ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم عصر یخبندان, شخصیتهای پوشالی

سمیه مصطفایی
۴ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه

عمده ترین ضعف فیلم شخصیتهای پوشالی و سطحی آن است.

عصر یخبندان داستان زنی را روایت می کند که پس از دوازده سال زندگی مشترک  به دلیل کم توجهی همسرش قدم به مسیر پر مخاطره اعتیاد می گذارد و در این مسیر در دام مردی از خانواده ای پر نفوذ می افتد ،اتفاقات بعدی فیلم که تمامی شخصیتهای فیلم را درگیر می کند حول این محور می چرخد.

با نگاهی به کارنامه فیلمساز می توان رد نوعی دغدغه  اجتماعی برآمده از التهاب ها و حساسیتهای روز جامعه را بخصوص در دو فیلم اخیرش پی گرفت. بدون شک فیلمساز با علم بر حساسیت  موضوعاتی این چنینی و کشش شدید مخاطب به آنها بیشترین بهره را در جذب هر چه بیشتر مخاطب  با پرداخت به این معضلات هر چند به گونه ای سردستی برده است. این نگاه به زعم کارگردان "اجتماعی"  در این فیلم  رویه تلخ تر و گزنده تری را به خود گرفته است و همین تلخی و گزندگی  بدلیل عدم اشراف کامل فیلمساز به روایتهای چند گانه  در ظاهر مرتبط و در واقع بسیار از هم گسسته و از آن مهمتر عدم اشراف کارگردان بر شخصیت پردازی و عدم درک درست از پتانسیل ها و حساسیتهای امر خطیر شخصیت پردازی در فیلمهای این چنینی به ورطه شعارزدگی افتاده است. استفاده فیلمساز از روایت غیر خطی توانسته علاوه بر تند کردن ریتم معمول فیلم زیرکانه برخی از  ضعفهای عمده فیلمنامه و صد البته پرداخت نخ نما شده و به شدت کلیشه ای به معضلاتی همچون اعتیاد، خیانت و آقا زاده ها  را تا حد بسیار زیادی بپوشاند و مخاطب را تا به انتها با خود همراه کند.هر  چند در نهایت این نگاه کلیشه ای خود را به بارزترین شکل ممکن در پایان بندی فیلمفارسی گونه فیلم آشکار می کند: مرد فداکار خانواده که چشمانش را بر روی خطاهای بیشمار همسرش می بندد و  خود را به فراموشی می زند تا زندگیش را حفظ کند، زنی که از اعمال ننگ آور گذشته اش پشیمان است و در پی فرصتی برای جبران است و بد من ماجرا که به کیفر اعمال زشت خود می رسد.

عمده ترین ضعف فیلم شخصیتهای پوشالی و سطحی آن است. در نگاه اول ممکن است چنین بنظر برسد که فیلم در گستره پر تعداد بازیگرانش  آینه ای تمام نما از طیف های مختلف طبقه متوسط  و طبقه بالای جامعه است اما با نگاهی عمیقتر می توان به ضعف شخصیتها  به خصوص در برهه های حساس زمانی و مکانی روایت پی برد: مردان این فیلم در پرداختی کلیشه ای و بدون اعمال ظرافت و جزییات در جهت فردیت بخشیدن به کاراکترها  یا همچون فرهاد با وجود متاهل بودن همچنان سر و گوششان می جنبد و حتی برا ی اینکارشان "فلسفه" هم دارند یا همچون فرید که ما به ازای پولدارتر  فرهاد و رونوشتی سر دستی  از کاراکتر "آقا زاده"  فیلم خط ویژه است با فریب و دروغ کار خود را پیش می برند و یا همچون بابک که از آن طرف بام افتاده شخصیتی منفعل و ترسو است که توان مواجهه با ترسهایش را ندارد و در نهایت هم با وجود تمام ظلمهایی که بر او روا داشته شده است به نفع خانواده اش کوتاه می آید. عمده دلیل  موفقیت این کاراکترها در لحظات خاصی از فیلم نه به دلیل شخصیت پردازی درست بلکه به دلیل بازی خوب بازیگران است که نمونه بارز آن شخصیت بابک با بازی خوب فرهاد اصلانی است. در شخصیت پردازی زنان فیلم هم نگاه کلیشه ای به زنان به عنوان شخصیت هایی ساده و زود باور به شکل آزاردهنده ای رخ می نماید : لیدا که به دنبال مفری در پی بی توجهی های همسرش می گردد تصویری تکراری از زنی معتاد را نشان می دهد که بی توجه به رفتارهای تحقیرآمیز فرید با عسل در تضادی آشکار با  رفتارهای همسر متعهد و وفادارش گول فرید را می خورد، ترسیم این کاراکتر به نوعی نشانگر نگاه جهت دار فیلمساز در نشان دادن مظلومیت بابک  در مقابل رفتارهای سرکشانه و در عین حال ساده لوحانه لیدا است. شخصیت عسل هم که نماینده قشر دختران گریزان از فضای سنتی و پناه آورده به فضای آزادتر کلان شهر تهران است تهی از جزییات شخصیت پردازانه ، تصویری پوشالی و کاریکاتوری از این تیپ را نشان می دهد. ویژگی اصلی شخصیت پردازی  تمامی این شخصیتها انعکاسی سطحی نگرانه از  حساس ترین معضلات روز جامعه است.

ضعفهای تکنیکی از جمله دکوپاژهای شتابزده  و ناهمگون با حس و حال و لحن مسلط صحنه ها، عدم انسجام عناصر تصویری و روایی در بسیاری از دقایق فیلم، استفاده حداقلی از قابلیتهای تصویری و اتکاء نابجا و بیش از حد بر دیالوگ که البته در ساخته های پیشین فیلمساز هم دیده می شدند به همراه تمام آنچه که پیشتر گفته شد عصر یخبندان را تبدیل به فیلمی تاریخ مصرف دار و مانیفستی بی حس و حال کرده است که بیش از هر چیز گیشه را نشانه رفته است.

 

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است