نقد فیلم آتش بس 2, سقوط آزاد از برج میلاد

۷ سال پیش

۲۲ مهر ۱۳۹۳

«آتش بس2» به پرتره موقعیتی تک‌لایه‌ای و کلیشه‌ای و بی‌بحران و بی‌مساله و بی‌دغدغه و بی‌فراز و فرود و فاقد کشش دراماتیک و بی‌حصول و سهل‌الوصول بدل شده که حتی قادر به معرفی و ترسیم شمایل ابتدایی خود نیز نیست.

کارگردان : تهمینه میلانی
- /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۰ رای

امتیاز دهید :

یک زوج جوان و تحصیلکرده که عازم سفری به خارج از کشور هستند پس از سالها، مشاور خانواده‌ی خود را بطور اتفاقی در فرودگاه ملاقات می‌کنند و در مدت زمانی که منتظر پرواز خود هستند، اتفاقات سال‌هایی از زندگی خود را در مدتی که مشاور آنها در خارج از کشور به سر می‌برد، مرور می‌کنند.

در نگاهی گذرا و در نظرگاهی موجز «آتش بس2» را می‌توان بازسازی کاریکاتورگونه‌ای دانست از سلفش که بیان بشدت گل درشتش و لحن تماما کودکانه‌اش و اجراهای به غایت اگزجره‌اش و فضاسازی بیش از اندازه کارتونی‌اش، از همان ابتدا، نه فقط ادراک جهان ایزوله شده و فرمایشی و خودساخته و خودخواسته و خودپسندیده فیلمساز، بلکه حتی امکان راهیابی به آن را دشوار و چه بسا غیرممکن می‌کند. حکایت سیر نزولی کارنامه فیلمسازی خالق «آتش بس2» آنقدر دهشتناک و تراژیک است که می‌توان آن را بی‌کم و کاست به سقوط آزاد از برج میلاد تشبیه کرد. برای درک هر چه بیشتر چگونگی و چرایی و البته وسعت این سقوط اما نیازی به قیاس کیفی آثار شاخص فیلمساز همچون «دو زن» و «واکنش پنجم» و حتی «سوپراستار» با آثار اخیر وی همچون «یکی از ما دو نفر» و «آتش بس2» نیست؛ بلکه تنها کافی است همین «آتش بس2» را به لحاظ روایت و شخصیت‌پردازی و خط سیر درام و مساله مرکزی آن و اندک ایده‌های نغز بکار رفته در متن، با سلفش در سال 84 مقایسه کنیم. در ظاهر انگار جز تعویض بهرام رادان با محمدرضا گلزار و میترا حجار با مهناز افشار و افزوده شدن یک فرزند خردسال به داستان و خودنمایی هرچه بیشتر روایت غیرخطی منبعث از افزایش یافتن تعداد فلاش‌بک‌ها، تغییر چندانی در ذات و تعدد کاراکترها و فرم روایی ایجاد نشده و اینگونه به نظر می‌رسد که فیلمساز، در ساخت و پرداخت درام، کم‌وبیش همان طریقت «آتش‌بس» را پیش گرفته است. تنها اندکی تامل اما کافی است تا دریابیم فیلمسازی که پیش از این در «یکی از ما دو نفر»، تهی از هرگونه پرداخت و بیان سینمایی، صرفا به شعارمداری و قرائت عریان و بی‌واسطه بیانیه مضحک «ما همگی عقده‌ای هستیم» به انضمام مقادیر انبوهی تک‌گویی و مصاحبه‌های خارج از فیلم بسنده کرده بود، این‌بار و در ادامه‌ای ناکام بر اثر 9 سال پیش خود، این نقصان‌ها را به بار می‌آورد: 1- خط سیر اصلی درام را به جای استوار کردن بر پایه برهم کنش‌های متفاوت و غالبا متضاد میان یک زوج منبعث از تفاوت دیدگاه‌هایشان، براساس مقادیری دوئل کلامی بشدت روزمره و خنثی و کم جان و کم مایه و متلک گو و فکاهی‌گونه زوج مشابه دیگری بنا نهاده است. 2- در فرم روایی غیرخطی‌اش، شکل‌دهی مجموعه‌ای ولو ناهمگون و نامتوازن و فاقد انسجام تماتیک از برش‌هایی غالبا کم‌اهمیت از زندگی زوج مذکور (همچون خرید اسباب‌بازی کودک توسط پدر) در قالب سرهم‌بندی تعداد زیادی آیتم نمایشی یکنواخت که در خلق کمدی کلامی، دمده‌اند و ماقبل دهه 80 و در خلق کمدی موقعیت، مطلقا ناتوانند و حتی گاها نیز با یکدیگر نامرتبطند را بر روایت قصه‌ای ولو خلوت اما نسبتا منسجم و دارای کشش دراماتیک (همچون آنچه در «آتش بس» روایت شد) ارجح می‌داند. 3- اگر در «آتش بس»، ایده‌هایی ولو معدود و انگشت‌شمار همچون ماجراهای کاراکتر دل‌آرام و کودک درون 8 ساله تا حدی یاور متن و گرمابخش کمدی-درام اثر بودند، در «آتش بس2» اما شوخی‌هایی که جایگزین ایده‌های مذکور در «آتش‌بس» شده‌اند همچون خرید اتومبیل اسباب‌بازی توسط پدر برای خودش و جا گذاشتن کودک در مهد کودک و تغییرات مکرر در نام کودک متولد شده و علاقه نیم‌بند مرد خانواده به دوست سابقش، چه در فیلمنامه و چه در اجرا، آنقدر کودکانه و دم‌دستی و اگزجره و غیرقابل باور پرداخت شده‌اند که نه تنها منتج به کمدی نمی‌شوند بلکه متن را نیز متشتت‌تر می‌کنند؛ بویژه شاه‌بیت‌شان که سوار کردن موسیقی فیلم تایتانیک است بر نمایش خرده روابط میان مرد جوان‌بخت خانواده و پیرزن پرستار! 