ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم غول بزرگ مهربان, BFG, نقد فیلم‌های کن

پیتر دبروژ
۵ سال پیش - ۷ دقیقه مطالعه
منبعورایتی
امتیاز منتقد به فیلم :

نسخه تمام دیجیتالیِ مارک رایلنس با آن قلب بسیار بسیار بزرگش در یک داستان رفاقت ممنوعه، دلِ تماشاچی ها را با خود مثل " ای تی، موجود فرازمینی" ساخته ی استیون اسپیلبرگ برای همه نسل های تازه می بَرد.

بگذارید این بحث را بکنیم که غول ها واقعا وجود دارند، آنها در اطراف لندن جست و خیز کرده، در حوالی ساعاتی که موجودات عجیب و جادویی سروکله شان پیدا می شود، بچه ها را به عنوان خوراکی از پنجره ی یتیم خانه می رُبایند. ولی این یک مورد در میان اینها، شُبهاتی را درباره همه این "گوشت خواری ها" ایجاد کرده و درواقع ممکن است دوست خیلی خوبی هم پیدا کند، اگر فرصتش فراهم شود. دلتان نمیخواهد درباره اش بدانید؟ این زیباییِ "غول بزرگ مهربان" نوشته ی رولد داهل است و مارک رایلنسی که اخیرا هم برنده جایزه اسکار شده، آن را به حیات آورده است: شما باور خواهید کرد. مهم نیست قصه چه قدر فوق العاده باشد (که در فیلم در جاهایی هم همین طور عمل میکند)، این اقتباس عالی با کارگردانی استیون اسپیلبرگ سبب می شود تا این را امکان پذیر کرده تماشاگران از تمامی سنین درک خوبی از یکی از غیرممکن ترین دوستی ها در تاریخ سینما پیدا کنند، که نتیجه می دهد به یک نوع کلاسیکِ خانوادگی فوری "مربوط به انسان ها" که یکبار دیزنی آن را پخش کرده است.

رُمانِ تحسین شده ی در سطح جهانیِ داهل که افراد بسیاری آن را خوانده اند، راهش را برای اینکه به فیلمی از اسپیلبرگ تبدیل شود در حدود 25 سال پیش شروع شده کرده بود، تقریبا همزمان با اینکه کارگردان یکی از آثار بدش را ارائه داد، سر و صدای ناهنجاری که مربوط به داستان پر زرق و برقِ تکراریِ پیتر پَن در فیلمی تحت عنوان "هوک" شده بود. فیلم بیشتر از ایده خوب، ایده بد تحویل می داد ولی در میانه این درس های خوراکی گرفتنش، عقیده ای بود که جادو، تنها تا زمانی کار می کند که بچه ها آن را باور کنند، و ما در اینجا این قاعده را شاهد هستیم که در عمل گذاشته شده است. با این وجود انتظار برای دهه ها باعث شد تا ایده کَستینگ رابین ویلیامز تحت عنوان "غول بزرگ مهربان" عملی نشود (انتخابی که می توانست ترکیب کلی فیلم را دستخوش تغییر قرار دهد)؛ اسپیلبرگ برای اینکه تکنولوژی نهایتا به منظور رسیدنش برای بلندپروازی فیلم به حد کافی رشد کند صبر کرد، و به رایلنس این اجازه را داد تا به شکل قانع کننده و باورپذیری به موجودی با ارتفاع 24 پایی تبدیل گردد کمترین شان در رقابت موشن-کپچر برای نقش آفرینی در قالب غول.

"غول بزرگ مهربان" قرار است عظیم باشد. البته لازم به ذکر است که وجود اسپیلبرگ در سُکان هدایتِ فیلم، فیلمنامه نویسِ "ای تی، موجود فرازمینی" یعنی ملیسا متهیسون (که در ماه نوامبر سال پیش درگذشت) و تخیل فوق العاده ی داهل – و واژگان – در خطِ مقدم، موجب می شود فیلم پتانسیل فوق العاده ای را برای دست یابی به باکس آفیس بالا دارا باشد. ولی هنوز بدون اینکه ستارگان فیلم به شکل حقیقیِ خود بوده و آنچه را که آنها آزادانه و بااختیار انجام دهند (منظور این است که از جلوه های ویژه در شکل و شمایل بازیگران بهره برده شده است)، اشتیاق مخاطبان در سطح دنیا را برمی انگیزند تا به تماشای فیلم بنشینند، اما "غول بزرگ مهربان" کار راحتی برای قرار گرفتن در 20 فیلم اول پرفروش تاریخ سینما را ندارد (لیستی که اسپیلبرگ در جایگاه آخر فیلمی به نام "پارک ژوراسیک" را دارا می باشد).

خوشبختانه، غول بزرگ مهربان تشابهات زیادی با ای تی، در مقایسه با "هوک" دارد؛ که فرصت دیگری را رقم میزند برای یک جوانِ درست فهمیده نشده – در این مورد، سوفیای 10 ساله بی خانواده (با بازی بازیگر تازه وارد، روبی بارنهیل)، کسی که از پنجره یتیم خانه اش ربوده می شود و به طرز عجیب و جادویی به " جایِنت کانتری" بُرده می شود – برای ارتباط با موجودی که درون انسانیِ آن دختر، درکی از آن غول ندارد. برای یک نسل خاصی، ای تی همچنان برای همیشه فیلمِ تماماً کودکانه و برای خردسالان خواهد بود و در حالیکه قطعا این چنین نمی باشد ، همیشه چیزی به طور عمیق و آزاردهنده ای درباره شیوه تغییر ناگهانی خط داستان از فرصتی برای به هم وصل کردن کهکشانها، به حکایتی ترسناک درمورد اینکه چطور انسان ها به طور غیرقابل اجتنابی همه چیز را خراب میکنند وجود داشته است (نقصی که جانشین کردن واکی تاکی به جای سلاح به سادگی این را رفع نخواهد کرد).

در اینجا 9 غول دیگر هم هستند – عده ای زشتی که اندازه شان در حدود دو برابر غول بزرگ مهربان ماست و اسامی همچون فلشلامپیتر، بانی رونچرو و میتدریپر با دندان هایی با اندازه سنگ قبر – کسانی که تهدیدآمیز به نظر می رسند به ایده ی دوستانه رفتار نمودن با غذایشان روی خوش نشان نمی دهند (اینکه غول بزرگ مهربان سوفی را به عنوان عزیز خودش پذیرفته و یا برعکس، مساله ای است که باید برای بحث باز گذاشته شود ولی ایده جذابی برای کودکان است). غول بزرگ مهربان ممکن است رژیم منطقی تری را برگزیند که اساسا استوار است بر موجود بودن یک نوع سبزیِ چندش آوری به اسم اسنوتومبرز که موجب می شود لوبیای سبز تا حد زیادی لذیذ به نظر رسد در حالیکه بقیه غول ها، انسان را لذت بخشتر می دانند. و به همان اندازه ای که گوش های بزرگ غول بزرگ مهربان به صدا حساس اند، بینیِ ماموت مانندِ رهبر بزرگ، فلشلامپیتر (با بازی جامین کلمنت) به بوی انسان حساسیت دارد.

ولی سوفی به این راحتی ها ترسانده نمی شود و خوشبختانه، شجاعتش هم برای کسی که فیلم ترسناکی با سن و سال سوفی یا کمتر ممکن است دیده باشد هم سرایت کننده است. غول بزرگ مهربان دقیقا برنامه ای برای اینکه بعد از ربودن سوفی از پنجره یتیم خانه قرار است با او چه کند نداشت، ولی با این انتظار که نوعی از عکس العمل برای ای تی اتفاق افتاد (جایی که انسان ها ترسانده شده و می خواستند او را گیر انداخته و در باغ وحش بگذارند)، مشخص است که او نمی تواند دختر (سوفی) را به حال خودش رها کند تا در مورد وجود غول ها، که بعدا ممکن است خبرش از رادیو پخش شود، به دیگران بگوید و آن را فاش سازد. اسپیلبرگ یک معرفیِ درست و حسابی را تا زمانیکه جفت به "جایِنت کانتری" می رسند دریغ کرده است ولی با این کار، ما را نسبت به ظهور کاراکتر (غول) آن هم با توانایی برای مخفی شدن به شکلی قابل توجه، عزیز داشته است؛ همانطور که غول بزرگ مهربان از بهترین حرکات نینجایی خودش در زمان شب برای اینکه شناسایی نشود، در لندن استفاده می کند.

در حالیکه غول های دیگر اکثرا از از اول و پایه طراحی شده اند (و همینطور، چهره شان برای چشمِ مخاطب، باور پذیر و قانع کننده است)، به همراه غول بزرگ مهربان، بدون شک شباهتی با رایلنس دارد. اگر هرچیزی هم باشد، ویژگی های او (رایلنس) فقط به شکلی تغییر داده شده تا با ابعاد جدیدش جور درآید: قدی به بلندی پهنای دروازه گل فوتبال، دستانی به اندازه پالت خواربار، گوش هایی به بزرگی و مقیاس گوش فیل و بینی شبیه به کوه راشمور. به طور خوش آیندی همانطور که ویژگی های رایلنس حساس است، این بازسازی نیاز به تعدیلاتی دارد؛ در نظر نگرفتن و به کار نبردن بعضی از شوخی های مربوط به آشنایی غول و دختر در اوایل صحنه های شناخت شان از همدیگر در غار غول – که در کل از ترکیبِ صحنه های هابیت متفاوت به نظر نمی رسد، کاری که توسط پیتر جکسون، همکار اسپیلبرگ در "ماجراهای تین تین" متصور شده است.

همچنین جکسون، اسپیلبرگ را به تکنولوژی که ساخت غول بزرگ مهربان را ممکن ساخته معرفی کرد و این مدیون جو ِلتری و عملکرد تیم موشن-کپچر "وِتا" است که رایلنس- بازیگرِ کاراکتری که تاثیرش اغلب متکی بر توانایی اش بر کم رنگ کردن خطر نقش اش است (کاراکتر کم خطر به نظر می رسد) – در القای آواتار دیجیتالش با مهارت و به همراه نکات ظریف و جزئی موفق عمل کرده است (تضادی کامل از آنچه که ویلیامز قرار بود برای نقش بیاورد). بدون هیچگونه غرض ورزی به اهانت برای پیشگام موشن -کپچرِ اندی سرکیس، هیجان انگیز است کس دیگری را ببینید که یکی از این نقش آفرینی های مجازی را کنترل می کند، اما بدون ویلیامز در نقش، اصلا معلوم نیست چه قدر خنده و تفریح قرار بود در راه باشد.

کار جالب و باحالی که "غول بزرگ مهربان" انجام میدهد که تقریبا همه اش از رُمان داهل ریشه گرفته، بیشترش متعلق است به شکل "موج دار" صحبت کردن غول درگویشی تحت نام "گابل فانک". بنابراین فیلمنامه ی متهیسون در عمیق کردن ارتباط میان سوفی و غول نسبت به پراندن جوک و شوخی ها، بهتر عمل کرده است. اگر چیزی هم باشد، او (متهیسون) به نظر می رسد لحنِ بعضی از شوخی های زشت و زننده ی داهل را پایین آورده و تعدیل نموده است؛ شامل صحنه ای که قصر باکینگهام در حوالی "ویتزپاپرس" از هم می پاشد (فقط یکی می تواند تصورش را بکند چطور ادی مورفی یا مارک مایرز این تیکه پرطمطراق را در جهت و شکل دیگری اجرایش کند) ولی او همچنین یک تک صحنه یِ برترِ فیلم را خلق کرده است، صحنه ای مفصل و پر از جزئیات بر این واقعیت که غولِ بزرگِ مهربان سعی در جبران و غرامت دادن برای سایر غول های عجیب آدم خوار است، آن هم از طریق خراب کردن رویاهای خوشِ بچه های در حال خواب در یتیم خانه از طریق پنجره شان.

به دلیل اصرار و پافشاری سوفی، غول بزرگ مهربان، دختر را برای راه جست و جوِ رویا، به همراه خودش می برد؛ آن هم به شکلی بسیار فعال و پرنشاط از طریق حوض جادویی به "دریم کانتری"، یک دنیای وارونه، جایی که " فیتسویزاردس" – عیناً، موادی که آن رویاها از آن ساخته شده اند- شاخه های درختِ سیبِ عظیمی که مثل محافظ نمایش "فلوری" مسحور کننده هستند را دایره ای شکل می نماید. غول و دختر این بلورهای فوسفورسنتِ اطراف را مثل خیلی از پروانه های گریزان تعقیب می کنند. اگر بخواهیم از نظر زیبایی شناسی صحبت کنیم، این یک دنباله هیپنوتیزمی است و به همکارِ طولانی مدت اسپیلبرگ یعنی جان ویلیامز، غنی ترین لحظه که برای پُررنگ ساختن از طریق موسیقی که کامل ارکست شده، را می دهد و بدون تکیه ی سنگین بر تِم هایِ موسیقیِ سادِه تکراریِ پشت سر هم، موفق به مسحور و جادو کردن می شود.

کسانی که کتاب داهل را می شناسند، متوجه می شوند رویاها چه قدر برای حل و رفع آشتی و تشنج زدایی میان انسان و غول حیاتی است و این "دنباله رویا" ی هیپنوتیزم آور به همراه چند صحنه دیگری که در کارگاهِ مخلوط سازیِ رویا یِ غول بزرگ مهربان مقرر شده - باعث می شود راه حل شگفت انگیز و پرتخیل سوفی این احساس را شدنی بداند که با نیک خواه ترین و سخاوتمندترین غولِ سیاره دوست شده است. صحنه آخر که غول بزرگ مهربان را با ملکه انگلیس رو در رو آورده است-اسپیلبرگ را یافته که از منطقه امنش به سمت محدوده نمایش خنده آور قدم گذاشته است، در حالیکه بزرگسالان این قسمت را به شکل ملوکانه ای مضحک و احمقانه خواهند پنداشت، ارتقا و بهبود بسیار بزرگی به نسبت صحنه های مشابه در "مینیون ها" و " گارفیلد: داستان دو بچه گربه" را دارد.

تا این جای کار در همکاری شان، اسپیلبرگ و مدیر فیلمبرداری، یانوش کامینسکی در نورپردازی و قاب بندیِ فوتِیج موفق عمل کرده اند و حتی این سوال برایمان پیش نمی آید که آیا فرصت و مجال مناسبتری برای بهتر کردن کارشان در نورپردازی و قاب بندی وجود داشته است. در اینجا، آن کیفیت به بارنهیل (کسی که شبیه به نسخه کم ارزشتر "ماتیلدا" با بازی مارا ویلسون است) و رایلنسِ مجازی، این رخصت را می دهد تا به طور باورپذیری با هم باشند، به ویژه در اِستپ های سرسبزِ جایِنت کانتری، مکانی که اسپیلبرگ ما را دعوت میکند تا به چشمان مان باور کنیم.

 

ترجمه از: سالار رسولی کیا

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است