ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم سرکوب, نجات دهنده مرده است!

هدی مقدسی
۴ ماه پیش - ۱ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

سرکوب، فیلمی شاعرانه و با ضربآهنگی سیال است که اگر اهل تاتر باشی بیشتر لذتش را می‌بری، نه به خاطر کارگردان نام آشنایش که به خاطر دیالوگ نویسی جذاب و البته درام کل فیلم که از ادبیاتی غلیظ می‌آید.

ته رودخونه پیداش کردن، ماهیا صورتشو خوردن... شاید همین یک دیالوگ برای دوست داشتن اولین فیلم «رضا گوران» کافی باشد.

سرکوب، فیلمی شاعرانه و با ضربآهنگی سیال است که اگر اهل تاتر باشی بیشتر لذتش را می‌بری، نه به خاطر کارگردان نام آشنایش که به خاطر دیالوگ نویسی جذاب و البته درام کل فیلم که از ادبیاتی غلیظ می‌آید. 

آغاز فیلم کمی یادآور نمایشنامه «در خانه‌ام ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید» ژان لوک لاگارس است، چیدمان شخصیتها: مادر و دختران و برادری که انگار هرگز نمی‌آید.

البته علاقه عجیب رضا گوران به آثار لورکا را هم نمیتوان نادیده گرفت، از اجراهای تاتر تا همین سرکوب.

گه گاه ردپای خانه برناردا آلبا و حتی وحشی‌گریهای یرما را می‌توان در گوشه کنار خانه سرکوب دید.

و درست بعد از متن، فرم اثر است که به شدت تلاش می‌کند سینما باشد.

بیش از نیمی از فیلم در ابتدا نمایی سیال و پی او وی است که شخصیتها را دنبال می‌کند و انگارهمچون ناظر دنبال اتفاقات می‌گردد. در نگاه نخست حرکت مستقل دوربین حضور پررنگ کارگردان را نشانه میرود ولی در ادامه و با پایان بندی حرکتش به وضوح آن را به شخصیت پنهان روایت یعنی پدر«پرویز» تقدیم می‌کند. گرچه فرم با محتوا همراه میشود و همه چیز منطقی و درست جلو می‌رود اما جسارت خالق اثر با این همه نشانه گذاری و توضیح از بین می‌رود.

فیلمبرداری متفاوت و البته سخت فیلمبردار -علی تبریزی-نقطه عطف تمام فیلم است. البته از بازی روان رویا افشار و باران کوثری نمی‌توان گذشت.

تمام فیلم با شاعرانگی‌ها و دیوانه بازیهایش به دل مینشیند تا آنجا که لایه دوم سیاست زده قصه آنقدر تند و عمیق میشود که همچون غباری روی تمام تصویرها و ادبیات روان فیلم مینشیند. آنقدر عمیق که درام رنگ می‌بازد و نتیجه گیری اخلاقی گریبان تک تک شخصیت‌ها را می‌گیرد.و آنقدر جلو می‌رود که مدام دنبال مصداقهای حقیقی و فراتر قصه می‌گردی!


شاید این نگاه لورکاوار روی زن‌ها و قهرمان مرد نجات دهنده، آفتی باشد که هیچوقت سینمای مردسالار ایران از آن پاک نشود.

نه به زنهای مزخرف واندروومن گونه هالیوود و نه به زنهای رنجکشیده رنگ‌پریده ی خسته سینمای خودمان.

«سرکوب» با فرم بیرون زده‌اش شاید بیش از روایت توی چشم بیاید و اصلا همین برای سینما و حال خراب این روزهایش خوب است.

پانوشت۱: کاش پایانبندی می‌توانست به قوت شروع باشد.

پانوشت۲: موسیقی فیلم تاثیر زیادی روی تمام صحنه‌های احساسی داشت تا آنجا که گاهی بی‌دلیل مخاطب را احساساتی کند.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است