاز منتقد به فیلم :

تونی اردمن یک کمدی زبانی و موقعیت از گسست ارتباطی والدین و فرزندان در جهان امروز به خاطر رشد مدرنیته و تغییر شرایط اجتماعی و اقتصادی زندگی عصر حاضر است.

  

بودن در لحظه اکنون

نگاهی به فیلم تونی اردمن، اثر: مارن اد

سامان پارسی

کارگردان: مارن اد، فیلمنامه: مارن اد، مدیر فیلمبرداری: پاتریک اُرث، تدوین: هایک پارپلیس، موسیقی: پاتریک ویگل، بازیگران: پیتر سیمونشک(وینفرد کوناردی، تونی اردمن)، ساندرا هولر(اینس کوناردی)، لوسی راسل(اشتف)، میشائیل ویتن بورن(هننبرگ)، توماس لایبل(جرالد)، محصول: آلمان، اتریش، 162 دقیقه.

تونی اردمن یک کمدی زبانی و موقعیت از گسست ارتباطی والدین و فرزندان در جهان امروز به خاطر رشد مدرنیته و تغییر شرایط اجتماعی و اقتصادی زندگی عصر حاضر است. مارن اد داستانی با ذکر کامل جزئیات درباره مشکلات ارتباطی خانواده در جهان امروز به تصویر کشیده و در زمانی نسبتا طولانی سعی کرده که به تلفیق داستانی کمدی، عاشقانه مشکلات میان والدین و فرزندان را به تصویر بکشد و با توجه به زمان زیاد استفاده از کمدی زمان هایی که فیلم دچار ریتمی کند و خسته کننده می شود دوباره فیلم را جان می بخشد تا مخاطب میل به ادامه دادن داستان را از دست ندهد. 

تونی اردمن داستان پدری است که در دوران پیری فاصله زیادی میان خود و دخترش که مدیر و مشاوری موفق است احساس می کند و این را می توان زمانی که با دوستانش برای اینس جشن تولد گرفته اند به خوبی مشاهده کرد. وینفرد نوعی شوخ طبعی ساده لوحانه در گفتار و رفتارش دارد و نوعی از کمدی زبانی و موقعیت برای بیان حرف هایش انتخاب کرده مانند زمانی که برای دوست بازنشسته شده اش همراه گروهی از دانش آموزان ترانه ایی بی روح که تلفیقی از بازنشستگی و مرگ است می خواند. احساس تنهایی و انزوا و گسست احساسی و ارتباطی با دخترش که مدیر و مشاوری موفق است او را به تصمیمی جسورانه تشویق می کند برای همین برای آشنایی و شناخت بیشتر از اینس به رومانی سفر می کند و به شکلی ساده لوحانه با شوخ طبعی زمانی که اینس با یک هیات وارد محل کارش می شود با او روبرو می شود. رفتار وینفرد که برای خودش جذاب و لذت بخش است از نگاه اینس جذابیتی ندارد.

وینفرد احساس می کند دخترش که در زمینه شغلی مدیری موفق است در زندگی شخصی خوشبخت نیست پس تلاش می کند با نوعی شوخ طبعی حس زندگی را برایش ایجاد کند. اما وقتی متوجه می شود رفتارهای او به جای لذت بخشی به نظر دخترش احمقانه هستند با تغییر هویت در نقش مردی با ظاهری عجیب به نام تونی اردمن ظاهر می شود. هر چند نگاه مارن اد به زنی موفق، تنها و بی احساس کمی کلیشه ایی است اما تلاش او برای نشان دادن دور شدن انسان ها از زندگی کردن به خاطر انجام امور روزانه و برنامه کاری که زندگی کردن را از یاد همگان می برد این نگاه کلیشه ایی را از بین می برد. وینفرد که در ابتدا تلاش می کند با حضور در جاهای مختلفی که دخترش می رود بیشتر او را بشناسد وقتی ناکام می ماند یک هویت جعلی با ظاهری عجیب برای خودش می سازد. هر چند تمام شوخ طبعی او بیشتر از آنکه خنده دار باشد اینس را بیشتر عصبی می کند و وقتی در گفتگو با دوستانش درباره دیدار با پدرش که به تازگی سگش را از دست داده و تنها شده و می خواسته به او زندگی کردن را یاد بدهد حرف می زند متوجه می شود که وینفرد تمام حرف هایش را شنیده برای همین تلاش می کند از پدرش دلجویی کند. تلاش وینفرد برای حضور و شناخت بیشتر از نظر اینس نوعی فضولی در زندگی خصوصی تلقی می شود برای همین با سردی با پدرش برخورد می کند. مارن اد سعی کرده در زمانی طولانی گسست ارتباطی و احساسی میان دو نسل را به تصویر بکشد پدرانی تنها و در انزوا مانند ترانه ابتدای فیلم که وینفرد برای دوست بازنشسته شده و پیرش می خواند در دوران مدرن امروز که زمانی برای احساس و با هم بودن وجود ندارد احساس مرگ می کنند زیرا نه تنها رفتار بلکه خود آنها نیز دیگر مقبولیت سابق را ندارند و تمام شوخی و افکارشان که در گذشته برای فرزندانشان جذاب بود اکنون نوعی رفتار ساده لوحانه و خجالت آور تلقی می شود. خانواده که امروز معنای مدرن پیدا کرده و به واسطه دوری انسان از بطالت و نبود امکان زندگی کردن و برنامه های متعددی که برای زندگی خود در نظر می گیرد در حال فروپاشی است و این اتفاقی است که وینفرد را مجبور می کند در نقش تونی اردمن ظاهر شود مردی که هر لحظه نقشی را بازی می کند تا در زندگی دخترش حضور بیشتری داشته باشد. در برخی شوخی های وینفرد نوعی طنز سیاه وجود دارد که شوخ طبعی او بهتر و عمیق تر درک می شود مانند زمانی که به اینس می گوید آیا تو انسان هستی؟ اینس زنی موفق است که زندگی او خالی از احساس و شادی شده و این را می توان در زمان ملاقاتش با یکی از همکارانش که رابطه ایی سرد و بی روح میان آنها برقرار است مشاهده کرد. صحنه ایی از رنگ های شاد در مکانی اشرافی که انسان هایش خالی از احساس زندگی شده اند. اینس انسان برنامه ریزی زندگی مدرن امروز است که تمام وقت و ایده هایش در برنامه های کاری و موفقیت در پروژهایش خلاصه شده اند و مانند تمام انسان های امروز فکر می کند که یک روز زندگی خواهد کرد اما این روز همان روزهایی هستند که در حال گذر است و این را وینفرد در گفتگوی پایانی فیلم به او یادآورد می شود. انسان در لحظه اکنون کارهایی را انجام می دهد که در آینده برای او خاطره می شوند و بعد احساس لذت بخشی گذشته ایی سراغ او می آید که دیگر دور از دسترس است. 

اینس که در بخش اول سعی می کند وینفرد را با نوعی فاصله در زندگی خود نگه دارد وقتی دوباره با پدرش در نقش تونی اردمن مواجه می شود به او اجازه می دهد وارد زندگی خصوصیش شده و گاهی نیز با او همراهی می کند مانند زمانی که او را یک تاجر معرفی می کند یا زمانی که همراه او یکی از ترانه های ویتنی هیوستون را می خواند و نشان می دهد این شوخ طبعی در خانواده آنها امری وارثتی است که او نیز در برخی لحظه ها سعی می کند از آن استفاده می کند. یکی از بهترین صحنه های فیلم تصمیمی است که اینس برای برگزاری جشن تولدش می گیرد اینجا مارن اد تصویر نهایی داستانش را روایت می کند و به خوبی فروپاشی اینس را در تصمیم شکل برگزاری جشن و برخورد دیگران با او را به تصویر می کشد. تصمیمی که برای او یک خودشناسی به سبک آلمانی ها از خود و اطرافیان به واسطه تصویری حقیقی است که به دست می آورد. 

غیر از وینفرد که درون یک ماسک قرار دارد و با سکوت فقط نظاره می کند تصمیم اینس که زنی مستقل و جسور است با دو نگاه مواجه می شود چند نفر این تصمیم را مسخره تلقی می کنند و چند نفر همراه او می شوند. جشن تولد برای او مجالی است تا خود و دیگران را بهتر و بیشتر بشناسد و زمانی که به فروپاشی رسیده تنها کسی که او را بدون هیچ قضاوتی نظاره می کند غول عجیب مهربانی است که ناخوانده به جشن آمده همان شخصی که اینس حضورش را با نوعی اعتراض از بین برده بود برای همین در پارک دنبالش می دود و مانند دختر بچه ایی پریشان صدایش می زند و در آغوشش می گیرد. 

یکی از مشکلات فیلم زمان طولانی و ریتم بسیار کند و اصرار مارن اد برای بیان تمام جزئیات زندگی است اما او توانسته با کارگردانی خوب و بازی بسیار عالی بازیگرانش و استفاده از کمدی این ضعف را از بین ببرد. هر چند تونی اردمن یک کمدی از تصویر ارتباط یک پدر و دختر است اما مانند یک کتاب فلسفی آرام و عمیق است و باید برای خواندنش حوصله زیادی داشت. مارن اد گاهی با تکرار شوخی هایی که حتی مخاطب را از ساده لوحی وینفرد عصبی می کند تلاش کرده دلیل عصبیت و اعتراض اینس را به مخاطبش انتقال دهد و به خوبی توانسته از کلیشه های داستان های معمولی درباره زنان مستقل نیز فاصله بگیرد و این کلیشه ها را تبدیل به داستانی جذاب کند. او برای بیان ایده هایش به زمانی طولانی نیاز داشته برای اینکه بتواند همه چیز را به خوبی نشان دهد و زبان کمدی این طولانی بودن را به خوبی پوشش می دهد. 

بازی عالی پیتر سیمونشک در ارائه تصویر مردی تنها و شوخ که می خواهد همه را برای لذت بردن از زندگی همراه خود کند و ساندرا هولر در نقش زنی مستقل و جسور که در جریان زندگی شهری امروز به صورتی ناخودآگاه غرق شده قابل تحسین است و تونی اردمن را با داستان عالی و عمیق و کارگردانی خوب مارن اد به یکی از رقیبان جدی فروشنده برای کسب جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان تبدیل کرده است.