ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم بادیگارد, دهه شصت یا نود؟ مساله این است!

کیارش خوشباش
۳ سال پیش - ۷ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

بادیگارد را یک فیلم جلوه فروش باید دانست که هرچه دارد از بازسازی صحنه های کبرا یازدهی دارد. فیلمی شعارزده است که شعارهای خودش را هم باور ندارد.

بادیگارد در فیلمنامه به شدت ضعف در شخصیت پردازی دارد. موقعیت های فیلم حوادثی را پدید می آورد که زمانبندی ها را به هم میریزد. شرایط کاملا تحمیلی است. فیلم آنقدر شعارزده است که این همه شرایط تحمیلی برایش قابل درک است!

از جمله این شرایط تحمیل شده به فیلمنامه به موارد زیر میتوان اشاره کرد:

1- حاج حیدر سالهاست بادیگارد است و خط به چهره ندارد اما در ماههای آخر فعالیت شغلی اش با دو حادثه تروریستی مواجه میشود که در یکی از آنها چندین و چند نفر و در دیگری خود محافظ کشته میشود! با چنین شرایط مخاطب قطعا باید از خودش بپرسد که حاج حیدر با این شغل خطیری که دارد و ظرف چند هفته دو حادثه تروریستی را تجربه میکند، تا الان چرا زنده مانده؟ یا حداقل باید پرسیده شود که او قبلا چه میکرده؟ چرا حاج حیدر هیچ خاطره ای ندارد؟ در اینباره فیلم پاسخ مناسبی ندارد. گذشته حاج حیدر تنها با شعارهایی مبنی بر اینکه الان دهه 60 نیست و دهه 90 است ساخته میشود. ما فقط میدانیم حاج حیدر در دهه شصت مانده! اینکه در دهه شصت و متعاقبا در دهه های هفتاد و هشتاد دقیقا چه میکرده که حالا اینگونه به دهه نود رسیده معلوم نیست. شخصیت به گونه ایست که انگار از دهه شصت مستقیما به دهه نود پریده است!

این شبهه را چالش مریم بیشتر میکند. مریم که سالها پدرش بادیگارد است، با خطرات این شغل ناآشنا بوده و گویی اولین خطر جدی برای پدرش حادثه تروریستی بلوچستان است! چرا مریم ناگهان اکنون به خطرات محافظ بودن پی برده است؟ آیا از اینجا باید پی ببریم که حاج حیدر در طول تمام این سالها دچار هیچ حادثه ای نشده است و همه حوادث صبر کرده اند یک ماه مانده به بازنشستگی او رخ بدهند؟ یا همان نتیجه قبل صحیح است و حاج حیدر از دهه شصت مستقیما به دهه نود آمده است؟

2- میثم زرین آشنا از آب در می آید! این بدترین عنصر تحمیل شده بر فیلم است. هرآنچه حاج حیدر میتواند باشد را نابود میکند. تا جایی از فیلم که مادر میثم را در خانه حیدر میبینیم، به نظر میرسد حاج حیدر یک یادگار از دوران ایثار و مردانگی دهه شصت است. انقدر به یاد شهیدان است که نامه هایش را با جمله "به نام خدای شهیدان" آغاز میکند. اما ناگهان همه چیز خراب میشود. حاج حیدر سالهاست خانواده همرزم و هم سنگرش را فراموش کرده است. باز هم سوال قبلی شدت میگیرد: حاج حیدر در این سالها چه میکرده است؟ و از طرف دیگر نمیتوان حیدر را به آن مردانگی های دهه شصتی نسبت داد. از طرفی او همراه سیاستهای دهه نودی هم نمیشود. پس واقعا این سوال را باید مطرح کرد که حاج حیدر طلبش از دنیا چیست و چه میخواهد؟ چگونه میشود با او همذات پنداری کرد؟

نهایتا سکانس ملاقات حیدر و مادر میثم با یک نما به سبک نقاشی های کلاسیک از درمان سنت سباستین به دست ایرنه رم پایان میابد که این تشابه هیچ بار و ارتباط مفهومی هم ایجاد نمیکند.

تحمیل این موقعیت موجب میشود که محافظت از میثم برای حیدر یک مساله شخصی شود و فیلم در دادن شعار هم عقیم بماند. دیگر در ذهن حیدر مساله حفاظت از شخصیت های نظام عقیده و وظیفه نیست و فقط یک قول و قرار شخصی میشود!

3- ملاقات اتفاقی میثم و حیدر در کهف الشهدا. این هم نمونه دیگری از موقعیتهای تحمیلی فیلم است. به نظر میرسد نویسنده به تناقض در شخصیت پردازی اش پی برده است و حالا میخواهد با یک عذرخواهی تناقض پدید آمده را توجیه کند! کار به جایی رسیده است که نابغه دهه نودی باید ازجان گذشته و ایثارگر دهه شصتی را ببخشد!

فیلم علاوه بر شرایط تحمیلی، عناصر اضافی و بی ارتباطی نیز دارد:

1- در رفتن تیر از اسلحه. خطر از نوک دماغ دانشمند رد شد! به نظر میرسد فیلمساز تحت تاثیر فیلم "داستان عامه پسند" این صحنه را به فیلمش اضافه کرده است. معلوم نیست این در رفتن تیر چه کمکی به ادامه ماجرا میکند؟ این خطا موجب نمیشود میثم حضور یک بادیگارد را بپذیرد. صحنه ی اسلحه کشیدن بر روی حاج حیدر هم برای هراس نامزد میثم کافی بود. پس این صحنه جز برای جلوه نمایی و تقلید از فیلم تارانتینو برای چیست؟

2- فرزند کوچک حاج حیدر برای چیست؟! البته که در نقاشی های کلاسیک کلیسایی یک دختر بچه یا فرشته کوچک عموما وجود دارد. جز نقشی که در تابلوی پرستاری ایرنه رم بازی میکند و تصویر را شبیه نقاشی های کلاسیک مذهبی میکند فایده ی دیگری ندارد.

3- بی خوابی حاج حیدر برای چیست؟ آیا از سر عذاب وجدان است؟ آیا او خودش میداند که شخصیت را فدای جان خودش کرده است؟ پس باز هم سوال اصلی قوت میگیرد: حاج حیدر طلبش از دنیا چیست و چه میخواهد؟ تا وقتی این مسئله معلوم نیست چگونه مخاطب میتواند با او همذات پنداری کند؟

اما به نظر میرسد این بی خوابی نیز تقلیدی کورکورانه از فیلم بیخوابی نولان باشد. بیاد بیاوریم که فیلمساز سابقه درخشانی در تقلید از آثار هالیوودی نظیر "بعدازظهر سگی" نیز داشته است. بی خوابی حیدر بیش از آنچه بار محتوایی برای اثر داشته باشد یک نوع جلوه نمایی دیگر است.

نقش های داستان صرفا تیپ هایی هستند که باید با حیدر مواجه شوند و به تنهایی نه تنها تکمیل کننده شخصیت حیدر نمی شوند بلکه در خود هم تناقض ایجاد میکنند:

1- نمونه بارز تیپ های کم کارکرد، راضیه (مریلا زارعی) است. خانم مدیر مدرسه ای که در مدرسه اش یا دارند خودکشی میکنند یا مواد مخدر میخرند! این صحنه که در مدرسه ی راضیه یک دختر خودکشی کرده است برای چیست؟ چه ربطی به بدنه اصلی داستان دارد؟ فیلم چرا علاقه دارد دختران نسل جدید را اینطور به تصویر بکشد؟ جزاین تنها نقشی که راضیه بازی میکند بر عهده گرفتن نقش ایرنه رم در تابلوی کلاسیک بی ربط فیلم است!

2- نقش میثم زرین بیشتر یک پرفسور دیوانه درآمده است. با توجه به استعداد بابک حمیدیان در بازی نقش های دیوانه، کمک شایانی به این پرسوناژ شده است. دیوانگی این پروفسور مخاطب را به کجا میرساند؟ دانشمند دهه نودی چرا باید دیوانه باشد و در کنفرانس علمی مسخره بازی دربیاورد؟ آیا میثم از آن دست دانشمندان دیوانه ایست که به دنبال بمب اتم است؟ دیالوگ او و نامزدش هم به این فرضیه کمک میکند.

میثم چرا بادیگارد نمیخواهد؟ مسلما این یک چالش برای حاج حیدر است و بخش زیادی از ماجرای فیلم بر این اساس استوار است که میثم بادیگارد نمیخواهد. اما چه توجیهی برای این یکدندگی در شخصیت اوست؟ باز هم پاسخ قانع کننده ای وجود ندارد. این شرایط تحمیلی موجب میشود این سوال نیز ایجاد شود که تروریست ها برای ترور میثم تا الان کجا بودند؟ در این مدت که دانشمند هسته ای و دیوانه بادیگارد نداشت کسی سراغش نرفته است اما تا بادیگارد می آید سوء قصد به جانش میشود! باز هم تحمیل موقعیت به داستان. داستان بادیگارد خودش با اجزا و عناصر تشکیل دهنده اش پیش نمیرود بلکه دائما از طرف نویسنده حادثه ای تحمیل میشود تا داستان پیش برود!

3- نقش حاج حیدر که باید شخصیت محوری داستان باشد نیز به شدت ناقص است. این نقش نه اکت لازم برای نقش آفرینی بازیگر را دارد نه خبری از آن دیالوگ های پینگ پونگی حاج کاظم و سلحشور (آژانس شیشه ای) است. حتی میمیک چهره بازیگر در موقعیت های مختلف دستخوش تغییرات لازم و کافی نمیشود.

اما خود نقش، یک شخصیت متناقض است. یکجا به الیاس میگوید که جواب پیش خودش است و جای دیگر وقتی الیاس جواب مورد نظرش را میگوید حاج حیدر با او مخالفت میکند! پس این یک شخصیت زورگو و مستبد است. اما درجای دیگر مقابل همسرش کوتاه می آید و شرط بی موقع مریم برای الیاس را میپذیرد.

حاج حیدر شخصیتی است که در محل کارش به سادگی از دستور مافوق تمرد میکند. اگر مافوقش نباشد ممکن است جایی برود و اطلاعات محرمانه ای را به مامور امنیتی لو بدهد. بلد نیست گزارش فنی بنویسد و تحلیل کند. اما این شخصیت که از ساده ترین رفتارهای سازمانی سرباز میزند، گفته میشود که باید ترفیع های عقب مانده اش را بگیرد و مورد ستایش و تقدیر قرار بگیرد!

درباره خطایی که مرتکب میشود و شخصیت را فدای خودش میکند یا سهوا عمل کرده یا عمدا. اگر عمدا باشد که چگونه با چهره ای حق به جانب ادعا میکند که میخواهد از شخصیت نظام دفاع کند؟ آیا او یک نفوذی است؟! مسلما این خطا سهوی است. حالا این خطای سهوی را بگذاریم در کنار دیالوگی از مافوق حاج حیدر که میگوید: "تو پروندت پر از شکایت شخصیت هاییه که تو سرتیمشون بودی". به نظر میرسد حاج حیدر قبلا هم ازین اشتباهات سهوی زیاد داشته است! با این حجم از شکایت ها دیگر آن ترفیع های عقب مانده و تقدیرات مقامات والای نظام برای چیست؟ اگر مافوق حاج حیدر میداند که او در پرونده اش شکایتهای بسیاری از شخصیت ها هست چرا در جای دیگر از حیدر میخواهد که از خودش و یک عمر خدمتش دفاع کند؟ فیلم پر است ازین تناقض ها!

دیگر تناقض در شخصیت حیدر آنجا دیده میشود که معلوم نیست او خودش را از خارج بالاتر میداند یا پایین تر؟ در گزارشش که به تعبیر مافوقش وصیتنامه است خودش را پایین تر و خطاکار میداند. اما در مکالمه ای که با مامور امنیتی دارد با نگاهی از بالا به پایین خبر از سوراخ شدن کشتی میدهد! حال این شخصیت پر تناقض و غیرقابل درک در یک نما رزمی کار هم میشود و یک تنه سه نفر را میزند. بدین صورت شخصیت حیدر ذبیحی بیشتر شبیه شخصیت های کمیک میشود و از شخصیت موثر باورپذیر دور میشود.

پیام فیلم میخواهد این باشد که بین محافظ و بادیگارد تفاوت هست. محافظ به گفته خودش میخواهد از شخصیت نظام دفاع کند. آن همه شکایت ها که در پرونده حاج حیدر هست از اینجا نشات میگیرد که انگار همه شخصیت های سیاسی بادیگارد میخواهند نه محافظ. در اینجا حیدر توجیهی برای شکایتهای درون پرونده اش دارد. او ادعا میکند که شخصیت های سیاسی از او کارهایی خارج از وظیفه او مانند دنبال کردن فرزندشان را خواسته اند. آیا سازمان حفاظت انقدر بی قانون است که چنین شکایت های کم مایه ای را وارد پرونده محافظانش میکند؟ در سکانس اول چیزی که از حیدر ذبیحی میبینیم شخصی است سازشکار. به سادگی اجازه میدهد جلیقه از تن شخصیت خارج شود. به سادگی با ملاقات مردم منطقه کنار می آید. چنین شخص سازشکاری چگونه با خواسته های شخصیت های سیاسی قبلی مقابله کرده است که به شکایت آنها انجامیده است؟ باز هم تناقض در شخصیت!

اما درکل تعبیر، تعبیر جالبی است. بادیگارد، با توجه به ترجمه تحت الفظی اش کسی است که میخواهد از بدن و جسم شخصیت دفاع کند. محافظ میخواهد چیزی را حفظ کند که اصولا دارای ارزش است. قیاس و تعبیر بین این دو واژه زیبا و اثرگذار است و میتواند یک شعار خوب برای یک فیلم باشد. اما چیزی که در عملکرد حاج حیدر میبینیم چندان این تفاوت را بروز نمیدهد. هرطور قضیه را تفسیر کنیم حیدر مرتکب اشتباه بزرگی شده است که خودش را هم دچار عذاب وجدان و بی خوابی کرده است. او با عملکرد سازشکارانه خودش موجب بروز یک فاجعه میشود و سازشکاری اصلا با آن عقیده "محافظ باوری" اش همخوانی ندارد. از طرف دیگر راضیه هم که در محافظت از ارزشهای آموزشی و پرورشی محصولی جز خودکشی و اعتیاد به بار نیاورده است! بنابراین تفاوت بین بادیگارد و محافظ در حد همان شعار لفظی فیلم باقی میماند.

در نهایت بادیگارد را یک فیلم جلوه فروش باید دانست که هرچه دارد از بازسازی صحنه های کبرا یازدهی دارد. فیلمی شعارزده است که شعارهای خودش را هم باور ندارد.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است