4- فیلمنامه «آتش بس2» در شرایطی فاقد ساختار مشخص است که در «آتش‌بس» به‌رغم تمام کمبودهای فیلمنامه‌ای‌اش، با نقطه عطف اولی در قالب ورود به مطب روانشناس و نقطه عطف دومی در قالب آغاز فصل روان درمانی مواجه بودیم و در نتیجه با ساختاری 3 پرده‌ای. در «آتش بس2» اما مشخص نیست که با ساختاری 3 پرده‌ای مواجهیم یا 2 نیمه‌ای؟ اگر با ساختاری 2 نیمه‌ای مواجهیم، آیا نقطه عطف مرکزی تولد فرزند است؟ و اگر با ساختاری 3 پرده‌ای مواجهیم، با فرض درنظر گرفتن آغاز ملاقات با روانشناس به عنوان نقطه عطف اول، به لحاظ داستانی نقطه عطف دوم دقیقا در چه زمانی ظهور می‌کند؟ زمان خداحافظی از روانشناس؟! یا اینکه شاید هم فیلمنامه‌نویس ما همچون اغلب متولیان فیلمنامه‌های بی‌ساختار در سینمای ایران، ادعای نگارش فیلمنامه‌ای مدرن دارد! 5- فصل روان درمانی «آتش‌بس» که به نوعی در جایگاه مرکز ثقل درام است و خالقش نیز آن را مهم‌ترین فصل فیلم می‌داند و از قضا به سبب بی‌پرداختی اصلی‌ترین پاشنه آشیل فیلم است، ظاهرا فیلمساز را آنچنان دچار اعتماد به نفس کاذب کرده که وی در «آتش بس2» اساسی‌ترین نقاط درام را نه از طریق نمایش در میزانسن و پیشبرد در فیلمنامه بلکه از طریق صدور تام و تمام نظریه‌پردازی‌های روانکاوانه فرامتنی و بیرون از درام اصلی رفع و رجوع می‌کند و در همین راستا است که دکتر روانشناسی که در «آتش بس» به کاراکتر مکملی موثر و همراه با درام بدل شده بود، در «آتش‌بس2» تنها وظیفه‌اش صرفا قرائت بی‌کم و کاست خطابه‌های ظاهرا روانشاسانه اما بی‌سر و ته فیلمساز است؛ بی‌آنکه زوج ما، برخلاف «آتش‌بس»، حتی قدرت دست‌انداختن و تمسخر او را داشته باشند. 6- سوای دو شخصیت اصلی ماجرا که در غیاب پلات و به سبب انحصار مطلق در بگوو مگوهای فرمولی و کنش و واکنش‌های فاقد منش، مجهول‌الهویه و غیرقابل شناسایی هستند، کاراکتر کودک که از معدود نوآمده‌ها نسبت به «آتش بس» است نیز نه عملا معرفی دارد و نه منشی و نه کنشی و نه حتی کارکردی. حتی آنتاگونیست نسبتا قدرتمندی همچون احمد در «آتش بس» جای خود را به پژمان جمشیدی در «آتش بس2» داده که تنها کارکردش، یادآوری کاراکتر پژمان در سریال «پژمان» در درامی است که اساسا ارتباطی به «پژمان» ندارد. در این میان البته نقش‌هایی همچون مادرزن و مادرشوهر را نیز نباید از یاد برد که به سبب الگوگیری سطحی از کلیشه‌های رایج و شناخته شده این نوع کاراکترها در دهه 70 در طراحی خصیصه‌هایشان، از تیپ‌هایی ابتدایی فراتر نمی‌روند. 7- اگر در «آتش‌بس»، تفاوت و تضاد و برخورد دو نوع جهان‌بینی در قالب یک زندگی مشترک پرجدل، مساله مرکزی درام را رقم می‌زد و زوج درون فیلم را تام و جری‌وار به جان هم می‌انداخت، در «آتش‌بس2» اما اساسا هیچ علت مشخصی برای تقابل میان زن و شوهر یافت نمی‌شود. حتی از برآیند تمام آنچه فیلمساز می‌خواهد مناقشه زن و شوهر بر سر نحوه رفتار در جمع و استخدام پرستار و بزرگ کردن فرزند و... را جلوه دهد، پیش و بیش از آنکه مساله یا بحران زناشویی حاصل شود، نهایتا مقادیری اختلاف‌نظرهای طبیعی و روزمره میان یک زوج استنباط می‌شود تا درام «آتش بس2» عملا فاقد مساله مرکزی باشد و بی‌علت‌العلل. در نتیجه این همه و البته بسیاری از نقصان‌های ناگفته دیگر، «آتش بس2» به پرتره موقعیتی تک‌لایه‌ای و کلیشه‌ای و بی‌بحران و بی‌مساله و بی‌دغدغه و بی‌فراز و فرود و فاقد کشش دراماتیک و بی‌حصول و سهل‌الوصول بدل شده که حتی قادر به معرفی و ترسیم شمایل ابتدایی خود نیز نیست. پیش از این، سیل انتقادات وارده بر فیلمساز به حدی بود که وی در همین «آتش بس2» در قالب جمله‌ای از قول کاراکتر اول زن داستان، اینگونه از خود دفاع کرد: «من فمنیست نیستم. من انسانم». حال و از این پس، آیا فیلمساز ما ناگزیر خواهد بود از فیلمساز بودن خود نیز دفاع کند؟

نقدهای مرتبط با این اثر

شوالیه سبز (The Green Knight)
در «شوالیه سبز»، قرار است خیال، واقعی شود؛ درست مثل خواب دیدن با چشمان باز؛ بدین صورت که خیال، درست اجرا شود و از این طریق، اصالت وقوع یابد و عناصر کارگردانی است که قرار است این خیال را درست اجرا کنند؛ پس با یک «فیلم کارگردانی» مواجهیم؛ فیلمی که بازیگر نقش اصلی آن، خود کارگردانی است! به این معنا که نقش‌آفرینیِ کارگردانی و عناصر اصلی مربوطه در آن، شکل‌دهنده تقریباً تمام آن چیزی است که به عنوان کانتنت و کانسپت و روایت و گونه فیلم می‌شناسیم.ادامه مطلب
زنی پشت پنجره (The Woman in the Window)
بخش‌هایی از معمایابی، کشف جنایت، کابوس و حس وحشت و تعقیب و گریزهای «پنجره عقبی»، «مکالمه» و «تا تاریکی صبر کن»، با هم درآمیخته می‌شوند؛ گویی فرمال فیلم در این است که هر نما، میزانسن، موقعیت و فصل مورد علاقه از هر فیلمی که فیلمساز دوستشان داشته و می‌خواسته به آن‌ها ادای دین کند برداشته و کنار هم چیده شده؛ کولاژی که جو رایت مؤلف‌اش نیست اما میان قطعات آن تناسب ساختاری برقرار کرده و به اقتضای داستان‌اش، به آن‌ها موضوعیت و اصالت داده.ادامه مطلب
کاوه قادری
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
سرزمین خانه به دوش ها (Nomadland)
نوع روایت «سرزمین آواره‌ها» قاعدتاً باید پرمکث و تأنی باشد اما به تناسب موقعیت «خانه به دوش»ی «فرن» و مدام از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر رفتن، ابداً لحظه‌نگارانه نیست؛ بلکه به دور از اضافه‌گویی است، ریتم شتابانی در روایت و تدوین دارد و چه در روایت و چه در نمایش، بسیار گزیده‌گو و مقاطعه‌کار است؛ جز در نقاطی که بخواهد وارد ساحت تنهایی و خلوت دراماتیک شخصیت شود. تضاد این «خانه به دوش»ی با وضعیت خانه و زندگی ثابت داشتن، تماتیک فیلم را شکل می‌دهد.ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب
معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
عرشیا برجعلی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
پرندگان (The birds)
پس از شصت سال، هنوز مبهوت کننده و نفس گیر. کمتر فیلمی را مخصوصا در ژانر ترسناک میتوان پیدا کرد که حتی برای بار دوم، با وجود اطلاع تام بیننده از وقایع پیش رو، هنوز بتواند او را میخکوب کند. فیلم «پرندگان» هیچکاک شاهکاری است که با جلوه های ویژه اگزجره و به ظاهر پرطمطراق یا افکت های صوتی و موجودات خیالی مخاطب را به هراس نمی کشد، بلکه با چیزی این کار را می کند که شاید کسی فکر ترسیدن از آن را هم نکند!ادامه مطلب
علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
پلتفرم (The Platform)
پلتفرم دارای یک جهان بینی استعاره ای ترسیمی از ماهیت بشر است که علیرغم قرارگیری در ژانر وحشت ممکن است ترس آنی برای مخاطب ایجاد نکند اما ترس عمیقِ ادراکی ایجاد می کند که تامل و تفکر ژرفای مضمونی آن ترس را در ضمیر ناخودآگاهِ مخاطبِ عالی بنا می نهد.ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده