ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم فروشنده, the salesman, فرهادی "دوربین روی دست" نیست.

بابک امانی
۳ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

آنچه از "برایان" در سه گانه ی "ربوده شده" سراغ داریم از عماد انتظار نمی رود؛ که این گونه بی اخلاق و کینه توزانه به مجازات جامعه ی اطرافش دست بزند. آنچه که کاراکتر را به این سمت سوق می دهد که چنین ضد قهرمان باشد، در همه ی کارهای فرهادی متاسفانه به شیوه ای شعاری مطرح می شود.

فرهادی را اکنون که به هفتمین فیلم خود رسیده، می توان با خودش سنجید؛ او جزو معدود فیلمساز های زنده ی عصر خود در ایران است که آثارش خط تم دارد. همان گونه که خودش اعلام کرده، فیلم محبوبش "راشومون" از آثار برجسته ی کوروساوا است و اصلا دور از ذهن نیست که درون مایه ی دروغ، شک و افول انسانیت در کارهایش به زیربنای اصلی تبدیل شده. دنبال کردن این خط در فیلم هایش بسیار سرراست می نماید. 

در چهارشنبه سوری با مرتضای خیانتکار که دائما دروغ می گوید مواجهیم که فیلمساز با زیرکی، دائما مخاطب را -مانند همسرش مژده- در سایه ی یک شک نگه می دارد. در انتها او که جان تنها فرزندش را به دروغ قسم می خورد، با لگدمال کردن انسانیت قائله را به قول خودش ختم به خیر(!) می کند. در فیلم "درباره ی الی" پس از مرگ الی، همین شک ها و دروغ ها بین شخصیت ها به جریان می افتد و باز هم با لگدنال شدن اخلاق به پایان می رسد. یافتن این سیر در فیلم های "جدایی" و "گذشته" با همین الگوریتم آسان است.

گویا فرهادی عادت دارد دست بیندازد به تمام اقشار جامعه و این سه تم اصلی خود را در آنها محک بزند‌ و به طرز باور نکردنی ای یک فیلم باور پذیر بیآفریند. عده ای او را سیاه نما می بینند؛ چرا که از نمایانده شدن این سیاهی احساس شرم می کنند یا واهمه دارند. امروز تقریبا هیچ کس در ژاپن، کوروساوا را به این خاطر که چهره ی انسان را به او نشان می دهد وطن فروش نمی داند؛ بر عکس او در کنار امثال میزوگوجی و میازاکی مایه ی افتخار کشور شناخته می شود.

"فروشنده" هم در راستای همان نگرش گام بر می دارد. "عماد" بازیگر تئاتر مرگ فروشنده، معلم ادبیات خوش خلق و محبوب و با درک اجتماعی بالاست. در مسیر حادثه ی تجاوز به همسرش رعنا، کم کم این شخصیت به ضد خودش تبدیل می شود؛ تجاوز به حریم شخصی دانش آموز بازیگوشش، بد دهنی با دوست و همکارش بابک، بد خلقی با رعنا و وحشتناک تر از همه شکنجه ی روحی و زندانی کردن مرد متجاوز‌. آنچه از "برایان" در سه گانه ی "ربوده شده" سراغ داریم از عماد انتظار نمی رود؛ که این گونه بی اخلاق و کینه توزانه به مجازات جامعه ی اطرافش دست بزند. آنچه که کاراکتر را به این سمت سوق می دهد که چنین ضد قهرمان باشد، در همه ی کارهای فرهادی متاسفانه به شیوه ای شعاری مطرح می شود. در این فیلم دیالوگی بسیار غرولند گونه در دهان عماد می گذارد که "کاش می شد تمام این شهرو کوبید و از اول ساخت" و پاسخی از بابک که "یه بار از اول ساختن درست نشد". از آنجایی که این حرف ها در طول فیلم رها می شوند و به آن پرداخته نمی شود، هم راه به جایی نمیبرد مگر لبخندی بر لب تماشاگر و هم از اثر بیرون می زند و در حد یک شعار دست چندم به شیوه ی استتوس های فیسبوک باقی می ماند. در واقع فرهادی همیشه طرح مشکل می کند بدون آنکه راه حلی ارائه کند. چرا باید این شهر را از اول ساخت؟ و چرا به قول بابک، بار دوم هم درست نشد؟ بر عکس این، دیالوگی است که در پاسخ به سوال یک دانش آموز که "آقا چه چوری یه آدم گاو میشه؟" عماد می گوید:"به مرور زمان" و ما در طول فیلم شاهد این "گاو شدن به مرور زمان" هستیم.

چالشی که فرهادی خود را درگیر آن کرده، روایت بخش هایی از نمایش مرگ فروشنده در درون داستان اصلی است که می توان آن را معناگرایانه دانست. به عنوان مثال چالشی که در فیلم "میان ستاره ای" نولان با آن دست و پنجه نرم می کند، بستری از نظریه ی پیچیده و تخصصی نسبیت است که قرار است درامی از رابطه ی پدر و دختر بر آن سوار شود. اما آنقدر نولان را درگیر توضیح این بستر می کند که عملا از پرداختن به درام عقب می ماند. فرهادی هم جاه طلبانه با افزودن این عنصر معناگرا زمان بسیاری را عملا از دست می دهد که نه تنها نمی تواند بار روایت را به دوش بکشد، بلکه تا حدی میزانسن تئاتری به فیلم اضافه می کند که از فرهادی انتظار نمی رفت.

حضور یک فرزند در فیلم های فرهادی، نماینده ای از نسل آینده بوده. مثلا ترمه در "جدایی" نسلی است که باید بین پدر مدعی و مادر ترسو یکی را انتخاب کند. بر خلاف چند فیلم اخیرش در این فیلم بچه نقش همیشگی خود را ندارد. پسر بچه ی کتی، به جز کمی بار کمدی نقش چشمگیری در خلق موقعیت ندارد. اما به غیر از این موارد، آنچه این فیلم را از حیث درونمایه ممتاز از سایر کارهای فرهادی قرار می دهد، سکانس پایانی آن است. 

این سکانس سالن را میخکوب کرد؛ چه در اجرای کن (که مخاطب بین المللی دارد) چه در اکران عمومی در ایران. اینجاست که راه حل برای اولین بار دیده می شود. مرد گناهکار، زندگی خود را باز می گوید و درخواست بخشش می کند. عماد اصرار دارد که با فاش کردن ماجرا برای خانواده ی گناهکار حیثیت ۳۵ ساله ی او را لکه دار کند و این چنین انتقام بگیرد. اما رعنا علیه این انتقام و کین خواهی قیام می کند و از حق خود می گذرد. در نهایت عماد ساکت می شود اما از این مرداب نفرت خلاصی نمی یابد. تفاوت اینجاست که رعنا نقش زن را به عنوان ناجی انسان به نمایش می گذارد و از این روند عصبیت سهم خود و شوهرش را جدا می کند. 

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است