ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم زندگی خصوصی, Private Life, تنهائی پر هیاهو

تارا استادآقا
۶ روز پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه شرق
امتیاز منتقد به فیلم :

   زندگی خصوصی، تلاش دو نفره ی زوجی است برای دست یافتن به مفهوم خوشبختی و آنچه زندگی را در پرتوی خورشید کوچکی همچون فرزند روشن می­ کند. فیلم که از میانه ی ماجرای ناباروری زوجی میانسال آغاز می­ شود به خوبی توانسته است، روایت را در قالب زنجیره­ ی علت و معلولی کنش ­های فیلمنامه ­ای و نگاه دقیق و ریزبینانه­ ی درمان­ های علمی به نتیجه برساند. ساختار فیلمنامه به گونه­ا ی طراحی شده است که از همان سکانس ­های آغازین با رکودی دردناک و خسته کننده بر محور...

  

زندگی خصوصی، تلاش دو نفره ی زوجی است برای دست یافتن به مفهوم خوشبختی و آنچه زندگی را در پرتوی خورشید کوچکی همچون فرزند روشن می­ کند. فیلم که از میانه ی ماجرای ناباروری زوجی میانسال آغاز می­ شود به خوبی توانسته است، روایت را در قالب زنجیره­ ی علت و معلولی کنش ­های فیلمنامه ­ای و نگاه دقیق و ریزبینانه­ ی درمان­ های علمی به نتیجه برساند. ساختار فیلمنامه به گونه­ا ی طراحی شده است که از همان سکانس ­های آغازین با رکودی دردناک و خسته کننده بر محور درمان­ های الکن ناباروری از طرف زوج حاضر (ریچارد و ریچل) مواجهیم. مخاطب در این پروسه­ ی دشوار و خسته­ کننده به آرامی نفوذ می­ کند و با کاراکترهای فیلم و مسئله ­شان هم داستان می­ شود. تأثیر کارکرد روانی وقایع به گونه­ ای است که حتی مخاطب را از ادامه­ ی کار ناامید و یا او را در موقعیتی ابزورد و سیزیف بار قرار می­ دهد. این در حالی است که جنکینز به خوبی توانسته است قصه­ ی زوج میانسال نابارور را به گونه ­ای بی طرفانه در قالب فرمی قابل قبول ارائه دهد که مخاطب را بدون ایجاد هیچ گونه لحنی ترحم­ برانگیز با خود همراه و سمپات کند. 

ریچارد و ریچل که در بحران 40 سالگی و ناباروری واقع شده­ اند به لحاظ شخصیتی در پروسه­ ی مواجهه­ شان با مشکلات، دست به نوعی افشاسازی شخصیتی می ­زنند. آنان برای دست­یابی به هدف مشترکشان سعی دارند از طریق درمان ivf (روش درمان ناباروری از طریق لقاح مصنوعی) از تخمک­ های دختران جوان بالغ استفاده کنند و برای این کار، این بار برادرزاده ­ی ناتنی ریچارد (سیدی) انتخاب می­ شود. جریان سیدی که به شکل فیلمی کوتاه در قالب فیلمی داستانی و بلند روایت می­ شود به خوبی توانسته است وجوه دیگری از شخصیت زوج میانسال را به تصویر بکشد. وجوهی غائب که در زوایای تاریک پرداخت پرشتاب وقایع فیلم، پنهان شده ­اند و عملکرد تناقض ­آمیز و مزورانه ­ی ریچارد و ریچل را آشکار می ­کنند. در سکانس جشن سالگرد ازدواج ریچارد و ریچل که توسط سیدی ترتیب داده می­ شود، سیدی از داستان کوتاهی می­ گوید که در جواب نویسنده ­ی بزرگ دیگری نوشته است و از ریچارد و ریچل می­ خواهد که نوشته ­اش را بخوانند و او را در مسیر نویسندگی راهنمائی کنند. واکنش های ریچارد و ریچل و نگاه­ های دزدانه و زیرچشمی آنها به هم که با پوزخند و تمسخر همراه است و در ادامه در پلان خوانش داستان سیدی توسط ریچارد که با دیالوگ­ های تمسخرآمیز ریچل و ریچارد همراه می­ شود، خلوص و صمیمیت سطحی و ظاهری آنها را زیر سؤال می ­برد. 

یا نگاه کنید به سکانس ضیافت در خانه­ ی پدری سیدی وقتی پسر جوان خانواده قطعه ­ای را با پیانو م ی­نوازد و دوربین بلافاصله پس از اتمام قطعه، مدیوم شاتی از ریچارد می گیرد که نه تنها با واکنشی رضایت­ آمیز و مشوقانه همراه نیست بلکه با عکس­ العملی تمسخرآمیز و با عدم رضایت همراه است. سکانس ­های فوق که در لحظاتی کوتاه و در پرداختی شتاب زده رقم می­ خورد، از زوج حاضر، ابژه ­هائی بهره ­کش و نقیضه­ گو می­ سازد که با عملکردی مزدورانه در پی ارضای امیال ماکیاولستیشان در پوشش زوج ­هائی آرام و غمگینند که کانون خانوادگیشان سرد و خالی مانده است. ریچارد، کارگردان سابق تئاتر که اکنون در بازار آزاد مشغول به کار است و در خانه ­ای در مناطق پایین محله ­ی منهتن به همراه ریچل زندگی می­ کند شخصیتی شکست خورده و فناتیک است که تنها راه نجات از بن ­بست درونی ­اش دست آویختن به تولید فرزند است؛ بدون آنکه هدف غائی و روشنی را دنبال کند. او برای سرپوش گذاشتن بر سرخوردگی­ های درونی/شخصی­ اش، در فکر به وجود آوردن فرزندی با ریشه­ های خود است تا بتواند ناکامی­ هایش را در کالبدی دیگر به دریافتی روشن برساند. در پرداخت شخصیتی ریچل، با شخصیتی سالم­تر و هدفمندتر مواجهیم که در اوان کشمکش­هایش با ریچارد حتی به معایب داشتن فرزند در زمانه­ ی حاضر با بینشی واقع بینانه می­ نگرد. او نویسنده­ ای موفق است که زندگی را صرف فعالیتی روشنفکرانه و معنادار کرده است و با اتکای به آن شخصیتی مستقل و آفریننده دارد. ایدئولوژی غالب در فیلم زندگی خصوصی به نحوی ظهور می ­کند که رفتار سوءاستفاده­ گر و استثمارگر زوج اصلی فیلم را همچون ماسک ­های دروغینی که ریچل و ریچارد در مراسم جشن هالووین بر صورت می­ زنند، به شکلی طبیعی، تردیدناپذیر و خواستنی جلوه می­ دهد و چهره ­های واقعی آنان را پنهان می­ سازد. در میان مشکلات اصلی فیلم که شرحش رفت، پلان ساده و منقلب کننده ­ای وجود دارد که تنهائی و نیاز زوج اصلی فیلم را به فرزند به شکلی نامرئی برجسته می­ کند. 

سکانسی که ریچارد و ریچل، سیدی را به مکانی می ­برند که قرار است برای یک ماه در آن ساکن شود و تمرین نویسندگی کند. در پلان نهائیِ بعد از خداحافظی، در نمائی که از نمای نقطه نظر سیدی گرفته می­ شود که برای آخرین بار از پنجره برای ریچل و ریچارد دست تکان می ­دهد، ریچل و ریچارد در نمائی دو نفره و مدیوم رؤیت می شوند. دوربین روی آن­ها متوقف می­ شود تا آسیب ­پذیری و تنهائی شخصیت­ ها را در واقعیت فیلمیک/روانی تصویر آشکار کند. مخاطب بعد از گذشت لحظاتی، دختر یا پسر کوچکی را در کنار ریچل می ­بیند که دست در دست او در تاریک روشنای روز در حال دست تکان دادن برای سیدی است و اندکی بعد سگ­ ها و یک خانواده­ ی سه نفره ­ی خوشبخت پدیدار می­ شود که رؤیائی شیرین و منقلب­ کننده است. همچون عکسی خانوادگی در قابی قدیمی که روی دیوار جا خوش می ­کند و تبدیل به خاطره می ­شود.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است