2
افشین علیار
۲ ماه پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه هنرمند

نقد فیلم پرسه در حوالی من, بحران تنهایی در سی سالگی!

امتیاز منتقد به فیلم :

پرسه در حوالی من به لحاظ پرداخت به احساسات و عواطف یک دختر سی ساله توانسته صرفا یک فیلم زنانه ی خوش ساخت باشد اگر چه زمان فیلم کوتاه است اما غزاله سلطانی به عنوان یک فیلمساز زن توانسته موضوع مهمی را مطرح کند ...

  

پرسه در حوالی من اولین فیلم غزاله سلطانی که این روزها در گروه هنروتجربه اکران شده است، قصه ی زنانه دارد، قصه یی که می کوشد در بستری ملودراماتیک تنهایی یک زن را روایت کند، سایه که به دور از خانواده زندگی می کند در آستانه ی سی سالگی با بحران مواجه شده و اساسا در موقعیتی بغرنج گیر افتاده است، سلطانی مختصات و مناسبات قصه اش را به درستی انتخاب کرده امکان دارد بعد از پایان فیلم به این فکر کنیم که پرسه در حوالی من می توانست ادامه داشته باشد و  هفتادوپنج دقیقه برای روایت همچین موضوعی کم باشد اما با دقت بیشر در جزئیات درک می کنیم که این فیلم به درستی درام پردازی شده و توانسته جهانی تازه از تنهایی یک زن  برای تماشاگر ترسیم کند، اساسا این فیلمِ بی ادعا در بستری مناسب گاه با دیالوگ و بیشتر با سکوت دنیای یک دختر مجرد را که در بحران سنی قرار گرفته را نشان می دهد، فیلم در ارتباط با زنان در سینمای ایران کم ساخته نشده هم اکنون فیلمی در حال اکران است که آن هم یک فیلم زنانه است اما بی سروشکل و غیرمنطقی ست طوری که انگار فیلمسازِ مردش به هیچ وجه از دنیای زنان خبر ندارد در موازات با آن فیلم پرسه در حوالی من که یک فیلمساز زن آن را ساخته توانسته پیچیدگی دنیای زنان را با شکلی منطقی به تماشاگر نشان بدهد، موقعیت و نوع روایت به گونه ای شکل می گیرد که تنهایی سایه و پیچیدگی شخصیتی او کاملا قابل درک است، مادرش برای او دنبال شوهر ست برایش سفره نذر می کند سایه هم دوست دارد تا از تنهایی رها شود به دوستش مریم که در شرف ازدواج کردن است غبطه می خورد از سوی دیگر تفکر سایه از ازدواج پسردار شدن است به طوری که پسر داشتن برای او از شوهر داشتن ارجحیت بیشتری دارد، از بچه گربه ها مراقبت می کند در دیالوگی هم می گوید مادرگربه ها معلوم نیست کجا هست دقیقا همین قصه به واقعیت تبدیل می شود سایه نگهداری نوزادی را قبول می کند که معلوم نیست مادرش کجاست، اساسا در نیمه های فیلم با یک تغییر فاز مواجه می شویم از زمانی که سایه به خونه ی همسایه می رود و برای چند ثانیه نوزاد همسایه را در آغوش می گیرد می فهمد که تنهایی او ارتباطی به ازدواج ندارد چرا که او ازدواج را برای بچه دار شدن می خواهد، قبل تر از این سکانس متوجه ی گارد گرفتن سایه در ارتباط با ازدواج می شویم دوست قدیمی اش که او را به خانه می رساند قصد دارد با سایه ارتبط دیالوگی و عاطفی را برقرار کند اما سایه به عناوین مختلف طفره می رود و نمی خواهد وارد مسئله ی عاطفی شود، اما مسئله ی اصلی اینجاست که سایه به دور خود حصار کشیده است و نمی خواهد از این حصار بیرون بیاید ، سایه ضربه خورده است مریم در دیالوگی نام بهنام را می آورد که سلطانی به بهنام نمی پردازد بهنام در حد یک دیالوگ گذرا در فیلم وجود دارد اما می شود درک کرد که سایه قبل از این حصار کشیدن و در تنهایی فرو رفتن کسی را به نام بهنام در زندگی اش داشته که نتوانسته با او به توافق برسد، اساسا این ضربه خوردن عشقی از سوی بهنام باعث شده سایه به انزوای خود خواسته برسد، به همین دلیل نمی تواند با مردهای دیگر ارتباط برقرار کند، سایه که در یک مشاور املاک کار می کند زمانی که می خواهد خانه یی را به زوج جوان نشان بدهد با نگاهی حسرت آمیز شاید در ذهنش خودش و بهنام را تصور می کند، موهایش را کوتاه و آرایش می کند همکار مردش متوجه ی تغییر ظاهری او می شود و تبریک می گوید انگار سایه از متوجه شدن تغییر ظاهری اش توسط یک مرد خوشحال می شود اما این شوق را سرکوب می کند، او ظاهرش را تغییر می دهد که مثل همکار کناری اش به چشم بیاید اما به دلیل اتفاقات درونی اش نمی تواند با جنس مخالفش ارتباط برقرار کند، حتی می ترسد با آن سروشکل در خیابان میان آدم ها راه برود زیرا فکر می کند که نظر همه ی مردها را به خودش جلب می کند. 

سایه در یک بحران عجیب و غریب غرق شده است که نمی تواند خودش را نجات بدهد دلش می خواهد بچه دار شود اما اشتیاقی به ازدواج کردن ندارد، اما به یک مرد نیاز دارد به همین دلیل دوست دارد که پسر داشته باشد مادری کردن به ازدواج را بیشتر ترجیح می دهد، سایه می خواهد توسط یک نوزاد پسر تنهایی اش را پر کند و آن حس زنانگی و مادرانه را به نوزادش انتقال بدهد اساسا نگاه فیلمساز به مشکل سایه یک نگاه روان شناختی محسوب می شود نگاهی که تا به امروز در سینمای ایران به آن پرداخته نشده این موضوع بنا به شرایط اجتماعی و جایگاه سایه تدارک دیده شده، محوریت فیلم سایه است و فیلمساز با نگاه درستی در احساسات و عواطف او عمیق شده و توانسته بستری فراهم کند تا سایه را به آن چیزی که دلش می خواهد برساند، همه چیز خوب پیش می رود تا زمانی که سایه نوزاد را به دکتر می برد و می فهمد نوزاد مریض است از آن سکانس تا پایان به نظر می رسد ریتم فیلم کُند می شود و چرخه ی درام کم می آورد چرا که تماشاگر در سکانس های مواجه شدن سایه و عسل منتظر شنیدن دیالوگ است. عسل به عنوان مادر، نوزاد را از سایه می گیرد و می خواهد به نوزاد شیر بدهد هوشمندی سلطانی به عنوان فیلمساز در بهره گیری از احساسات مادرانه میان عسل و نوزاد در سکوت به مراتب طبیعی و فارغ از دیالوگ های شعارگونه از آب درآمده است چرا که اگر در این سکانس دیالوگ برقرار می شد مطمئنا سکانس تاثیر برانگیز بودنش را از دست می داد، اما مهم ترین بخش فیلم سکانس پایانی و افتادن سایه روی تخت میان لباس و اسباب بازی های نوزاد است انگار سایه کار مهمی را انجام داده و حالا از رساندن نوزاد به مادرش خستگی را از تن بیرون می کند، دوباره تنهایی سراغ سایه می آید و آینده ی خود را مانند کبریت های سوخته می بیند، سایه حتی میان تبریک های تولد سی سالگی اش خود را تنها می بیند و نمی تواند آن حصارِ به دور خود کشیده را بشکند و از تنهایی رهایی پیدا کند، شکل سایه به انتظار شباهت دارد در هر ماشینی که می شیند سریع پنجره را پایین می دهد تا نفس بکشد و زمانی هم که در خانه حضور دارد کنارپنجره می شیند، انگار سایه در آن انزوا و حصار هرازگاهی پنجره را به سمت آدم ها باز می کند تا بتواند نفس بکشد.

پرسه در حوالی من به لحاظ پرداخت به احساسات و عواطف یک دختر سی ساله توانسته صرفا یک فیلم زنانه ی خوش ساخت باشد اگر چه زمان فیلم کوتاه است اما غزاله سلطانی به عنوان یک فیلمساز زن توانسته موضوع مهمی را مطرح کند ، مخاطب این فیلم فقط زنان نیستند بلکه مردان هم می توانند با فیلم همراه باشند، اساس و چارچوب فیلم اگر چه به یک زن می پردازد اما هرگز این فیلم نگاه فمینیسمی ندارد و نمی خواهد ضد مرد باشد سایه به عنوان یک دختر سی ساله ی مجرد که در دهه ی نود زندگی می کند به درستی شخصیت پردازی شده دختری که می داند نیاز زندگی اش چیست اما حاضر نیست برای رسیدن به نیازش دوباره در عشق شکست بخورد او مادر بودن را دوست دارد اما انسانیت را به مادر بودن ترجیح می دهد، رساندن نوزاد به مادرش توسط سایه یک کار انسانی به حساب می آید سایه مصداق بیرونی دارد اگر چه شاید سایه ها کم باشند اما هستند دخترانی که به این اندازه احساس مسئولیت می کنند

اما یکی از نکاتی که فیلمساز ما می توانست بیشتر به آن بپردازد رابطه ی احساسی میان نوزاد و سایه بود که می شد سکانس های بیشتری از سایه و نوزاد در فیلم دید این سکانس ها باعث می شد تا سایه به یک قهرمان نزدیک شود مثلا می توانست بعد دوماه از بیماری نوزاد باخبر شود و بعد دنبال مادر نوزاد بگردد، آن وقت در سکانس آخر تنهایی سایه بیشتر احساس می شد.

پرسه در حوالی من میزان سن های استانداردی دارد اتصال نماها تخت به نظر می رسد غالب اثر به درستی انتخاب شده و فرم به محتوا آسیب نرسانده، انتخاب مهراوه شریفی نیا برای بازی در نقش سایه به نوعی ریسک به نظر می رسید زیرا شریفی نیا تماشاگر را به یاد سریال خداحافظ بچه می اندازد اما شریفی نیا در نقش سایه توانسته از آن شخصیت تلویزیونی فاصله بگیرد و بتواند سایه را به شخصیتی دیگر با ابعاد گسترده و عمیق تری تبدیل کند. اگر چه این فیلم می توانست سکانس های بیشتری داشته باشد اما فیلمساز به عنوان یک اثر تجربی توانسته حرفش را به طور صحیح و واضح بیان کند.



نوا بانو نوری
۲ روز پیش
نقد خییلی زیباو جالبی بود☆

درباره دنیای زنی است که در آستانه سی سالگی در دل تهرانِ امروز، به دنبال رویای خود میرود