ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم آخرین بار کی سحر رو دیدی؟, لطفاً گمراهمان نکنید!

یاسمن خلیلی فرد
۴ سال پیش - ۵ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

در میان خیل عظیم فیلم های هم سوژه و هم تم و هم ژانر (!) که امسال به جشنواره راه پیدا کرده اند و به رقابت با یکدیگر می پردازند، «آخرین بار کی سحر را دیدی؟!» فیلم متفاوتی است. این فیلم، یک درام کارآگاهی جنایی است که در آن بسیاری از مؤلفه های فیلم های «نوآر» نیز به چشم می خورد. فیلم، پس زمینه ی اجتماعی دارد و داستان از دل زندگیِ یک خانواده بیرون می آید که معضلات درونی آن ها منجر به بروز یک فاجعه می شود.

در وهله ی اول باید از یکی از حسن های فیلم نام ببرم؛ «آخرین بار کی سحر را دیدی؟» المانی دارد که بسیاری از فیلم های امسال فاقد آن هستند و آن عنصر «کشش» است. فیلم با همه ی ایرادهای وارد بر آن پرکشش است و رمق خود را تا واپسین بخش ها حفظ می کند و می تواند مخاطب را تا آخرش سر جای خود نگه دارد.
اما فیلمنامه ی «آخرین بار ...» ایرادهایی هم دارد که نمی توان از آن ها چشم پوشی کرد. در وهله ی اول باید از آغاز فیلم یاد کرد. فیلم با قتل دختری در گوشه ی بزرگراه آغاز می شود و به نظر می رسد درام قرار است بر پایه ی این قتل پیش رود اما خیلی زود می فهمیم که داستان بر پایه ی این قتل نیست؛ موضوع قتلِ دختر جوانِ اول فیلم قرار است در فیلم تعلیق ایجاد کند و با گمراه کردن مخاطب از گره اصلی به او یکدستی بزند اما این تعلیق ایجاد نمی شود زیرا خیلی زود مشخص می شود موضوع اصلی فیلم قتل او نیست. مدتی طول می کشد تا گره اصلی داستان پدیدار شود و پس از آشکار شدن این مسئله، قتل اولیه به حال خود رها می شود و تا پایان داستان دیگر اشاره ی پررنگی به آن نمی شود، بنابراین آوردن چنین داستانکی به فیلم کاربردی در پیشرفت روایت ندارد. این تصمیم غلط فیلمنامه نویس است که به منظور افزایش حجم تعلیق در فیلم از راه میان بر و یک دستی زدن به مخاطب استفاده می کند، راهی که به سمت و سوی درستی نمی رود و بر دل چنین فیلمنامه ای نمی نشیند. عناصر درام یکی یکی اتفاق می افتند و درام به پایان می رسد، پس از پایان داستان اصلی، در انتهای فیلم، کاتی از فریبرز عرب نیا داریم به فلاش بکی از گذشته و اتفاقاتی که در شب حادثه رخ داده است. کاتی اشتباه که البته قرار است پرده از راز قتل اولیه بردارد. اصلاً اگر قتل اولیه از داستان حذف می شد چه اتفاقی می افتاد؟ آیا بهتر نبود، فیلم با ورود ژاله صامتی به اداره آگاهی و گزارش خانه نیامدن دخترش آغاز می شد؟
«آخرین بار کی سحر را دیدی؟» برخلاف آثار پلیسی – جنایی دیگر از نمای بسته استفاده بسیار کرده است. فیلم، داستان محور است و استفاده از این حجمِ نمای بسته دلیل چندانی ندارد خصوصاً که واکنش خاصی در میمیک چهره ی بازیگران اتفاق نمی افتد و ورود به دنیای درونی آن ها قرار نیست تشریح گر مسئله ی خاصی درباره ی آنها باشد (جز در معدود مواردی مثل نماهای بسته ای که از برادر سحر گرفته شده و قرار است حال درونی او و اضطرابش را به تصویر درآورد).
تم بازجویی در فیلم به شدت دیده می شود. گویا همه درحال بازجویی همدیگرند؛ از ستوان گرفته تا خانواده ی سحر که مدام یکدیگر را مورد پرسش قرار می دهند و با هم کلنجار روانی می روند و شاید به همین جهت است که دوربین خود را از شخصیت ها جدا نمی کند و حجم نماهای نزدیک انقدر زیاد می شود.
فیلمنامه در برخی بخش ها خوب پیش می رود، حتا پایان بندی خوبی دارد و فصل گره گشایی به باور نگارنده بد نیست اما چرا ناگاه لحن فیلم شعاری می شود؟ چرا آن جملات اغراق آمیزِ شعارزده از دهان فریبرز عرب نیا بیرون می آید؟ به نظر می رسد فیلم پس از نود دقیقه حالا تازه می خواهد بگوید هرچه دیده اید حامل پیام بوده است و ما می خواهیم این پیام را بدهیم که «برادر نباید سر حرف مردم این بلا را سر خواهرش بیاورد»! این چیزیست که همه مخاطبان فیلم متوجهش هستند و لازم نیست حتماً در فیلم یادآوری شود. مشخصاً فیلمنامه نویس با انتخاب چنین دیالوگی برای کاراکتر اصلی فیلمش هدف دیگری هم جز پیام رسانی داشته و آن معرفی شخصیتِ کارآگاه است که در عین خشکی و جدیتش در کار، برای پرونده هایش دل می سوزاند و حتا برای قربانیان پرونده هایش اشک می ریزد اما این هم درنیامده. در نمونه های کلیشه ای فیلم های پلیسی – جنایی ایرانی، عموماً کارآگاهانِ میانسال خشک و تنهای فیلمها و سریال ها، دختران جوانی دارند، همسرانشان را از دست داده اند و تنها مونسشان دخترشان است و هر وقت در پرونده ای دختر جوانی بلایی سرش می آید آن ها به خاطر دختر داشتنشان با او همذات پنداری می کنند و در این موارد بخصوص شدیداً احساساتی می شوند. خوشحالم که فرزاد مؤتمن از این کلیشه ی همیشگیِ فیلم های ایرانی فاصله گرفته اما کاش پس زمینه ی کمرنگی درباره ی موقعیت خصوصیِ کارآگاه نیز به مخاطب داده می شد تا گریه ی او را در پایان فیلم یا کتک زدن و ناسزاگویی اش را به مسئول خوابگاه باور کند و علت آن همه دلسوزی برای پرونده ها را درک کند. شاید فیلمساز با یک جمله یا به تصویر کشیدن یک تماس تلفنی می توانست اطلاعاتی هم درباره ی گذشته ی کارآگاه یا زندگی شخصی اش به مخاطب بدهد که این اتفاق رخ نمی دهد.
ضمن آن که در سینمای «نوآر» عموماً شاهد تلخی ها و بی عدالتی هایی هستیم که نمی توان دلیل مشخصی برایشان پیدا کرد و «موعظه» و «دادن پیام اخلاقی» در این ژانر از سینما منتفی است، بنابراین این سیستم پیام دهی، تا حدودی با دیگر مشخصه های گونه ی نوآر در فیلم در تقابل است.
برخی فیلم های جنایی، دکوپاژهای متفاوتی دارند، فضای متفاوتی از فیلم های هم ژانر خود را ایجاد می کنند، بافتشان بافتی متفاوت است، اما «آخرین بار کی سحر را دیدی» چیز متفاوتی را ارائه نمی کند. این بدان معنا نیست که فیلم بد است؛ برعکس، فیلم علی رغم همه ی اشکالات فیلمنامه ای اش کار تر و تمیزی از آّب درآمده و برعکسِ بسیاری از فیلم های هم ژانر خود باورپذیر است اما چیز متفاوتی هم در آن دیده نمی شود که بتوان از آن به عنوان یک فیلم شاخصِ پلیسی –جنایی نام برد و از این لحاظ با بسیاری از آثار هم رده ی خود در مدیوم تلویزیون تفاوت چندانی ندارد.
«آخرین بار سحر را کی دیدی؟» بازی های یکدستی ندارد. بعضی از بازیگران فیلم واقعاً خوب بازی می کنند، از جمله ژاله صامتی که پس از سال ها حضور درخشانی را از خود برجای گذاشته است یا شبنم فرشادجو با همان حضور یک سکانسی اما موثر. اما سیامک صفری علی رغم انتظاراتی که از او می رفت آنچنان قدرتمند ظاهر نشده و نقشِ پدر سحر را در حد یک تیپ باقی گذاشته است. نقشِ فریبرز عرب نیا نقش متفاوتی نیست. او نمونه ی چنین نقش هایی را (که ظاهراً به کاراکتر شخصی او نیز شبیه اند) زیاد بازی کرده و نقش او در این فیلم نقطه ی شاخصی در کارنامه ی او به حساب نمی آید؛ گرچه شاید برای برخی بازیگران تکرار نقش های پیشینشان بهتر و معقول تر باشد زیرا آن ها با این نقش ها تعریف می شوند و می توانند حضور قدرتمندی از خود برجا بگذارند. بازیگران جوان تر فیلم اما، خوب بازی نمی کنند. البته سطح بازی های آن ها نیز با هم تفاوت دارد، مثلاً بازیگر نقش سهراب بازی نسبتاً خوبی دارد در حالی که بازیگران نقش های کتایون و سیما بازی هایی تصنعی دارند و حتا در دیالوگ گویی به مشکل برمی خورند.
«آخرین بار کی سحر را دیدی؟» همان طور که گفتم اتفاق خوبیست در جشنواره ای که تا به امروز فیلم متفاوتی در آن ندیده ام و به نظرم سر و گردنی از جشنواره های دو سال گذشته پایین تر است.


 

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

امیررضا صراف
یک سال پیش
با قسمت های زیادی از این مطلب مخالفم، اول اینکه اون صحنه قتل اول فیلو بر گرفته از واقعیت بود و همچین ماجرایی برای دختری در تهران به علت باز نکردن در های خوابگاه به روش اتفاق افتاده و اتفاقا داستان این قتل در کناره داستان بسیار هم جذاب بود و اون فلش بک آخر داستان به این قتل هم بسیار به جا بود ،یه جورایی داشت به اثر پروانه ای اشاره می کرد یا اینکه از هر دست بدی از همون دست میگیری. درباره اینکه میگید فیلم تم بازجویی داشت ، فیلم حول یک کارآگاه پلیس که کارش همینه‌ و با همین بازجویی‌ هاش تونست راز پروندرو حل کنه پس اصلا نمیشه گفت چرا تم فیلم باز جویانس؟؟! و جدا از همه اینا این فیلم واقعا در سینمای ایران نابه، سبکش خیلی خاصه و واقعا بازی فریبرز عرب نیا و ژاله صامتی و سیامک صفری جای تحسین فراوان داره. نکته‌ای که قلب آدم و به درد میاره فروش کم و سالن های خیلی کمه این فیلمه که بدون شک این چنین نقد هایی که نویسنده صرفا از در نقد کردن و انتقاد وارد میشه بی تاثیر در فروش این فیلم های لایق و شایسته نیست. از طرف دیگه هزار پا میاد رکورد فروش میزنه ،‌اگه به این فیلم از ۱۰ ، ۵ میدین به‌اون باید ۰ بدین دیگه؟ در کل اگه کسی نظر بندرو خوند به شدت این فیلمو توصیه می‌کنم حد اقل یه بار باید دید. سپاس
خطر لو رفتن داستان
پاسخ: