نقد فیلم کله سرخ, Red Head, می‌خوابی یا می‌میری؟

۳ سال پیش

۱ اردیبهشت ۱۳۹۷

  فیلم جدید کریم لک‌زاده فضای تنفسی 80 دقیقه‌ای بود که شاید در سالن‌های سینمای ایران خیلی نصیبمان نشود. البته نه این‌که باقی فیلم‌ها «نفس‌گیر» باشند، بلکه بیشتر به «طاقت‌فرسایی» گرایش پیدا می‌کنند. عناصر این «تنفس 80 دقیقه‌ای» را می‌توان در یک کلام این‌چنین خلاصه کرد: فیلم‌ساز تا حد توانش به همان مسائلی می‌پردازد که برای خودش و فیلمش مسئله هستند؛ نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر. تنها در جنگل افتتاح این فیلم بسیار هوشمندانه بود. فرهاد طوری...

- /۱۰
امتیاز سلام سینما

از ۰ رای

امتیاز دهید :

فرهاد پس از چهارده سال به زادگاهش بازگشته است، او در مسیر بازپس گرفتن میراث پدرش به سمت جنگلی از ارواح گذشتگان هدایت می شود.

 

فیلم جدید کریم لک‌زاده فضای تنفسی 80 دقیقه‌ای بود که شاید در سالن‌های سینمای ایران خیلی نصیبمان نشود. البته نه این‌که باقی فیلم‌ها «نفس‌گیر» باشند، بلکه بیشتر به «طاقت‌فرسایی» گرایش پیدا می‌کنند. عناصر این «تنفس 80 دقیقه‌ای» را می‌توان در یک کلام این‌چنین خلاصه کرد: فیلم‌ساز تا حد توانش به همان مسائلی می‌پردازد که برای خودش و فیلمش مسئله هستند؛ نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر.

تنها در جنگل

افتتاح این فیلم بسیار هوشمندانه بود. فرهاد طوری می‌خوابد که گویا مرده است. در ظاهر هم انسان لاغر و سردی‌ است که بیشتر شبیه یک جسد است تا یک انسان جان‌دار. این افتتاحیه پیوند می‌خورد به رجوع دوست برادر فرهاد به کارگاه و رساندن یک خبر، که در این نما هم دوربین با فرهاد وارد اتاق نشده و در محوطه کارگاه می‌ماند. ترکیب این دو نما تنهایی خاصی را به فرهاد می‌دهد که در متن آن، فرهاد جداافتاده از دنیا و حتی دوربینی می‌شود که رابط ما و زاویه‌ای از آن دنیاست.

این تنهایی فرهاد در مراجعه به بیمارستان و پس از آن در ماشین و کنار بستگانش بیشتر به چشم می‌خورد. فرهاد با این‌که با اطرافیانش مکالمه دارد، بسیار شبیه به قاتلِ فیلم «روزی روزگاری در آناتولی» است، اما جنس تنهایی‌اش با آن قاتل متفاوت است. آن قاتل در فضایی جدا از اطرافیانش قرار داشت، اما فرهاد که با اطرافیانش مکالماتی هم دارد، جدایی‌اش شاید دلیل خاصی داشته باشد؛ بیگانگی از خانواده.

این بیگانگی از خانواده یکی از مضامین اصلی فیلم است که فیلم‌ساز تا انتها به آن نزدیک و وفادار می‌ماند و اساسا درام فیلم را حول آن شکل می‌دهد، که البته با آن مقدمه شبح‌گونه و جداافتاده‌ای که از فرهاد تحویل گرفته بودیم، حرکت درام در امتداد این خط بیگانگی از خانواده می‌توانست به جهت‌های فانتزی یا سورئال نیز متمایل شود، که چنین هم شد.

خیرگی

حدود یک‌سوم از فیلم که گذشته، صحنه مرگ برادر با آن میزان از شوک و خشونت اتفاق می‌افتد. این صحنه به خودی خود توانایی این را دارد که فیلم را حداقل تا یک‌سوم بعدی هم پیش ببرد و حتما باید تاکید کرد که این صحنه جدای از تاثیر شگرفی که در درام دارد، به‌عنوان یک المان اگزوتیک تاثیر بسیاری در آتراکسیون فیلم هم دارد و از همین رهگذر یک فیلم با تعدد شخصیت پایین و نماهای نزدیک و با اکشن کم، بدل به فیلمی می‌شود که دیدنش برای عام‌ترین مخاطب هم به سهولت صورت می‌پذیرد.

شخصیت فرهاد روح برادر را پس از مرگ همراه خود می‌بیند؛ برادری که گویا 14 سال است فرهاد را ندیده و در ابتدای ملاقات با سردیِ به قول خودش «مسخره» او روبه‌رو می‌شود. چرا باید ذهن فرهاد آن‌قدر درگیر برادر شده باشد که او را در هیبت یک روح یا شبح در کنار خود ببیند؟ دلیلش در حال حاضر مهم نیست. مسئله این است که فیلم‌ساز چطور می‌تواند مخاطب را که از پیشینه رابطه این دو آگاهی خاصی ندارد، راضی کند؟ در این نقطه همان صحنه خشن مذکور این‌بار نه از طریق فرهاد، بلکه به‌طور مستقیم تاثیرش را بر مخاطب می‌گذارد. صحنه هوشمندانه‌ای ا‌ست. مخاطب به جای آن‌که برای درگیری ذهنی فرهاد با برادرش قانع شود، آن‌قدر ذهن خودش درگیر مرگ برادر می‌شود که دیگر نیازی به آن اقناع ندارد. در این لحظه از فیلم مخاطب چندین گام از فرهاد به جلوتر پرتاب می‌شود و وضعیت دوگانه‌ای بین دکوپاژ فیلم که روی فرهاد بسته شده و این ذهنیت مخاطب پیش می‌آید که در یک نقطه طلایی به نتیجه‌ای جالب می‌رسد.

