ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
سروش چراغ زاده
۳ سال پیش - ۸ دقیقه مطالعه
منبعhttp://zoomg.ir/2015/08/11/54046/film-indusry-fundemental-shift/

افت محتوا در هالیوود و رشد صنعت تلویزیون

چند سالی است که بخش نمایش خانگی در آمریکا حسابی رونق گرفته و از نظر درآمد خودش را به نزدیک‌ترین فاصله‌ی ممکن از بخش ثروتمند سینمای این کشور رسانده است. در این مقاله به دلایل پیشرفت سریع صنعت...

پیش بینی می‌شود بخش نمایش خانگی الکترونیک ( که شامل سرویس‌های استریم ویدئو مثل Netflix و Hulu و شبکه‌های کابلی پولی مثل HBO و Starz می‌شود) با بکار‌گیری ابزار‌هایی مانند تولید محتوای سریع بر اساس نظر مخاطب (برخلاف سینما که در این زمینه کند‌تر است) به درآمدی ۱۳.۸ میلیارد دلاری در مقایسه با درآمد ۱۳.۱ میلیارد دلاری سینما دست پیدا کند.

درآمد بخش نمایش خانگی الکترونیک شامل بخش‌هایی چون اجاره و خریدِ پخش برنامه‌های سرویس‌های کابلیِ اختصاصی و پلتفرم‌های استریم کننده توسط مردم می‌شود، در حالیکه درآمد بخش سینما را در گیشه و بخش تبلیغات می‌توان خلاصه کرد.

 طور کلی، انتظار می‌رود که درآمد بخش خدمات نمایش خانگی الکترونیک از ۸.۴ میلیارد دلار کنونی، با افزایش دو برابری تا سال ۲۰۱۹ به میزان ۱۶.۵۴ میلیارد دلار برسد که عایدی بسیار بالاییست. همچنین در طرف دیگر، درآمد بخش سینما با پیش‌بینی رشد ملایم ۳.۹ درصدی، از ۱۱.۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۴ به ۱۳.۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۹ می‌رسد.

PwC این اعداد و ارقام را درمجمع خود به نام «چشم انداز رسانه و سرگرمی‌های جهان از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹» اعلام کرد. این  شرکت که دومین شرکت خدماتی و سرویس‌دهنده در جهان است، پیش‌بینی کرد که درآمد‌ها در پنج سال آینده ارتباط مستقیمی با محتوای رسانه‌ای و سرگرمیِ تولید شده توسط این بخش‌ها دارد.

تاد ساپلی، مدیر ارشد بخش سرگرمی، رسانه و امور ارتباطی شرکت PwC در این زمینه می‌گوید:

فیلم هنوز به عنوان رسانه‌ی پیشرو در روایت داستان جایگاه خود را حفظ کرده است اما در عصر حضور Netflix، HBO و showtime ، محصولات این سرویس‌ها سلطه‌ی سینما را تضعیف کرده‌اند و بسیاری از سرویس های OTT (سرویس‌هایی ارائه‌ی محتوا از طریق اینترنت) هم اعلام کرده‌اند که کار فیلم‌سازی را شروع خواهند کرد.

اما عامل اصلی به وجود آمدن این آمار و ارقام چیست و چرا تلویزیون و شبکه های اینترنتی در جذب مخاطب موفق تر بوده اند؟

خب دلیل اصلی را باید در سینما جست و جو کرد این که چرا سینما رفته رفته جذابیتش را برای مخاطب از دست می دهد دلایل زیادی دارد اما یکی از دلایل اصلی آن افت محتوا و چیرگی کلیشه ها بر خلاقیت می باشد که به شدت روی کیفیت آثار این بخش تاثیرگذار است.

یک دلیل دیگر شتابزدگی کمپانی های سازنده در ارائه فیلم هایشان است. سالانه حدود 700 فیلم و سریال از سوی استودیوهای هالیوودی به بازار عرضه می شود. مطمئناً چنین کمیتی روی کیفیت آثار اثر منفی می گذارد . جدا از کمیت اگر آثار هالیوود را کیفیتی نیز بررسی کنیم فیلم ها در چند دسته جداگانه قرار می گیرند :

1- آثاری که خلاقند و نوگرا و ایده های جذاب و بدیعشان را به خوبی اجرا می کنند. این آثار فیلم نامه های دقیق و ظریفی دارند و در مرحله ی اجرا هم در دست کارگردانان و گروه تولید کاربلدی می افتند تا به شاهکار تبدیل شوند معمولاً چنین آثاری در پاییز و زمستان هر سال اکران می شوند و می روند برای فصل جوایزی همچون اسکار، گلدن گلوب و بفتا تا بیشتر دیده شوند و اگر نتوانستند گیشه را در حد انتظارشان جذب کنند (که البته معمولاً در گیشه نیز موفق هستند.) حداقل در این میدان برنده شوند و به کل بازنده نشوند. در سال گذشته فیلم هایی همچون مکس دیوانه، از گور باز گشته، هشت نفرت انگیز، سیکاریو، پل جاسوس ها، اتاق، پشت و رو و ... این قدر خوب و موفق بوده اند تا در این دسته جای بگیرند. اما متاسفانه این فیلم ها جریان اصلی هالیوود نیستند و سالانه بین 20 تا 30 عدد از چنین فیلم هایی را در سینمای آمریکا می بینیم که آن ها هم معمولاً توسط کارگردانان خلاقی همچون برادران نولان، دیوید فینچر، استیون اسپیلبرگ، مارتین اسکورسیزی، کوئنتین تارانتینو و ... تولید می شوند که معمولاً حدود یک سال را صرف پرورش و تولید فیلمنامه و روتوش و نقص زدایی آن پرداخته و یک سال یا بیشتر صرف جذب سرمایه و کمپانی سازنده، انتخاب بازیگران و دیگر اعضای تولید و ساخت فیلم مورد نظر می کنند در نتیجه در بهترین حالت 2/5 سال طول می کشد تا آثار این کارگردانان را شاهد باشیم.

2- دسته بعدی سینمای جریان اصلیِ گیشه پسند هالیوود است که عمده آثار هالیوود در این دسته جای می گیرند این آثار درجه 2 محتوایی کلیشه ای و تکراری دارند و ایده های بکر و خلاقانه در آن ها بسیار کمیاب است معمولاً هم فقط سرگرم کننده اند و پاپکورنی که دیگر جذابیت دهه 80 یا 90 را ندارند. 

این فیلم ها چیز زیادی برای ارائه ندارند و تنها دنبال ساخت یک فیلم، سود و فروش و چیزهایی از این قبیل اند. برخی از آن ها به جلوه های ویژه شان برخی به بازیگران زیبا، خوشتیپ و مشهورشان و برخی هم به شبکه عظیم تبلیغاتیشان تکیه می کنند و به مخاطبان نیمه حرفه ای و منتقدان دلیلی برای دنبال کردن آثارشان نمی دهند و سینمای هالیوود را جولانگاه خود قرار می دهند عوام هم که به دنبال وقت گذرانی و فراق از روزمرگی و چیزهایی از این قبیل سینما را دنبال می کنند جیب تهیه کنندگان این گونه فیلم ها را پر می کنند و این رویه موجب تضعیف محتوا و خالی شدن هالیوود از ایده های خلاقانه می شود که بسیار هم خطرناک است و باید فکری به حالش شود.

بعضی دیگر نیز به خاطر اسم و رسمی که در گذشته کسب کرده اند سعی دارند هنوز در صحنه باقی بمانند . این دسته فیلم ها شاید وامدار فیلم های درخشان باشند اما همه جذابیت داستانی در فیلم های قبلی به کار رفته است و تمام شده است و چیز زیادی برای آنها باقی نمانده است سازندگان به جای اینکه ایده ای نو تعریف کنند دوباره بر ساخت همین رویه با دستان خالی تاکید میکنند وضعیت فیلم هایی مثل سریع و خشن , اسپکتر جیمز باند و ماموریت غیرممکن گواهی بر این امر است .

یکی از پرچم داران بزرگ این دسته فیلم های کمیک بوکی و به ویژه فیلم های مارول می باشند که مدام خود را تکرار می کنند تاکنون 14 تایی فیلم از کمپانی مارول ساخته شده اما شاید 3 تا از این فیلم ها هم ارزش دنبال کردن و وقت گذرانی داشته باشند (نگهبانان کهکشان و سرباز زمستان فیلم های خوب مارول اند) و ایده های خلاقانه ی آن ها خیلی کمرنگ است این فیلم ها بیشتر تلاش دارند قشر نوجوان را به خود جذب کنند (البته استثناهایی همچون نگهبانان زک اسنایدر و ددپول تیم میلر وجود دارند) یا بر قشر بزرگسال که در دوران نوجوانی با کمیک ها خاطره دارند تمرکز دارند. متاسفانه DC زیر مجموعه شرکت برادران وارنر هم که فیلم های خوبی همچون v for vendeta، watchmen و سه گانه شوالیه تاریکی نولان را که بسیار پر محتواتر و عمیق تر از فیلم های مارول را در این ژانر به مرحله تولید رسانده اند در پی سود عظیم مارول از فیلم هایش به سراغ فرمول پاسخ پس داده ی مارول رفته اند و فضای فیلم هایش را به آن سو تغییر داده و ضربه ی دیگری به محتوای این ژانر (ابر قهرمانی) وارد آوردند.

3- فیلمسازان مستقل دسته سوم هالیوود هستند که هر از چند گاهی فیلم هایی قوی همچون مرثیه ای بر یک رویا و یک روز را به نمایش می گذارند و شاهد بروز استعداد های نویی همچون دارن آرنوفسکی در آن هستیم هر چند در این دسته هم فیلم های قابل توجه آن چنان که باید و شاید زیاد نیستند و برای نجات هالیوود و سینمای جهان از افت محتوا ناکافی اند. 

4- دسته ی چهارم متشکل از فیلم هاییست که انسان شک می کند که آیا اینها اصلا داستان و فیلمنامه داشته اند یا به صورت بداهه در همان زمان فیلمبرداری ساخته شده اند و به قدری سطحی هستند که اگر صحنه های فراوان جنسی و طنز باز و فانتزی آنها نبود مطمئنا همین چند نفر بیننده را نیز از دست میدادند . فیلم های دبیرستانی و فیلمهایی که خشونت بی جهت عریان دارند کاملا در این دسته قرار میگیرند . فیلم هایی همچون سری گرگ و میش و فیلم پنجاه طیف خاکستری را می توان در این دسته قرار داد

خب حالا می پرسید اگر این مشکل هم در باطن و هم در ظاهر (آمار های سود سینما و تلویزیون) خود را نشان داده اند چرا کسی تا کنون به فکر اصلاح آن ها نیفتاده است؟ 

پاسخ ساده است بیشتر مخاطبان سینما مخاطبان عام و ظاهر بین اند یا اصلاً متوجه این وضعیت نیستند و یا از این وضعیت ناخشنود نیستند و اهمیتی به این مشکل نمی دهند . مطمئناً تعداد اندکی از مخاطبان سینما پس از فیلم دنبال یافتن نام عوامل فیلم و امتیاز فیلم در imdb , metacritic , rotten tomatoes هستند و به خاطر شناخت تجربی خوبی که در فیلم دیدن دارند و سطح توقعاتشان که در فیلم دیدن بالاست به این معضل اهمیت داده و توجه می کنند.

برخی از شما که تا این جا مقاله را خوانده اید ممکن است بگویید والا ما که همچین چیزی احساس نکردیم و این مشکل نویسنده است که این قدر پیاز داغ ماجرا را زیاد می کند.

خب در پاسخ باید گفت متاسفانه تمرکز هالیوود بر روی سینمای بزرگسال نیست بلکه بر تینیجرها متمرکز شده است. بله اگر انیمیشن های کودکانه، دایناسورهای ژوراسیکی، ابرقهرمانان رنگارنگ و سری اکشن های تام کروز و جیسون استتهام را دوست دارید مطمئناً متوجه این کمبود ها نخواهید شد. هالیوود برای شماست. اما اگر این جور فیلم ها را تکراری و به خاطر زیادی تعدادشان خسته کننده یافته اید مطمئناً به حالت ناراحت کننده ای دچار می شوید و از فیلم دیدن خسته می شوید برای ساخته شدن فیلم های مد نظر شما فیلم نامه نویسان برای چراغ سبز گرفتن از استودیوها باید یا لئوناردو دیکاپریویی چیزی برای خود دست و پا کنند یا شانسی برای جایزه بردن در جشنواره های معتبر سینمایی داشته باشند. و همانند ایران خودمان خیلی از فیلم نامه های خوب بودجه ساخت از تهیه کنندگان دریافت نمی کنند. 

خب معضل را شرح و بسط دادیم راه حل کجاست؟

خب اگر از افت محتوا در هالیوود رنج می برید می توانید یکی از این راهکارها را دنبال کنید :

1- به فیلم های دهه 80 و 90 و فیلم های خوب اوایل قرن 21 مراجعه کنید که از لحاظ محتوا و حتی در برخی موارد فرم جلوترند.

