ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
محسن سلیمانی فاخر
۱۰ ماه پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعhttp://jameaecinema.ir/2076/

جامعه شناسی«برنده باش»در تلویزیون

گرایش به آزمودن شانس و برنده شدن اتومبیل لاکچری از پیامدهای کاهش درآمد وتحقق حداقلی نیازهای رفاهی مثل اتومبیل ، سفر وخانه است که در اذهان وجود دارد، و می تواند برای آن ها تشخص ایجاد کند. تلویزیون...

 

 جامعه سینما:محسن سلیمانی فاخر/ این  روزها رادیو و تلویزیون رل همان جارچی های قدیم را در تبلیغات انجام می دهد  که باعث  می شد افراد بی سواد که قدرت خواندن نداشتند از تبلیغات مطلع  شوند و دیگر سواد لازم نبود که علاقه مندان از مزایای کالایی مطلع شوند یا  از بخت ازمایی ها و یک شبه پولدار شدن جا بمانند. اینک رادیو و تلویزیون در  قالب یک آژانس تبلیغاتی در راه تکمیل و پیشرفت تبلیغات کاذب ،همت شگرفی  کرده است و مانند دلالهایی که  در انگلستان به عنوان نماینده تبلیغاتی از  سال ۱۸۰۰ وجود داشتند که وظیفه آنها به دست آوردن و فروش جا در مطبوعات  برای آگهی بود .آنها محلهایی را در مطبوعات برای آگهی اجاره می کردند تا به  آگهی دهندگان به قیمتهای بیشتری بفروشند و این حکایت این روزهای سازمانِ  سیما و صدایی ماست که چونان بنگاه های تبلیغاتی وظایف طرح ریزی ،ایجاد و  اجرای کامل مبارزات رقابتی  را در مقابل کاری که انجام می دادند کارمزد خود  را از آگهی دهنده و یا آگهی گیرنده و یا هر دو دریافت می داشتند .

این محتوا و جاذبه برنامه ها نیست که به  مدد آمار از جذب بیننده حکایت دارد. در این وانفسای اقتصادی ،بیکاری ،بی  پولی وپشت میزنشینی، بخت آزمایی و دل سپردن به شانس و اقبال شیوه مناسب و  راحتی  برای ثروت دار شدن است که این سازمان عریض و طویل باز شدن بخت مردم  را  از این برنامه به آن برنامه از این سامانه پیامکی به آن سامانه پیامکی  حواله می دهد و افراد را ترغیب می کند اگر می خواهند به رؤیای خود برسند،  عدد فلان را به فلان شماره ارسال کنند ودر مقابل  تلویزیون ،مخابرات و  اسپانسرهای رنگارنگ با عواطف  و نیازعوام بازی می کنند و با هم معاملات  پرسودی را به امضا می نشینند.

گرایش به آزمودن شانس و برنده شدن اتومبیل  لاکچری از پیامدهای کاهش درآمد وتحقق حداقلی نیازهای رفاهی مثل اتومبیل ،  سفر وخانه است که در اذهان وجود دارد، و می تواند برای آن ها تشخص ایجاد  کند. تلویزیون با نگرشی جامعه شناسانه از دو ضعف عمومی توده یعنی «مشکلات  اقتصادی و تنبلی اجتماعی» استفاده مطلوبی می کند تا مردم  رابه شرکت در  قرعه کشی ها و«برنده باش»ها و«روبیکا»ها و«تیم برنده را حدس بزن» رابه سوی  خود و منفعت خویش جذب کند.

برای نمونه مسابقه‌»برنده باش» با هدف های  فرهنگی و مطالعه محور روی انتن می رود و با اجرای «محمدرضا گلزار» -این  مدل سینما و صدا -پاسخ به سوالات را به میزان دریافت مالی عیار سنجی میکند و  با حضور«یکتا ناصر»بازیگر سینما و شوی کارگردانش و برنده شدن  جایزه صد  میلیونی  ضمن فریب عوام دم از سرگرمی میزند و باز هم شانسی برنده شدن و  پاسخ به سوالاتی از این دست که پایتخت کرواسی کجاست، می خواهد هم مردم را  سرگرم کند ،هم فرهنگ جامعه را بالا برد ، هم مجری با رفیق کارگردان خود  تعامل کند ،هم انتن پر بیننده شود ،هم اسپانسر سود کند و هم یک بزم خداپسند  اجرا شود و معلوم هست و نیست که تلویزیون که روزگاری «گلزار» را ممنوع  تصویر می کند امروز این شبه سوپر استار را مجری می کند و سلبریتی ها  را  روی موج شانس و قرعه کشی برای مردم الگو معرفی می کند تا با یک شروع طوفانی  نگاه ها  را برای این کاسبی جلب کند.

دلالی،خرید و فروش دلار و سکه  و شرکت در  قرعه کشی ها ،دقیقا در طول و عرض روش های  پیشنهادی تلویزیون ،اذهان توده  را  به «ره صد ساله را یک شبه طی کن» هدایت و راهبری می کند و  این رسانه  که باید فرهنگ سازی تلاش و کار ، حذف مصرف گرایی و مد و نیازهای کاذب را  کمرنگ کند با تبلیغات و فان شوهای بی رونق ، تصنعی و کپی شده مهم ترین  آسیبی که به جامعه وارد می کند به فرهنگ کار و تلاش است.

پولدار شدن در جامعه یک خواسته همگانی است  و پول عامل رسیدن به امکانات، پیشرفت و تحصیل است و صدا و سیما هم از این  خواست عمومی عقب نمانده است  و به جای ارائه فرهنگ صحیح به درآمد رسیدن  در  یمن تلاش و کار و تحصیل و خرد ، به گونه ای  نظر توده را هدایت  می کندکه   تنها با یک پیامک صد تومانی و حضور در فلان برنامه «کودک شو» و« شبی با  عبدی» ونصب اپلیکیشن  در«دورهمی»  و  «جام جهانی ۲۰۱۸»به آرزویت برس هر چند  که موجب  رکود اقتصادی و ترویج «مزد آن گرفت که کار نکرد » در جامعه  شود.

اصولا وقتی در تبلیغات یک کالا یا یک  برنامه از قرعه کشی و جایزه گذاشتن سخن به میان می آید بدان معناست که قرار  است ضعف های موجود بدان وسیله پوشانده شود.زمانی که برای ارسال یک پیامک ،  وعده جایزه بزرگی را می دهند، این بهترین و ناسالم ترین روش ترغیب افراد  برای شرکت در مسابقه ای است که می دانند شانس برنده شدن ندارند و یا حربه  ای در میان است .

از سویی افراد با  احتمال بسیارحداقلی به  راحتی حاضرند از پول اندکی مصروفی خود بگذرند و در این معامله احساس خسران و  زیان نمی کنند و این همان عوام فریبی است که هدف صاحبان مسابقات کذایی  است. «هورکهایمر و آدورنو» در مقاله «صنعت فرهنگ، روشنگری برای فریب توده  ها» عنوان می کنند: در وضعیت انحصاری، تمامی فرهنگ توده ای یکسان و یکنواخت  بوده و این فرهنگ به واسطه ی درهم آمیختگی فرهنگ و سرگرمی تباه شده است.از  این گذشته در هم آمیختگی تبلیغات و صنعت و فرهنگ موجب می شود که این هر دو  به آئینی برای منحرف ساختن انسان تبدیل شوند. بر اساس نتیجه گیری آنها،  موفقیت تبلیغات در صنعت فرهنگ از آنجا ناشی می شود که مصرف کننده _ به رغم  آگاهی از منظور اصلی مبلغان _ خود را ناگزیر احساس می کند محصولات آنها را  خریداری کرده و مورد استفاده قرار دهد.

از سویی افراد و شرکت کنندگان در این  مسابقات از چه مسیری برای حضور در این بزم دعوت می‌شوند جای تامل دارد که  باز هم در پشت این معاملات حتی  ازحضور تماشاچیان هم عواید مالی به یمن  قراردادهای امضا شده سازمان  ها و نهادهاوجود دارد و آن سو تمام رزق و برق و  هدایا به مهمانان سوپراستاری که با رقم های بالا مهمان دایمی تلویزیون شده  اند می رسد، از «خندوانه» به «دورهمی» می روند وقرار است از«برنده باش» به  «شبی باعبدی» بروند وبه سوالات زرد وشخصی وغیرفرهنگی پاسخ دهند واینجا  تنها دلخوشی مردم امید به برنده شدن و پی بردن به علائق و معشوق های  بازیگران و خوانندگان محبوب شان باقی می ماند.

از این منظر آنچه در جامعه مصرفی بسیار  ملموس است رشد غلبه آگهی است. هدف تولید آگهی در جامعه مصرفی ایجاد یک مصرف  کننده پویا،بادوام و قابل اتکا است. اگهی به کنشگر القا می کند مصرف این  کالا نیازت را از بین می برد و تو به عنوان یک موجود اجتماعی بوسیله  این  مصرف در فرایند «تعامل اجتماعی» قرار می گیری. تغییر «جامعه طبقاتی» به  «جامعه توده ای» هدف دیگر این دست برنامه ها و تبلیغات مصرفی است ؛ جامعه  ای که در آن «خود» به «خودِ کالایی» تبدیل شده و فرد با کالاها منطبق می  شود.

در پایان ذکر این رای که اعضای مکتب  فرانکفورت در برابر آنچه «صنعت فرهنگ» موسوم است موضع انتقادی داشتند،ضروری  به نظر می رسد . از این رویکرد صنعت فرهنگ، تولید کننده چیزی است که به  «فرهنگ انبوه  یا توده‌ای» مشهور است. این فرهنگ پدیده ای عینی و واقعی  نیست، بلکه کاذب ، نادرست، مادی شده و غیر طبیعی است. نگرانی عمده نظریه  پردازان حول دو محور بود،اینکه  این صنعت پدیده‌ای است نادرست وویرانگر که  به قالب مجموعه‌ای از عقاید از پیش تولید انبوه گشته و به کمک رسانه‌های  جمعی به خورد توده‌ها داده می‌شود.دوم اینکه آنان نگران تاثیرات  مخرب،سرکوبگر،تحمیق کننده ومنفعل‌سازاین صنعت بر توده‌ها هستند؛نگرانی که  در سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیست.