ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
بهنام نجم الدین
۳ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه

زمان و میرایی از منظر تارکوفسکی

«استاوروگین :.... در مکاشفه»، فرشته سوگند می خورد که دیگر زمان بیشتری نخواهد بود . کریلف:.... می دانم کاملن حقیقت دارد .بسیار روشن و دقیق گفته شده است. زمانی که تمامی انسان ها به خوشبختی رسیدند...

تارکوفسکی با این گفتگوی استاوروگین و کریلف که از «تسخیر شده» داستایفسکی گرفته است و در آغاز فصل «زمان حک شده» در کتاب خود «پیکرسازی در زمان» می آورد ، پس از اندیشیدن بر «زمانی که زندگی انسان در آن جریان دارد» می نویسد :
«بر انگشتر حضرت سلیمان حک شده است همه چیز بگذرد ! بر عکس ، من میخواهم توجه را به این نکته جلب کنم که چگونه زمان در کاربرد اخلاقی اش در واقع باز می گردد. زمان نمی تواند بدون گذاشتن رد پایی محو شود. مقوله ای ذهنی و معنوی است »

آنگاه او به جوهره کار کارگردان در سینما اشاره میکند و آنرا پیکره سازی در زمان تعریف میکند :
«درست مانند پیکر سازی که تکه ای مرمر بر میدارد ، آگاه از سیمایه های کار تمام شده خود در ذهن خویش ، آنچه آنچه را که بخشی از طرح آن کار نیست را دور می اندازد _ فیلمساز نیز از یک«تکه زمان» تشکیل یافته از مجموعه عظیمی از واقعیت های زندگی ، آنچه را که نیاز ندارد  کنده و حذف می کند...! »

پس نه تنها کار کارگردان پیکرسازی در زمان است، و آرمان والای سینما حک کردن زمان ، بلکه هدف بینندگان سینما نیز زمان است .

آندره تارکوفسکی ، در مصاحبه ای با کواکس گفته بود :

فیلم های من، ابزاری برای یافتن پاسخی درست به این پرسش است : آیا خواهم مُرد یا نه ؟ و نیز چرا بروی زمین زنده ایم ؟ چه باید کرد تا انسان همواره باقی بماند ؟
 

ودر جایی دیگر به سناریست ایتالیائی ، تونینو گوئر ، گفته بود :

من اطمینان دارم که زندگی چیزی جز آغاز نیست.میدانم که قاد به اثبات این نکته نیستم اما یه حس غریزی به من میگوید که ما نامیرا هستیم.  و نه تنها ما نامیرا هستیم بلکه اصولن مرگ در زمین نیست . همه چیز نامیرا است .

تارکوفسکی با وجود چنین عقیده ای اما در فیلم آینه با پدرش همآوا می شود تا تاکید کند که نیازی به هراس از مرگ نیست . ولی علی رغم این تاکید آرزومندانه تارکوفسکی در مورد «هراس از مرگ» ، ما هم در فیلمهایش و هم در نوشته هایش آشکار این موضوع را می بینیم .

در یادشتهای روزانه ای که پس از مرگش منتشر شده است ، می خوانیم : 

چقدر ار مراسم تدفین می ترسم ، حتی زمان خاکسپاری مادربزرگم ، لحظه ای هراسناک بود .

باز در همان یاداشتهای شخصی گویی می خواهد مقاومت و انکار خود را در برابر این واقعیت هولناک توضیح دهد :
بارها و بارها به انسان گفته شده است که میراست. ولی رو به رو شدن با چیزی که تهدیدی واقعی برای آن است که حق جاودانگی را از او بگیرند ، در وی مقاومت بر می انگیزاند. انگار می خواهند او را بشند.

جالب این است که در نخستین صفحه این یاداشت ها واژه Martyrlogy  به معنی شهادت شناسی را ، با خط درشتی نوشته است . شاید با درک عمیقی از ذهنیت او ، ناشر آن یاداشتها ، نام « زمان در زمان» را برای آن کتاب برگزیده است .زیرا تارکوفسکی مانند هرکس که با زندگی و مرگ دغدغه ذهنی همیشگی دارد، از درگیر شدن با زمان ناگریز می شود.  از این رو نام کتاب خود را « پیکر سازی در زمان » می گذارد و در آن فصلی را به زمان اختصاص می دهد، تا نه تنها بتواند زندگی و واقعیت را در چهار چوب زمان یا بیرون از آن تعریف کند ، بلکه سینما را ، هم در اساس و هم در تمایز از سایر هنرها شرح دهد . ولی از آنجا که یادآور زندگی و مرگ است، گویا «زمان خطی» گذرا به عنوان واقعیتی جدا از انسان ، به مانند خود مرگ ، هراسناک می شود .بنابراین نخستین یورش دفاعی تارکوفسکی به زمان ، با قلم داستایفسکی و از زبان «کریلف» در «تسخیرشدگان» است:


{{ زمان چیزی نیست .انگاشت است، در ذهن از بین می رود }}