ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم اتاق تاریک, ، ،فیلمی برخواسته از تراوشات ذهنی ، گم و گیج

سامان سامانی
یک ماه پیش - ۷ دقیقه مطالعه
منبع.
امتیاز منتقد به فیلم :

تلاشی که تنها نشان از ناآگاهی سازنده از پروسه، رفتاری اجتماعی ، آدمها را دارد .

اتاق تاریک بکارگردانی ،نویسندگی و تهیه کنندکی  روح الله حجازی ساخت سال ۱۳۹۶ است با بازی علیرضا میر سالاری در نقش امیر ، پسر خانواده . و ساره بیات (هاله) و ساعدسهیلی (فرهاد) و بالاخره (هانک) سگ موبایلی خانواده . 

در اواسط سال ۱۳۹۷ به اکران  و با فاصله ای کم در اواخر ۱۳۹۷ به شبکه خانگی آمد . سه امتیاز داده شده از سوی نقاد ،تنها بدلیل بازی کودک یا همان امیر است نه به فیلم .

در نسخه به نمایش در آمده ،چرا که خود سازنده ،در گفتگویی گلایه از ممیزی میکند که کمی دستهای (پرتوان) ایشان را بسته ،من هم در مجموع  به این نسخه نگاهی کوتاه دارم ، اما واقعا اگر میخواست یک ساعت دیگر ،این کار را ادامه دهد ،مگر قرار بود چه چیزی به این (بی بدیل) اضافه کند؟ 

سازنده ایکه یک تنه !! بار رسالت فیلمسازی ،فیلمنامه نویسی و تهیه کنندگی را بدوش میکشد و در اوج  ناآگاهی در علم تعلیم و تربیت ،خاک گور« پیاژه » و البته  «آگاتا کریستی» در ایجاد معما و  هیجان را به لرزه !! میاندازد .

کسیکه مدعی ممیزی است ، در فیلمنامه اش با وقاحتی ، که بیشک برخواسته از همانند سازی (آیدنتی فای) از زندگی دوران کودکی خود است در آن مکان ، و براحتی سه ،چهارم ،تهرانی ها را با کلام فرهاد از قول هاله به زندگی در سگدانی تشبیه میکند ،(نگاه کنیم به جمله حین جرو بحث و دعوای لفظی هاله در مورد خرید همون سگدونی و کمی پیش از آن مادر هاله که به او میگوید ، اون از اون خونت که ته تهرون بود میگفتی محله اش خوب نیست)

براستی سازنده در اینجا بدنبال چیست؟ در شروع ،تصویری از مثلا گم شدن امیر داریم که ذهن بیننده  را بسویی میبرد که به او تعرض جنسی شده ،سپس تحقیقات بر مبنای یافتن متعرض بصورت، به لجن کشیدن دیگران نخست از سوی فرهاد و سپس از سوی هاله آغاز میشود ، در لابلای این جریانات ، چیزی که گم و له گشته ،همان امیر است ،که به سان کیسه بوکس تا انتهای پروژه هزاران بار معادل  تجاوز جنسی ، به فرزند روا میشود از سوی مثلا پدر و مادر ، برای کشف کاری که صورت نگرفته ، نمونه آن برخوردها به هنگام (جیش) بچه و تنبیهات مکرر هاله و فرهاد که از هر دو سو کودک مورد تنبیه و آزار قرار میگیرد ، نگاه کنیم به رفتار فرهاد با کودک در بالای چرخ و فلک و زمانیکه امیر پدر را لیس میزند و کتک میخورد شکنجه کودک توسط مادر برای اعتراف گیری از بچه که چه کسی بدن او را دیده ، ماست مالی  اعمال برادر زاده اش که کمی جلوتر فیلم پورنو نگاه میکند،به نقل از گفتار امیر . 

زمانی در هزاره دوم میلادی کارگردانی زندگی میکرد و فیلم میساخت بنام فدریکو فلینی که در نگاه نئورئالیستی خود بیشتر با تمثیل ها ،مفاهیم را انتقال میداد ،مثلا در فیلم رُم ، در دهه هفتاد ،سگی را نشان میداد که در صندلی عقب ماشین لم داده و در رفاه است و سگی در خیابانهای ایتالبا بدنبال استخوانی در جوب . و اکنون در هزاره سوم کسی پیدا شده که ادامه دهنده راه آنهاست!!!!!!

