ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم ساعت گرگ و میش, The Wolf Hour, نائومی واتس در " گرگ و میش"

دیوید رونی
یک ماه پیش - ۳ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

برخلاف نقش آفرینی پرتنش نائومی واتس اما" گرگ و میش" موفقیت چندانی به دست نیاورد. نمی توان واتس را برای بازی در چنین فیلم پیچیده ای توبیخ کرد.پی بردن به علت نقش آفرینی بازیگر با استعدادی مانند واتس در چنین فیلمی ساده است، این فیلم داستانی انفرادی دارد، سایر بازیگران شخصیت های کمکی هستند که زوایای متفاوت شخصیت آسیب دیده جون را به تصویر می کشند. مشکل اینجاست که جذب بیننده به دنیای جون کار بسیار دشواری است.

اختصاصی سلام سینما- برخلاف نقش آفرینی پرتنش نائومی واتس اما" گرگ و میش" موفقیت چندانی به دست نیاورد. 

  نائومی واتس در تریلر آلیستر بنکس گریفین نقش یک نویسنده پر استرس را بازی می کند که در طول "تابستان سام" خودش را در آپارتمانی در جنوب برانکس حبس کرده است.  

نائومی واتس در نقش یک زن پارانوئیدی که از مکان های باز وحشت دارد( اگروفوبیا )، در حالیکه نیویورک در تب و تاب لحظه گرگ و میش است، در آپارتمانی در جنوب برانکس که از مادربزرگش به ارث رسیده خود را محبوس کرده و تنها سیگار می کشد و الکل می نوشد. در سال 1977، تابستان سام، افزایش تعداد قتل ها منجر به ایجاد ترس و وحشت در سراسر شهر شده بود. اما واتس( در نقش جون لی )، رمان نویس ضدفرهنگی که اولین کتاب او غوغایی به پا کرد، مقصر شرایط کنونی اش است. این ها شالوده های تریلر روانشناختی تنگناترسی  آلیستر بنکس گریفین را تشکیل می دهند که در آن نقش و سیر داستان قوی تر از خود کاراکتر است. 

نمی توان واتس را برای بازی در چنین فیلم پیچیده ای توبیخ کرد. اما این دومین فیلم شبه پولانسکی است که به نیروهای مرموز قهرمان اصلی و روان رنجور داستان می پردازد، فردی که با دنیای بیرون هیچ ارتباطی ندارد. باتوجه به این، تنها راه برای پایان دادن به چنین فیلمی- اسپویل- این است که او با ترس هایش روبرو شود و به دنیای بیرون قدم بگذارد و احساسات مخفی شده اش را بروز دهد.   

نیویورک مرکز هرج و مرج است. طوفانی که امواج آن منجر به مرگ می شود، شهری در آستانه فروپاشی اقتصادی، گرمای بی دلیل و خاموشی که منجر به غارت و هوسرانی شده، سمفونی نواخته شده به وسیله اسپایک لی در تتابستان سم 1999. این ها پیش زمینه های آشکار شده ای هستند که چندان مهم به نظر نمی آیند. گریفین به تهدیدهای واقعی علاقه بیشتری دارد، ریشه دواندن گناه در نویسنده ای که در زمان انتظارش برای چاپ دومین کتاب تمامی موجودی اش را از دست داده است. باتوجه به ساختار داستان این احساس گناه نوعی مجازات است.  هر عنصر به‌خاطرماندنی و قابل‌توجهی که فقط بر مبنای ضرورتی چشم‌پوشی‌ناپذیر باید در داستان به کار برده شود پنهان و فراموش شده است.

مشخص نیست که "جون" چه مدت در خانه محبوس شده، اما از سطل زباله ای که دورتا دورش پر از حشره است و نگرانی دوست قدیمی اش مارگوت( جنیفر اهله )که تلاش می کند تا وارد خانه شود، مشخص می شود که مدت زمان زیادی می گذرد. مارگوت به جون برای تمیزکاری کمک می کند، زمانی که در این حین نوشته ای پیدا می کند او را تشویق می کند تا آن را به اتمام رسانده و رمان را چاپ کند. اما جون عصبانی شده و با خشونت او را از خانه بیرون می کند. سپس ویدیو مصاحبه اش زمانی که به کتاب های پرفروش وابستگی زیادی داشت را تماشا می کند، در این جاست که ریشه آسیب وی مشخص می شود.  

فرد دیگری از دنیای هرج و مرج بیرون از خانه در فیلم ظاهر می شود، ملاقات کننده ای به نام فردی(کلوین هاریسون )که پیک موتوری مشروب فروشی است. او قدری در داستان باقی می ماند و از دیالوگ های فیلسوفانه ای استفاده می کند که منجر می شود تا اولین سرنخ از رمان دوم جون آشکار شود. 

پلیس زهوار در رفته ای هم وجود دارد( جرمی باب )که در پاسخ به شکایت جون به خانه اش آمده و به وی پیشنهاد داده که در قبال رابطه با او می تواند به طور مداوم به خانه ی او سرکشی کند. قبول چنین پیشنهادی از یک فمینیست که مخالف نسل کشی فرهنگی است بعید به نظر می آید اما بلاخره جون نیازهای فیزیکی نیز دارد، این را در ارتباط با بیلی( اموری کوهن )هم شاهد خواهیم بود. در میانه راه جون وسوسه می شود تا از ماشین تحریر استفاده کرده و برروی کتابی که با تاخیر روبرو شده است کار کند.   

پی بردن به علت نقش آفرینی بازیگر با استعدادی مانند واتس در چنین فیلمی ساده است، این فیلم داستانی انفرادی دارد، سایر بازیگران شخصیت های کمکی هستند که زوایای متفاوت شخصیت آسیب دیده جون را به تصویر می کشند. مشکل اینجاست که جذب بیننده به دنیای جون کار بسیار دشواری است. جون با تمام وجودش اضطراب را نشان می دهد، اما حتی زمانی که دلایل آن آشکار می شود، او همچنان بعنوان استعاره ای از یک جامعه دسته بندی شده، چه در گذشته و چه حال باقی می ماند. ساعت گرگ و میش- که به تیرگی توجه اندکی دارد- مجموعه ای از صداهای پیرامون است و به طور استراتژیک از موزیک غم انگیز و استرس زایی استفاده می کند- این حسی را به وجود می آورد که انگار فیلمی درجه دو با خودبزرگ بینی دچار آسیب شده است. 

منبع: هالیوود ریپورتر

مترجم: مهتاب عیوضی

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است