ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم بدون تاریخ، بدون امضا, هدر شده

بابک امانی
۲ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

اگر کاوه می خواهد اوضاع خانواده را بهبود دهد، نمی تواند جای قربانی کردن خودش دیه ی مرد مرغ فروش را بپردازد و محمد زاده را به خانواده اش بازگرداند؟

بسیاری از فیلم هایی که خارج از ایران موفقیت های جشنواره ای کسب می کنند، در اکران عمومی به فروش بالایی می رسند. این آمار فروش که واضحا از هیجان این سر و صدای خبری است، تضمین کننده ی کیفیت فیلم و میزان ارتباط مخاطبین با اثر نبوده، نیست و نخواهد بود.

صاحبین اثر عموما این نگاه زرد که "فروش فیلم یعنی ارتباط مخاطب" را دارند و بسیار پوپولیستی از آن علیه نقد استفاده می کنند تا مانع از بیان اشکالات فیلم شوند. 

یکی از فیلم های "بی کیفیتِ جایزه گرفته ی پر فروش" همین فیلم "بدون تاریخ، بدون امضا" است. فیلم داستان پزشکی به نام کاوه (امیر آقایی) را می گوید که به همراه همسرش (هدیه تهرانی) در پزشکی قانونی کار می کنند. چند روز پس از اینکه پسر مردی از طبقه ی فرودست (نوید محمدزاده) نیمه شب در تصادف با کاوه آسیب می بیند، جنازه ی او زیر دست کاوه قرار می گیرد. در تشریح علت مرگ را مسمومیت اعلام می کنند اما کاوه فکر می کند شاید ضربه ی تصادف باعث مرگ پسر شده باشد و مسمومیت علت اصلی نباشد.

فیلمساز برای شروع داستانش وقت تلف نمی کند و در سکانس ابتدایی میخ خود را می کوبد. پس از آن بیننده را با یک شوک وارد عطف اول میکند و کاوه را به گرداب تردید و عذاب وجدان می افکند.

جلیلوند در شخصیت پردازی محمد زاده و عزت نفس پدری از قشر آسیب پذیر که حالا در آتش عذاب وجدان و خجالت از همسر می سوزد خوب عمل کرده است. اما او که بسیار هوادار خانواده به نظر می رسد، پس از هشدار پزشک نسبت به بیماری مرگبار "بوتولیز"، به جای پیگیری بیماری خانواده اش، به دنبال حسابرسی شخصی با مرغ فروش می رود.

به همان نسبت که بازی محمد زاده و -در بسیاری موارد- امیر آقایی خوب از آب در آمده، دوربین روی دست و لرزش های مزاحم، اجازه نمیدهد بیننده به خوبی در حس پلان ها جذب شود و زحمت بازیگر را تا حدی به هدر می دهد. تدوین بد و کات بین نماهایی که خوب به هم چفت نمی شوند هم این وضع را بدتر می کند.

بازیگری که برای نقش همسر محمد زاده انتخاب شده، مادری است که پسر بچه اش را به تازگی از دست داده اما اصلا از پس ایفای نقشش بر نیامده و گریه هایش، به جای غم و استیصالی که از اوضاعش انتظار داریم، تصنعی و در حد ادا اصول باقی می ماند. 

هدیه تهرانی که عاقل و وظیفه شناس است، در حد یک تیپ باقی می ماند و جز با چند نصیحت سطی نمی تواند نقش تعیین کننده ای در پیشبرد روایت ایفا کند. 

از اشتباهات دیگر کارگردانی، در سکانس آغازین فیلم رخ می دهد. ما قرار است دقایقی بعد شاهد (شنونده ی) خبر مرگ پسر بچه باشیم اما فیلمساز در پلان های داخل ماشین که می تواند کودک را برای بیننده سمپاتیک کند، دروبین را پشت سر آقایی و او قرار می دهد و ما جز صدا چیزی از او نمی‌بینیم و در نتیجه مرگ او و شفقت امیر آقایی برایمان ملموس نمی شود.

در پایان فیلم و پس از سکانس تشریح کودک، آقایی در دادگاه حاضر می شود. علا رقم اینکه تهرانی به او هشدار داده که "اگر نتیجه ی تشریح تفاوتی نکند فقط دردی به درد خانواده اضافه می شود" آقایی به دروغ می گوید علت مرگ بوتولیز نبوده است و ما را در یافتن انگیزه ی تصمیم او گیج می کند؛ اگر او می خواهد اوضاع خانواده را بهبود دهد، نمی تواند جای قربانی کردن خودش دیه ی مرد مرغ فروش را بپردازد و محمد زاده را به خانواده اش بازگرداند؟ 

این حفره در پایان بندی فیلم کاراکتر را به یک آدم احساساتی و احمق تبدیل می کند که با این که چندین دقیقه از فیلم را به تماشای تفکر او نشسته ایم، در نهایت یک تصمیم احمقانه و بی فایده می گیرد.

در مجموع و در ادامه ی فیلم قبلی جلیلوند، تم مرام و مروت و جا زدن احساسات سانتیمانتال به جای عقلانیت در کار او مشهود است. اگر فیلم دوربین آرامتر، کارگردانی و میزانسن های سمپاتیک کننده تر و تدوین نرم تری می داشت، در کنار بازی های خوب و ایده ی فیلم می توانست اثر با کیفیتی باشد.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است