ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم عصر یخبندان, عصری که درام خلق می کند

پژمان خلیل زاده
۵ سال پیش - ۵ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

عصر یخبندان فیلم خوبی است چون هم سرگرم می کند و هم انتقادهای اجتماعی اش را در دل درام عرضه می نماید. خوشبختانه فیلم اسیر کلیشه نمی شود و در فرمش خبری از التهاب های قلابی با دوربین روی دست های عجیب و غریب نیست(با اینکه فیلم دوربین روی دست دارد اما نه به صورت شلخته) بلکه می خواهد قصه بگوید

عصر یخبندان فیلمی است که در گونه ی درام اجتماعی طبقه بندی می شود و هدفش آسیب شناسی لایه های جامعه است که این امر در پس روایت قصه های تو در تو و مربوط به هم جربان دارد. اولین مولفه ی فیلم این است که شخصیت اصلی نمی توان برای آن تعریف نمود و اصولآ این امر ضعف فیلمنامه را نمی رساند چون در روایت های خورده پیرنگ اساسآ پرسناژ اصلی ساخته نمی شود بلکه آدمها تیپ هایی هستند که در دل روایت اپیزودیک خود، کنش ها و واکنش هایشان  تبدیل به اکت نمایشی می گردد و در بسیاری از نقاط این اکت ها ماننده زنجیر به هم وصل است.

یعنی می توان گفت که کلیت عصر یخبندان و مزیت تآثیر گذاری درامش، به همین مکمل بودن تیپ ها به یکدیگر، بستگی دارد و پیشبرد این موضوع در دل فرم و خلق محتوا بسیار سخت به وقوع  می پیوندد. اما این اثر با پیچیدگی ای که در فیلمنامه اش دارد توانسته هم درام خلق کند و هم قصه را با فرمش جلو ببرد. فیلم روایتش را به صورت تو در تو و در دل اپیزودهایی شروع می کند که در نگاه اول تماشاگر را  کمی سرگردان نموده اما بعدآ با شکل دادن به قصه ی آدمهایش و در نقطه ی ثقل درام، با ربط  دادن افراد به یکدیگر، بستر سازی ای را شکل می هد که تماشاگر با حس تعلیق و کنجکاوی، دیگر نمی تواند دست از فیلم بکشد و اینگونه درگیرش می شود.

اصولآ چنین نوع روایتی، روش تمامی فیلمهای خورده پیرنگ و اپیزودیک است و ما به ازای آن را می توان در فیلمهای موفقی همچون عشق سگی، 21 گرم و بابل مشاهده کرد. یعنی در آغاز بیننده در ورطه ای پرتاب می شود که از قصه ی فیلم ناآگاه است و دقایق نخست به صورت  سرگردان اثر را دنبال می کند اما وقتی در مرکز بحران قرار گرفت آنجاست که آدمهای قصه با کدهایی که فیلمساز از آغاز در جریان قصه قرار داده بود، آشنا می شود و شرایطشان را درک می کند.

این بار کیایی همچون فیلم قبلی اش به سراغ معضلات و مناسبات اجتماعی می رود، اما این اثر، بسیار تلخ تر از خط ویژه است. یعنی لحن فیلم و جهانی که باز می نماید بسیار سیاه می باشد و به هیچ وجه خبری از موقعیت های کمیک فیلم قبلی در آن نیست. قصه ی فیلم حول زندگی زنی به نام منیره(مهتاب کرامتی) گردش می کند و فیلمساز با به نمایش گذاشتن اضمحلال فردی و شخصیتی او، هم نهیبی به اعتیاد زده و هم زندگی طبقه ی متوسط شهری را مورد یک نقد اجمالی قرار می دهد و سپس در کنار زندگی این فرد، یک موقعیت بحرانی ایجاد نموده که پای افراد دیگری هم به آن وضعیت باز می شود که هرکدام برای خودشان نیمچه قصه هایی دارند. فیلمساز بحران را به خوبی از دل شرایط حاکم بر اجتماع امروز، بیرون می کشد و با دراماتیزه کردن آن، یک چالش را  در دل قصه به وجود می آورد، چالشی که مربوط به تمامی افراد است. اما در چنین روایت هایی (خورده پیرنگ) فقط به همین موضوع نباید بسنده کرد، یعنی به وجود آوردن یک سری تیپ و سپس ایجاد موقیعت بحرانی، این همان مشکلی است که بیشتر فیلمهای این چنینی در سینمای ایران  دارند، یعنی به همین موضوع بسنده می کنند که اپیزودیک رفتار کنیم و کمی بیننده را گیج نماییم و اغلب با دوربین روی دست های عجیب و غریب التهاب هم به چاشنی آن اضافه نماییم. اما عصر یخبندان یک گام جلوتر می گذارد و با روایت قصه ای دلهره آور با تعلیقی که در میان قصه های تو  در توی آن ایجاد می شود هم فضای درام را خلق کرده و هم به شدت قصه تعریف می کند بدون اینکه اداهای دوربین روی دست و لرزش های بی میزانسن داشته باشد. در روایت اثر با اینکه قصه ها کوچک اند اما با در کنار هم گذاشتن یکدیگر، یک قصه ی مرکزی خلق می شود و فیلم فقط  به صورت تکه تکه، داستان هایی مجزا را روایت نمی کند به همین دلیل است که این فیلم از فیلمهای دیگر یک گام رو به جلو بر می دارد. سپس در ادامه در لابه لای داستانک هایش نقدهایی به صورت شتک وار نثار جامعه کرده و خوشبختانه تبدیل به شعار هم نمی شود. این شعاری نبودن فیلم و گریز از کلیشه در پایان مشهود است و اگر پایانی غیر از این رخ می داد و یا فیلمساز فیلم را  با پایان باز تمام می کرد، فیلم از هم فرو می پاشید و اثر به شدت بی سر و ته می شد. اما اگر به سراغ آدمهای فیلم برویم می بینیم که بودنشان در متن درام، مکمل یکدیگر است و با  تضادی که میانشان وجود دارد بحران از دل همین تضاد خلق می شود و این یکی از نکته های بارز  فیلم است.

فرید(بهرام رادان) یکی از افراد زالو صفت جامعه می باشد که به دلیل موقعیت و  طبقه ی اجتماعی اش دست به هر کاری که بخواهد می زند. از اغفال دختران و زنان گرفته تا تولید  کننده و توزیع کننده ی مواد مخدر، او همان فردی است که در فیلم قبلی(خط ویژه) هم وجود داشت  اما در آنجا توانست بگریزد ولی در اینجا تاوان کارهایش را به دست قربانیانش پس می دهد. در  پایان فیلم وقتی سعید(محسن کیایی) دوست امیر حسین(مقتول) فرید را می کشد گویی فیلمساز از دست چنین زالو صفتانی انتقام می گیرد، انتقامی که در فیلم قبلی رخ نداد چون امید داشت که قانون بتواند حق قربانیان را ادا کند اما زور آنتاگونیست ماجرا از قانون هم بیشتر بود لذا در این فیلم  گویی دیگر به قانون امیدی نیست و باید خود قربانی همچون قیصر، انتقام خودش را از شرایط موجود و برده داران مدرن بگیرد. اما در مقابل بابک(فرهاد اصلانی) که با نقابی مملو از انفعال و هراس زندگی می کند و در جامعه هم همچون او بسیارند، در نقطه ی مقابل فرید قرار می گیرد.  فردی که به نوعی غرق در شرایط موجود شده و سر آخر تاوان انفعالش را در بحرانی محتوم، پس می دهد و در پایان چنین فردی باید هیچ چیز را به یاد نیاورد و فقط سکوت نماید. از سویی دیگر منیره(مهتاب کرامتی) قربانی اصلی ماجراست. فردی که میان انفعال و قدرت معلق مانده و در  باتلاق بحران فردیت، دست و پا می زند و شخصیت مهم فیلم را شکل می دهد. او همان فردی است که به مانند بسیاری از افراد جامعه نمی داند که چه کاری باید انجام دهد، در این وانفسای اجتماعی با آن مناسبات پا در هوایش که هنوز نه مدرن شده و نه تکلیفش را با سنت حل کرده است،  همچون آن عروسکی  که از آینه ی ماشینش آویزان شده، بین بودن، نبودن و چطور بودن، معلق مانده و در هر تکانی به این سو و آن سو در دوران می باشد. اما باید گفت که بر خلاف نظر بعضی از منتقدان که فیلم را به سیاه نمایی متهم می کنند و به این  نتیجه می رسند که فیلمساز افراد را مقصر نمی داند بلکه جامعه را باعث و بانی این شرایط  معرفی  می کند، بنظر من شخصیت ها و جامعه در تعاملی دو سویه با هم دوران دارند چون یک جامعه را  افراد می سازند و در نقطه ی مقابل، جامعه هم بر فرد تآثیر می گذارد. یعنی اعمال آدمی در یک اجتماع، در وهله ی اول از درون او نشئت گرفته اما در بسط دادن آن به صورت کلان، این جامعه است که اکت ها و مناسبات اجتماعی را می سازد و با نهادینه کردن برخی ناهنجاری ها حتی بر  فردیت افراد تآثیر می گذارد، یعنی می توان گفت که جامعه و فرد مکمل یکدیگرند و شرایط بر روی آدمی تآثیر می گذارد و در ادامه، آدمی شرایط را می سازد.

در کلام آخر عصر یخبندان فیلم خوبی است چون هم سرگرم می کند و هم انتقادهای اجتماعی اش را در دل درام عرضه می نماید. خوشبختانه فیلم اسیر کلیشه نمی شود و در فرمش خبری از التهاب های قلابی با دوربین روی دست های عجیب و غریب نیست(با اینکه فیلم دوربین روی دست دارد اما نه به صورت شلخته) بلکه می خواهد قصه بگوید و این قصه گویی نه به سبک برخی فیلمها می باشد که کپی آثار فرنگی هستند(مانند کافه ستاره که تقلیدی ناشیانه از 21 گرم بود) و نه درگیر کلیشه هایی بی خود و باسمه ای می شود، چون این فیلم بر روی پای خود ایستاده و  حرفش را با نیمچه ضعف هایی به تصویر می کشد.

 

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است