ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم حکایت عاشقی, نقد در نگاه اول / عشق سال های جنگ

یاسمن خلیلی فرد
۶ سال پیش - ۲ دقیقه مطالعه
منبعبانی فیلم

احمدرضا رمضان زاده پس از گذشت بيست و چند سال از اين فاجعه، به سراغ اين موضوع رفته است. او با افزودن مقوله ي عشق و تبديل درام جنگي به درام عاشقانه فضايي متفاوت به فيلم خود بخشيده است اما اتفاقاً درام تا جايي خوب پيش مي رود که مسئله عشق علي (بهرام رادان) به چيمن (شيلان رضايي) اتفاق نيفتاده است. اين عشق، شايد به درستي شکل نمي گيرد و فيلمنامه پس از آشنايي آن دو با يک ديگر و علاقه مند شدن علي به دختر، به ناگاه دچار نقصان و ضعف مي شود.

فيلم «حکايت عاشقي» دست بر موضوعي گذاشته است که پيش تر در سينماي ايران کم تر به آن پرداخته شده است. مسئله ي «حلبچه» در کمتر فيلمي از سينماي ايران به تصوير کشيده شده بود. احمدرضا رمضان زاده پس از گذشت بيست و چند سال از اين فاجعه، به سراغ اين موضوع رفته است. او با افزودن مقوله ي عشق و تبديل درام جنگي به درام عاشقانه فضايي متفاوت به فيلم خود بخشيده است اما اتفاقاً درام تا جايي خوب پيش مي رود که مسئله عشق علي (بهرام رادان) به چيمن (شيلان رضايي) اتفاق نيفتاده است. اين عشق، شايد به درستي شکل نمي گيرد و فيلمنامه پس از آشنايي آن دو با يک ديگر و علاقه مند شدن علي به دختر، به ناگاه دچار نقصان و ضعف مي شود. به نظر مي رسد دلايل کافي براي اين عشق ناگهاني در فيلمنامه وجود ندارد؛ حتا اگر بپذيريم که علي در يک نگاه عاشق دختر کرد شده اما چيمن که تا آن حد عاشق شاهو نامزد سابقش بوده است چطور به يک باره دچار تحول مي شود و به عشق علي پاسخ مي دهد و به آن سرعت با او ازدواج مي کند و حتي با او به تهران مي رود؟! تا پيش از ازدواج آن ها با يک ديگر ريتم درام کند است و وقايع با آرامشي نسبي و مرور جزييات پيش مي روند اما پس از ازدواج آنها ناگاه درام سرعت مي گيرد و اتفاق پشت اتفاق و بحران پشت بحران به داستان اضافه مي شود که به نظر مي رسد خيل عظيم اين رويدادها براي يک فيلم سينمايي کمي زياد باشند و ضمناً داستان از مسير اصلي خود خارج گردد. به عبارتي، فيلمساز در مدت زماني محدود مخاطب را با حجم زيادي از اطلاعات و اتفاق هاي پشت سر هم مواجه مي سازد و اين خود از بزرگترين ضعف هاي فيلمنامه است. در ميانه هاي راه طبق پيش بيني ها معلوم مي شود که نامزد سابق دختر زنده است و حالا يک مثلث عشقي هم شکل مي گيرد. جهش داستان به 15 سال بعد مي توانست اتفاق خوبي باشد اما برهه 15 ساله مدت زمان نسبتاً زيادي است و کارگردان مي توانست اين بازه زماني را کمي محدوديت بخشد. ملاقات اتفاقي شاهو و علي در نمايشگاه عکاسي علي از آن دست اتفاقات دم دستي و قابل پيش بيني است که ديگر در درام هاي عاشقانه کمي کليشه اي شده است و آنچنان براي مخاطب هيجان انگيز بشمار نمي رود. چهره پردازي کار نيز به ضعيف ترين شکل ممکن صورت گرفته است و گذر سالها را به شکلي مصنوعي و اغراق شده به نمايش مي گذارد. از ديگر اشکالات فيلم افزوده شدن بخشي از مستندات مربوط با حلبچه به فيلم است. به سبب آنکه فيلم به شدت رمانتيک است و فضاسازي کار از فضاسازي واقگرايانه فاصله دارد، بهتر آن بود که اين بخش هاي مستند نيز به فيلم اضافه نشوند تا يکدستي فيلم از بين نرود. همچنين ريتم نامنظم فيلم موجب مي شود از ميزان تأثيرگذاري وقايع کاسته شود. از ميان بازيگران فيلم بهمن زرينپور و شيلان رضايي بازي ها قابل قبولي دارند بخصوص زرينپور که در تقليد لهجه کردي بسيار موفق عمل نموده است اما بازي بهرام رادان بخش قابل توجه يا حداقل خيره کننده اي را دربرندارد و سر و گردني پايين تر از بسياري از فيلم هاي موفق اين بازيگر قرار مي گيرد. طبيعتاً فيلمسازي در چنين شرايطي آسان نيست و پيداست که عوامل توليد با مشکلات متعددي دست و پنجه نرم کرده اند و اين در جاي خود قابل تقدير است اما درام عاشقانه اي در ژانر دفاع مقدس و منحصراً مرتبط با موضوع حلبچه قطعاً مي توانست با دقت نظر، ظرافت و توجه بيشتري ساخته شود تا حاصل اثري قوي تر و تأثيرگذارتر از آب درآيد.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است