2- به سراغ سینمای مستقل و غیر جریان اصلی جهان از جمله اروپا و آسیا بروید (البته اگر هدفتان از فیلم دیدن تنها تقویت زبان انگلیسی نیست.) اما توجه داشته باشید وضعیتی که شرح دادیم در مورد بزرگ ترین صنعت سینمای جهان و مرکز جذب ایده ها و استعداد های سینمای جهان می باشد و ممکن است با دیدن فیلم های ژاپنی، چینی، هندی که از لحاظ فنی پیشرفت کرده اما از لحاظ کیفی و محتوایی بسیار ضعیف تر از هالیوودند سرخورده شوید. سینمای ایران خودمان هم که به زحمت تعداد فیلم های قابل و خوبش در طول یک سال به تعداد انگشتان دو دست می رسد.

3- بهترین راه حل اما کوچ به جهان تلوزیون و مدیاست.

 حالا چرا هالیوود که مرکز ثقل سینمای جهان این قدر افت کرده و دارد سقوط می کند؟ 

به برخی از دلایلش در طول مقاله اشاره کردیم اما یکی از دلایل کوچ ایده ها و ایده پردازان به جهان حاصلخیز و بارور و سودده تلویزیون این است که خوشبختانه عده ی زیادی از شبکه های کابلی و اینترنتی قدر این ایده ها را می دانند و سرمایه خوبی صرف آن می کنند.

برای مثال به شبکه ی کابلی aMC دقت کنید. این شبکه سرمایه خوبی را صرف ساخت سریال های درام قدرتمندِ دارای داستان های قوی می کند. نمونه اش mad men , breaking bad , better call saul است. این سریال ها که به هیچ وجه ضعف داستانی و کلیشه های حال به هم زن سینما را ندارند بسیار ایده های خلاقانه ای را دنبال می کنند. زمانی که breaking bad که اگر بهترین سریال درام تاریخ نباشد قطعاً جزو بهترین هاست در پیدا کردن تهیه کننده و پخش کننده دچار مشکل شده بود این شبکه به دادش رسید و یکی از قدرتمندترین سریال های تاریخ تلویزیون را تحویلمان داد.

یا به شبکه HBO که ثروتمندترین شبکه ی تلویزیون است و با سرمایه ای که دارد بهترین ایده های جهان سریال را در قالب سریال های خوش ساختشان به ما معرفی کرده اند. مشهور ترین سریال این شبکه که تعداد رأی دهندگانش در imdb از مرز یک میلیون نفر هم گذشته Game Of Thrones نام دارد که با داستان ناب و ایده های ساختارشکنانه اش تجربه ای منحصر به فرد را برای ما رقم زده اند سریالی که جلوه های ویژه اش روی دست فیلم های هالیوودی زده و زیبایی ها و قابلیت هایش قابل وصف نیست. سریالی که هوادارانش برای آن اشک ریختند و با پیروزی قهرمانانشان فریاد کشیدند. یا سریال true detective که سر و صدای زیادی هم در میان مردم و هم در میان منتقدان به پا کرد و در میان سریال های قدیمی این شبکه sopranos است که ضد قهرمانش در حالی که به پدر خوانده شبیه است اما بسیار از او گسترده تر و پیچیده تر است. و یا سریال band of brothers که پس از 15 سال هنوز صحنه های جنگی اش چیزی از استانداردهای روز کم ندارد و حقا که استیون اسپیلبرگ و تام هنکس در تهیه کنندگی و کارگردانی اش شاهکار کرده اند. 

یا شبکه ی اینترنتی Netflix که تازه پایش به سریال سازی باز شده و با همکاری مارول سریال هایی تولید کرده که چند پله از فیلم های این شرکت جلوترند. و یا با ساخت یک درام سیاسی به نام house of cards باعث می شود دیگر فکر رفتن به سمت فیلم های درجه 2 هالیوود نرود. و استعداد تازه ظهور کرده این شبکه سریال narcos که پادشاه مواد مخدر جهان پابلو اسکوبار را به خوبی به تصویر می کشد.

شبکه های بی شماری با سریال های بی نهایت با کیفیتشان که خدا را شکر پرشمار هم هستند یواش یواش مخاطب را از سینما خارج کرده و به پای تلویزیون می کشانند.