1
مهدی عظیمی میرآبادی
یک ماه پیش - ۲ دقیقه مطالعه
منبعwww.mahdiazimi.ir

اصغر فرهادی، اسکار، و بعضی ها!!

بنده به شخصه به عنوان یک ایرانی و یک مسلمان، از این که دوست و رفیق بیست ساله ی عزیزم اصغر فرهادی توانسته تا آنجا که برای برخی ها قله سینمای جهان است صعود کند، احساس غرور می کنم و البته این به...

 بنده به شخصه به عنوان یک ایرانی و یک مسلمان، از این که دوست و رفیق بیست  ساله ی عزیزم اصغر فرهادی  توانسته تا آنجا که برای برخی ها قله سینمای  جهان است صعود کند، احساس غرور می کنم و البته این به معنای نقد و ایراد  نداشتنم به آثار او (خصوصا فروشنده) نیست. خدا گواه است که از این که یکی  ایرانی مسلمان خواسته یا ناخواسته از طریق دوستانش در جامعه امریکا توانسته  در برابر مجسمه کبر و غرور و استکبار اعلام حضور کند، قلبا خوشحالم.
البته  این نکته را به بعضی دوستانم که به آنان هم ارادت دارم یادآور می شوم که  آیا مثلا وقتی فلان والیبالیست یا وزنه بردار یا شطرنج باز یا ... رتبه  جهانی به دست می آورد، و با غرور و افتخار به او تبریک می گوییم، آن چنان  ایرادات او را به رخ می کشیم تا جایی  که حتی گاهی به او یا به ملتی که  چنان قهرمانانی را پرورانده است، نتوانیم تبریک خود را بیان کنیم؟ قطعا نه!  از یک سو اصغر فرهادی عزیز ما لابد می داند که دریافت جایزه اسکار (همان  قله مورد توجه بعضی ها) ارزشمند است و بسیار قابل تقدیر و احترام؛ و از سوی  دیگر هم می داند که او از این خاک و این سرزمین قد برافراشته است و در  دامان مام این وطن پرورش یافته است، و حتما با درد مردم ایران درد می کشد، و  با شادی اینان شاد می شود.
از سوی دیگر بعضی افرادند که اتفاقا در  سینمای ایران تعداد قابل شمارشی هم هستند، و همه جور رسانه و تریبون و پول و  پررویی و بی حیایی و بی ادبی و... هم در دسترس دارند، (با عرض پوزش از  خوانندگان محترم) چونان خرمگس به دنبال بوی متعفنی می گردندند تا دمی بر  عمر بی خاصیتشان بیفزاند، هر چیزی را که می شنوند و  می بینند به جایی ربط و  ارجاع می دهند که اساسا محلی از اعراب ندارد. این از هنرمند بودن آنان  سرچشمه نمی گیرد، از منتقد بودن آنان نشأت نمی گیرد، به نویسنده بودن آنان  ربطی ندارد، به ایمان داشتن و نداشتن آنان کاری ندارد، به فهم داشتن یا  نداشتنشان هم مرتبط نمی شود! فقط و فقط از سرچشمه متعفن حسادت آنان ارتزاق  می کند! چرا که اگر علمی و اندیشه و تفکری بود که بر اساس آن زندگی خود را  تنظیم می کردند، لابد جور دیگری می زیستند! یکی از همین ها را به یاد می  آورم که روزی آمده بود در مرکز بسیج سازمان صدا  سیما و پیشنهاد می کرد تا  بسیج به او پول بدهد تا فیلمی بسازد و به قول خودش بسیج را از نگاه دیگری  بسازد... او نزدیکی های ظهر خودش را به جلسه رسانده بود در حالی که هنوز قی  بعد از خواب کنار لبهایش را پاک نکرده بود! به نظر او بسیج را باید با  نگاه بازتری دید و عملکرد آن را در بوته نقد قرار داد تا اشکالاتش برطرف  شود... همین فرد، فیلمی ساخت با بودجه یکی از سازمان های مبارزه با منکرات  تا بر ضد منکر فیلمی بسازد، ساخت و فیلمش تبلیغ همان منکر بود به حدی که آن  سازمان مربوطه هم از ذکر نامش در پای فیلم خودداری کرد... او هرجا با یک  بسیجی روبرو شده تا او را به تمامه ضایع نکرده، از آنجا نگذشته است...  بیشتر توضیح نمی دهم، بگذارم برای بعد، اگر عمری باقی باشد!
منظورم از این صغرا و کبرا چیدن ها این است که تردیدی نباید داشت که سره و ناسره از هم قابل تمیز هستند!! همین...


مقاله های مهدی عظیمی میرآبادی