ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم آتلانت, L'Atalante, نقد و بررسی فیلم آتلانت

کامران محرابیان
۴ سال پیش - ۴ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

چه خوب!چه بد!عادت کرده ام به مانند جوانان هرزه ای که در خیابان به دنبال چیز های نا معلوم می روند حداقل به تماشای چند فیلم کلاسیک در هفته بنشینم و گویی خودم را با ساز و کار از این قبیل فیلم ها وقف دهم و مدتی بعد از تماشای آن اثر اولین اندیشه ی که به ذهنم وارد می شود را دنبال می کنم و خودم را در آن مستغرق می سازم.

 

نقد و بررسی فیلم آتلانت (L.ATLANTE)

چه خوب!چه بد!عادت کرده ام به مانند جوانان هرزه ای که در خیابان به دنبال چیز های نا معلوم می روند حداقل به تماشای چند فیلم کلاسیک در هفته بنشینم و گویی خودم را با ساز و کار از این قبیل فیلم ها وقف دهم و مدتی بعد از تماشای آن اثر اولین اندیشه ی که به ذهنم وارد می شود را دنبال می کنم و خودم را در آن مستغرق می سازم.

فیلم آتلانت با نمایی از یک کشتی که نامش از قضا نام فیلم هم است و سپس نمایی از یک بندر و در آخر نمایی از یک کلیسا با دوربینی Low Level(پایین به بالا)که اردات و احترامش را نسبت به کلیسا بیان می کند،شروع می شود.سپس ما یک پیرمرد را می بینیم که پسر نوجوانی را به دنبال خود می کشد،آن ها عجله دارند برای چه؟برای این که مراسم عروسی ناخدای کشتی تمام شده است و آن ها می خواهند با کشتی سفر کنند،پیرمرد عجله دارد که برای خوش آمد گویی آنها به روی عرشه ی کشتی مراسمی ترتیب ببیند،از همین جا کارگردان فیلم(ژان ویگو) ارادتش را نسبت به فیلم های صامت بیان می کند و تا اخر فیلم با همین سکانس های صامت فیلم را جلو می برد،با جدال ها میان زن و شوهر با بیان احساسات افراد کشتی و.... اما چیزی که در فیلم آتلانت مشهود است کشتی است انگار کشتی همه چیز این فیلم است ولی اصلا با آن کار نمی کند،کشتی برایمان شخصیت نمی شود کشتی برایمان مهم نمی شود،هیچ لطافتی و یا هیچ ایراد و خرده ای را به آدم ها،زمانی که مشکلی بینشان به وجود می اید از خودش بروز نمی دهد و به کلی کشتی در فیلم که نام فیلم هم است،الکن می شود.من دوست داشتم با کشتی در طول فیلم بازی کند مثلا زمانی که رابطه ی زوج تازه عروسی کرده خراب می شود می توانست کشتی خراب شود ولی تنها منظوری که کارگردان از کشتی نشان می دهد حالت خانه و کاشانه به خود می گیرد زمانی که دختر از کشتی فرار می کند دیگر آن جا مثل جایی که دختر به تمیز کردن و کارهای دیگر می پرداخت نیست و وقتی که  آن خانه را ترک می گوید،بیرون یا همان پاریس تمامی روی ترسناک خود را نشان می دهند در اولین شامی که مرد با زن در پارس در یک کافه می نشینند به سرعت دختر را می خواهند بُر بزنند و وقتی که دختر فرار می کند به سرعت با روی خشمگینی که دیگر مثل آن کشتی مثل آن خانه نیست رو به رو می شود(دزد به او می زند و به کلی ویرانه می شود).در این جا ژان ویگو طعنه ای هم به پاریس می زند و تنها جایی که آزادی و خوشبختی است را کشتی تصور می کند اما باز هم با آن کار نمی کند.فیلم می خواهد کمدی تلخ به ما نشان دهد در سکانس هایی به خوبی ان را بیان می کند اما یک سکانس های هم فیلم افتاده عمل می کند به طور مثال سکانس هایی که دختر در پاریس تک و تنهاست به سرعت همه ی بدی ها به سمتش هجوم می آورد و این کمی برای من بیرون می زند.اما در بر انگیخته شدن حس دخترک به خوبی عمل می کند و آن آزادی که حال در پاریس به دست آورده است را به خوبی در آن کافه نمایش می دهد.

کشتی باید مثل اشیایی که در فیلم های(باستر کیتون)حضور دارند عمل کند،مثل(جنرال) همان لکوموتیوی که اول با باستر سر ناسازگاری می زند و سپس با او رفیق و یارش می شود یا در فیلم(کشتی بخار بیل جوان)و کلی دیگر از این فیلم ها اما کشتی محتوم است و تا آخر هم الکن می ماند و این ضعف بزرگی در فیلم ایجاد می کند از طرفی شخصیت سازی افراد کشتی خیلی به هم ریخته است به نظر من ژان ویگو خیلی زیاده از حد به شخصیت پیرمرد بها می دهد و به کلی او را شخصیت اول فیلم می کند در حالی که به پسرجوان شخصیت نمی دهد که هیچ بلکه او را کاملا پوچ می کند و دیگر موجودیتش برای ما به غیر از همان سکانس اول که کمی کمدی را کار می کند بار نمی اید و زن و شوهر هم فوق العاده تیپیکال می شوند،ولی شخصیت پیرمرد کمی مهم است میشل سیمون عالی بازی می کند و از هر کسی که تا به حال دیده اید هم بیشتر کار می کند نه با کسی می جنگد و نه با حیوانی در می افتد نه بی خودی گریه می کند و نه بی خودی ما را به خنده می اندازد بازیش اندازه است و از پس ان روح لطیف درونی اش بر می اید صحبت هایش با دختر درون اتاقش را به خاطر بیاورید کارگردان به ما نشان می دهد،او چه روح لطیفی دارد؛عروسک می سازد،تعمیرات می کند،آهنگ می نوازد و کلی استعداد دیگر دارد و کار درستی که ژان ویگو انجام می دهد در آخر فیلم است که رابطه ی پاشیده شده ی این دو نفر را همین پیرمرد دوباره به هم متصل می کند.فیلم شروعی از یک عشق یا رابطه ای را به نمایش نمی گذارد مثل داستان های عاشقانه به دنبال شکل گیری عشق این دو نفر نیست به طور مثال در داستان کوتاهی از ایوان تورگنیف1به نام آسیا2ما با شروعی از یک عشق رو به رو هستیم و ان کشش را میان شخصیت ها حس می کنیم و در آخر هم یک فرجام دارد ولی در این جا ژان ویگو فقط می گوید این دو با هم ازدواج کرده اند حال شما باقی زندگی این ها را ببینید انگار ما یک دفعه وارد بخشی از زندگی این آدم ها می شویم و رویکرد مناسبی هم در پایان فیلم نسبت به عشق و آن کشتی که به مانند موطن ایشان شده است دارد ولی سکانس آخر به یاد ماندنی است اما قبل از ان اشاره کنم که این گونه فیلم ها که بر پایه گونه ی مستند ساخته شده است،داستانی ندارد و برای همین است که ما یک باره با این آدم ها رو به رو می شویم و یک اثر داستانی که یک آغاز و یک پایان همراه با خرده پیرنگ ها داستانی دارد،مواجه نیستیم اما سکانس آخر قاب دارد مثل تمام فیلم،دوباره ژان ویگو همه چیز را صامت بیان می کند با دوربینی(Eye Level) ما را هم سطح همان آدم ها می کند،نیازی نیست کسی حرف بزند نیازی نیست با زبان کسی الطاف و احساساتش را بیان کند.کافی است دوربین باشد و دو بازیگر و کارگردانی که دوربین را بشناسد و میزانس بلد باشد.

آقای کا....  

امتیاز:2/4    

_______________________________________________

1.نویسنده ی شهیر روسی خالق رمان پدران و پسران.

2.داستان کوتاهی از ایوان تورگنیف در باب عشق.

 

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است