ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم فارگو, Fargo, آمیزه ای از جنون و احمقیتِ جذاب!

علیرضا محقق دقیق
۱۱ روز پیش - ۴ دقیقه مطالعه
منبعصفحه اینستاگرام naghd_kadeh
امتیاز منتقد به فیلم :

نگاهی به فیلم "فارگو" کارگردان: جوئل کوئن بازیگران: فرانسس مک دورمند، ویلیام اچ میسی، استیو بوچمی، پیتر استورمیر محصول سال ۱۹۹۶ جوایز: برنده اسکار بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش اول زن (مک دورمند)، نامزد اسکار در رشته های بهترین تدوین، بهترین فیلمبرداری، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (اچ میسی)، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم، نامزد گلدن گلوب در رشته های بهترین بازیگر نقش اول زن، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه و بهترین فیلم

  

نگاهی به فیلم "فارگو"

کارگردان: جوئل کوئن

بازیگران: فرانسس مک دورمند، ویلیام اچ میسی، استیو بوچمی، پیتر استورمیر

محصول سال ۱۹۹۶

جوایز:

برنده اسکار بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش اول زن (مک دورمند)، نامزد اسکار در رشته های بهترین تدوین، بهترین فیلمبرداری، بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (اچ میسی)، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم، نامزد گلدن گلوب در رشته های بهترین بازیگر نقش اول زن، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه و بهترین فیلم

آمیزه ای از جنون و احمقیتِ جذاب!

برادران کوئن از آن دست فیلمسازانی هستند که یکی در میان، فیلم های مخاطب خاص و مخاطب عام در کارنامه دارند. بدین شکل که بعد از یک فیلم خاصِ کوئنی اسکاری که کلی جایزه درو میکند، یک فیلم کمدی معمولی بدون پیچیدگی میسازند، برای مخاطبین عام و همچنین برای رفع خستگی ناشی از فیلم سنگین قبلی. البته این رویه، زیرکی این دو را نشان میدهد چراکه همواره از فیلمسازان و حتی بازیگران برنده اسکار، انتظارات در خصوص پروژه بعدیشان بالا میرود و کوئن ها با زیرکی، بعد از فیلمهای اسکاریشان، به سراغ ژانر کمدی میروند تا توقعات منتقدین را پایین بیاورند. 

فارگو اما فیلمی درام با درونمایه کمدی سیاه است که موفق شده هر دو گروه را راضی کند و به عبارتی فیلمی کوئنی است که مخاطبان عام خود را نیز به همراه دارد. فیلمنامه این فیلم از یک ماجرای واقعی اقتباس شده و همین مساله درجه ی تاثیر گذاری و وهم انگیزی فیلم را افزایش میدهد. مردی به نام جری (با بازی ویلیام اچ میسی) با انگیزه به دست آوردن پول از پدرزن متمولش، دو نفر به نامهای کارل (استیو بوشمی) و گائر (پیتر استورمیر) را اجیر میکند تا زن خودش (جین) را بربایند. اما شرایط آنطور که باید پیش نمی رود. در این میان مارگی (فرانسس مک دورمند) پلیسی است که علیرغم باردار بودن، مسئول رسیدگی به این پرونده و قتلهای مربوط به آن می شود.

اولین نکته قابل بحث در فیلمنامه، شخصیت پردازی ها هستند. تمامی کاراکترهای اصلی از یک احمقیت خاصی برخوردار هستند، فقط نوع این احمقی و کاهلی در هر کدام متفاوت است. شاید تنها عاقل فیلم، اسکاتی، پسر جری و جین باشد. آدم ربایان، جری، پدر زن جری، جین، مارگی و همسرش (نورم)، جملگی حماقت هایی دارند. 

نکته بعدی لوکیشن هاست. با اینکه تمامی اتفافات مهم و قتل ها در شهر برینرد رخ می دهد اما نام فیلم، فارگو انتخاب شده است. فارگو شهری است که ما آن را فقط در سکانس افتتاحیه می بینیم، جایی که جری برای اولین بار با آدم ربایان روبرو می شود و کارشان را به آنها توضیح می دهد. نقطه ای که سرآغاز همه اتفاقات فیلم است. 

جری مردی است که در خانواده جدی گرفته نمی شود. در محل کارش (موسسه کرایه اتومبیل) درزگیری طراحی کرده که مدام آن را به مشتریان پیشنهاد می دهد اما علیرغم این تبلیغات، خریداری ندارد. در خانواده نیز جین و پدر جین او را جدی نمی گیرند. جری مدتهاست که به پدر زنش ایده ای کاری را پیشنهاد کرده ولی نهایتاً پدر زن سرمایه دار، به همراه شریکش، ایده را از وی می دزدند و فقط درصدی پورسانت به جری پیشنهاد می دهند. اینها انگیزه های جری برای طرح نقشه ربوده شدن همسرش است. 

جین نیز شخصیتی کاریکاتورگونه دارد. آن قدر که محو تماشای تلویزیون است، سر رسیدن دزدها و سرک کشیدنشان به درون خانه را همانند یک برنامه تلویزیونی میخکوب شونده تماشا می کند و تازه وقتی که دزدها شیشه پنجره را میشکنند، به خودش می آید و به طبقه بالا فرار می کند. جین که قصد فرار از طریق پنجره حمام را داشت، موفق به انجام این کار نمی شود و پشت پرده حمام پنهان می شود. اما گائر که فارغ از هر مساله ای به دنبال پمادی است تا جای گازگرفتگی دندان های جین را بهبود بخشد، نا خودآگاه جین را پیدا میکند. نحوه سقوط از پله و گیر افتادن جین دارای طنزی کاریکاتورگونه است. 

اما شخصیت های کارل و گائر: یکی احمق (کارل) و دیگری مجنون و دیوانه (گائر). ترکیب این دو نتیجه ای جز فاجعه در پی ندارد. از همان سکانس اول، تا سکانسهای جاده ای در راه خانه جری، نحوه خوشگذرانی در مسافرخانه، نحوه ورود به خانه و ربودن جین، و متعاقبا جنایتهای بعدی، همگی به زبان طنز تصویر شده اند تا احمقی این دو و سهل بودن این آدم ربایی را به مخاطب تاکید کنند. هر چند که این سهل بودن و صوری بودن، در نهایت منجر به جنایاتی جدی می شود اما نوع واکنشهای کارل و گائر به این اتفاقات تماماً طنزگونه است آن هم از نوع طنز سیاه.

گل سرسبد کاراکترها، مارگی است. افسری باردار، اسلوموشن، ریلکس، نسبتا باهوش و خوش شانس که در نهایت با خوش شانسی و از روی اتفاق، گائر را دستگیر می کند. زنی که در بحبوحه ی این پرونده، هم به یاد جمع کردن کرم های خاکی برای شوهرش است و هم وقت می کند که با دوست پسر قدیمی اش دیدار کند! سماجت مارگی در به دست آوردن سرنخ ها قابل تحسین است. کاراکتر بی نظیر و به یاد ماندنی مارگی، مدیون بازی بسیار خوب فرانسس مک دورمند است که برایش جایزه اسکار نقش اصلی را به ارمغان آورد.

در نهایت، زوال شخصیتی جری، همچنین درماندگی کارل، حرص و طمع پدر زن جری، و خونسردی بیش از حد گائر، سرنوشت تلخ و متفاوتی برایشان رقم می زند. جری که زن و پدرزن خود را از دست می دهد، همانند همسرش در فرار از پنجره ناموفق می شود و دستگیر می شود. طمع زیاد کارل نیز باعث می شود که پول ها نه به خودش برسد نه به هیچکس دیگری و سرنوشت آن کیف سامسونت پر از پول هنوز بعد از گذشت این همه سال، مبهم است. گائر به مانند مجسمه ی "پل بانیان"، که در طول فیلم چند بار از کنارش رد می شود، با همان استایل و تبر به دست، کارل را نابود می کند. پیروز ماجرا مارگی است که بعد از مختومه شدن پرونده، در سکانس پایانی، به دنبال رو شدن دست دوست پسر سابق، به آغوش همسر باز می گردد و با این جمله که: " ما خیلی کنار هم خوشبختیم" سعی دارد خوشبختی تصنعی را بر خود باور کند.

روانشناسی شخصیت ها در این فیلم بسیار تحسین شده است. همچنین درونمایه های کمدی موجود در فیلم باعث شده خشونت آن، کمتر مخاطب را اذیت کند، هرچند با علم به واقعی بودن داستان، تماشای این همه احمقی، طمع، جنون و خشونت، قلب بیننده را تا حدودی جریحه دار خواهد کرد.

برسیم به بررسی فرمی اثر. فرم روایی خطی، لوکیشن های ساده ولی زیبای برفی، و چند سکانس شوکه کننده کُشتار، مخاطب را غافلگیر خواهد کرد. میزانسن های بی نهایت متناسب با فضای فیلم، و دوربینی که به بهترین شکل در اختیار فیلمنامه می باشد. باید قبول کرد که برادران کوئن در زمره ی استادان فیلمنامه نویسی قرار دارند. فضاسازی، نخستین فاکتوری است که به محض شروع فیلم های کوئن ها، بر مخاطب اثر گذاشته و وی را در خود غرق میکند. خواه این فضا سازی جاده های بیابانی جایی برای پیرمردها نیست باشد یا جاده های برفی فارگو یا فضای حرص و طمع و شک و خیانت موجود در خون ساده

فارگو در کارنامه برادران کوئن، در کنار جایی برای پیرمردها نیست بهترین اثر آنها می باشد. 

نقد: علیرضا محقق دقیق

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است

تلفن تماس:

۸۸۳۹۴۲۱۹-۰۲۱

استفاده از مطالب سلام سینما با ذکر منبع مجاز است.

کلیه حقوق این سایت برای سلام سینما محفوظ می‌باشد.

راه های ارتباطی با ما در شبکه های اجتماعی و پاسخ به سوالات شما:

logo-samandehi