ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
فرمان رستمی
یک ماه پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعسایت وپیاک

«هر سال چهار فصل دارد، سینمای کوروساوا اما پنج فصل!»

  «هر سال چهار فصل دارد، سینمای «کوروساوا» اما پنج فصل!» آیا می توان در فرمی نفیس، آثار «داستایفسکی» و «شکسپیر» و «ماکسیم گورکی» را به فیلم و سینما مبدل کرد؟ پاسخ به این پرسش مثبت است چونکه...

 

«هر سال چهار فصل دارد، سینمای «کوروساوا» اما پنج فصل!»

آیا می توان در فرمی نفیس، آثار «داستایفسکی» و «شکسپیر» و «ماکسیم گورکی» را به فیلم و سینما مبدل کرد؟ پاسخ به این پرسش مثبت است چونکه کوروساوا، کارگردان بزرگ ژاپنی، عملا نشان داده است که: سینما و ادبیات، دو خواهرند که اولی کم سن و سال تر از دومی است.

«گابریل گارسیا مارکز»، نویسنده ی رمان ارزشمند «صد سال تنهایی» در گپ و گفتی صمیمانه با «آکیرا کوروساوا»، از جهان ایده ها و فیلم نامه نویسی از وی سوالاتی می پرسد؟ 

مارکز از کوروساوا می پرسد: شما چگونه توانسته اید از روی آثار ادبی بزرگانی چون داستایفسکی و شکسپیر اقتباس کنید؟ کوروساوا پاسخ می دهد: بسیار دشوار است که تصاویر ادبی را به تصاویر سینمایی بدل کرد و کار هر کارگردانی نیست. گفتگو مابین این دو، در سینما و ادبیات متوقف نمی شود و به بمب اتم و هیروشیما کشیده می شود:یعنی جنگ جهانی دوم. 

سینمای کوروساوا از میان جنگ می گذرد همانطور که زندگی کاری ایشان از میان جنگ جهانی دوم عبور کرده است؛ مشخصا، جنگی با چاشنی طنز در «هفت سامورایی» و جنگی سردتر و پیچیده تر در اثر «ریش قرمز» و «برخورد روایت ها» در فیلم «راشامون». جنس جنگ اگر چه باهم فرق دارد اما حضورش در فیلم کوروساوا همچون عنصر واقعی طبیعت و بازیگر ثابت-میفونه- پررنگ است این یعنی تاثیر دوره ی تاریخی و اتفاقات جامعه ای که کوروساوا در آن زیسته است.یعنی در مقام یک کارگردان ژاپنی که هیروشیما و ناکازاکی را تجربه کرده و در خاطره ی جمعی سرزمینش حضور دارد. این جنگ، جدای از تجربه ی قبل تر جنگ ژاپن با روس هاست که وی در آن زمان تنها 5 سال داشت. پس اینکه در فیلم هایش -درسو اوزالا، ابله و در اعماق- به سراغ روس ها رفته بی دلیل نیست: ژاپن در نقشه جغرافیا با روسیه همسایه است و همسایگی می تواند زمینه ساز جنگ و منشا الهام و اتحاد شود؛ ذکر این نکته بدیهی چیزی از عظمت روس ها در تاریخ-، خصوصا در دوران شوروی و مقاومت جانانه ­ی آنان در جنگ جهانی دوم در برابر نازی ها، روح های بزرگ ادبی و سینمایی نمی کاهد ولی برای درک صحیح قضایای سینمایی، گفتن اش ضرورت داشت.بگذریم.

تا همین جا، متوجه می شویم که سینمای کوروساوا، روایتی جمعی دارد نه فردی و انزواگرایانه. یعنی درخط داستانی «ریش قرمز» و شکل داستان «هفت سامورایی» و روابط چندلایه ای فیلم نامه ای «راشامون» ، واضح است که نگاه به جمع بر تاکید بر فرد غلبه دارد. در عنوان فیلم هفت سامورایی، در قاب بندی های مرکز درمانی ریش قرمز.در کنار این موارد می دانیم که جنگ، داستان یک ملت است حال چه به سنتی سامورایی چه در شکل هیروشیمایی.

همچنین می دانیم فیلم راشامون، تا حد بسیار زیادی، شناسنامه­ی صنعت سینمایی ژاپن در دوره ی خودش بوده و معرف بخشی دیگری از جهان سینما_نه در غرب_شد. بلی! آثار کوروساوا، شهادت می دهند که سینما، فقط سینمای غرب نیست و در غرب خلاصه نشده و نیز فرق بسیار است بین هنر سینما با «تجارت سینما»، حال چه در هالیوود چه در ژاپن چه در ایران. ازین رو این اثر وی- راشامون- در جایگاه مخصوصی نسبت به دیگر آثارش قرار دارد. 

کوروساوا، در مصاحبه ای، در مقام نصیحت ، می گوید، کلاسیک ها را باید خواند و خلاقیت از حافظه می آید: باید اندوخته ای در درون داشت تا از طریق پرده ی سینما به بیرون داد. می بینیم خود کوروساوا ، در حافظه اش، کلاسیک های چون داستایوفسکی، شکسپیر، ذن بودیسم و اسطوره ها و حماسه های ژاپن را داشته است. ازین رو در فیلم های آشوب، ابله و در اعماق و هفت سامورایی، به طرز خلاقانه ای و با نگاه به پشت سر خود، به امر کارگردانی پرداخته. علاوه براین، تماشای آشوب و ابله کوروساوا، هر بینندۀ حرفه ای را نهایتا وادار می کند به این امر اعتراف کند:ادبیات داستایوفسکی و ادبیات شکسپیر، حقیقتاً ادبیاتی سینمایی است و این بیشتر در مورد اولی صدق می کند تا دومی. درک این مهم را دوربین زیبای کوروساوا ممکن کرده به گونه ای که در ذهن گابریل گارسیا مارکز از چگونگی آن، سوال درست می شود. مارکز نسبت به تبدیل آثار خودش به تصاویری سینمایی، تردید دارد .ولی «رویاها»-عنوان یک فیلم او- نسیه نمی ماند و نقد می شوند. به هرحال، ادبیات قدمتی بسیار بالاتر از سینما دارد و کوروساوا متوجه این نکته در پاسخ به مارکز است و با احتیاط کلمه پایین می آید. 

اما حقیقتا ضرورت پرداختن به سینمای ژاپن چیست؟ همانطور که در گزاره های ابتدای این متن آمد جاده ی سینمای کوروساوا، در میان جنگ می گذرد. حال سخن این است که چه رابطه ای بین جنگ و سینما هست؟ در کتاب «توپ های ماه اوت» اثر تاکمن به این درک می رسیم که: جنگ، شاهراه خلاقیت است!

از منظر تاریخی و بافتی که کوروساوا در آن بوده: جنگ ژاپن و روسیه از عوامل پیشرفت سینما ژاپن بوده است چون نیرویی برای تولید تجهیزات و فناوری در همه ی عصرها به وجود آورد و صنعت سینما تنها بخشی از کل صنعت ژاپن است. علاوه براین، جنگ جهانی دوم  هم زمینه ساز بسیاری از خلاقیت ها بوده. برای مورخان و در برابر اسناد موجود در کتاب «توپ های ماه اوت» اثر«باربارا تاکمن»، خنده دار خواهد بود اگر بگوییم : جنگ یک سر خرابی برای ژاپن به بار آورده است و شرایطی خلاقانه در سینمای ژاپن بطور خاص، به وجود نیاورده. در حقیقت، جنگ جهانی دوم، به شکل عمیق تر و جدی تر ژاپن را به غرب و غرب را به ژاپن شناساند و صنعتش اش را برجسته تر از قبل کرد.نوعی نقطه عطف برای سینمای ژاپن که کوروساوا بر بلندای  آن نشسته است؟ بحث در این باره و در این مجال کوتاه، نمی گنجد و ابهام خیز است.

در مقام مصداق و با ارجاع به خود اثر، به عناوین فیلم های کوروساوا نگاهی کنیم:

سریرخون، دژ پنهان، درسو اوزالا، آشوب و هفت سامورایی و دوئل آرام و حتی ریش قرمز.

معنی خشونت و مرگ و «جنگ» و عذابی درونی و بیرونی را در نام فیلم ها به سادگی متوجه می شویم. این امر، نمی تواند بی ارتباط با ناخودآگاه کارگردان و سرگذشت جمعی سینمای ژاپن باشد. نکته مهم تر، همزیستی مذهب و هنر در سینمای ژاپن است مشخصا منظور حضور ذن بودیسم در هفت سامورایی است. طریقت ذن بودیسم در سامورایی نقدا موجودا است و کوروساوا به این نکته به شکلی پرداخته که مخاطب را خسته و ملول نمی کند، یعنی به همراه مایه ی طنز. باز در راشامون و نحوی روایت شاهدان از قتل و زمانی که بین وضعیت ها کات می زند، متوجه ی طریقت ذن بودیسم می شویم. گفته اند که سینمای کوروساوا، سینمای شاعرانه است؛ با پذیرش درستی این نظر باید اضافه کنیم این شعر از ذن بودیسم بیشتر مایه می گیرد یعنی از سنت شرقی وی و نه صرفا تخیلات شخصی یا وام گیری از شاعری دیگر.

به نظر دیگر فصل متن رسیده که به عنوان برگردد؛ هرسال چهار فصل دارد، سینمای کوروساو اما پنج فصل: شعر، طبیعت، ذن بودیسم، جنگ و وفاداری به واقعیت.

نویسنده : فرمان رستمی