ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم ورود, Arrival, رستگاری در دقیقه نود

محمد مهدی تابنده
۴ سال پیش - ۶ دقیقه مطالعه
منبعکافه نقد
امتیاز منتقد به فیلم :

  "ورود" جدیدترین ساخته دنیس ویلنوو روایتی غالبا حسی از یک رویداد فراطبیعی و تخیلی می باشد و همین فضای "تخیلی" که گاها به رئالیسم جادویی نیز پهلو می زند، علاوه بر افزایش پتانسیل نمادپردازی های آزادانه ، بستر مناسبی را برای نمایش و مطرح کردن اندیشه های "معنوی" مورد نظر کارگردان فراهم کرده است. اولین مفهومی که پس از دیدن فیلم در ذهن متبادر می شود مفهوم "زندگی " است .. (که با توجه به پایان بندی درخشانی که با "گره فکنی" و چرخشی غیرقابل پیش بینی و...

  "ورود" جدیدترین ساخته دنیس ویلنوو روایتی غالبا حسی از یک رویداد فراطبیعی و تخیلی می باشد و همین فضای "تخیلی" که گاها به رئالیسم جادویی نیز پهلو می زند، علاوه بر افزایش پتانسیل نمادپردازی های آزادانه ، بستر مناسبی را برای نمایش و مطرح کردن اندیشه های "معنوی" مورد نظر کارگردان فراهم کرده است. اولین مفهومی که پس از دیدن فیلم در ذهن متبادر می شود مفهوم "زندگی " است .. (که با توجه به پایان بندی درخشانی که با "گره فکنی" و چرخشی غیرقابل پیش بینی و البته جریحه دار کردن (به معنای مثبت و نه فریبنده و متظاهرانه) احساساتی که در طول فیلم متمرکز و تحریک شده بود ، بدیهی می نماید) مراد از "زندگی" نه به معنای "ذات زندگی" که به معنای شیوه مقابله و برخورد با آن می باشد.. فیلم در واقع با بهره گیری از فلش فوروارد ها (که در ابتدا فلش بک به نظر می رسد و این نیز یکی دیگر از غافلگیری های نهفته در اثر است) و خلق یک مسئله بسیار جدی و محک زدن نحوه برخورد لوییس (با بازی درخشان ایمی آدامز) با این بحران، دست تماشاگر را می گیرد و قدم به قدم با خود همراه می کند و با رسیدن به نقطه اوج تعلیق (که در فصل ایجاد اختلاف میان سران کشورها و مبهم و غیرقابل توجیه شدن رفتار بیگانگان فضایی رخ می دهد) چشم تماشاگر را به نوعی می شوید و او را متوجه نکاتی می کند که تا سکانس آخر در حد یک کنجکاوی ساده باقی مانده بود.. و آن نکته همان فلش فوروارد هایی است که ویلنوو از همان ابتدا مخاطب را با آن آشنا می کند تا فیلمش را از خطر دوپارگی و یا وجود وصله ناجور نجات دهد.. این فلش فوروارد ها که تبیین ماهیت اصلی آن به دلیل اسپویل شدن کامل داستان چندان مهربانانه به نظر نمی رسد غایت اصلی فیلم را که همان معرفی نوع والایی از سبک زندگی است محقق می کند.. سبک زندگیِ معرفی و با لفظی دقیق تر پیشنهاد شده در فیلم ، نه نادیده گرفتن سرنوشت و سرانجام هر عمل و یا تصمیم و به طور کلی آینده (که در نصایح افراد بعضا مسن به وفور یافت می شود) بلکه زندگی کردن با وجود تمام اتفاقات ناخوشایند پیرامون می باشد. اتفاقات ناخوشایندی که حتی اگر از وقوع آن نیز اطمینان و جزم داشته باشیم (همانگونه که لوییس در پایان فیلم متوجه آینده خود شد و دورنمای کلی از عمر خود را مشاهده کرد) باز هم شایسته نیست "حال" را از دست بدهیم و شیرینی لحظات ناب فعلی را با غصه آینده ای هرچند قطعی (و نه محتمل) زهرمار کنیم! و این خود