ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
مسعود ریاحی
۵ سال پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعهفته نامه چلچراغ

"ویراستاری خاطرات" نگاهی که واکنش­ها پس از مرگ عباس کیارستمی

نگیزه نوشتن این یادداشت درگذشت عباس کیارستمی و موج بسیار وسیعی از پیام­ها و واکنش­هایی است که شاهد آن بودیم، واکنشی از سوی افراد سرشناس و طرفداران سینمای او و حتی افرادی که نه او را بخوبی...

" ویراستاری خاطرات "

نگاهی که واکنش­ها پس از مرگ عباس کیارستمی ، منتشر شده در شماره 669 هفته نامه چلچراغ

 

 

مسعود ریاحی : انگیزه نوشتن این یادداشت درگذشت عباس کیارستمی و موج بسیار وسیعی از پیام­ها و واکنش­هایی است که شاهد آن بودیم، واکنشی از سوی افراد سرشناس و طرفداران سینمای او و حتی افرادی که نه او را بخوبی می­شناختند و نه سینمای او را. قصد این یادداشت پرداخت خاص به مرگ کیارستمی نیست و آنچه ذکر خواهد شد، نگاهی به مرگ او در مقام یک پدیده عام و جهان­شمول به­نام مرگ است، مرگی از سوی یک چهره­ی سرشناس که موافقان و مخالفانی دارد و تلاش زندگان برای ساخت روایات هنجارین و ایده­ آل­ سازی خاطرات مشترک.

باتای که بسیاری او را تحت تاثیر آرای فروید برمی­شمارند، مراسم سوگواری را از سویی برای احترام گذاشتن به خاطره فرد متوفی و بازماندگان وی می­داند و از سوی دیگر آن را معمولا با نجس و تابو پنداشتن جسد و روشهایی برای خلاص شدن از شر آن معرفی می­کند. این رابطه دیالکتیکی از دید باتای، مناسک بی اثر کردن مرده و هنجار نمودن خاطره متوفی، روش­هایی عام و فراگیر هستند که در تمام جوامع انسانی وجود دارند و به ماهیت ویژه مرگ و پیوند ناگسستنی آن با زندگی دلالت دارند. از منظر نظریه دو جسم، هر فرد در مقام کنشگری فعال و تولیدکننده، حامل دو بعد متمایز است، یکی بعد طبیعی و دیگری بعد اجتماعی. بعد طبیعی به سن، ساختار بدن، جنسیت و خصوصیات زیست شناختی فرد مربوط می­شود و بعد اجتماعی او به نقش هایی که بر عهده دارد، برای مثال: تخصص، منزلت و جایگاه فرد در سلسله مراتب قدرت اجتماعی مربوط می­شود. می­توان مرگ را آسیبی دانست که توازنِ میان این دو بعد را برهم می زند( بعد طبیعی و اجتماعی) . در آرای باتای مناسک تدفین و سوگواری روش­هایی هستند که بازماندگان و نظام اجتماعی برای ترمیم این آسیب، آن را ابداع کرده­ اند. مرگ تا قبل از فرا رسیدنش به نوعی همچون زندگی در بدن انسان حضور دارد و انتظار می­کشد. به­ هنگام فرارسیدنش است که بعد طبیعی فرد به امری متضاد با خود بدل می­شود. بدن از امری مقدس، ناگهان جایگاه قبلی­اش را از دست می­دهد. از طرفی شکل اجرای خاکسپاری را که معمولا با مهار کردن جسد مرده در تابوت و همچنین گذاشتن سنگ قبر روی محل دفن همراه است را نوعی قطع کردن ارتباط او با دنیای زندگان دانست. زندگانی که هم در پی ساخت خاطره­ی هنجار شده و ویرایش شده ­اند و هم بدنبال خلاص شدن از فرد فوت شد.

آنچه ذکر شد، مختصری از خوانش باتای از پدیده مرگ بود که در تحلیل آنچه در وضعیت موجود رخ می­دهد، می­تواند کمک­ کننده باشد.حال می­توان به آن­چه در این هفته­اخیر رخ داده است نگاهی مختصر انداخت، نه آنکه صرفا هدف تحلیل مرگ کیارستمی باشد، بلکه به او در مقام یک پدیده عام نگاه خواهد شد که بدلیل موج رسانه­ ای شدن، به عنوان نمونه­ای کوچک بررسی می­شود. عباس کیارستمی در زمان حیات خود، مورد نقد بسیاری از افراد دور و نزدیک خود بوده است، که این نقدها گاهی به فحاشی و توهین و ... ختم شده­اند. عده­ای مخالف جدی حضور او در بسیاری از جشنواره­های خارجی بودند و به همین جهت حتی مورد توهین این افراد قرار می­گرفت. برای مثال بعد از کسب جایزه نخل طلای کن برای فیلم طعم گیلاس، عده­ای علاوه بر فحاشی، قصد حمله به او را نیز داشتند. همچنین از سوی دوستان نیز مورد بی­ توجهی­ های بسیاری نیز بوده است و گویی با مرگ اوست که عده­ای لب به سخن برده­اند و او را مورد ستایش قرار داده­اند. حتی اخیرا دعوای لفظی­ای بین بازیگران و بسیاری از مخاطبان و کاربران صفحات اجتماعی در گرفته بود، مبنی بر اینکه چرا او را برای خود مصادره می­کنند و انگار که بر سر تصاحب سوگواری او رقابتی درگرفته است. حال کیارستمی نیست، رفته است، جسمیت او میان ما نیست و نمی­توان با او وارد یک دیالوگ شد، فقط تک گویی بیرونی است از سوی بازماندگان، تک گویی که مخاطبش، نه کیارستمی، بلکه آنانی است که دارای جسمیت­اند و می­شنود و می­بینند که او در باب کیارستمی چه می­گوید. حال که او نیست، به گفته باتای، بازماندگان به فکر ساخت خاطره­ای هنجارین با فرد فوت شده­ اند. بازماندگان با ویرایش خاطرات و حافظه­ ی خود، هم به نوعی عذاب وجدان از رفتار نامطلوب با فرد فوت شده را جبران می­کنند و هم سعی در این دارند که ترس از نیستی و تنهایی مرگ را برای خود، به سبب این یادآوری قدرتمند از مرگ، کاهش دهند. به نوعی بازماندگان می­خواهند هم بر غم فقدان فایق آیند و هم از دست اویی که رفته است، هر چه زودتر بصورت کامل خلاص شوند. تعجبی ندارد که در این ساخت روایات هنجارین و ایده آل­سازی خاطره­ها، کلمات و جملاتی بروز یابند که در زمان حیات فرد فوت شده، به خود او ابراز نشده­اند. علاوه بر انگیزه­ی خاطره سازی هنجارین، می­توان استدلال نمود که ابرازهای هنجارین اغراق شده پس از مرگ یک فرد، ابرازهایی است که به سبب ترس از، از دست دادن جایگاه فرد گوینده در برابر فرد شنونده­ زنده باشد و این فقط زمانی امکان بروز می­یابد که تاثیری بر روی رابطه­ی گوینده با شنونده نداشته باشد و به نوعی فردِ شنونده توانایی برقراری دیالوگ را از دست داده باشد.

از سویی پس از مرگ یک فرد سرشناس و معتبر که امکان برقراری دیالوگ را از دست داده است، عده­ای سعی دارند با همجوار کردن نام خود در کنار نام او، یک این همانی تشکیل دهند و با این همجواری، تبادلی بین هویت خود و او شکل دهند، زیرا که فردی که فوت شده است، امکان تایید یا رد این روایات را نخواهد داشت و هر آنچه ابراز می­شود، به مثابه واقعیاتی است که از یک طرف رابطه شنیده می­شود.  بروز این اتفاقات صرفا مربوط به کیارستمی نیست، بلکه پس از مرگ افراد مشهور و سرشناس و موفق، معمولا چنین اتفاقاتی رخ می­دهد. به عنوان مثال بعد از مرگ محمدعلی کلی، اکثریت کاربران صفحات مجازی، ورزشکاران و ... ، واکنش­هایی از خود نشان دادند که حاوی پیام­ هایی با درونمایگی این همجواری بود و هر یک به نوعی با ساخت خاطرات از دیدن مسابقات او و ... اولا در پی ساخت این روایات هنجارین بودند و سپس تلاشی داشتند برای همجوار کردن بخش­هایی از خود با نام و هویت محمدعلی­ کلی.

* منتشر شده در چلچراغ