سگی را بغل دختری میگذارد ، او را هرجایی میکند ،با جنس مخالف در شب ، در بیابان رها میکند و او میشود دختر بالای شهری ، پسری را با تمبانی که از ماتحتش دارد میافتد و جنس و مواد میفروشد و فرزند طلاق است و اون دورو بر پلاس است ، میشود ،پسر بالای شهر ، هاله بخاطر بلد بودن زبان فرانسه و اشتیاق به مهاجرت از این ولایت ،چرا که برخی زنان با بچه شان دم اتوبان میایستند و مردان را جایی میبرند که همکارانش آنها را خفت کنند و از این رو همه روانی شدند و جایی برای ایشان و امثالشان نیست(البته سرقت و روانی بودن را نویسنده باید یکی بداند!!) بله این خانم سردمدار تجدد میشوند و باید ،از این جا بروند و آنگاه که میفهمد  بدن لخت امیر توسط شخصی رویت شده ، آشفته میشود و به دنبال یافتن فاعل ، حال چطور با این باور که پسری جوان از بچه ای نمیگذرد ، و چگونه از خود این خانم میگذرد ،براحتی به بیابان میرود و با پسر تنها میشود تا از او حرف درآورد که چه بلایی سر امیر آورده ،بماند. و دائم با بچه خطاب کردن جوان اوج رشادت!! یا حماقت!! را به نمایش میگذارد را سازنده باید جوابگو باشد که نیست ، .فرهاد که با آن دیالوگ (اقای هانک میگه این امیر کجاست که به من یه لقمه نون پنیر ،پیتزا بده) انصافآ چقدر این نویسنده تواناست و با نمک !!ا و در نمایاندن فاصله طبقاتی پیش میرود ، ظاهرآ پیتزا از مظاهر بالای شهریست و نون و پنیر ، کوردی و پایین شهری، (البته از نظر فیلمنامه نویس ) و داشتن فوبیای جای بلند داشتن و توهم دیدن سگ جلو ماشین که در چند بار پیاپی اتفاق میافتد برای فرهاد که تا پایان فیلم بدنبال اوست و توضیحی جهت نمایش آن نیست ، حتی در  انتهای فیلم در بالکن خانه بالای شهریش (تو بخوان بیابانیش) چرا که از جایی که بچه ، اول فیلم گم میشود ،باید با دوربین آنجا را دید ،منظور آپارتمانشان است ،و این بچه از جلوی در چگونه به آنجا رفته باز در پردۀ دانش کارگردان میماند . اون آقا دزده با لباس بقول امیر فضائی اون وسط چه میکند ؟ (اوج ترس و اکشنیزه کردن ،فضای فیلم)!!  تکلیف جنوب شهری ها را هم که قبلا مشخص کرده اند . نگارنده امیدوار است در فیلم های بعدی ، حجازی موفق به فتح یکی از قله های توچال یا دماوند شود  ،چرا که کم کم به آنجا نزدیک میشود . و دست آخر ،در پوسترهای ارائه شده جایی ،بچه ای را بجز این پوستر که آن هم بصورت نه چندان واضح که ظاهرآ شکنجه شده ،اگر اشتباه نکنم ، دیگر پوسترها نمایانگر ، زن و مردی است که بعدآ اشاره به این میکند که اختلاف سنی زیادی دارند ، البته اگر این دو نفر هم سن یا پسر سنش بیشتر بود ،را خود سازنده باید میگفت ،که البته نگفته اند ،مثل خیلی از نگفته ها که یا نمیخواهد یا نمیداند چه بگوید که چه فرقی در موضوع این (فیلم ) میکرد؟ و چگونه همیشه باید مرد سنش بیشتر از زن باشد؟این دیگر از کجا آمده را این کارشناس ، باید جوابگو باشند که ،ظاهرآ فقط ،تکه ای میاندازند و میروند .

نگارنده به این باور دارم که کارگردان بر حسب کارهای گذشته اش علاقمند

به ساخت آثاری در زمینه روابط خاص میان آدمهاست ، که معمولا ،بیشتر جنبه و اشاره به روابط جنسی است . ایشان همه را از دم تیغ میگذرانند و دست آخر نه تنها چیزی برای ارائه ندارد ، بلکه یکمشت ،متجاوز و خیانتکار و حیوانات مختلف و بچه تجاوز شده و تجاوز کننده و غیره روی دستش میماند . [ آنچه سازنده ، در ساخت آن ناتوان است ، بارها و بارها ویران تر از آن است که حتی اشاره به آن شده باشد ] اما در اینجا ، مراد برسی کاری سینمائیست نه بحث تئوریک ،جامعه شناسی و البته روانشناختی . و  آنچه در این (فیلم) ارائه شده. 

در اینجا این توضیح ضروریست که در این اقلیم و همه اقلیمها هم تجاوز است هم خیانتکار است هم دزد هست هم ترس و اضطراب است هم اختلاسهای چند میلیارد یورویی (ظاهرا دلار قدیمی شده) و هم عشق به جاهای دیگر رفتن و غیره و غیره ، اما هر کدام جسارت و وارد بودن در نوشتن و ساختن را میطلبد . ایشان نباید فراموش کنند که با چند بار پیش روانکاو رفتن ،کسی متخصص روانشناسی نمیشود و با چند کاغذ ،خط خطی کردن هم کسی نویسنده نمیشود . و از اینجا به جایی دیگر رفتن ،هم مهاجرت نیست وقتی کسی خودش را با همان جمجمه با خود میبرد ، و در پایان هر کسی چند روزی به قهر خانه مادرش نرفت ،فیلمساز ، مثل برخی که از زمینهای خاکی (ورزشکار ، بازیگر ، کارگردان ، میلیاردر ) البته امروزه مجری تلویزیون و کارشناس و داور و استعداد شناس و و و و ، و از گرمای جنوب کشور ظهور ستاره ای که هالیود از نداشتنش به ما غبطه میخورد (بازیگر و میلیاردر بزرگ) که میلیون ،میلیون ایرانی را فدای فرزندان گرامیشان در آن سوی جهان میکنند و چند نفری دیگر که در همۀ فیلمها تکرار و تکرار میشوند و چون معروف و معروفه شدند و پول در آور ،بیخیال الباقی کسانیکه در این باب خواندند و تلاش کردند، سازندگان هم اکثرآ بدنبال نام ایشانند که سیستم های هوشمند مثل اینستاگرام و غیره بادشان کرده است چرا که گیشه از بین میرود ، الباقی یا بیکارند و یا در شبکه حمل و نقل اینترنتی مشغول به شغل شریف مسافر کشی   (بقول کاکا رستم ، فیلم داش آکل  : ما که بخیل نیستیم ،خدا یه جو بهبهبخت بده) ، و فعلا که تاسشان با کمک صاحبان قدرت و پول ،جفت شش نشسته،البته قبلا در مقاله ای پیش از این به این مطلب پرداخته ام . از موضوع دور نشیم ،و دست آخر، آنقدر این بی سر و ته ،گاف دارد ،که ترجیحآ همینجا کلام را میبندم و چرا که اگر کار به تروکاژها و ساخت فیلم ،بکشد توضیح و آباد کردن خرابه بیشتر از ، از نو ساختن کلام میبرد ، تنها اینکه ،این ساخته فاقد داستان و قصه و محتواست ، اگر سازنده حتی بدنبال مضحک نشاندادن دادن شیوه نگرش برخیست که میخواهند با این همه ادعا در اوج تهی مغزی به محلی (مهاحرت) کنند، باز چیزی جز نا آگاهی از روابط و تیپهای شخصیتی را نشان نمیدهد و اینگونه به آن پرداختن تنها یکسو نگری کسانیست که بقولی (برخی دچار اسکیزوفرنی یا روان‌گسیختگی شده اند، چرا که مدرنیته نظام ارزشی خود را بر ما تحمیل کرده، و ما در میان دو جهان بیگانه از یکدیگر به سر می‌بریم. ما در مواجههٔ با غرب شیفته نظام‌های سیاسی و حقوق آن شده‌ایم و مفاهیم مدرن چون حق و آزادی را پذیرفته‌ایم، بدون آنکه نسبت به الگوی معرفتی که مبنای این مفاهیم بود توجه داشته باشیم) ،انصافٱ کاری که هاله و فرهاد با امیر میکنند ، چیزی بیشتر از نگاه کارگردان البته به نوعی دیگر ، به مخاطب خود است ؟ نگاهی آمرانه که تعیین میکند چه کسی برود ،چه کسی نرود ، دست آخر هم احتمالا سازنده اوج تفکر را اینگونه نشان میدهد : چون هاله در مورد نگاه دختر همسایه به بدن عریان امیر اشتباه کرده پس در باره آمریکا رفتنش هم در اشتباه است ، و ببین وای... چه کسانیکه میخواهند بروند خارج ، که دست چپ و راستشون را هم نمیشناسند، در همینجاست که سازنده دقیقآ در کنار هاله قرار میگیرد ، چرا که مثل او به قضاوتی سست بنیان مینشیند . از دید ایشان ظاهرآ همه مشکل دارند ، چه شمال شهری ،چه جنوب شهری و احتمالا وسط شهری از تیغ ایشان مصون مانده البته تا حدی ، چرا که در جایی داروخانه دار را هم میتکاند. در مجموع ذهن پریشان و البته شاید ،دل سوختۀ !! سازنده ،آنقدر به در و دیوار میزند ،که شیرازه آنچنان میپاچد که دست آخر باید به اتاق تاریک برود و در کنار امیر به سوگ ساخته اش بنشیند .

سامان سامانی

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است