دست ‌مریزاد

گفتم که پس از مرگ برادرِ فرهاد، مخاطب به چندین گام جلوتر از فرهاد پرتاب می‌شود و شاید بیشتر از او تشنه پی‌گیری ماجرای پسرعموهاست. (اگر نگوییم مستقیما به انتقام فکر می‌کند.) فرهاد که در تنهایی خود و البته به کمک خون برادر که بر دستانش می‌مالد، تصمیم به بازگشت به روستا گرفته، در ابتدای مسیر جنگل مجددا با روح برادرش روبه‌رو می‌شود.

مخاطب که از لحظه مرگ برادر به او نزدیک‌تر می‌شود، این‌بار از طریق چشمان او به فرهاد –و به دوربین و درنتیجه به خود- نگاه می‌کند و می‌گوید که «خوشحال شدم که می‌خوای انتقام بگیری!» این روبه‌رویی مخاطب با خود، مانند یک چسب در سرتاسر فیلم پخش شده و از این لحظه به بعد، تمامی اتفاقات جنگل را به صورتی یک‌دست و بی‌تپق رو به جلو می‌برد.


نقدهای مرتبط با این اثر

شکیب شیخی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
اسرافیل (israfil)
  زمستان 96 فصل بدی نبود. در بخش هنر و تجربه فیلم خوبی مانند «کله سرخ» را داشتیم و بخش اصلی هم با فیلم‌های خوش‌نام جشنواره فجر 95 یعنی «بدون تاریخ، بدون امضا» و «اسرافیل» کار خود را پایان داد. جای پای دهه پنجاهی‌ها بیش از پیش در سینمای ایران محکم می‌شود. از اصغر فرهادی گرفته که پیر آن‌ها حساب می‌شود تا وحید جلیلوند و بهرام توکلی و در انتها آیدا پناهنده، کارگردان‌های این دهه تنوع و تکثر بیشتری را به مخاطب عرضه می‌کنند. «بدون تاریخ، بدون امضا»...ادامه مطلب
شکیب شیخی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
بدون تاریخ، بدون امضا (No Date, No Signature)
  زمستان 96 فصل بدی نبود. در بخش هنر و تجربه فیلم خوبی مانند «کله سرخ» را داشتیم و بخش اصلی هم با فیلم‌های خوش‌نام جشنواره فجر 95 یعنی «بدون تاریخ، بدون امضا» و «اسرافیل» کار خود را پایان داد. جای پای دهه پنجاهی‌ها بیش از پیش در سینمای ایران محکم می‌شود. از اصغر فرهادی گرفته که پیر آن‌ها حساب می‌شود تا وحید جلیلوند و بهرام توکلی و در انتها آیدا پناهنده، کارگردان‌های این دهه تنوع و تکثر بیشتری را به مخاطب عرضه می‌کنند. «بدون تاریخ، بدون امضا»...ادامه مطلب
شکیب شیخی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
پل خواب
خلاصه کلام این‌که «پل خواب» ربطی به «جنایت و مکافات» ندارد، و البته که فیلم‌ساز جوان ما تحت عنوان «اقتباس آزاد» بیشتر دست خود را برای فرار از تعینات کتاب داستایِوسکی «آزاد» گذاشته، اما بدش نمی‌آید هر از گاهی فخری به ما بفروشد که توانسته «جنایت و مکافات» را –همان کتابی که هیچکاک می‌گفت جرئت فیلم کردنش را ندارد- روی پرده سینما ببرد و لابد در پس ذهنش آن را بومی و «ایرانیزه» هم کرده است.ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب
معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
عرشیا برجعلی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
پرندگان (The birds)
پس از شصت سال، هنوز مبهوت کننده و نفس گیر. کمتر فیلمی را مخصوصا در ژانر ترسناک میتوان پیدا کرد که حتی برای بار دوم، با وجود اطلاع تام بیننده از وقایع پیش رو، هنوز بتواند او را میخکوب کند. فیلم «پرندگان» هیچکاک شاهکاری است که با جلوه های ویژه اگزجره و به ظاهر پرطمطراق یا افکت های صوتی و موجودات خیالی مخاطب را به هراس نمی کشد، بلکه با چیزی این کار را می کند که شاید کسی فکر ترسیدن از آن را هم نکند!ادامه مطلب
علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
پلتفرم (The Platform)
پلتفرم دارای یک جهان بینی استعاره ای ترسیمی از ماهیت بشر است که علیرغم قرارگیری در ژانر وحشت ممکن است ترس آنی برای مخاطب ایجاد نکند اما ترس عمیقِ ادراکی ایجاد می کند که تامل و تفکر ژرفای مضمونی آن ترس را در ضمیر ناخودآگاهِ مخاطبِ عالی بنا می نهد.ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده