ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم پروژه فلوریدا, The Florida Project, روایتی نو در میان کلیشه ها

انصار امینی
۸ ماه پیش - ۳ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

در میان انبوه فیلم های هالیوودی که داستان هایی نسبتا مشابه دارند ساختن " پروژه فلوریدا" جسارتی ستودنی می خواهد که شین بیکر حقیقتا داشته است...

  

در میان انبوه فیلم های هالیوودی که داستان هایی نسبتا مشابه دارند ساختن " پروژه فلوریدا" جسارتی ستودنی می خواهد که شین بیکر حقیقتا داشته است. کارگردان این فیلم، یک تنه به جنگ هالیوودی رفته است که دغدغه ی دهه اخیرش موضوع همجنسگرایی بوده است. در این بین شین بیکر دوربین خود را در زندگی دختری شش ساله می کارد تا چند هفته از تابستان او و مادرش را به روایت بنشیند؛ انتخاب لوکیش های بی نظیر، حرکت دوربین بدون نقص، میزانس های دقیق و بازی گرفتن های ماهرانه از بازیگران فیلم تنها بخشی از شناسه های پروژه فلوریدا است تا تماشاگر را با خود همراه کند. 

لوکیشن فیلم یک مُتل(Motel)در امریکاست که افراد طبقه پایین جامعه در آن زندگی می کنند. فیلم با فریادهای مکرر و هیجان انگیز پسری حدودا شش ساله شروع می شود که نفس نفس زنان به سمت دو کودک هم سن و سال خود می دود تا به آنها خبری خوشحال کننده بدهد- توریست های تازه آمدند- دختر و پسربچه که در حال بازی هستند در آنی از فرط خوشحالی از جا می پرند تا زودتر خودشان را به چمدان های توریست ها برای گرفتن انعام از آنها برسانند. دوربین با مهارتی بی نظیر، دنیای رنگارنگ و پرنشاط بچه ها را ضبط می کند و کارگردان اصلا در فیلم حضور ندارد بلکه خود نیز تماشاگری مشتاق است که در انتظار داستان زندگی مونی(با بازی بروکلین پرنس)، دختربچه ی زیبا، بازیگوش و باهوش، ثانیه های فیلم را دنبال می کند. مونی تمام روز را با دوستانش مشغول بازی و شیطنت است. اسکاتی(با بازی کریستوفر ریورا)، پسر همسایه ی پائینی و بهترین دوست اوست و در ادامه فیلم با جِنسی (با بازی والریا کوتو)دوست می شود که همراه مادر بزرگش در یکی از اتاق های مُتل زندگی می کند جنسی مثل مونی و اسکاتی بازیگوش نیست و هنر کارگردان در نشان دادن شخصیت او قابل اعتناست دختربچه ای که با مادربزرگی غرغرو زندگی می کند نه مادری جوان! پس لزوما نمی تواند خیلی غبراق باشد این در حالی است که مادر مونی(هلی با بازی بری وینیت)، جوان است، با او بازی می کند و تمام تلاش خود را مصروف ساختن زندگی ای مطلوب برای دختربچه اش کرده است.

بابی(با بازی ویلیام دفو) شخصیت دیگر این داستان بعنوان مدیر مُتل است، انسانی اخلاق گرا که سعی می کند هوای دیگران را داشته باشد و مانند یک پدر، حواسش به مونی و مادرش هست و مدام از هلی، مادر مونی درباره چگونگی درآمد و چیستی شغلش می پرسد. اگرچه محبت و کنکاش بیش از حد او منطقی نیست چه اینکه هلی اصلا وقعی به لطف او نمی نهد و به او پرخاش هم می کند؛ با این حال بابی بازهم درصدد کمک به هلی و دخترش است که می تواند بعنوان ضعفی کوچک در شخصیت پردازی بابی بحساب آید.

هلی به این در و آن در می زند تا بتواند از پس اجاره و خورد و خوراک برآید اما ناموفق است و مجبور به تن فروشی می شود؛ بابی می فهمد و مادر اسکاتی نیز او را هرزه می نامد و با پی گیری هایش باعث می شود که پایِ سازمان حمایت از کودکان، به مُتل باز شود تا مونی را از مادرش جدا کنند، افسران پلیس و مددجویان در تلاش برای بردنِ مونی هستند که با مقاومت او مواجه می شوند. 

مونی  می خواهد جهان را تنها با مادرش قدم بزند اما کسی به خواسته های بچه توجه نمی کند و زمانی که بزرگترها در حال مشاجره با یکدیگر هستند دختربچه فرار می کند، خودش را با سرعتی بالا به خانه جنِسی می رساند و کارگردان به درستی با تکنیک دوربین روی دست، با هر گامِ مونی همراه او می دود تا اضطراب او را نشان دهد. جِنسی، شخصیت ساکت این داستان، مانند نجات دهنده ای قابل اعتماد، بعد از اشک ریختن مونی منقلب می شود و انقلاب کودکانه ی او فرار با دوستش از محیط مسموم بزرگترهاست! آنها می دوند و می دوند و از کنار جمعیت بزرگترها رد می شوند بی آنکه کسی این دختربچه های مضطرب را ببیند و فیلم در همین اضطراب به پایان می رسد. 

داستان فیلم خطی است و تقریبا تا بیست دقیقه آخر، به کُندی پیش می رود اما هرچقدر به پایان نزدیکتر می شویم سایه ی سنگین یک دختربچه و فلسفه ی زیستنش، بیشتر به ما نهیب می زند و این سوال مدام تکرار می شود که معنای انسانیت در دنیای پلشت بزرگترهای مدعی چیست؟ اینجاست که کارگردان بی آنکه پاسخی به این سوال بدهد دو شخصیت را به ما نشان می دهد: اولی بابی است که به دنیای بزرگترها تعلق دارد و سعی می کند وجدان، را میزان انسانیت خود بداند اما چون تنهاست نمی تواند کمک چندانی به دنیای انسانیت کند؛ دومی مونی است دختربچه ای شش ساله، آنارشیستی که جهان بینی بزرگترها را با چالشی عظیم طرف می کند و با لحنی کودکانه اما محکم اعلام می کند قانون هم می تواند اشتباه نوشته شود چه اینکه او مخالف رویکرد حمایتی دولت برای کودکانی شبیه به اوست و می خواهد با مادرش زندگی کند. 

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است