-1
سامان پارسی
۲ ماه پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه هنرمند

نقد فیلم دختر عمویم ریچل, My Cousin Rachel, تردید برای عشق یا انتقام

امتیاز منتقد به فیلم :

فیلم روایتی خطی دارد و از همان ابتدا دو روایت از زنی را ترسیم می کند که یکی زنی دوست داشتنی، مهربان و ستودنی و دیگری زنی اغواگر و فریبکار است که زندگی معشوق هایش را نابود می کند.

  

دختر عمویم ریچل، My Cousin Rachel

کارگردان: راجر میچل، فیلمنامه: راجر میچل، مدیر فیلمبرداری: مایک ایلی، تدوین: کریستینا هترینگتون، موسیقی: رائل جونز، بازیگران: ریچل وایز(ریچل اشلی)، سام کلافلین(فیلیپ)، ایان گلن(نیک کندل)، هالیدی گرینجر(لوئیز کندل)، پیر فرانچسکو فاوینو(رینالدی)، محصول: آمریکا، انگلستان، 2017، 106 دقیقه.

داستان درباره مرد جوانی است که با همسر پسر عموی خود ریچل که مظنون به قتل او است ملاقات می کند.

تردید برای عشق یا انتقام

سامان پارسی

دختر عمویم ریچل بر اساس رمانی از دافنه دوموریه است که از قالب های کلیشه ایی زنی افسونگر و جوانی خام و ثروتمند اثری پیچیده و تامل برانگیز می سازد. فیلم روایتی خطی دارد و از همان ابتدا دو روایت از زنی را ترسیم می کند که یکی زنی دوست داشتنی، مهربان و ستودنی و دیگری زنی اغواگر و فریبکار است که زندگی معشوق هایش را نابود می کند. نکته قابل تامل در روایت عدم قطعیت در هر دو نگاه است و به هیچ عنوان حتی تا پایان فیلم نمی توان با قطعیت درباره ریچل قضاوت کرد. روایت با زبانی ساده از همان ابتدا تفکر مخاطبش را به چالش می کشد، از همان ابتدایی که نامه های آمبروس درباره زنی مهربان می رسد که زندگی او را تغییر داده و بعد از بیماری نامه هایش از زنی رونمایی می کند که با نقشه ایی از پیش تعیین شده در قتل پسر عموی فیلیپ نقش دارد. 

قصد فیلیپ برای انتقام و دیدار با ریچل تبدیل به فرصتی می شود که از پیش منتظر آن بوده اما جوانی زیبا و مغرور که وارث ملک های بسیاری شده و سرگذشت او که پسر بچه ایی یتیم بوده در برابر زنی زیبا با رفتاری مهربان که به خوبی قادر به تاثیر گذاشتن بر اطرافیانش است به مرور این جوان خشمگین و خام را نرم می کند. به تدریج همه تحت تاثیر ریچل قرار می گیرند و فیلیپ دلباخته او می شود و تذکرهای نیک کندل را نیز نادیده می گیرد. همه چیز برای اغوا شدن و نابودی یک جوان خام وجود دارد و قدرت عشق به گونه ایی او را نابینا کرده که حتی تذکرات قیم و وکیلش را نیز نادیده می گیرد. 

فیلم به رمان وفادار است و بازی عالی ریچل وایز توانسته ظرفت های زنی زیبا، جذاب و افسونگر و پیچیدگی های این شخصیت را به نمایش بگذارد. داستان هر دو نظریه را با اتفاق هایی به تدریج در روایت اثبات می کند؛ و البته با وجود مدارک بیشتری سعی در رونمایی از زنی افسونگر دارد که با دلربایی از فیلیپ برداشت هایی بسیار زیاد از حسابش می کند و دمنوش هایی عجیب به او می خوراند. از سوی دیگر با مهربانی سعی در تاثیر بر همه اطرافیانش دارد. داستان حتی برای قطعیت بیشتر از بی احساسی ریچل پس از آگاهی از مفاد تملک اموال آمبروس و حضور رینالدی به گونه ایی رونمایی می کند که همه چیز برای اثبات زنی خطرناک پیش رود اما در نهایت یک اتفاق همه ی فرضیه ها را عقیم می گذارد. 

قدرت داستان دوموریه و فیلم در عدم قطعیت و پیچیدگی شخصیت ریچل است و با وجود اینکه گاهی به اجبار سعی در نشان دادن رفتارهای خبیثانه او دارد اما هیچ چیزی را اثبات نمی کند. نکته قابل تامل قدرت تاثیر گذاری بر تفکر مخاطب است و او را وادار می کند که همراه با دیدن داستان الگوهای ذهنی و دریافت هایش را دوباره از نو بسازد. در پایان نیز سوال اصلی همچنان پا بر جا است که آیا ریچل در قتل آمبروس نقش داشته یا او پیرمردی بیمار بوده که بخاطر شرایطش به او بدگمان شده؟ نامه ها و یادداشت ها در دو برهه مختلف از دو شخصیت کاملا متفاوت رونمایی می کند و مرگ آمبروس همه چیز را در هاله ایی از ابهام فرو می برد. وصیت نامه ایی که همه چیز را برای فیلیپ می گذارد و زنی که پس از مرگ شوهرش ناپدید شده؛ دوباره به دیدار جوانی خشمگین می آید که منتظر فرصتی برای انتقام از او است. رویارویی زنی که مظنون به قتل است با جوانی خام و خشمگین که وارث اموال آمبروس شده در جامعه روستایی، رسمی و اشرافی انگلستان نقطه قوت داستان است. زنی که از همان ابتدا ارباب خانه را به چالش می کشد و با رفتاری حساب شده همه چیز را مدیریت می کند و نقشه های فیلیپ را به هم می ریزد و به مرور با مهربانی همه را تحت تاثیر قرار می دهد.

عشق فیلیپ به زنی بزرگتر از خود را می توان در گذشته او جستجو کرد، پسری که از مهر مادری بی نصیب بوده در برابر زنی مهربان قرار می گیرد که به خوبی می تواند با رفتارهایش او تحت تاثیر قرار دهد و محیط خانه را به خوبی مدیریت کند. فاصله سنی، رفتار و شخصیت ریچل و علاقه و دلبستگی فیلیپ ریشه در کودکی پسری دارد که هیچ گاه از محبت و مهربانی مادر نصیبی نبرده برای همین خشم و عصبیت و میل به انتقام در او تبدیل به عشقی می شود که قابل پیش بینی است. در برابر خشم بسیار فیلیپ این عشق به خوبی و دقیق ترسیم شده و البته رفتارهای مشکوک و نوشیدنی هایی عجیب که بعدها حتی آمبروس نیز به آنها اشاره می کند و بی تفاوتی ریچل پس از آگاهی از مفاد حق تملک املاک بُعد دیگر شخصیت زنی را رونمایی می کند که از پیش قصد به دست آوردن ثروت آمبروس را داشته و قصد دارد با کشتن فیلیپ تمام آنها را به دست آورد. 

با اینکه تاکید داستان بیشتر بر پیچیدگی های شخصیتی ریچل است اما عشقی که از آن پرده برداری می شود به مثابه عشقی اودیپ وار است که پسری تازه بالغ را شیفته زنی می کند که خصوصیات مادرانه از نظر سنی و رفتاری نسبت به فیلیپ دارد. عشقی که تمام زندگی او را دگرگون می کند و در صورت ادامه شاید همه چیز را از او گرفته و نابودش کند. عشق در داستان در هر دو رابطه تاثیری مخرب و ماهیتی تراژیک دارد و به گونه ایی بر فرد چیره می شود که فعل قدرت در اختیار گرفتن فاعل را دارد و امر اختیار از فاعل به فعل جابجا می شود و فرد را تا انتحار پیش می برد. این نابودی از واگذاری املاک به ریچل تا لحظه ایی که از اسب در لبه پرتگاه بر زمین می افتد و نوشیدنی هایی که بی اختیار و با اطمینان می نوشد؛ همه در حال نابودی فیلیپ هستند. جوانی که از خشم و میل به انتقام به عشقی شورانگیز می رسد و همه چیزش را می خواهد فدا کند. 

عشق در داستان به عنوان عاملی تاثیر گذار که مسیر زندگی افراد را تغییر می دهد و گاه توان لذت بخشی و زیبایی و گاه قدرت نابودی دارد با ذکر جزئیات از دو رابطه ترسیم می شود. عشقی که برای آمبروس در ابتدا زیبا و در ادامه نابودگر ترسیم می شود برای فیلیپ دو وجه متفاوت دارد که در نهایت سرنوشت یکسانی دارند. در وجه اول عشق اودیپ وار پسری تازه بالغ نسبت به زنی جا افتاده و مهربان با رفتاری حساب شده است و وجه دیگر زنی با  شخصیتی پیچیده که با قطعیت نمی توان درباره او قضاوت کرد. هر چند درباره هر کدام از وجوه شخصیتی ریچل شواهدی وجود دارد که پرداخت خوبی در روایت دارند اما هر دو وجه یک سرنوشت را برای فیلیپ رقم می زند. قدرت داستان در لحظه ایی نهایی است زمانی که به واسطه یک اتفاق که البته فیلیپ نیز نقشی غیر مستقیم به واسطه سوظن نسبت به ریچل در آن دارد باعث مرگ او می شود و همه فرضیه ها بدون هیچ قطعیتی عقیم می مانند.

فیلم در روایت به رمان وفادار است و کارگردانی خوب با تصویری دقیق و واقعی و بازی عالی بازیگران به خصوص ریچل وایز که وجوه دقیق زنی با دو شخصیت متفاوت را با زیبایی و معصومیت صورت و تسلط به نمایش در آورده فیلم را به یک درام جذاب و تامل برانگیر تبدیل کرده است.