ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید
0
محمود نامی
یک ماه پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعاختصاصی سلام سینما

فساد در سینمای وطنی

کاش این سینما صاحب داشت؟!


     اظهارات استاد محمد رحمانیان در خصوص حذف اپیزود «بانو و گربه ملوس» از نمایش «عشق روزهای کرونا»، به دلیل حضور یک گربه در کنار بهنوش طباطبایی، از سوی اداره‌ شورای نظارت مرکز هنرهای نمایشی را باید نهایت بی سلیقگی این نهاد دانست. ممیزی و سانسور در سینما و تئاتر دیگر به نقطه ای رسیده است که حتی حضور گربه ای را بر نمی تابد و آن را مفسده آمیز تلقی می کند، در حالی که فساد جای دیگر است؟!


     دوستی تهیه کننده و قدیمی سینما؛ که اتفاقا فردی شناخته شده و بسیار مومن نیز هست، می گفت: بعد از ساخت و نمایش فیلم ..... که با مجوز ارشاد، ممیزی کامل، صدور پروانه ساخت و پروانه نمایش همراه بود، دو ماه بعد از پایان نمایش، به دلیل وجود صحنه ای در فیلم (  بیدار شدن با مانتو و روسری؛ ولی بدون جوراب مادر از خواب، برای استقبال از فرزند ) دو بار احضار و تذکر گرفته است؟!


     چند سال قبل، هنگام عزیمت به مکه برای انجام فریضه حج عمره، با یک........ سینما هم اتاق شدم. یک شب به او گفتم: فلانی بهت نمیاد که اهل زیارت و دعا و مکه و مدینه و این چیزها باشی؟! گفت: راست میگوئی، بعنوان..... ، از هر کدام از هنرمندان و علاقمندان دختر و زن که برای بازی در فیلم، به دفترم مراجعه کرده اند، سوء استفاده کرده ام؟! اکنون نیز که اینجا حضور دارم، برای توبه و بخشش است؟! نمیدانم در بازگشت باز هم رویه سابق را ادامه خواهم داد یا نه، فعلا میخواهم حسابم را تا اینجا پاک کنم؟!


     ممیزی در سینمای ایران، قبل از اینکه نشان از ماهیت دین و مذهب داشته باشد، ریشه در مشکلات اجتماعی دارد. یاد مرحوم دکتر علی شریعتی افتادم که در کتاب « بازگشت به خویشتن خویش » طی مطلبی با مضمون زیر نوشته بود:

     حاج آقا چنان دختر خود را در چادر و چاروق می پیچید که مبادا چشم کسی به او بیافتد و یا او چشمش به کسی بیافتد. حاجی کار را به جائی رسانده بود که دخترش باید از ماهی نرِ حوض هم رو می گرفت، اما همین دختر، وقتی از ایران خارج و به اروپا سفر می کند، بلافاصله چادر از سر انداخته و به کمتر از دیسکو و دانسینگ و پارتی های شبانه رضایت نمی دهد؟!


     این حدیث سینمای ماست، سینمائی که قرار بود مثل سایر شئونات فرهنگی و اجتماعی، ارزشی و با فرهنگ بشود، در عمل به چنان ورطه ای از فساد سقوط کرده است که با سرچ « فساد در سینمای ایران » در گوگل، موارد ارائه شده، از تعداد فکت ها مشابه در هالیوود و بالیوود و..... فراتر نشان می دهد، تنها تفاوت سینمای ایران با سینمای سایر کشورها، در ظاهر اسلامی آن و رعایت برخی مسایل شرعی در فیلم هاست که آن نیز ناشی از ترس ممیزی و سانسور و جلوگیری از کار در آینده است؟!


     در سال های اقامت در پاریس، با تعدادی از دوستان هنرمند رفاقت داشتم، برای یک هنرپیشه خانم تبعه فرانسه، آلمان، آمریکا و .... مهم نبود که برای گرفتن نقش، با تهیه کننده و یا کارگردانی رفاقت نزدیک و غیر معمول داشته باشد،  برخی از آنان به صراحت می گفتند: 

     این من هستم که تصمیم می گیرم با چه کسی و چگونه دوست باشم، تازه این را برای خود ارزش و افتخار نیز می دانست. قبح و شرم نیز بر آنان مستولی نبود، چرا که این امر، جزو فرهنگ غالب آن کشورها محسوب می شد، ضمن اینکه در فرهنگ غرب، کلمه غیرت هیچگاه معنی و مفهوم نداشته است؟! 

     در ایران اما اینگونه نیست، اینجا همه خود را مفتخر به رعایت جوانب و مسایل شرعی می دانند، سیاست حکومت نیز مقابله با رویه های خلاف اخلاق، عرف و هنجارشکنانه است، اما اینکه در عمل طرفین چقدر پایبند به این موضوع هستند، ظاهر امر وضعیت ناامید کننده ای را  نشان می دهد؟!    


