0
کامبیز شایان فرد
۵ ماه پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعبانی فیلم

نقد فیلم لیلا و اوآ, Lila and eve, مادران داغدیده زیر یک سقف

امتیاز منتقد به فیلم :

مادری (ویولا دیویس) داغدار فرزندش است، چون توسط اوباش به قتل رسیده.پرونده زیر دست پلیس است.مادر به انجمنی می پیوندد که در آن همه مثل اویند. مادرانی که فرزندان شان هر یک به دلیلی به قتل رسیده‌اند .آنجا با مادری آشنا می شود (جنیفر لوپز) و هر دو تصمیم می گیرند به علت تعلل کار پلیس،خودشان دست به کار شوند و قاتل یا قاتلان فرزند را بیابند و به سزای اعمالش برسانند.وقتی این خلاصه را می خوانیم، فورا نشانه های فیلمی پلیسی- جنایی به ذهن مان می آید که...

مادری (ویولا دیویس) داغدار فرزندش است، چون توسط اوباش به قتل رسیده.پرونده زیر دست پلیس است.مادر به انجمنی می پیوندد که در آن همه مثل اویند. مادرانی که فرزندان شان هر یک به دلیلی به قتل رسیده‌اند .آنجا با مادری آشنا می شود (جنیفر لوپز) و هر دو تصمیم می گیرند به علت تعلل کار پلیس،خودشان دست به کار شوند و قاتل یا قاتلان فرزند را بیابند و به سزای اعمالش برسانند.وقتی این خلاصه را می خوانیم، فورا نشانه های فیلمی پلیسی- جنایی به ذهن مان می آید که قرار است دوساعتی ما را در هیجان فرو برد و دست آخر هم با یک گره گشایی منطقی یا حتی غیر منطقی به پایان برسد،اما فیلمساز، چارلز استون،ساختاری چند لحنی برای کارش انتخاب کرده است.
در وهله او،فیلم «لیلا و اوا» (Lila and eve) ساختار معمایی اش را دارد؛ یعنی قتلی اتفاق افتاده و باید قاتلش پیدا شود. پایانش هم نباید حدس زده شود،اما وقتی که لیلا و اوا تصمیم می گیرند تا خودشان پرونده را خاتمه دهند،این وسط تماشاگر از چه چیزی باید به هیجان آید ؟ مسلما در چنین وضعیتی ،پنهان کاری کاراکترها از پلیس و در عین حال وارد شدن نیروهای منفی به ماجرا (در اینجا باند مافیایی مواد مخدر) می تواند ایجاد هیجان کند، اما فیلمساز،سعی نکرده تا سطح فیلم را تا حد انتقام از مسببٌان قتل،نازل کند.پس چه می کند؟ او ساختار متکی به گره گشایی فیلم را،در نسبت بین دو کاراکتر لیلا و اوا قرار می دهد.ما از جایی که هر دو مادر با هم آشنا می شوند و اوا به خانه لیلا می رود،چون می خواهد حامی اش شود،جنس دیگری از آدم ها را تجربه می کنیم.
حالا مادرانی می بینیم که می توانند سنگدل و انتقام جو هم باشند و در نهایت به قاتلین زنجیره ای بدل شوند.ناگهان داستان به مسیر دیگری می افتد. انتخاب ویولا دیویس و جینفر لوپز از این نظر بسیار هوشمندانه است.ویولا دیویس به دلیل تبار سیاهپوستی اش،چهره ای مظلوم و رنج کشیده دارد.چشمان پف کرده،بینی پهن و موهای مجعد و کوتاه او هنگامیکه با بازی درونی در دل آن موقعیت داستانی با یکدیگر ترکیب می شوند،ترحم انگیز و همدلانه می شود.ضمن اینکه به علت ظلم تاریخی که در حق سیاهپوستآن بوده و حتی هنوز هم هست،حس این وضعیت در نگاه ما به او دوچندان می شود.ازطرفی جنیفر لوپز هم هست که از مظاهر معاصر جذابیت در دنیای موسیقی پاپ و سینما است.هم از جهت گیشه و هم جنسی از زنان اغواگر و در عین حال توانا،در کنار دیویس ترکیب غریبی را ساخته اند.حالا این دو مادر داغدار ناگهان تبدیل به آدم های خشنی می شوند که قانون را خودشان می نویسند و کارهایی می کنند که در شرایط عادی،تقریبا ناممکن است. وقتی که با آنها،مسیرهای منتهی به عامل اصلی که یک باند مواد مخدر است را طی می کنیم،مدام در این فکریم که شاید فیلمساز خواسته تا موضعی نسبت به شرایط ناگوار جامعه پایین شهر بگیرد.جوانانی که درگیر مواد مخدر ،هم در بخش توزیع و هم مصرف می شوند و در مقابل،نیروهای سازمانی که توان مقابله با آنها را ندارند و در این بین لیلا و اوا، لذت از بین بردن پلیدی ها را از جامعه تجربه می کنند، اما فیلم در نقطه اوجش، در یک سوم پایانی برگ برنده ای رو می کند که تمام این معادلات را بر هم می زند.در نتیجه، لحن فیلم دوباره تغییر می کند و ما که رودست خورده ایم،متوجه می شویم اصلا اوایی وجود ندارد و همه ساخته ذهن لیلا بوده‌است .بلافاصله در حالیکه فیلم راهش را به خاتمه طی می کند،ناچار می شویم مروری به اجزای فیلمنامه و اتفاقات و نکاتی که در آن طرح شده،نظری بیاندازیم .متوجه می شویم که از ابتدا نشانه های منفرد بودن لیلا وجود داشته است.از روز اول آشنایی با مادران داغدیده که اوا در گوشه ای خارج از جمع نشسته بوده و اصلا همین گوشه نشینی اوا،باعث جلب توجه لیلا به او شده،یا جایی که اوا به لیلا می گوید که قاتل دختر او هم هیچوقت پیدا نشده،یا درجایی،آن زن جوانی که شوهرش را لیلا کشته به پلیس می گوید که روز حادثه تنها صدای یک زن را شنیده (لیلا) یا جایی که آن مردی که حس عاطفی نسبت به لیلا دارد،در خانه به لیلا می گوید،حامی ات را کی قرار است دعوت کنی و به ما معرفی کنی؟و…در حقیقت فیلم پایانی بر می گزیند که بر خلاف رسم رایج این نوع فیلم هاست.شاید عبارت ضد ژانر بیشتر مناسبش باشد.یعنی به جای موفقیت کار لیلا،اوست که در نهایت دستبند قانون را در دستانش لمس می کند.بنابراین موضوع فراتر می رود بیننده نمی داند باید چه قضاوتی نسبت به لیلا داشته باشد؟چون طبق عادت و در این نوع ساختارها،انتظار دارد تا سرنوشت کاراکتر سمت و سویی اخلاقی و به سامان پیدا کند.اما در اینجا خود کاراکتر مسبب بسیاری از بی اخلاقی ها و بی قانونی هاست.آیا ما باید به حال لیلا دل بسوزانیم که پسرش بی گناه کشته شد یا آن مادری که هر دو پسر موادفروشش را لیلا کشت!؟ کدام داغدار واقعی هستند؟