ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
محمد سلگی
۳ سال پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبع-

به نام هنر ؛ برای سینمای حاتمی کیا

چکیده ای است از بررسی مولفه های سینمای حاتمی کیا و تاثیراتی که در سینمای ایران داشته.

وقتي نام ابراهيم حاتمي كيا به ميان مي آيد ، طيف وسيعي از فيلم هاي نامدار سينماي ايران در ذهن مخاطب رديف مي شود. فيلم هايي پرآوازه كه نبود هر كدام از آن ها يك شكاف و خلأ در سياهه ي سينماي ما ايجاد مي كند كه با هيچ نام ديگري پر نمي شود ؛ چون ساخته هاي او آن قدر اصيل و داراي سبك اند كه فقط بايد خودش بنويسد و به تصويرشان بكشد.

   در مواجهه با مختصات آثار حاتمي كيا ، نخستين چيزي كه مي توان گفت ، رعايت «هنر» و قواعد فيلمسازي در فرهنگ سينمايي اوست. كسي است كه قلم و دوربين را به درستي و در مقياس كلان آن مي شناسد و هر حرفي كه دارد - چه با آن همسو باشيم و چه ناهمسو - ابتدا به آن رنگ و لعاب هنر مي بخشد. اين مهم ترين ويژگي و راز موفقيت اوست. اول ساختماني بنا مي كند با پاي بستي مستحكم و هندسه اي موزون. سپس آدم ها و وسايلي را كه در ذهن دارد ، داخل اين ساختمان مي چيند. گاهي آن آدم ها را دوست داشته ام و گاهي نه ؛ اما همواره مهندسي و معماري سازه اش را پسنديده ام.

   در بررسي «فرم» آثار حاتمي كيا «انسجام» نمود بالايي دارد. مي توان گفت تمامي اجزاي اثر در خدمت هدف فيلم است؛ از فيلمنامه كه زيربناي فيلم مي شود و هميشه حاصل قلم خود اوست تا فيلمبرداري و موسيقي و طراحي صحنه و كارگرداني. ببينيد چه نام هاي بزرگي با حاتمي كيا همقدم شده اند تا جزئيات به خوبي پرداخت شوند و كاري منسجم آفريده شود ! اين نام ها هم به غناي كارنامه ي خود افزوده اند و هم عيار كار حاتمي كيا را بالا برده اند : 

   فيلمبردار : محمود كلاري ، حسن پويا و حسين جعفريان. آهنگساز : مجيد انتظامي ، محمدرضا عليقلي ، فردين خلعتبري و كارن همايونفر. چهره پرداز : عبدالله اسكندري و مسعود ولدبيگي. نويسنده : اصغر فرهادي و چيستا يثربي. تدوين : حسين زندباف و هايده صفي ياري. 

   براي نمونه نگاهي بيندازيم به بحث موسيقي. موسيقي هايي كه در بزنگاه هاي داستان ، سبب تاثيرگذاري سكانس ها و نفوذ احساسات شخصيت ها در عمق جان بيننده شده اند. كدام دوستدار سينما ، موسيقي هاي جاودانه ي مجيد انتظامي براي «بوي پيراهن يوسف»‌ و «از كرخه تا راين» را فراموش مي كند؟! يا كي مي توان موسيقي حزين و حماسي كارن همايونفر را براي «باديگارد» از ياد برد ؟! يا مگر مي شود محمدرضا عليقلي را براي لحظه هاي شاعرانه و دلبرانه ي «به نام پدر» و «خاك سرخ» ، تحسين نكرد ؟!

   حالا گذري هم به بخش بازيگري داشته باشيم. در ذهن مرور كنيد كه چه تعداد از بازي هاي ماندگار و محونشدني - چه نقش اول و چه نقش مكمل - و به دنبال آن ، سكانس ها و ديالوگ هاي درخشان ، حاصل هنر بازيگر و هدايت حاتمي كيا بوده است ! او به خوبي قهرمان ها و حتي ضدقهرمان هايي سمپاتيك - حاج كاظم و سلحشور در آژانس شيشه اي يا فرخ نژاد و قائميان در به رنگ ارغوان - خلق كرده كه همزمان حرفشان را بايد شنيد. قهرمان هايي كه از اخلاص و يكرنگي نويسنده برخاسته اند و اهل تظاهر و ريا نيستند. با شرايط موجود سر ستيز دارند و سازش را تحمل نمي كنند و همرنگ جماعت نمي شوند ؛ تا آنجا كه اسلحه بدست مقابل بخشي از جامعه مي ايستند و جان مي بخشند و جان مي دهند ؛ اين ويژگي شايد ميراث قهرمان هاي محبوبش در ژانر وسترن باشد كه معمولاً تك محورند و خودساخته . 

   ببينيد آدم هاي پرورده ي انديشه و قلم او مجالي شده اند تا بازيگران صاحب نام و گاهي كمترشناخته شده ، هنر خود را در ابعاد گوناگون بازيگري به رخ بكشند:

   پرويز پرستويي كه سه سيمرغ از چهار سيمرغ نقش اول خود را براي آثار حاتمي كيا به دست آورده : آژانس شيشه اي ، به نام پدر و باديگارد. حبيب رضايي و رضا كيانيان در كنار و روبروي پرستويي كه يكي از مثلث هاي طلايي بازيگري را رسم كرده اند : آژانس شيشه اي. حميد فرخ نژادِ سركش و عاصي كه به فكر رهايي از چنگال فقر و فلاكت است و حميد فرخ نژادي كه مامور امنيتي حكومت است و در ترديدي عجيب گرفتار مي آيد : ارتفاع پست و به رنگ ارغوان. همچنين بابك حميديان و مريلا زارعي : چ. مهتاب نصير پور و گلشيفته فراهاني : به نام پدر. گوهر خيرانديش و شخصيت بسيار بامزه و دلنشين رضا شفيعي جم : ارتفاع پست. خزر معصومي و حضور كوتاه اما عميق و دقيق فرهاد قائميان و رضا بابك : به رنگ ارغوان. و يا علي نصيريان : بوي پيراهن يوسف.

   تنوع ژانر و انتخاب موضوعات گسترده و پيرو آن ، تجربه هاي مختلف او هم مثال زدني است. گاهي در قلب ميدان جنگ قرار مي گيرد و احوال و افعال رزمندگان را بررسي مي كند : ديده بان و مهاجر. گاهي همان قهرمان هاي ديروز را در فضاي پس از جنگ مي گذارد و ادامه ي حكايتشان را پي مي گيرد : آژانس شيشه اي و موج مرده. زماني ديگر از تبعات ويران كننده ي جنگ - به معناي عام - و سختي ها و تلخي هاي پس از آن  مي گويد : ارتفاع پست و به نام پدر. گاهي حتي در دنيايي ديگر سير مي كند و از جنين هايي مي گويد كه مي خواهند جامه ي حيات بر تن كنند : دعوت. وقتي ديگر يك عاشقانه ي پليسي مي سازد و كشمكش عقل و وظيفه با عشق و احساس را مصور مي كند : به رنگ ارغوان. هنگامي ديگر به وضعيت سياسي و موقعيت سياسي ها و ناسپاسي و بي مهري هاي آن ها نهيب مي زند : باديگارد. و سرانجام در جديدترين تجربه اش با فيلمي اكشن طرف هستيم كه لحظات جنگي را روايت مي كند كه اگرچه در سوريه و خارج از مرزهاي ماست ،‌ اما ايراني ها نيز كم و بيش با آن درگيرند و مي شناسندش : به وقت شام.  

   برمي گردم به جملات ابتدايي اين نوشتار ؛ رعايت اصول و اختصاصات «هنر»‌ را كه برگ برنده ي حاتمي كيا بود ، مي توان در ساخته ي واپسين او مشاهده كرد. «به وقت شام»‌ قبل از هر گونه بررسي محتوايي و مضموني و احتمالاً ايدئولوژيك ، ساختاري ديدني دارد و در درجه ي اول «فيلم» است. فيلمي با تعليق هاي نفس گير ، فراز و فرودهاي مناسب داستاني ، جلوه هاي ويژه ي عالي و صحنه هاي اكشن باكيفيت كه اثري حرفه اي و آبرومند به گنجينه ي سينماي ايران افزوده. تماشاي چنين فيلمي بر پرده ي سينماهاي وطني ، جذابيت و حتي تازگي دارد. البته اين بار قهرمان هاي داستان - يونس و علي - ابهت و كاريزماي هميشگي قهرمان هاي حاتمي كيا را ندارند و ديالوگ هاي تاثيرگذار و انديشه آفرين كمتري مي بينيم.

   با اينكه سخنان گله مندانه ي حاتمي كيا را در اختتاميه ي جشنواره فيلم فجر برنتافتم و دلخواهم نبود ، اما دليل اين همه جهت گيري هاي مغرضانه را با فيلمش درنمي يابم ! برخي سايت ها كه نياز مبرمي به ديده شدن داشتند ، نويسندگانشان همه چيز نوشتند و همه كار كردند الّا نقد. چرا جامه ي سپيد و پاك نقد را كه قرار است راهگشا باشد و فرصت آفرين ، با چنين لكه هايي آلوده و تيره مي كنيم ؟!    

   پايان كلامم با بخشي از نوشته ي خسرو نقيبي باشد كه شرح حالي است از اوضاع نقدنويسي در اين روزها : 

« در تمام شانزده سالي كه نقد فيلم نوشته ام ، هيچ گاه فضاي نقدنويسي مان را چنين مسموم به ياد نمي آورم. اين اندازه ايدئولوژيك ، تب زده و بيمار. با خط كشي هاي با ما يا بر ما. چه بسيار منتقداني كه در نخستين مواجهه با همين فيلم حاتمي كيا [به وقت شام] مرعوب اجرا و داستان آن شدند ؛ اما وقتي بازخوردها و هوچيگري هاي جماعت صاحب صدا را ديدند كه طرف اين فيلم ايستادن را با چه برچسب هايي بدرقه مي كنند ، ترجيح دادند همرنگ جماعت شوند يا حداقل خود را به نديدن بزنند تا متهم به چرخش و تغيير ديدگاه سياسي نشوند. در چنين زمانه اي ، نوشتن از سينما در مقام خود سينما ، عملاً عبث به نظر مي رسد. فيلم ها پيش از نمايش قضاوت شده اند و نقد فيلمساز جايگزين نقد فيلم شده... » ( ماهنامه 24 همشهري ، ارديبهشت 1397 ، ص 49  )