     اظهارات برخی از بازیگران زن و پیشنهادات بیشرمانه ای که برای دادن نقش به آنها در فیلم ها می شود، بقدری تکان دهنده هستند که عرق شرم بر پیشانی انسان می نشاند. سال ها قبل همزمان با ساخت سریال یوسف پیامبر، آزیتا حاجیان ضمن تمجید از مرحوم فرج اله سلحشور، اخلاق و رفتار او، که روح و روانش شاد باد، به وجود فساد اخلاقی گسترده در سینما و دعوت از هنرمندان زن به میهمانی های شبانه و ..... اشاره نمود، که متاسفانه کسی وقعی به گفته های او ننهاد. بعد از آزیتا حاجیان، افسانه بایگان، پرستو صالحی، لیلا اوتادی، صبا کمالی، بهنوش بختیاری، شقایق دلشاد، لیلا بوشهری، مرجانه گلچین و..... به وجود فساد در سینمای ایران اشاره و خواهان پیگیری موضوع از سوی متولیان امر شدند که گفته های آنان نیز بدون پیگیری باقی ماند؟!

 

     سال ها در کشور از وجود فساد در سینمای غرب، داد سخن رانده شد، سال ها بر مفتضح و هدفمند بودن سینمای هالیوود برای گسترش فساد و فحشا تاکید به عمل آمد، سال ها هنرپیشه های غربی، افراد فاسدِ دارای فسق و فجور معرفی شدند، سال ها به همین دلیل، ورود و نمایش فیلم های خارجی در ایران ممنوع شد، در حالی که اصل فساد در بطن سینمای وطنی بود، همه از آن خبر داشتند، اما برخی منافع و مصالح نانوشته ایجاب می کرد که نسبت به آن سکوت کنند؟!


     در تمام این سال ها، ممیزی و سانسور در سینما، به ظاهر و آرایش هنرپیشه ها، متون سناریوها، صحنه ها و دیالوگ های به اصطلاح جنسی، جلوگیری از ورود کارگردانان به مسائل سیاسی و اجتماعی، انتقاد از حکومت و نهاد های مربوط به آن و افراد و اشخاص حقیقی و حقوقی معطوف شد، در حالی که ممیزی واقعی باید در حاشیه اعمال می شد نه در متن، حاشیه ای که در نهایت سینمای ایران را به بیراهه برد و آن را از حیض انتفاع ساقط نمود. حاشیه ای که از انباشت پول های کثیف در سینما گرفته تا عدم گزینش اخلاقی دست اندرکاران این صنعت، بی توجهی به گلایه ها و شکایات هنرمندان زن و زد و بند های پشت پرده را شامل می شد؟!


     این همان داستان دختر حاجی است. در راستای چنین ممیزی و بی توجهی به ماهیت اتفاقات درون سینما، طی چند سال گذشته، شاهد مهاجرت تعدادی از هنرپیشه های زن به خارج شدیم که برخی از آنها، بدلیل عقده گشائی ناشی از فشارهای روحی و روانی؛ عادی شدن برخی ناهنجاری ها، دهن کجی به مسئولین و دست اندرکاران سینمای فرو پاشیده ایران، فقط به برداشتن روسری از سر و کشف حجاب بسنده نکردند و به برهنه شدن در انظار نیز اقدام نمودند؟!  


     همه اینها نشانه بی توجهی به واقعیات موجود در عرصه سینما، پرداختن به حواشی و ارزیابی نادرست از نقش؛ و ماهیت اقدام از سوی کسانی بود که برای نپوشیدن یک جفت جوراب توسط بانوی هنرمند میانسال در فیلم تهیه شده از سوی یک تهیه کننده مسلمان و مومن، او را چندین بار برای تذکر و پاسخگویی احضار می کردند، اما از کنار اظهارات علنی و آشکار  دهها هنرپیشه زن در خصوص وجود فساد گسترده در سینما، به راحتی عبور می نمودند؛ که این نه با عدالت همخوانی داشت، نه با عرف، نه با فرهنگ، نه اسلامی بود، نه انقلابی و نه شرعی؟!


     تنها فرق سینمای فعلی با سینمای قبل از انقلاب، شاید در این باشد که آن موقع پرده سینما پر بود از صحنه های جلف و .... ، اکنون نمایش این صحنه ها از پرده سینما حذف شده اند تا در ظاهر همه چیز گل و بلبل نشان داده شود؟! آیا این جز به معنی فرو بردن سر زیر برف، تعبیر دیگری نیز می تواند داشته باشد؟!


     استاد رحمانیان باید هم ناراحت حذف سکانس بغل کردن گربه توسط بهنوش طباطبائی باشد. لرزش صدای او هنگام قرائت بیانیه، لرزه بر اندام انسان می انداخت، دلسوزی رحمانیان برای جامعه ای که در آن زندگی می کند، در تک تک آثار او هویداست. او عمق ماجرا و تبعات چنین رفتارهای نسنجیده را می بیند، در دل فریاد بر می آورد، اما در ظاهر، جز گشودن زبان به شکوه و گلایه، کار دیگری نیز مگر می تواند، انجام دهد؟!


     کاش متولیان امر با موضوع فساد در سینمای وطنی برخورد جدی تری داشتند، کاش این سینما سرشار از افراد دلسوز و دلسوخته بود، کاش تهیه کننده های دلسوز سینما به حاشیه رانده نمی شدند، کاش این سینما صاحب داشت. اگر گفته شود که تکلیف هیچ کس و هیچ چیز در این سینما مشخص نیست، سخن بگزاف گفته نشده است؟!

محمود نامی