0
پژمان خلیل زاده
۱۰ ماه پیش - ۵ دقیقه مطالعه

نقد فیلم مرگ ماهی, مرگ تدریجی یک خانواده

امتیاز منتقد به فیلم :

مرگ ماهی جمع بندی و آخرین سنگ بنای حجازی است که از فیلم اول آن را بنا کرده بود و در آخر با یک تجربه ی خوب و روحیه ی جوان فیلمسازی که واقعآ آینده دار است، یک خروجی جالب و بی پایان را می سازد.

  مرگ ماهی چهارمین فیلم روح الله حجازی است. فیلمی که پس از سه تجربه ی خوب، ساخته شده و دنباله رو فضا و اتمسفر آثار قبلی اش می باشد. به نوعی می توان گفت این فیلم قسمت سوم و تکمیل کننده ی سه گانه ی حجازی پس از زندگی خصوصی آقا و خانم میم و زندگی مشترک آقای محمودی و بانو است. مرگ ماهی همچون دو فیلم قبلی به سراغ زندگی درونی آدمهایی از طبقه ی متوسط جامعه می رود و استحاله ی شبه مدرن آنها را با روابط پر از گسست و نابه سامانشان به تصویر می کشد. حجازی در این سه فیلم با پیمودن تجربه ی فیلمسازی اش پله به پله رو به جلو آمده و با روحیه ای هدفمند و دغدغه مدار، قصه ی پرسناژهایی را تعریف می کند که امروزه در یک بلاتکلیفی رها شده اند و اهرم رابطه هایشان سست و شکننده است. افرادی از طبقه ی متوسط که تا حدی با مقتضیات جامعه ی خود مدرن رفتار می کنند و در چالش و درگیری فردی و سپس خانوادگی و جمعی گرفتار شده اند. این روند در فیلم اول یعنی زندگی خصوصی آقا و خانم میم از رابطه ی یک زوج شروع شده و سپس در فیلم زندگی مشترک آقای محمودی و بانو به تقابل دو طیف از خانواده ها با رفتارهای سنتی و مدرن می رسد و در نهایت در مرگ ماهی اوضاع در جمع یک خانواده ای که در رکود و افسردگی بسر می برند، خاتمه می یابد. می توان گفت مرگ ماهی جمع بندی و آخرین سنگ بنای حجازی است که از فیلم اول آن را بنا کرده بود و در آخر با یک تجربه ی خوب و روحیه ی جوان فیلمسازی که واقعآ آینده دار است، یک خروجی جالب و بی پایان را می سازد. فیلم در مورد مرگ مادر یک خانواده مرفه است که در زمان حیات به طرز مشکوکی وصیت عجیبی می کند که او را به مدت سه روز در خانه نگهدارند. همین کار وی باعث می شود که در خانه ی پدری تمام بچه ها کنار هم جمع شوند و به مدت دو روز و نیم با هم زندگی کنند. گویی مادر با مرگش دست به یک آزمایش برای فرزندانش می زند و می خواهد به آنها این را نشان دهد که چقدر می توانند یکدیگر را در زیر یک سقف تحمل نمایند. فیلم با روایت آرام و بدون شلوغ کاری های آثار دیگر سینمای ایران که این روزها مد شده است، روند خود را برای خلق اتمسفر و از همه مهمتر خانه ی قدیمی به پیش می برد و شخصیت های فرعی اش را تک تک کنار هم می چیند. می توان گفت که در فیلم پرسناژ مرکزی نداریم یعنی فیلمساز چنین کاری را تعمدی انجام داده است و کاراکتری هم قرار نیست به تغییر و جابه جایی تیپیکش برسد. همه، همانی هستند که در روز اول بودند و همین امر نکته ی ملموس و قابل درک فیلم است. چون هیچ کاراکتری به صورت شعاری و انتزاعی بنا بر شرایط  و فضا تغییر رویه نداده و اتفاق شگرفی برای خلق یک درام اغوا کننده رخ نمی دهد. شاید چنین روندی را در این چند سال گذشته در سینمای ایران کم دیده باشیم چون اینگونه روایت، اتمسفر را در هاله ی یک رئالیسم خمود و پنهان در هم می پیچد و بازخورد درام، یک فضای گسسته و معلق در زمان می آفریند. شاید همین امر باعث کسل کننده بودن فیلم باشد. یعنی اتمسفر و درام فیلم کمی آدمی را در نیمه های روایت کسل می کند اما این موضوع از بازخورد میزانسن ها و فرم فیلم نشئت می گیرد و دلیلی است بر مضمون راکد و الیناسیونی اثر. وقتی شخصیت های فیلم را دنبال کنیم می بینیم که کاملا منطبق بر فضا و میزانسن های ایستای فیلم هستند. تک تک آنها از درون دچار از خود بیگانگی مفرطی هستند که مرگ مادر حالات روحی فردی و به مراتب جمعی شان را مخدوش تر و تنگ تر می کند. تا حدی که لیلا (پانته آ بهرام) کلفت خانه در روز اول جمع شان را رها می کند و می رود. رابطه ی افراد با هم در یک اضمحلال شدید و یک سیاهی نامتناهی جریان دارد. از رابطه ی زن و مرد گرفته تا برخورد های و پدر و دختر(منظور بابک کریمی و دخترش) با هم که در اوج گسست روابط والدین و فرزند نشان داده می شود و سر آخر هم رابطه ی پر از شکاف و راکد خواهرها و برادرها با هم که گویی اصلا یکدیگر را سالها نمی شناسند و از هم تا حدی دور هستند که نمی توانند با یکدیگر دیالوگ برقرار نمایند. همه ی این اکت ها در حول یک خانه اتفاق می افتد. خانه ای که همیشه آن را نماد وابستگی و جایگاهی برای نزدیک شدن افراد به هم دیده بودیم. اما خانه ی مرگ ماهی با همه ی خانه ها فرق دارد. از بیرون به حدی پوسیده و مخروبه است که تک افتادگی اش در آن جنگل خشک و بی احساس، نوید ویران شدنش را می رساند. این خانه دیگر محوریت عاطفه و احساسات یک خانواده نیست و بیشتر شبیه به قبرستان دسته جمعی اشباحی است که امروز به صورت موقت دور هم جمع شده اند. یعنی می توان اینطور استنباط کرد که مخروبه بودن خانه به معنای منحط بودن روابط و اضمحلال عاطفه و استرداد لحظه های خانوادگی است که در روز مرگ مادر همچون اعضای جدا شده ی یک پیراهن به زور نخ هایی پوسیده در کنار هم نگه داشته شده اند و هیچ امیدی هم برای برقراری عاطفه ای نو وجود ندارد. حتی در آخر می بینیم که خانه به هیچ یک از بچه ها نمی رسد چون مادر دیگر امیدی به فرزندان از هم پاشیده اش نداشته و سقفی را در بالای سر خانواده اش نمی دیده است. همین روایت ها و نمایش پوچی های درونی افراد که در اکت هایشان با یکدیگر جریان دارد، فضای فیلم را به شدت سنگین و راکد می کند تا حدی که گویی زمان هم در آن سه روز پوسیده است. حجازی با نماهایی که در حرکت های ثابت در قاب هایی متوازن به تصویر کشیده است، یک بی روحی مزمن را به اثر تزریق می کند و با میزانسن هایش  تمام حس و حال اضمحلال کاراکترها را درمی آورد. بدون آنکه بی خود شلوغش کند و یا از کنار تیپ هایی که خلق نموده شعار زندگی ایرانی و خانواده و مانیفست ضد مدرنیته سر بدهد، درست مثل فیلم یه حبه قند. به نوعی می توان گفت که مرگ ماهی را می توان در مقابل فیلم یه حبه قند میر کریمی قرار داد و این را گفت که چقدر حجازی با دوربین متین و میزانسن های خلوتش توانسته یک فضای جمعی خلق نماید با اینکه نوع روایت و حس و حال این دو فیلم با هم کاملا فرق دارند. فیلم یه حبه قند داعه دار زندگی ایرانی است و حرف های بزرگی می خواهد بزند اما فیلم حجازی هیچ حرفی ندارد اما با این همه سکوتش به شدت توانسته هم موقعیت خلق کند و هم اتمسفر منطبق بر اثر. با اینکه در برخی نقدها دیده می شود این دو فیلم را با هم مقایسه می کنند اما باید گفته شود که مرگ ماهی کجا و یه حبه قند کجا و از این باب یه حبه قند مثال خوبی برای تعمق تماشگر است بر این نکته که چقدر حجازی خوب توانسته یک جمع را خلق کند. حال در کلام آخر باید گفت که مرگ ماهی پایان خوبی بر سه گانه ی حجازی بود. فیلمی که به رابطه های گنگ و گسست پذیر شبه مدرن امروز می پردازد و با نوع روایتش آدمی را به یاد سینمای اروپا در برهه ای از زمان می اندازد. مرگ ماهی با خلق فضایی پر از استحاله با آدمهایی از خود بیگانه توانسته یک درام جمعی و کوچک خلق نماید و از همه مهمتر همه چیز در بستر رئالیسم خاموش فیلم به سمت بی پایان بودن رهسپار می شود. همه چیز مانند آن صورت بی روح مادر در قبر، در یک روال تکراری پیموده شده و راه گریزی از آن نیست. اما حجازی چه بهتر که همین سبک از فیلمسازی را ادامه دهد و به سراغ کارهای انحرافی و تلویزیونی نرود. چون گویی مدیوم او نیست. حتی آثار پروپاگاندا و ایدئولوژیک در ساختار اپیزودیک مانند فیلم هیات هم در سطح حجازی نمی باشد و کار کردن اینگونه انحراف سازی ها می تواند خدشه به کارنامه و فعالیت سینمایی اش وارد سازد.      

پ. خلیل زاده