ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم دوست داشتن, loving, نقد فیلم‌های کن

پیتر دبروژ
۳ سال پیش - ۶ دقیقه مطالعه
منبعورایتی
امتیاز منتقد به فیلم :

بازی های قوی و حساب شده ی جوئل ادگرتون و راث نگا به کارگردانی جف نیکولز منجر به خلق تصویر بسیار پر احساسی از یک ازدواج بین نژادی ممنوع در ویرجینیا در سال 1958 شده است

"جرم متأهل بودن". این تیتری بود که همراه عکس های ریچارد لاوینگ (یک "سفیدپوست فقیر" و کارگر ساختمان اهل جنوب) و همسر آفریقایی- آمریکایی اش میلدرد در صفحات مجله ی زندگی آمده. یک روز- شاید هم امروز- مخاطبان به تماشای عاشقانه ی شریف و ضد نفرت جف نیکولز یعنی "دوست داشتن" بنشینند؛ فیلمی که تقریباً کل حلقه اول را قبل از توضیح غیر قانونی بودن ازدواج بین نژادی در سال 1958 در ویرجینیا (که بعدها تفکیک نژادی شد) از دست می دهد و مخاطب پس از دیدن و پذیرش زوجی روی پرده که چشم بندهای تعصب نژادی ندارند، با آگاهی از نوع جرم مورد نظر غافلگیر می شود.

این ناشی از روشنفکری نسبی است که نیکولز به داستان واقعی "زوج لاوینگ" (the Loving couple) نزدیک می شود و فیلمی می سازد بی نهایت پر احساس، اما خشم و انزجار کافی نسبت به تحجری که قبل از انقلاب حقوق شهروندی در امریکا وجود داشت، نشان نمی دهد و آرام باقی می ماند. درست مانند شاکیان پرونده ی دادگاه عالی که ازدواج را به عنوان حق طبیعی هر انسانی معرفی کردند، "دوست داشتن" فیلمی سر به زیر و نرم خو است که هیچ کس در آن در مواجهه با بی عدالتی غیر قابل انکار، صدایش را بالا نمی برد و یا گریه نمی کند. این مسأله قطعاً در پایان سال، در زمان بحث در مورد اسکار بسیار مطرح خواهد شد اما فیلم نیکولز ظاهراً بیشتر به معرفی آنچه که درست می نماید علاقمند است تا کسب افتخار برای خودش. علاوه براین، شاهد دو تا از بهترین بازی های امریکایی چند سال اخیر از سوی جوئل ادگرتون و راث نگا هستیم (با توجه به اینکه هیچ یک از این دو بازیگر امریکایی نیستند؛ ادگرتون استرالیایی است و نگا اتیوپیایی)، تأثیر عاطفی فیلم دقیقاً ناشی از این است که آنها چقدر ساده وحساب شده عمل کرده اند.

"دوست داشتن" که اولین بار در کن درست سه ماه بعد از نمایش فیلم " نیمه شب ویژه" (Midnight Special) نیکولز در بخش مسابقه ی جشنواره فیلم برلین اکران شد، فیلمی است در ژانر رترو که چیزی بیشتر از ادگرتون و مایکل شانون- مرد همیشه نقش اول فیلم های این کارگردان (که در اینجا به یک نقش فرعی کوچک به نام گری ویلت که عکاس طبیعت است تنزل داده شده) را به اشتراک می گذارد. از یک جهت، بازی این دو بازیگر بر این مفهوم استوار است که آدم ها از چیزی که درکش نمی کنند می ترسند- و اینکه چگونه مردم بیگناه مجبور به قانونی شکنی می شوند وقتی که جامعه هنوز نسبت به تفاوت های آنها حساسیت نشان می شود. درحالیکه "دوست داشتن"  با لحن تعلیقی و دلهره آور " نیمه شب ویژه " فاصله زیادی دارد، کاراکتر ادگرتون در اینجا در ترس دائم زندگی می کند، ترس از اینکه او و همسرش میلدرد هر لحظه ممکن است دستگیر شوند. اتفاق بدتر این است که تهدید واقعی خشونت ناشی از نفرت- جنایت هرگز در فیلم بدرستی نشان داده نشده.

در طی شش سال پس از بازی موفقیت آمیز در اثر جنایی-خانوادگی و استرالیایی "قلمرو حیوانات" (Animal Kingdom)، ادگرتون چیزی به غیر از تعهد کامل در مجموعه ای از نقش های سخت و پر زحمت را به نمایش نگذاشته است. تا به امروز، چیزی که به نظر می رسد قادر به انجامش نبوده آرامش کامل در جلد یک کاراکتر دیگر است و هنوز هم با کارگردانی نیکولز، او در نقش ریچارد لاوینگ محو می شود. در پس دندان های مصنوعی زنگ زده در اثر استعمال دخانیات، فک جلو آمده شبیه به شخصیت فیلم"تیغه فلاخن" (Sling Blade)، پیشانی پر از چین و چروک و موهای حنایی تقریباً از ته تراشیده، مرد ساده ای هست که شادی درونی اش را در کنار محبوب یافته. شاید او با ازدواج با یک زن "رنگین پوست"، همانطور که مادرش اشاره دارد، بهتر شناخته شود؛ هیچ نشانه ای وجود ندارد مبنی بر اینکه نژاد میلدرد (که نگا، او را با یک قدرت درونی عمیق و متانت آرامش بخشی به تصویر کشیده) نقشی در رابطه ی ریچارد با او داشته باشد یا مانعی در برابر آن باشد. (این حقیقت که میلدرد خودش دورگه است سؤالات دیگری را در مورد موضوعیت داشتن قانون ضد ازدواج بین نژادی مطرح می کند).

نیازی به "ثابت کردن" نیست که این دو نفر کاملاً عاشق هم هستند. این عشق می تواند به تنهایی هر فیلمی را درخشان از کار درآورد همانچنانکه بسیار چنین بوده (به یاد فیلم های"جایی که می رویم: Away We Go "و "خرس همیشه قطبی: Infinitely Polar Bear " به عنوان دو نمونه تمام عیار سال های اخیر می افتیم که در آنها تقریباً هیچ اشاره ای به تفاوت نژادی زوج های اصلی داستان نمی شود). اما فیلم "دوست داشتن" اصلاً در مورد عشق نیست. در واقع، به حقیقت غیرقانونی بودن برخی از عشق ها در سال های نه چندان دور در امریکا و به شیوه ای می پردازد که تعداد معدودی از وکلای پرشور حقوق مدنی در پیش گرفتند و پرونده را تا عالی ترین دادگاه این کشور کشاندند و بدین ترتیب، راه را برای مجادلاتی که تا به امروز وجود دارند هموار ساختند مانند تجدید نظر اخیر در قانون دفاع از ازدواج و قانونی کردن پیوند همجنس گرایان در سراسر کشور.

ادگرتون با بهره گیری از احساسات هیث لجر (یک استرالیایی دیگر) در فیلم "کوهستان بروکبک" (Brokeback Mountain)، جنبه ای از مردانگی آمریکایی را وارد بازی کرده که بندرت روی پرده می بینیم- یعنی نوعی اعتقاد شخصی راسخ به سکوت در مقابله با تعارضات که می تواند برای کسانی که خواندن زبان بدن نمی دانند بی عاطفه گی تعبیر شود. ادگرتون ما را به این فضای صمیمانه و خصوصی اش دعوت می کند. ریچارد آنقدر با شرم و حیاست که هیچوقت به طور مستقیم در چشمان کاراکترهای دیگر نگاه نمی کند اما نیکولز و آدام استون (که فیلمبرداری هر پنج فیلم این کارگردان را بر عهده داشته) راهی برای خیره شدن در چشمان این کاراکتر و روح و جان او می یابند.

در ژوئن 1958، ریچارد بعد از خواستگاری از میلدرد در منطقه پر وسعت روستایی ویرجینیا، جائیکه قصد داشت خانه شان را بسازد، عروس آینده اش را برای فرار به واشنگتن دی.سی وا می دارد. اما مشکلات در خانه انتظارش را می کشند و شخصی با مقامات صحبت می کند (طبق شیوه ی روایت داستان در فیلم که شخصیت های منفی روشنی وجود ندارند، ما هرگز نخواهیم فهمید خائن چه کسی بوده). در اواخر یک شب، سر و کله ی کلانتر محل (با بازی مارتون سوکاس) و مردانش پیدا می شود، در اتاق را می شکنند و زوج را کشان کشان به زندان می برند- صحنه ای توهین آمیز با استهزا و تمسخر شدید اما به گونه ای به تصویر درآمده که به نظر می رسد این مردان در حال انجام وظیفه شان هستند. بدیهی بود که این دو از قانون آن روزهای ویرجینیا تخطی کرده بودند و هم کلانتر بروکس و هم قاضی بازیل (با بازی دیوید جنسن) علیرغم تعصبشان، سعی داشتند طرز برخوردشان مطابق با انجمن هایشان باشد.

ریچارد وکیلی (با بازی بیل کمپ) را به خدمت می گیرد اما چاره ای جز قبول مجازات ندارد: ترک ویرجینیا و عدم بازگشت به آن همراه با میلدرد به مدت 25 سال یا یک سال زندان. در پس حالت محزون سگ شکاری شان، ریچارد و میلدرد نیز غمگین به نظر می آیند اما هرگز تسلیم نمی شوند و حرفش را هم نمی زنند. آنها حتی به طور خاص عصبانی هم به نظر نمی رسند. در یک لحظه، خواهر میلدرد (با بازی تری ابنی) ریچارد را متهم می کند که بی دلیل باعث درد و رنج خانواده شان شده اما در مجموع این صحنه هم صبورانه و به آرامی پیش می رود؛ در واقع با فیلم آرامی مواجهیم که در دامنه ی احساسی بسیار باریکی بسط داده می شود. نیکولز حتی از نمایش تنش های اجتناب ناپذیری که در این موقعیت برای این زوج ایجاد می شود، پرهیز می کند: آنها هیچ وقت بحث نمی کنند و حتی تجربه ی چیزی نزدیک به مرگ نیز چندان باعث ناراحتی شان نمی شود.

گویی این زوج، خودشان را در این طراحی عظیم، کوچکتر از آن می بینند که به جنگ سیستم حاکم بروند، البته تنها در یک مورد: بعد از اینکه وکیلACLU  (اتحادیه آزادی های شهروندی آمریکا) برنی کوهن (با بازی کمدین نیک کرول که در بازیش بیشتر تشویق و نگرانی یک کاراکتر بی تجربه دیده می شود تا صداقت و خلوصش) اعلام می کند آنها حاضرند به دادگاه بروند و آماده ی مصاحبه خبری در مقابل دوربین ویلت هستند. "دوست داشتن" آنقدر به روحیه ی آبروداری محتاطانه – که موسیقی متن دیوید وینگو با ظرافت بسیار آنرا تقویت کرده- متعهد است که چیزی نمانده از محاکمه ی دادگاه عالی هم بگذرد؛ محاکمه ای که تنها با گفته هایی از کوهن و مشاور حقوقی همراهش، فیل هیرشکاپ (با بازی جان بس، که همانند کرول نقشش سطحی از کار درآمده) به تصویر کشیده شده و حکمش از طریق تلفن ایراد می شود. میلدرد چنان با آرامش جواب تلفن را می دهد که گویی مکالمه تلفنی در آن خانه مزرعه ای قدیمی بسیار معمول بوده. درحالیکه ریچارد به تازگی یک تلفن کار گذاشته بود و میلدرد هم به خبرها توجه چندانی نشان نمی داد. این اندازه فروتنی می تواند ویران گر باشد اما دراماتیک نیست البته کل فیلم به گونه ای است که ما را منتظر این لحظه نگه می دارد. بزرگترین و تنها نقطه ضعف "دوست داشتن" در این جمله خلاصه می شود: فیلم بیش از حد مؤدبانه است. اگر این داستان توسط افرادی گفته می شد که چنین ظلمی را تجربه کردند، بدون شک بازی ها چنین سرد و بی تفاوت از کار در نمی آمد- و به گونه ای مطمئن ظاهر نمی شدند حاکی از اینکه این معضل در سال 1967 خاتمه یافته است.

 

ترجمه از: اعظم ابراهیمی

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است