1
موسی حسن وند
یک سال پیش - ۴ دقیقه مطالعه

یادداشتی بر فیلم لانتوری, lantouri, لانتوری، مستند افراطی

امتیاز منتقد به فیلم :

لانتوری شکل خشونت است، خشونت بی دلیل تصویری، یک نوع خشونت بی فایده که اصلا تماشاچی را یاد تارانتینو نمی اندازد!

لانتوری شکل خشونت است، خشونت بی دلیل در تصویر یک نوع خشونت بی فایده که اصلا تماشاچی را یاد تارانتینو نمی اندازد! یک جورهایی شبیه فیلم های هالیوودی که سعی دارند ترسناک باشند و در بهترین حالت حس انزجار از دیدن تصاویر را برمی انگیزد. فیلم به سراغ افراطی ها رفته، یک جامعه شناس چپ، یک وکیل فمینیست، یک خرده بازاری که معلوم نیست کدام طرفی می زند، یک دانشجوی معترض که دقیقا نمی داند به چه چیزی معترض است و یک عده که می خواهند آدم های بدی باشند. در نیامده! بجز مهدی کوشکی و بهرام افشاری که اتفاقا نقش های فرعی گروه لانتوری هستند، بازی باران کوثری و نوید محمد زاده به عنوان این خلافکارها، باور پذیر درنیامده، نوید محمد زاده نقشی ایفا کرده بین معتاد «ابد و یک روز» و خواننده سرگشته «خشم و هیاهو». انگار همان کاراکتر (شاید هم تیپ) را در همان نقش و شرایط پیرامونی پیش دوستانش می بینیم. ابدا تفاوتی ندارد.

فیلم در جمع کردن داستان خود مشکل چندانی ندارد. مقدمه پراکنده فیلم در نهایت به خط اصلی داستان می پیوندد، اما چرا پاشا و بارون (اصرار برای عدم تلفظ درست باران را نفهمیدم) بجز اوایل فیلم، دیگر در مواجهه به کودکان بی سرپرست قرار نمی گیرند؟ قرار است که از این دو نفر شخصیت های خاکستری نمایش دهیم که وجهی مثبت و منفی دارند؟ در این مورد تماشاگر نمی تواند با شخصیت دارای اختلال روانی «پاشا» ارتباط برقرار کند، پاشا عاشق بچه هاست، دزد است (حتی ارجاع به رابین هود هم به درستی نمی تواند به ذهن تماشاچی نظام ببخشد) همزمان می تواند به راحتی آدم بکشد، بعد از آدم کشتن گریه کند (نکته عجیب اینجاست که در فیلم هیچ ترسی از پلیس وجود ندارد، خلافکاران در نهایت آزادی کارشان را می کنند و اگر بهتر بگویم انگار در شهر پلیسی نیست، فیلم ظاهرا در یک شهر بدون قانون اتفاق می افتد، بجز آخر فیلم که ظاهرا پلیس فقط در زمان آرامش وجود دارد)، عاشق شود و بر اثر یک اتفاق خیلی عجیب دوباره زنی را ببیند که سال گذشته عاشقش شده و پسرخاله اش که اعدام شده را واسط این عشق می داند. این نوع تعریف گذشته و ربط دادن سکانس های فیلم به یکدیگر، نمی تواند باور پذیر باشد. به طور کلی منطق این رابطه عشقی زیر سوال است.

از این گذشته نوع حالات روانی پاشا روشن نیست، او در زندان با خودش صحبت می کند و در بعضی سکانس ها تنهاست، این نکته هم از جاهاییست که احتمالا مورد توجه قرار نگرفته، چون ما در نهایت متوجه نمی شویم پاشا دچار چه بیماری است.

از طرف دیگر زنی را می بینیم که اهل کتاب هست اما اهل گفتگو نیست، مشخص نیست اهل چه مکتبی است و چه کتاب هایی می خواند و چرا این همه به دنبال رهانیدن اعدامی هاست؟ چرا حتی یک مورد از کسانی که برای رضایت به سراغشان رفته، رضایت نداده اند و چرا همچنان بر همان راهی که رفته پافشاری می کند؟ آیا باید او را یک مرفه بی درد دانست که از شدت خوشی به دنبال غم و بدبختی مردم است؟ یا آنگونه که اصرار دارد او را فعال اجتماعی نامید؟ گزارش های او (مثلا عکاسی در کارگاه تولید شیشه) در فیلم چگونه نشان داده شد؟ آیا به تصویر کشیدن کارگاه تولید شیشه قرار بود نشانمان دهد شیشه چطور تولید می شود یا به دنبال هدفی در پیشبرد داستان فیلم بود؟ چرا این زن خود را دانای کل می داند؟ با تاسف نقش مریم پالیزبان هم درنیامده و در حد یک تیپ تک بعدی باقی مانده و اگر هدف کارگردان همذات پنداری با این شخصیت هاست، نه تنها در این راه موفق نشده بلکه با نمایش صحنه هایی که دارای خشونت صریح (و البته به اعتقاد من بی دلیل) تماشاچی را به شدت از این شخصیت دور می کند. نکته ی جالب اینجاست که ما با شخصیت های اصلی توسط بخش مستند فیلم آشنا می شویم و از این لحاظ فیلم دارای ضعف روایت است.

نقش آقازاده چگونه به داستان اضافه می شود و در پی چیست؟ آقازاده بودن این شخصیت چه تاثیری در پیشبرد داستان دارد؟ آیا اگر او یک ثروتمند معمولی بود چیزی به فیلم اضافه یا از آن کم می شد؟ فیلم (مثل سکانس های حضور آقازاده ی هوس باز) دارای صحنه هایی است که سعی دارد حرف سیاسی بزند، یا حتی در مدلی معترض ظاهر شود، ولی شاید محافظه کاری کارگردان یا شاید هم آشنا نبودن به واقعیت های سیاسی و اجتماعی در اینکه به جای موضوعات اساسی به تعدادی شعار اکتفا کند، نقش پررنگ تری داشته است.

علیرغم ریتم تند فیلم و سرعت حوادث، مقدمه اول فیلم بسیار مطول است. یک سری اظهار نظر، در همه موارد متناقض از زبان کسانی که در آخر خط جریان متبوع خود ایستاده اند. این اظهارنظرها در انتهای فیلم معتدل تر می شود در حالی که در حقیقت چیزی به دانسته های این افراد به عنوان مصاحبه شونده اضافه نشده و فقط تماشاگر در جریان ماوقع قرار گرفته است. اما انتخاب این نوع روایت، نشان از شجاعت این کارگردان دارد که در جای خود قابل تحسین است.

فیلم به صورت مستند واری مشاغل افراد را در هنگام حرف زدن می نویسد و حتی از بلال فروشی که شغلش اظهر من الشمس است هم نمی گذرد. اما نکته عجیب اینجاست که این مصاحبه شونده ها در  بعضی صحنه ها شروع به برقراری دیالوگ می کنند و جواب صحبت های یکدیگر را می دهند. این نکته، باز نوع مستند واری که کارگردان بر آن تاکید دارد را دچار خدشه می کند. خصوصا سکانس هایی که پلیس فیلم تکذیب می کند. کلا پلیس این فیلم مدام تکذیب می کند و شاید کارگردان با این موضوع خواهان نشان دادن حجم شایعه در جامعه است و پلیس به عنوان نماینده قانون وظیفه شفاف کردن فضا را بر عهده دارد.

اما فیلم در بعضی صحنه ها اجرای بسیار خوبی دارد، جمع شدن داستان در نقطه کانونی اسیدپاشی (علیرغم اینکه کسی باور نمی کند که با چند قطره اسید از ظرف کوچک نوشابه صورت فرد به آن شکل دربیاید) پس از حاشیه رفتن های فراوان را می توان جزو نقاط قوت فیلم دانست و سکانس قصاص در پزشکی قانونی که با بازی نوید محمد زاده (که در آن سکانس کاملا باورپذیر درآمده بود) جزو صحنه های درخشان فیلم است. سکانسی که هیجان در آن به نقطه اوج می رسد و البته باز هم این سوال که صدای کم خواهان قصاص، پشت دیوار و شیشه چگونه به دکتر می رسد مقداری از حس صحنه می کاهد.

باید گفت فیلم آقای درمیشیان، در مجموع فیلم بدی نیست، ولی جنجالی بودن و استقبال زیاد از این فیلم به هیچ وجه این معنی را نخواهد داشت که فیلم حرفی اصولی برای گفتن دارد. البته سینمای ایران نشان داده در کل شعار و جنجال همیشه مشتری دارد.

-------------------------------------------------------------------

پ.ن: متاسفانه این نکته که والدین و مسئولان سینما ابدا توجهی به تاکید محدودیت سنی تماشاگر نمی کنند، کاملا آزار دهنده است، کودکانی که در سینما (محلی که آن ها به عنوان تفریحگاه به آن نگاه می کنند) با صحنه هایی روبرو می شوند که نه تنها تا مدت ها در ذهن آن ها می ماند، بلکه در آینده می تواند منشا خطرات بزرگ اجتماعی شود. لطفا هشدارهای سنی فیلم ها را جدی بگیریم.