ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
سامان پارسی
۳ سال پیش - ۷ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه هنرمند

نگاهی به فقر و تاثیرات آن در دو فیلم: ابد و یک روز و به هر قیمت

چه چیزی تفاوت میان کسی که دوربین دارد و عکس می گیرد و یک عکاس را تعیین می کند؟ هر دو عکس می گیرند اما تفاوت در این است شخصی که فقط عکس می گیرد لحظه ایی را ثبت می کند و عکاس وقتی لحظه ایی را ثبت می...

بیماری فقر و مصائب آن

نگاهی به فقر و تاثیرات آن در دو فیلم: ابد و یک روز و به هر قیمت

سامان پارسی

ابد یک روز داستانی درباره فقر و تاثیر آن بر زندگی انسان دارد و تمام تلاش کارگردان برای تصویری از فقر با نشان دادن یک توالت کثیف که چندین بار به دلایل مختلف آن را به مخاطبش نشان می دهد و یک اتاق تاریک و کثیف که مورد استفاده فردی معتاد است فقر و اثرات آن را به تصویر می کشد و شخصیت های داستانش هیچکدام غیر از فریاد زدن و بحث های بی دلیل کار دیگری در داستان ندارند و تصویر سعید روستایی از فقر و اثرات آن تصویری سحطی است در حالی که در فیلم به هر قیمت که شالوده اصلی داستان فقر است فقر با دو صحنه تکراری نمایش داده نمی شود و می توان آن را در گندم زارهای خشک و مزرعه های دور افتاده شهرهای کوچکی مشاهده کرد که در رستوران های آن مردان پیر با بی حوصلگی و کرختی روز خود را سپری می کنند و دو مرد برای اینکه از فقر فرار کنند سرقت از بانک را راه درمان این بیماری می دانند. اتفاقا در هر دو فیلم دو برادر وجود دارد که رابطه آنها سرشار از عشق و نفرتی است که می توان در موقعیت های مختلف داستان آن را مشاهده کرد در ابد و یک روز محسن که فردی معتاد و عصبی و پرخاشگر است که رفتاری خشونت آمیز دارد رفتارش با مرتضی توامان با عشق و نفرت همراه است اما رابطه این دو برادر با دیالوگ های ساده و سطحی که سرشار از فریادها و بحث های بی مورد است هیچ گاه عمق ندارد و هیچ کدام قصد کمک به خانواده برای فرار از فقر را ندارند و هیچ وقت عشق را نمی توان در حمایت دیگری حتی به شیوه خود دید و هر بار هم حرفی زده می شود مانند زمانی که محسن می گوید پول  شوهر خواهرش را حاضر است با چند ماه فروش مواد مخدر در بیاورد هیچ قصد جدی در آن نیست. اصولا در این فیلم افراد هیچ ایده و برنامه مشخصی برای برون رفت از فقر ندارند و مثل یک گردهمایی پر سر و صدا داد و فریاد می کنند و دوباره هر کدام به گوشه ایی می روند در حالی که در فیلم به هر قیمت تنر که فردی پرخاشگر و عصبی است  و لذت او در سرقت و آدم کشی است با اینکه هیچ شباهتی به برادرش توبی ندارد که چهره ایی مغموم و آرام دارد هر دو برای فرار از فقر از بانک ها سرقت می کنند تا مزرعه ایی که در رهن بانک است و در حال توقیف را نجات دهند. مزرعه ایی که در آن نفت پیدا شده و اگر بتوانند آن را نجات دهند زندگی آنها تغییر می کند. سیر روایی داستان در ابد و یک روز هیچ منطقی ندارد و مخاطب هر بار در موجی از فریادها قرار می گیرد اصلا مشخصی نیست چرا بازیگران ایرانی برای ایفای یک نقش بیشتر از آنکه بازی کنند و نقش را باور پذیر کنند تمام مدت فریاد می زنند و به جای آنکه مخاطب از بازی آنها لذت ببرد این فریاد ها بیشتر روی اعصابش است. نوید محمد زاده سعی می کند سایه ایی از سید گوزن ها با بازی بهروز وثوقی را تکرار کند اما حتی نمی تواند از نظر حسی آن را باورپذیر کند و بیشتر مدیون حالت چهره ی خودش است و فریادهای گاه و بیگاه و رفتار عصبی او نه از نظر حسی و نه شخصیتی در حد سید گوزنها نیست در مقابل بن فاستر که چهره ایی عصبی دارد اما بیان و احساس و کار او روی نقش برای باور پذیر کردن آن کاملا قابل احساس است و شما با شخصی مواجه هستید که سرقت برای او نوعی لذت طلبی شخصی و عصیان در برابر جامعه ایی است که با فقر می خواهد او را نابود کند و او نیز رفتاری متقابل دارد. پیمان معادی تلاش می کند نقشی تاثیر گذار بر خانواده داشته باشد و با گرفتن پول از همسر خواهرش می خواهد یک مغازه بزند اما دقیقا معلوم نیست می خواهد خود را از شر خانواده اش خلاص کند یا راهی پیدا کند برای خلاص شدن خانواده از فقر اگر اینگونه است چرا خواهرش را قربانی می کند؟ در به هر قیمتی فقر که مانند یک بیماری موروثی در حال له کردن خانواده همیلتون است چاره ایی جز این نمی گذارد که برادران از بانک سرقت کنند تا مزرعه را نجات دهند و توبی این راه نجات را نه برای خودش بلکه برای فرزندانش می خواهد و با پولی بانکی که می خواهد اموال آنها را مصادره کند وام را می پردازد. تصویر سعید روستایی از فقر تصاویری معمولی و پیش پا افتاده است که هیچ تاثیری بر مخاطب ندارد و در حالیکه تصاویر دیوید مکنزی آنقدر اصیل هستند که به خوبی مردم شهرهای کوچک و مزرعه داران شهرهای دور افتاده تگزاس را غرق در فقر و بیچارگی در یک سیستم اقتصادی بیمار نشان می دهد که در حال بلعیدن آنها است و  روایت به گونه ایی با دیالوگ هایی عامیانه نوشته که مخاطب غیر آمریکایی هم می تواند همراه فیلم با تگزاس زندگی کند و تمام اینها به خاطر شخصیت پردازی عالی و کارگردانی بی نقص دیوید مکنزی است اما در ابد و یک روز همیشه یک هشدار وجود دارد که با فریاد های محسن مانند آزیری به صدا دارد می آید فقر همین و دیگر هیچ چیزی نیست.

چه چیزی تفاوت میان کسی که دوربین دارد و عکس می گیرد و یک عکاس را تعیین می کند؟ هر دو عکس می گیرند اما تفاوت در این است شخصی که فقط عکس می گیرد لحظه ایی را ثبت می کند و عکاس وقتی لحظه ایی را ثبت می کند که بسیار نکات را در نظر می گیرد و در نهایت مفهومی را با عکس خود منتقل کند. اینکه فقط بگویی فقر بد است چیزی است که همه می دانند و حرف تازه ایی نیست در ابد و یک روز انگار در یک دور تکرار هستیم و هر بار با فریاد های بی دلیل محسن یا خواهرش تکرار می شود فقر بد است نه تحلیلی از دلیل فقر و نه اینکه فقر از کجا ریشه می گیرد وجود دارد و نه اینکه چه کاری می شود کرد؟ فقر بارها در یک بحث های تکراری سر هر چیزی که ظاهرا توالت خانه یکی از نقاط اتکای این مکان است که هر بار سعی می شود با نشان دادن کارتن هایی که جای شیشه نصب شده اند تبدیل به محلی استراتژیک می شود در مقابل در به هر قمیت ما با داستانی روبرو هستیم که دلیل فقر را بررسی می کند و حتی راهی که توبی و تنر برای فرار از آن اتفاقا انتخاب کرده اند از نظر شکلی شبیه راهی است که محسن بارها حرفش را فقط می زند یعنی درآمد زایی از طریق انجام کارهای غیر قانونی. در به هر قیمت دلیل اصلی مشکلات اقتصادی سیستم سرمایه داری بیماری است که با سیاست های غلط در حال نابود کردن افراد جامعه ایی هستند که ظاهرا قرار است به آنها کمک کنند و بانک به عنوان یکی از نماد های سرمایه داری مورد سرقت برادران قرار می گیرند زیرا آنها می خواهند از همان جایی سرقت کنند که آنها را نابود کرده اما در ابد و یک روز هر روز بحث و درگیری در خانه ایی فقیر است اما نه دلیل آن را نشان می دهد و نه راهکار مشخصی ارائه می شود. محسن که شاید بتوان او با تنر مقایسه کرد بیش از آنکه به فکر راهی باشد برای رهایی خواهرش که به دلیل فقر به قول خودش فروخته شده تنها کاری که می کند زجه می زند و هیچ کاری نمی کند و مرتضی هم به جای اینکه راهی پیدا کند که خانواده را از فقر رها کند خواهرش را فروخته تا زندگی خودش را سر و سامان دهد چیزی که حداقل در باره افرادی که بسیار برای آنها آبرو و ناموس مهم است عجیب به نظر می رسد. تنها کاری که روستایی در ابد و یک روز انجام داده این است که بارها بگوید فقر بد است و باعث بسیاری مشکلات می شود انگار که حرف تازه ایی زده و اصلا نه حرفی از دلیل فقر می زند و نه شخصیت های فیلم او مانند فیلم به هر قیمت خیال دارند راهی برای فرار از این بیچارگی پیدا کنند. توبی حتی پس از سرقت در گفتگو با مارکوس هدف خود از کارش را این گونه بیان می کند «فقر مانند یک بیماری است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و من می خواستم این بیماری به فرزندان من منتقل نشود.» اما مرتضی می خواهد با فروختن خواهرش چه کاری بکند؟ دختری را شوهر داده که تمام بنیان احساسی و کاری خانه روی دوش او است و اگر برود معلوم نیست سر برادرش کوچکش یا مادرش چه بیاید؟ با اینکه او نشان می دهد که برایش مهم است اما هیچ ایده ایی ندارد و در کل ما با یک بیانیه مواجه هستیم که بارها می گوبد فقر بد است.

یکی از اتفاقاتی که باعث شد خیلی ها ابد و یک روز را ببیند تبلیغات گسترده ایی بود که از طریق رسانه ها و شبکه های ماهواره ایی خارج از کشور با پخش تیزرهای خوب مخاطب را به دیدن فیلم ترغیب می کرد اما پس از دیدن فیلم حتی یک دیالوگ هم مانند دیالگو توبی به مارکوس در فیلم نمی توان دید. مشکل جدی امروز سینمای امروز مطالعه نکردن و فاصله گرفتن از ادبیات است در روزهای که هر شخصی با نوشتن صبحانه خود احساس می کند شعر نوشته و هر کس با مبلغی کتابی چاپ می کند و فکر می کند نویسنده شده درد بزرگ هنر امروز ما کمبود نویسنده در همه حوزه ها است و همین باعث شده ما در نگارش رمان تا فیلمنامه ضعف داشته باشیم و حتی هنرمندان سعی نمی کنند با مطالعه داستان و رمان های خوب جهان ایده ایی به ذهنشان بیاورند. به فیلم جولیتا نگاه کنید که بر اساس سه داستان کوتاه از آلیس مونرو نوشته شده چقدر شخصیت پردازی و انتخاب مکان و.. هر چیزی دقیق نوشته شده در فیلم به هر قمیت آنقدر تصاویر اصیل هستند که مخاطب فقر را احساس می کند بدون اینکه فریادی بشنود و با اینکه اوضاع مزرعه وحشتناک و بحران زده است حتی آرامش گندم زار ها خشک نیز ناراحت کننده است.

از نظر تکنیک نیز دیگر نیاز به گفتن نیست که حتی فیلم های معمولی غربی از فیلم های خوب ما با کیفیت تر هستند اینجا بحث در مدح غرب گفتن نیست بلکه تصاویر یک فیلم در مقایسه با تصاویر فیلم دیگر کاملا گویا هستند. در به هر قیمت تصاویر گندم زارهای خشک و مزرعه های شهرهای کوچک تگزاس با گرمایی که از زمین بیرون می زند و مردان کرخت پیری که با خوردن یک نوشیدنی روز خود را می گذراند تصاویری اصیل را از مردمی فقیر با نورپردازی و فیلمبرداری عالی به تصویر می کشد و اگر همین تصاویر را با ابد یک و روز مقایسه کنیم به سادگی می توان دید تصاویر در ابد و یک روز تصاویری معمولی هستند که هر کسی می توانست با گرفتن دوربین از هر گوشه ی این شهر ثبت کند و هیچ چیز بکر و تازه ایی در آن نیست و تمام تلاش روستایی برای ساختن تصاویر اصیل نشان دادن پنجره هایی بدون شیشه است و فریادهای محسن و به سادگی با دیدن چند عکس از عکاسان مطرح همین کشور خودمان درباره فقر می توان فهمید چقدر کادرهای ابد و یک روز معمولی هستند.