طعنه ای هوشمندانه و البته مودبانه است به انسان هایی که با افتادن به دام شک ها و نگرانی های بی مورد و غیرقطعی، لذت "اکنون" را می بازند. در این مورد سکانس پایانی فیلم یک تنه این فیلم "فقط خوب" را تا حد و اندازه های یک شاهکار بالا می کشد و خرده پیام های اثر را در یک نقطه متمرکز می کند.. این سکانس با آرام کردن جو مهیج لحظات پایانی فیلم و به کارگیری موسیقی حس گرا و البته نسبتا غم انگیز (که هم با سرنوشت تلخ کشف شده توسط لوییز همخوانی دارد هم با احتمالا غلط زیستن مخاطب در سال های سپری شده! ) و به ویژه یک قاب حیرت انگیز از چشم دوختن لوییس و ایان به افق (به مانند استعاره ای از آینده پیش رو) و به تبع آن میزانسنی حساب شده (به فاصله لوییس و ایان در ابتدای سکانس و پیش از کشف حقیقت و نزدیک شدن تدریجی و نامحسوس آن ها و سپس قرار گرفتن آنها در آغوش هم پس از برملا شدن راز اصلی فیلم دقت کنید) موفق می شود از غافلگیری مخاطب استفاده کرده و حرف اصلی خود را با تاثیری باورنکردنی و به آرامی و زیبایی در ذهن تماشاگر فرو کند.  فیلم علاوه بر این ها در بحث روایت و هم چنین فضاسازی یک اقدام سرشار از فراست دارد. که می توان آن را "طفره رفتن" نامید.. طفره رفتن معمولا دو نوع است ؛ یک نوع آن فقط موجب سرگیجه و آشفتگی خاطر مخاطب می شود و نتیجه ای جز آزار تماشاگر و دور ماندن از هدف مطلوب ندارد (که در بسیاری از فیلم های نامنسجم وطنی یافت می شود) در نوع دوم فیلمساز تا لحظات آخر تعمدا از بیان محتوای اصلی خود "طفره" می رود . این اقدام چندین سود دارد و باعث می شود که اولا ملزومات یکی از جنبه های سینما ، سرگرم کردن مخاطب، با یک غافلگیری و رو کردن یک برگ برنده تامین شود و دوما به بیانی نجیبانه و به دور از شعار و سر و صدا و صراحتی زننده منجر می شود. علاوه بر این برای چنین فیلم نسبتا فلسفی ای، این ترفند باعث انتقال پیامی نامحسوس می شود و آن هم، غفلت انسان از محتوای این پیام می باشد.. همانگونه که مخاطب به واقع در طول فیلم توجهی به این مطلب نداشت و با دعوت اثر، ماجرای بیگانگان را دنبال می کرد!     اما این همه ی "ورود" نیست.. "ورود" فقط به فلسفه اکتفا نکرده و گریزی هم به سیاست می زند. البته این حرکت تاثیرات مساعدی بر هدف محوری اثر نیز می گذارد که در ادامه ذکر خواهد شد. اریک هایسرر (فیلمنامه نویس اثر) با توجهی دقیق در جزییات فیلمنامه به جای یک سفینه فضایی ، 12 سفینه را در جهان فیلم ایجاد می کند و همین امر کار را برای تعابیر سیاسی ممکن می کند. حتی این تعبیر سیاسی می تواند شخصی و محدود هم بشود و آن هم اتحاد است.. توصیه به اتحاد در کل فیلم به چشم می خورد و به کرار شاهد شکست خوردن دولت ها در اقدام های انفرادی هستیم.. در ادامه اما با متحد شدن کشورها و تبادل اطلاعات ماخوذ موفقیتی قابل انتظار حاصل می شود. و این مورد مفهوم مطرح شده در پاراگراف اول را نیز تقویت می کند. به این معنی که با نگاهی کلی تر به اثر می توانیم مفهوم مورد نظر را بسط پذیر و جهان شمول بیابیم و این ارتباط هم موجب تلنگرهای موثر سیاسی شده و هم باعث شده که این دیدگاه ساز جداگانه و نامتناسبی در کنسرت موزون فیلم به شمار نرود. اما شخصیت "کاستلو" ، هیولای موجود در فیلم نیز نکاتی به همراه دارد.. این موجود هم می تواند با نگاهی سیاسی دشمن یک ملت باشد، هم می تواند در نگاهی رئالیستی و سمبلیک مصائب و بحران های زندگی. اما والاترین تجسم آن می تواند تجسم عینی یک "الهام" باشد.. از این نظر "ورود" فیلم با شکوه و تکرار نشدنی ای است چرا که با خلق شخصیتی فرازمینی و موقعیت هایی که سکوت و ترس در آن موج می زند (که حتی با اغماض و سطح بالا فرض کردن فیلمساز می تواند یادآور خلوت های عارفانه باشد) صورت بی نظیری از کنش ها و ارتباطات قلبی ماوراءالطبیعی ارائه می دهد.. این دیدگاه و این تفاسیر وقتی کامل می شود که در سکانسی که لوییس داخل زیستگاه این موجودات می شود (که می تواند نمادی از طبقات بالای ادراک باشد) کاستلو بیان می کند که برای کمک به بشر آمده است و توصیه هایی مرموز را به لوییس هدیه می دهد.. همین را ربط دهید به عوالم معنوی و عرفانی ! "ورود" دست بردار نیست! در لا به لای تمام این مفاهیم قهرمان نیز می آفریند.. و آن هم لوییس است که یک تنه با کل جهان مبارزه می کند و در پایان نیز حقیقت را کشف و مشکل را برطرف می سازد. این موضوع هم به جنبه های بلاک باستری فیلم و ارتباط با مخاطب عام کمک می کند و هم باورپذیری شخصیت لوییس را تقویت کرده و همدلی مخاطب را برمی انگیزد. لوییس در تعابیر مطرح شده در بند های قبلی هم می تواند نماد خود مخاطب باشد (انسان گرفتار در منجلاب غم بار زندگی) هم اگر خیلی جدی با فیلم روبرو شویم ، سالک عرفان و کاشف حقیقت و رابطی معنوی ! علاوه بر این لوییس استاد زبان شناسی است و همین تاکیدی است بر نقش ارتباطی این شخصیت و هم چنین به صورت کلی فیلم با تمرکز بر شخصیت لوییس توصیه ای مبنی بر ایجاد رابطه با سایر موجودات (که هیولاها در این دیدگاه نقش یک انسان مهجور و ناشناس را ایفا می کنند) و سایر انسان ها ارائه می دهد و با دیدگاهی کلی تر و البته سیاسی جهان را به صلح و ارتباط قوی و عمیق دعوت می کند.. هم چنین روند تحول شخصیتی لوییس (تبدیل تدریجی ترس به علاقه و احساس مسئولیت) بسیار باور پذیر کار شده است.  این فیلم به لحاظ تکنیکی نیز قدرتمند عمل می کند.. برای نمونه کافیست به سکانس ملاقات های لوییس و ایان با هیولاها توجه کرد. در این سکانس کارگردان در بازی با نور و رنگ زیرکی به خرج می دهد و به خصوص در نماهایی که از جانب شخصیت ها گرفته شده است با ایجاد کنتراست مشکی و سفید هم ترس و ناشناختگی فضا را تشدید می کند و هم به تقابل میان انسان و هیولاها قوت می بخشد. موسیقی فیلم نیز کاملا در خدمت اهداف و حس و حال هر سکانس از اثر می باشد و در مواقع دلهره آور و مهیج ضرباهنگی تند دارد، در سکانس های ملاقات با هیولاها با نواهای بعضا عجیب و غریب به مجهول بودن محیط و البته زبان و شخصیت هیولاها کمک می کند و در فصل پایانی ظاهری لطیف و البته حسرت بار و حتی "بی خیال گویان" به خود می گیرد!  در مجموع "ورود" از آن فیلم هایی است که تا چندین روز رد پایش در ذهن مخاطب باقی می ماند و او را ضمن نوشاندن لذتی سکرآور و جدید، اندکی متوجه زندگی خود می کند.

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است