ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم شیطان نئونی, The Neon Demon, کمی اروتیک و شیطانی!

پیتر بردشاو
۵ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعگاردین

نیکلاس ویدینگ ریف انگار قسمت سوم فیلم Zoolander را ساخته فقط کمی اروتیک و شیطانی! سبک فیلمساز و جسارت او در این داستان خون آشامی درباره ی سوپرمدل های آدمخوار کاملا مشهود است. الِ فنینگ بازی خوبی از خود ارائه می دهد البته نه به خوبی آثار اخیرش.

امتیاز منتقد: 3 ستاره

نیکلاس ویدینگ ریف امسال با فیلمی در کن حضور دارد که فوق العاده غیر طبیعی ، مضحک و اعتراض برانگیز  است اما به طرز ماهرانه ای کاری کرده که شر و پلیدی خالصی در فیلم موج میزند. فیلم ویژگی ها و قابلیت های عالی ال فانینگ را به نمایش می گذارد که این طراوت ، تازگی و شادابی او دلیلی برای تماشای فیلم است ، تازگی ای که به طرز عجیبی در طی سفر اجتناب ناپذیر او به دل تاریکی باقی می ماند . این داستان خون آشامی و آدم خواری تاثیر بسیاری از آثار برت ایستون الیس گرفته است به خصوص در صحنه ی مربوط به مراسم مد لس آنجلس . اگر اندی وارهول می خواست فیلم The Addiction ابل فرارا را بازسازی کند چیزی شبیه این فیلم می شد و یا اگر فرارا می خواست فیلم Zoolander 3 را بسازد چیزی شبیه به این فیلم می شد. تماشای این فیلم اگرچه طاقت فرسا است ولی ویدینگ رف یک سبک بصری حقیقی را به نمایش می گذارد ، او آنقدر صحنه های بدون دیالوگ را کش می دهد که تبدیل به حالتی کابوس وار فراتر از روایت فیلم می شوند. کارگردان سرسختانه و بدون ترس از کلیشه ها عمل می کند بطور مثال با این که این فیلمی لس آنجلسی است ولی او استخر شنایی خالی را نشان می دهد . او ضربه های موسیقی متن فیلم را به صورت سرگرم کننده ای با موسیقی فیلم های ترسناک ایتالیایی تلفیق کرده است ، آکورد ضرباندار برای چیزهای ترسناک و ساز های زایلوفون طنین دار برای لحظه هایی که دختر کوچولوی فسادپذیر و بیگناه را می بینیم. با این حال باید بگویم که این فیلم به قدرت فیلم های پیشین فیلمساز نیست و خبری از آن تعادل قدرت / پوچی نیست و برخلاف فیلم بسیار مسخره و کمتر درک شده ی "تنها خدا می بخشد" این فیلم به صورت اذیت کننده ای با کاراکتر اول خود نمی ماند و در واقع به آنچه فنینگ میتواند ارائه دهد و به باز یاو بی اعتنا و بی علاقه است.
داستان بسیار ساده و واضح است. یک نوجوان دوست داشتنی به نام جسی (فنینگ) به امید اینکه مدل معروفی شود به لس آنجلس می آید. نمونه کارهایی که او برای داورها می فرستند کارهایی شیک با موضوعاتی ترسناک هستند ، مثلا ریف صحنه ای منزجر کننده طراحی کرده که در آن جسی را به عنوان قربانی قتل و با یک لباس دوخته ی زیبا غرق در خون نشان می دهد . کسی که این عکس ها را از او می گیرد آدم واقعا نرمالی است که می خواهد دوست پسر جسی شود و اتفاقا از دنیای مد بی روح و ناخوشایند بیزار است ( اما جالب است که او این عکس های فشن و ترسناک را می گیرد !)
باید گفت که فیلم چندان براساس منطق جلو نمی رود . زیبایی بکر جسی انگل های خزنده ی عرصه ی مد لس آنجلس را مجذوب خود می کند . ژان ( کریستینا هندریکس) جسی را انتخاب می کند و در کتابش قرار می دهد. یه گریمور به اسم روبی (جنا مالون) میخواهد شریک همجنسگرای جسی باشد و او را به مهمانی ای در یک کلوب سیاه چال مانند شیطانی می برد. او در آنجا با دو مدل جاکومتی زیبا ولی تنگ نظر به نام های سارا ( ابی لی) و جیجی (بلا هیتکوت) ملاقات می کند که بلافاصله با او خصمانه برخورد می کنند. جسی طراح و عکاس مرد اصلی ، زبده و شیطانی  آنها را شیفته ی خود می کند . 
فقط کسی مثل ریف می تواند چیزی به این حد مسخره بسازد و بعد کاری کند که شما به آن خیره بمانید . در یک صحنه ی شرم آور زنان با لباس های زیرشان مجبور به رژه و خودنمایی مقابل یک طراح خبره و بی عاطفه (آلساندر نیوولا) می شوند تا او بتواند در مورد راه رفتن آنها نظر دهد و بین آنها انتخاب کند. این کمی مرا به یاد برنامه ی تلویزیونی سال های دهه 90 به نام Veronica’s Closet می اندازد ، که درباره ی یک شرکت لباس زیر زنانه و زیر مجموعه ی ویکتوریا سیکرت بود. 
مثل خیلی های دیگر نیوولا هم یک متخصص درنده و بی احساس است که وقتی زیبایی و شادابی جسی را میبیند او هم با همان رفتار لذت ناشی از سرکوب دیگران با جسی برخورد می کند. او جسی را ستاره ی جدید خود می کند و وقتی این اتفاق می افتد در یک لحظه ی هوشمندانه و عالی جسی برای اولین بار لبخندی مانند دیگران میزند. لبخندی از روی تکبر ، غرور و بی رحمی ناشی از لذت شکست دادن مدل های دیگر و حسادت و رشک آنها . او در آن لحظه بینهایت کمتر زیبا به نظر می رسد. این با اولین چین و چروکی که بر پرتره ی دورین گری می افتد قابل مقایسه است. فانینگ به خوبی این حس را منتقل می کند. با اینکه کم است ولی این تنها تغییر سیر تحول شخصیت جسی است . فیلم در نشان دادن دنیای پنهان و اسرار آمیز شرارت هایی از این دست در زیر آفتاب بی پایان کالیفورنیا بسیار کلی نگر است. چه زیبا باشی چه ملعون در شب های اینجا چیزی نسیبت می شود که زنده ها در شب های ترانسیلوانیا نسیبشان می شود. وقتی فانینگ در کادر نیست ما با نماهای فشنی در جهنمی از حماقت رها می شویم . با این حال ستاره ی فیلم آن جوهر و مفهومی را که فیلم "شیطان نئونی" می خواهد را به آن می دهد و فیلم سازی ریف با اعتماد به نفس و از طرفی خودنمایانه است . انگار می گوید : می خواید بخواید ، نمیخواید نخواید!

 

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است