ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم منچستر کنار دریا, Manchester by the Sea, منچستر یا دریا ؟!

محمد مهدی تابنده
۴ سال پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعکافه نقد
امتیاز منتقد به فیلم :

   منچستر کنار دریا ساخته کنت لانرگان ، درامی سنگین و ساکت است که سعی می کند عواقب یک حادثه را به صورت روانشناسانه بررسی کند. شخصیت اصلی فیلم لی چندلر ، مرد تعمیرکاری است که طی وقوع فاجعه ای به غایت مهیب و دلخراش به انسان دیگری تبدیل می شود و در واقع و به طرزی معنوی از زندگی دست می کشد.این اتفاق بذر مسموم عقده هایی کثیف و پست را در وجود لی می کارد و فیلم موفق می شود تخلیه عقده ها را با بهره گیری از اثرگذاری گذشته بر آینده فرد به خوبی نمایش دهد...

  

منچستر کنار دریا ساخته کنت لانرگان ، درامی سنگین و ساکت است که سعی می کند عواقب یک حادثه را به صورت روانشناسانه بررسی کند. شخصیت اصلی فیلم لی چندلر ، مرد تعمیرکاری است که طی وقوع فاجعه ای به غایت مهیب و دلخراش به انسان دیگری تبدیل می شود و در واقع و به طرزی معنوی از زندگی دست می کشد.این اتفاق بذر مسموم عقده هایی کثیف و پست را در وجود لی می کارد و فیلم موفق می شود تخلیه عقده ها را با بهره گیری از اثرگذاری گذشته بر آینده فرد به خوبی نمایش دهد و توجیهاتی باورپذیر برای تصمیمات لجوجانه لی در رابطه با برادرزاده یتیمش، پاتریک، ارائه دهد. این عقده ها اغلب از جنس عاطفی و احساسی هستند ؛ نظیر ممانعت مرد در خصوص دیدار پاتریک و مادرش به دلیل خلا قابل توجه "زن" در زندگی ... ! البته این مورد کمی عمیق تر از این نیز دیده می شود و آن هم گارد گرفتن مظلومانه لی در مقابل جنس مخالف است که به خوبی در همان سکانس های ابتدایی و به ویژه در سکانس کافی شاپ و برخورد سرد او با دختر خونگرمی که قصد ارتباط با وی را داشت دیده می شود و آن هم بازتاب نسبتا منطقی خاطرات منفی و سیاه لی از رابطه عاطفی و زندگی زناشویی است. به این ها اضافه کنید حسادت ظریف او به دوستی پاتریک با دخترهای متعدد که از دل دیالوگ هایش به نرمی بیرون می زند. بنابراین می توان حادثه رخ داده در زندگی لی را با زندگی پاتریک و آینده پیش رویش مرتبط دانست و به تعبیرات و پیام هایی نظیر تاثیر زندگی ناکام بزرگترها (سرپرست های خانواده) بر شکست ها و سرخوردگی های نسل های بی گناه بعدی و یا تخلیه عقده های شخصی در ظرفی نامناسب و نامرتبط (که در فیلم به وضوح رد و نکوهش می شود) دست یافت.

اما منچستر کنار دریا متاسفانه در همان گام نخست کم می آورد و نمی تواند روند زوال و دگرگونی لی را به طرزی تدریجی و باورپذیر نشان دهد و این نقص ناشی از انتخاب اشتباه شیوه روایت فیلم (روایت غیر خطی و بهره گیری بعضا نابجا از فلش بک و شکست زمانی) می باشد که کار را برای همراه شدن تدریجی و قدم به قدم با شخصیت اصلی و درک و پذیرش دردهایش و تحولات ناشی از آن دشوار می کند. چرا که این پازلی که تغییر و تحول این مرد در آن رخ شکل می گیرد فقط سه تکه دارد (قبل از وقوع حادثه که تماشاگرِ یک لیِ شاد و سرحال و در خدمت خانواده هستیم، وقوع حادثه و چندین سال پس از وقوع حادثه که شاهد مردی رنج دیده و کم طراوت می باشیم) و بسیار ناقص است و مخاطب به راحتی نمی تواند عواقب مستقیم و تدریجی (و حتی ناگهانی) حادثه را دریافت کند و تنها شاهد صحنه های نخ نما و دمده ای از اقدام به خودکشی پس از وقوع فاجعه توسط لی می باشد که بسیار سطحی است. هم چنین این امر موجب مبهم و مات ماندن بخش های مهمی از زندگی لی می شود که نتیجه اش جسمیت ناقص و نامشخص این شخصیت خواهد بود. بنابراین وقتی تحول شخصیت برای مخاطب شفاف نباشد و الکن بیان شود مراحل بعدی و پیام های مورد نظر فیلمساز نیز با سکته مواجه خواهد شد.

با این همه اما منچستر کنار دریا در بدبینانه ترین حالت نیز موفق به ایجاد مفصلی برجسته میان گذشته لی و حالِ برادرزاده اش می شود و در ادامه ضمن بررسی هرچند سطحی ابعاد این تاثیر ، با خلق گره و کنش میان دو شخصیت اصلی مخاطب را به سمت پذیرش حرف های جدیدی می کشاند. این گره های کوچک (نظیر مباحثات مربوط به موتورِ قایق و زمان خاکسپاری پدر پاتریک ) رفته رفته در یک نقطه متمرکز شده و به بحث اصلی ظاهر داستان منتهی می شود؛ جایی که بحث هایی درباره محل زندگی آینده برادر زاده و عمو شکل می گیرد و فیلمنامه نویس با نگارش دیالوگ هایی نیشدار پیام هایی را با این مضامین متذکر می شود که از طرفی به قول پاتریک زندگی "خالی" و بی روح لی وابسته به جغرافیای مخصوص و ویژه ای نیست و چه در منچستر و چه در بوستون آن زندگی یکنواخت نیز جریان خواهد داشت و این زندگی های فعال و پرماجرا (که در آن جوانی، موسیقی ، هاکی و بسکتبال و رابطه عاطفی وجود دارد) است که باید برای حفظ آنها تلاش کرد. از طرفی دیگر فیلمساز با هوشمندی دیدگاهی متضاد با این تفکر ارائه می دهد و آن هم در لایه های زیرین شخصیت لی و سخنانش و حتی لحن ادای آنها نهفته است که شاید باید با زندگی ساده تربرخورد کرد و آنقدر زندگی خود را وابسته به متعلقاتی نظیر هر آنچه که پاتریک خود را اسیر آنها کرده بود ندانست، شاید فقط اینگونه بتوان منچستر را در کنار دریا دوست داشت و مانند دوران کودکی لذت قایق سواری بر روی آب هایش را نوشید. (در این نوع نگاه می توان "منچستر" را نماد حصاری محدود کننده برای پرواز روحی شخصیت پاتریک دانست و شاید دریا به دلیل ذات وسیع و بیکرانش و هم چنین صحنه های خود فیلم که مبین نوع ویژه ای از شادمانی و آرامش هستند، متضاد منچستر باشد و با این حساب شاید تنها دغدغه موجود انتخاب میان منچستر و دریا باشد ! ) البته خوشبختانه این بار لانرگان دقت و توجه خود را به کار می گیرد و حق را کاملا به هیچ یک از طرفین نمی دهد و تنها تفکرات درونی آنها را اکران می کند . (به جز در قسمت پایانی و تصمیم نهایی لی که کمی جانب دارانه است)

اما مهلک ترین ضربه را اجرای ضعیف و دور از تصور "حادثه" به پیکره فیلم وارد کرده است. حادثه دلخراشی که محوریت یک فیلم بلند و درامی سنگین است و قرار است زندگی شخصیت های دیگر داستان را دگرگون کند، باید آنقدر دقیق ، ملموس و موثر اجرا شود که نه تنها شخصیت های خود فیلم که شخصیت مخاطب فیلم را هم متحول کرده و به او تلنگر بزند. در واقع لانرگان با اتخاذ شیوه روایت غلط برای این حادثه و اکتفا به فلش بک و توضیحات مختصر لی و خارج کردن دوربین از صحنه وقوع حادثه نه تنها تعلیق ایجاد نکرده و قوه تخیل و تجسم مخاطب را فعال نکرده است ، بلکه تمامی پتانسیل های احساسی و روانی موجود در این حادثه دلخراش و شوک برانگیز را ویران کرده و در نتیجه مخاطب نمی تواند رفتارهای متعاقب لی را در سیر اتفاقات فیلم بربتابد. 

منچستر کنار دریا درام هولناکی است و این را از مرگ برادر لی و حریق خانه اش نیز متوجه می شویم. اما متاسفانه انگار خود فیلم و فیلمساز این حجم از "فجیع بودن" را باور نمی کند. چرا که با کمی دقت متوجه می شویم که فیلمی با این سطح از ظرفیت های احساسی، به جز یکی دو مورد محدود و سطحی عملا فاقد صحنه های درگیری های شلوغ و پر سر و صدا و یا تخلیه احساسات درونی شخصیت هاست و چنین فیلمی حتی اگر بیانگر مرگ روحی شخصیت ها باشد به هیچ وجه نباید آنقدر ساکت و کم رمق باشد. در واقع فیلم روایت آرامش کاذب بعد از طوفان است در حالی که خبری از طوفان در قلب فیلم نیست. و همه این ها به معنی آن است که فیلم خودش را دست کم می گیرد و چه چیزی بهتر از این می تواند فاتحه یک فیلم را بخواند؟!

به این ها اضافه کنید کم مایگی محتوایی اثر را که ناشی از عدم عمق پردازی فیلمساز و شاید کم جرئتی او باشد چرا که عمده تمرکز و توجه لانرگان بر روی روند داستان و شکل گیری پیرنگ ها و گرفتن قاب های سکر آور بوده است و عملا از عمیق شدن در فلسفه داستان و آفرینش هدف و پیامی مشخص برای فیلمش غافل شده است.

البته جا دارد یادی کنیم از پایان بندی نسبتا درخشان فیلم ! جایی که دیگر لی به نوعی از تاثیرات و دخالت های عذاب آور خود بر زندگی برادر زاده اش دست بر میدارد و به شهر خود باز می گردد و در عین حال به دلیل احساس مسئولیت مثبت خود پاتریک را به حال خود رها نمی کند. و این خود غایت مناسبی است چرا که این نتیجه و تصمیم هم به سبک زندگی لی می خورد و هم کمی خیال مخاطب را راحت می کند که با فیلمی مواجه بوده که توانسته حرفش را جمع و جور کند و بیان دارد که اگر به زندگی کسی کمکی نمی کنید لااقل خرابش نکنید و سرتان را از دنیای شخصی افراد بیرون بکشید! البته جهت گیری فیلمساز علیه نسل قدیمی تر (لی) در این نتیجه گیری محل انتقاد است .    

   

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

طاری آرین
۴ سال پیش
چه نقد افتضاحی!شما اصلا حس فیلم و پیدا نکردین.
خطر لو رفتن داستان
پاسخ:
ارسلان سینما
یک سال پیش
نظر یک خردسال در مورد فیلم بزرگسال ...
خطر لو رفتن داستان
پاسخ:
محمد حسین اورنگ
۹ ماه پیش
توصیه میکنم فیلمو یکبار دیگه تماشا کنید
خطر لو رفتن داستان
پاسخ:
علیرضا فیاض
۵ ماه پیش
نقد ضعیف برای فیلم بسیار قوی
خطر لو رفتن داستان
پاسخ: