نقد فیلم پسر همسایه, The Boy Next Door, یک تریلر دهه هشتادی!

۷ سال پیش

۲۸ فروردین ۱۳۹۴

نگاهی به فیلم «پسر همسایه» با بازی جنیفر لوپز

کارگردان : راب کوهن
- /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۰ رای

امتیاز دهید :

زنی که به تازگی از همسر خیانت‌کارش جدا شده، دل به پسری جوان‌تر از خود که در همسایگی او زندگی می‌کند، می‌بندد اما آتش این عشق سوزان، عواقبی خواهد داشت که با آن روبرو می‌شوند.

فیلم «پسر همسایه» با بازی جنیفر لوپز و کارگردانی راب کوهن شاید بدین دلیل با استقبال نسبی تماشاگران رو به رو شده است که مخاطبان خود را با چهره ای جدید از لوپز مواجه می بینند. جنیفر لوپز (بازیگر و خواننده 46 ساله) پیش تر و در سال های جوانی بیشتر در ملودرام های عاشقانه حضور پیدا می کرد اما این بار او که خود یکی از سرمایه گذاران فیلم نیز بوده است حضور در فیلمی تریلر جنایی را تجربه کرده است و همین امر بسیاری از طرفداران او را به تماشای فیلم ترغیب می کند. «پسر همسایه» در یک کلام فیلم ضعیفی است و این ضعف در وهله اول به فیلمنامه ی آن بازمی گردد. یک فیلمنامه در ژانر تریلر می بایست دارای فراز و نشیب هایی باشد که به ایجاد تعلیق در آن بینجامند اما داستان در این فیلم به شکل کاملا خطی پیش می رود و عناصر اصلی درام در آن نادیده گرفته شده اند. داستان نقطه عطف ندارد، فراز و فرودهای داستان خام دستانه اتفاق می افتند و مخاطب خود را در تعلیق احساس نمی کند. بحران اولیه که همان مواجهه ی زن با شخصیت واقعیِ نوآ (رایان گازمن) است خیلی «رو» و «غیرهوشمندانه» شکل می گیرد و رویدادهای بعدی فیلم نیز کاملاً قابل پیش بینی هستند و بیشتر بر پایه ی سلسله ای از کنش های تکراری این ژانر از فیلم ها اتفاق می افتند که کاملاً کلیشه ایست و دیگر برای مخاطب امروزی رنگ و بوی تازه ای ندارد. روایت فیلمنامه کلاسیک و خطی است اما حتا اسلوب فیلمنامه نویسی کلاسیک هالیوودی نیز در این فیلمنامه رعایت نشده است و فیلم با زیر پا گذاشتن بسیاری از این اصول دچار نقصان است و مخاطب را نیز خسته می کند. شخصیت پردازی «پسر همسایه» اشکالات متعددی دارد و یکی از دیگر دلایل اصلی ضعف آن است. شخصیت نوآ که قرار است پیچیده ترین شخصیت فیلم باشد به ساده انگارانه ترین شکل ممکن طراحی شده است. شخصی با انواع و اقسام مشکلات و اختلالات روانی در نگاه اول بسیار خوش رفتار و قابل اعتماد به نظر می رسد اما پس از نزدیک شدن به کلیر (جنیفر لوپز) و برقراری رابطه عاطفی با او که هم سن و سال مادرش است، ناگاه تمامی اختلالات او مسلسل وار به سمت کلیر نشانه می روند تا او متوجه شود که نه با پسری جوان و سر به زیر بلکه با یک بیمار روانی خطرناک رو به رو است. ضمن آن که هیچ دلیل منطقی و موجهی برای دادن آن همه مهارت به چنین شخصیتی در فیلمنامه وجود ندارد! چرا یک پسر بیست ساله که به دانشگاه هم نمی رود می بایست به اندازه ی یک استاد ادبیات انگلیسی از ادبیات کلاسیک سردرآورد؟ چرا همین شخص یک مکانیک و تعمیرکار چیره دست است؟ چرا در بوکس هم مهارت دارد؟ چرا او یک هکر حرفه ایست؟ چرا در تیراندازی آن قدر مسلط است؟ و ... به عبارتی، باید به دنبال چرایی داده شدن این خیل عظیم از مهارت ها به یک پسر جوان با مشکلات روانی بود که فیلمنامه پاسخی به این چراها نداده است و همین امر باعث می شود مخاطب بسیاری از رویدادهای فیلم را باور نکند و حتا به آن ها بخندد. همچنین علت اعتماد زودهنگام کلیر (که زنی پخته و منطقی است) به این پسر چیست؟ او چرا پسر نوجوان خود را به همین راحتی و بدون هیچ شرط و شروطی به یک جوان ناشناس می سپارد و حتا از مشکلات خانوادگی شان و اختلافش با همسرش و حتا بیماری پسر و مشکلات او با دوستان هم مدرسه ایش برای نوآ می گوید؟ شخصیت کلیر نیز دارای تناقص های بسیاری است. او در ابتدا زنی منطقی به نظر می رسد اما رفتارهای او گاه بیشتر به رفتارهای یک دختر جوان نوزده بیست ساله می ماند و نه یک مادر پخته ی چهل و چند ساله. اختلاف او با همسر سابقش اختلاف عمیقی بوده است که به واسطه رابطه نامشروع همسر سابق با منشی خود اتفاق افتاده اما مشخص نمیشود که به چه علت همسر سابق کلیر اصرار به بازگشت دارد و چرا در پایان همه ی آن اتفاق ها بی هیچ دلیل واضحی رابطه ی کلیر با همسر سابقش خوب می شود و مشکلاتشان بی هیچ توضیحی حل می گردد؟! استفاده از «محرم راز» یا در واقع همان هوراشیوی شکسپیر که مدت ها به کلیشه ی آثار کلاسیک بدل شده بود در این فیلم نیز به چشم می خورد. ویکی یک دوست بی نظیر است که از هیچ فداکاری و محبتی برای کلیر دریغ نمی کند و کشته شدن او قرار است شوکی برای مخاطب باشد اما این اتفاق رخ نمی دهد زیرا کشته شدن او به دست نوآ از همان صحنه ی درگیری اش با زن در دفتر مدرسه قابل پیش بینی است. دخالت ندادن پلیس در ماجرا نیز از علامت سوال های بزرگی است که در ذهن مخاطب ایجاد می شود. چرا کلیر کاری را که در انتها و پس از دخ دادن آن همه فاجعه می کند از همان ابتدا انجام نمی دهد؟ چرا با همسر سابقش درباره اتفاقاتی که افتاده و مشکلاتی که برایش پیش آمده مشورت نمی کند تا جلوی بروز آن خطرات را برای ویکی و حتا کوین و گرت بگیرد؟ بحران نهایی داستان و درواقع بخش رویارویی نوآ با کلیر در پایان فیلم نیز از قسمت های اغراق آمیز آن است. صحنه های اکشنِ بی منطق و کشدار برای مخاطب باورپذیر نیست و در مخیله او نمی گنجد که یک معلم ادبیات شاعرمسلک و آرام با آن جثه ظریف (!) بتواند از پس یک بیمار روانی با آن همه مهارت فیزیکی به آن راحتی برآید و همسر و فرزندش را نیز از دست او نجات دهد! بازی های فیلم معمولی اند و سر و گردنی بالاتر از فیلمنامه. جنیفر لوپز نقش آن چنان پیچیده ای ندارد و بازی اش نسبت به بازی او در فیلم های کمدی – عاشقانه اش کمی خوشایندتر است. رایان گازمن قرار است نقش یک عاشق جانی را بازی کند، بازی او خوب است اما فیلمنامه ضعیف و شخصیت پردازی پراشکال فیلم بازی او را در سایه ی خود قرار می دهد. در پایان باید گفت «پسر همسایه» تریلری تاریخ مصرف گذشته است که شاید اگر در دهه 80 ساخته می شد می توانست مخاطبانش را راضی نگاه دارد اما فیلم حتا از نمونه های مشابه خود در آن دهه همچون «جذابیت مرگبار» و ... نیز جذابیت کمتری دارد و اشکالات متعدد آن که به ضعف در فیلمنامه و کارگردانی اش بازمی گردد موجب می شود که فیلم نتواند به فیلمی موفق در اکران بهاره ی هالیوود تبدیل شود.

نقدهای مرتبط با این اثر

یاسمن خلیلی فرد
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دوئت (DUET)
فیلم در الگوی روایی خود بر ساختار روایتهای مجزا از زندگیهای چهار شخصیت خود مبتنی شده است و یک مرکز ثقل روایی متمرکز، این چهار آدم را به هم ربط میدهد.ادامه مطلب
یاسمن خلیلی فرد
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
پسرکشی (filicide)
فیلمنامه نویس احتمالا به منظور رازآلودتر کردن درام، بسیاری از المان های اصلی کار را در هاله ای از ابهام قرار می دهد و با بهره گیری از تمهیداتی (به عنوان مثال اسم نداشتن کاراکترها) می کوشد تا فضای موهوم و پیچیده ی کار را موهوم تر و پیچیده تر کند اما به واسطه ی آن که پاسخی برای چرایی های روایت وجود ندارد بسیاری از این تمهیدات بیش از آن که در مخاطب حس کنجکاوی ایجاد کنند کار را دچار ضعف منطق روایی کرده اند و اثر به جای جذاب شدن الکن شده است.ادامه مطلب
یاسمن خلیلی فرد
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
احضار روح 3: شیطان مرا وادار کرد (The Conjuring: The Devil Made Me Do It)
امتیازی که برای هر سه قسمت از این سه ­گانه می­ توان قائل شد فیلمنامه­ ی آن­هاست. روایت به شکل مرحله ­بندی­شده ای جلو می­ رود و فیلمنامه­ ی دقیق و منطقی هر مرحله را به مرحله­ ی بعد می ­رساند.ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
آرشیا صحافی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
شکار (The Hunt)
کار اما به اینجا ها ختم نمیشود و فشار روانی و اندوه آنقدر بر لوکاس چیره میشود که شریک زندگی اش و همخانه اش را هم بیرون میاندازد;زیرا وی سوال کرده بود: "آیا تو واقعا با آن دختر کاری کرده ای ؟" اینبار اما این واکنش لوکاس به گنجایش شخصیت او بر میگردد و این قابلیت را دارد که اینگونه واکنش نشان دهد و اینگونه آن دختر را از خانه اش بیرون سازد.به اعتقادم این واکنش از یک منطق پذیری دراماتیک بهره میبرد که به درستی از آن استفاده شده است. همینجا بهتر است...ادامه مطلب
معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب
گشت ارشاد 3
بهنام بانی و شادمهر عقیلی هرچند بلحاظ موسیقایی، کاملا متفاوت از یکدیگرند ولی در تجربه بازیگری یک وجه اشتراک دارند که به نوعی خوش‌شانسی آنها محسوب می‌شود.ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده