نقد فیلم خشم انسان, Wrath of Man, کپی بهتر از اصل!

۷ ماه پیش

۲۰ خرداد ۱۴۰۰

محمد زندی

امتیاز منتقد به این اثر: ۸ از ۱۰

    چند مورد در مقام مقایسه درباره‌ی فیلمِ خوبِ (خشم مرد-۲۰۲۱) و نسخه‌ی اصلی بدَش! (کامیون حمل پول-۲۰۰۴). از هر سمت که به دو فیلم نگاه کنیم نسخه‌ی گای ریچی به مراتب بهتر و قرص و محکم تر از نسخه‌ی اصلی‌اش است. در اکثر مواقع نسخه هایی که از روی یک فیلم ساخته می شوند آثاری ضعیف هستند و چنگی به دل نمی زنند، اما اینجا اثری ساخته شده که چنان گیرا و قوی است که با تماشای نسخه‌ی اصلی مجددن بازمی‌گردیم و ورژن جدیدش را تماشا می‌کنیم. با این مقدمه‌ی کوتاه...

«خشم انسان» داستان مردی مرموز را دنبال می‌کند که در یک شرکت حمل پول کار می‌کند و هر هفته وظیفه دارد صدها میلیون دلار را با یک کامیون حمل پول، در سطح لس‌آنجلس جا به جا کند.

   

چند مورد در مقام مقایسه درباره‌ی فیلمِ خوبِ (خشم مرد-۲۰۲۱) و نسخه‌ی اصلی بدَش! (کامیون حمل پول-۲۰۰۴).

از هر سمت که به دو فیلم نگاه کنیم نسخه‌ی گای ریچی به مراتب بهتر و قرص و محکم تر از نسخه‌ی اصلی‌اش است. در اکثر مواقع نسخه هایی که از روی یک فیلم ساخته می شوند آثاری ضعیف هستند و چنگی به دل نمی زنند، اما اینجا اثری ساخته شده که چنان گیرا و قوی است که با تماشای نسخه‌ی اصلی مجددن بازمی‌گردیم و ورژن جدیدش را تماشا می‌کنیم.

با این مقدمه‌ی کوتاه به بررسی چند مورد از دو فیلم می‌پردازم. .

یک. یکی از معایب فیلم اصلی (که در نسخه‌ی جدید به خوبی اصلاح و پرداخت شده) کاراکتر اصلی فیلم است. شخصیت اول فیلمِ اصلی فردی است کمی دست و پا چلفتی و بدون پیشینه‌ی خشونت و نزاع و درگیری که حالا می‌خواهد انتقام بگیرد، همین امر، کار را هم برای خودِ کاراکتر سخت می‌کند هم برای مخاطب. موقعیتی که شخصیت (به تحمیلِ فیلم و فیلمساز) در آن دچار می‌شود اصلن باورپذیر و منطقی نیست، خشونتْ آدمِ خودش را می‌خواهد، انتقام هم. کاراکتر اصلن نمی‌تواند وارد این وادی‌ها شود، بخاطر همین هم است که فیلم‌ساز تا انتها او را همچنان بسته و محدود باقی می‌گذارد و در انتها (به اقتضای پایانِ فیلم و متن)، یکهو ناباورانه دست به تیر می‌شود و همه را در یک حرکت ترمیناتور‌وار نابود می‌کند.

اما همین کاراکتر حالا در دستان گای ریچی تبدیل شده به شخصیتی باورپذیر با پیشینه‌ای از خشونت و بی‌رحمی. کاراکتر  اچ (جیسون استاتام، که این نقش برازنده‌ی اوست و برای او)، سابقه‌اش (رئیس دزدها!) باعث می‌شود حضور او در جمعِ مأمورین حمل پول و هدف‌اش باورپذیر و جذاب بشود.

دو. کارگردانی . در فیلم اصلی با یک کارگردانی تخت و بدون فراز و فرود و ساده‌ای طرفیم، کارگردانْ روایت را در ساده‌ترین شکل ممکن بیان می‌کند و نابلدی‌اش در نحوه‌ی روایت کاملن مشهود است. 

داستانِ مهیج و جذاب باید توسط کارگردانی هدایت شود که اصول کار را بلد است. مانند کاری که گای ریچی با این داستان انجام داد. در نسخه‌ی جدید با یک کارگردانیِ به شدت حرفه‌ای و پر از جزییاتِ جذابی طرفیم که هر لحظه‌اش باعث ذوب شدن مخاطب در فیلم می‌شود. نحوه‌ی کارگردانی ریچی (رفت و برگشت‌های داستانی، بازی با حاشیه‌ی صوتی فیلم (مثلن بازی با صدای فندک در صحنه‌ای غیر مربوط و چند ثانیه بعد نشان دادن فندک در دست صاحبش با همان صدای فندک زدنِ چند ثانیه قبل)، فیلم برداری در خدمت اثر، انتخاب بازیگران مناسب نقش های اصلی و فرعی، موسیقی متن جذاب ) فیلم را تماشایی کرده است .

سه. فیلم نامه. در فیلم اصلی متن فقط یک سمت است و مخاطب هم به زورِ فیلم نامه همین سمتی است که آن می‌خواهد، اما در نسخه‌ی جدید، فیلم نامه در هر دو سمت حرکت می‌کند. نیمی از فیلم سمتِ مأمورین حمل پول هستیم و در نیمی دیگر وارد وادی دزدان می‌شویم و با روحیات و خصوصیات اخلاقی هر دو طرف آشنا می‌شویم .

همین دوسویه بودن متن باعث کشش مخاطب به فیلم و حوادث می‌شود . در فیلم اصلی هویت دزدان مشخص نیست و کاراکتر اصلی به دنبال شخص خاصی نمی‌گردد و طرف حساب‌اش تمام دزدان هستند!, اما در فیلم فعلی، کاراکتر اصلی (که در لحظه‌ی تیر خوردنش چهره‌ی یکی از آن‌ها را دیده) حالا به دنبال او است و همین انگیزه، متن را جذاب ساخته است.

در نسخه‌ی اصلی برخی رفتارها و برخی کاراکترها اضافی و قابل حذف‌اند. مثلا مواد کشیدن چند پلیس همراه با کاراکتر اصلی در ماشین و منگ شدنشان هیچ پیشرفتی در روند قصه و فیلم ندارد و باعث ازدیاد تایم فیلم می‌شود، یا شخصیت آن زنِ خدمتکارِ هتل و پسرش کاملن اضافی و خارج از قصه‌اند.

در نسخه‌ی فعلی با حذف آن رفتارها و کاراکترهای اضافی همه‌ی شخصیت‌ها قابل قبول و در خدمت اثر هستند.

می‌توان فیلم را چند بار دید و سبک کارگردانی ریچی را مورد تحلیل قرار داد. اینکه یک حادثه را از زوایای مختلف نشان می‌دهد و هر بار پازل را کامل‌تر می‌کند شاید اتفاق جدیدی در سینما نباشد، اما در این فیلم تماشایی از کار درآمده و باعث می‌شود مخاطب نتواند از پای فیلم تکان بخورد. 

ریچی در پرداخت کاراکتر هم تبحر خاصی دارد. قهرمان پروری بیهوده نمی‌کند و همین امر به شخصیت بُعد انسانی می‌دهد، مثلا اواخر فیلم با اینکه مخاطب منتظر است تا اچ (استاتام) در انبار قهرمان بازی در بیاورد و همه را یک تنه از پا در بیاورد (کلیشه)، اما اینچنین نمی‌کند و قصه و شخصیت هر دو در یک مسیر منطقی حرکت می‌کنند.

در کل، فیلم شاید به پای آثارِ خوبِ سازنده‌اش نرسد (اسنچ_جنتلمن) اما کمتر از آن‌ها هم نیست.

فیلم‌ساز از مدت زمانی که در اختیار داشته نهایت استفاده را برده و با احترام به مخاطب فیلمی ساخته که ارزش وقت گذاشتن و تماشا کردن را دارد. 

.

پ.ن اول: توجه به بازیِ اسکات ایست‌وود (کاراکتر جَن در فیلم  و پسر کلینت ایست‌وودِ بزرگ در زندگی) جهتِ خلق کاراکتری به واقع منفی و منفور. 

پ.ن دوم : زنگ موبایل اچ .


نقدهای مرتبط با این اثر

محمد زندی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
قهرمان (A Hero)
   یک. این دومین باری است که در مواجهه با اثری از فرهادی این سوال پیش می آید که آیا این فیلم را خودش ساخته یا شخص دیگری ساخته از روی دستش الگوبرداری کرده؟! . اولین بار حین تماشای فیلمِ خارجی اش (همه می دانند) بود که اواسط فیلم و میان آن هجم از بی موضوعی و کسالت بار بودنش مدام در ذهن تکرار می کردم که دارم فیلمی از اصغر فرهادی تماشا می کنم ؟! چون با وجود بازیگران خوبی که داشت ( خاویر باردم، ریکاردو دارین و پنه لوپه کروزکه اینجا اصلا خوب...ادامه مطلب
محمد زندی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
خون شد (became blood)
   یک/ جدیدترین اثر مسعود کیمیایی حول همان مسائلی می چرخد که سالها است در ذهنش با آن ها کلنجار می رود و به نتیجه ای هم نمی رسد. مسائلی نظیر غیرت و خون خواهی و خانواده و رفاقت.  اما چه می شود که فیلم سازی با این سابقه و آثاری جریان ساز در سینمای ایران می رسد به فیلمی که از ابتدا تا انتهایش نمی توان ردپایی از آثار خوبش را دید و اثری است که بخاطر حجم بالای ضعف ها و ایرادهایش (هم در فرم و هم محتوا) می توان از نیمه رهایش کرد. آیا این به بن بست...ادامه مطلب
محمد زندی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
خورشید (SUN CHILDREN)
   خورشید فیلم به هم ریخته ای است، نه آغاز دارد و نه پایان، یک ایده ی به هدر رفته است، نه شخصیت ها را به ما می دهد و نه مکان ها را ، کودکان در فیلم شخصیت پردازی نشده اند، صرفا در حال اجرای متن هستند، مسئله ی نوجوانِ اصلی ، مسئله ی مخاطب نمی شود، مدرسه هم بدون کارکرد، ناظم و مدیر هم خنثی تر از این حرف ها هستند که بتوانند تاثیری در آن نوجوان و مخاطب بگذارند، کارگردان نتوانسته مدرسه را دارای بُعد کند، بخاطر همین آن پلان های خالی مدرسه در انتهای...ادامه مطلب

پربازدیدترین نقدها

علی رضایی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
دشمن (Enemy)
نیکی و بدی که در نهاد بشر است، شادی و غمی که در قضا و قدر است، با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل، چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است.ادامه مطلب
خانه دختر (The girl's house)
این نقد در سال 1393 و در زمان جشنواره فجر بر فیلم نوشته شده است:«خانه دختر» را يکي از بهترين فيلمهاي اين دوره جشنواره به لحاظ بازيگري دانست. درباره «خانه دختر» مي توان صفحه ها نوشت. فيلمي که يکي از قوي ترين فيلمهاي جشنواره تا به امروز بوده است.ادامه مطلب
انگل (Parasite)
   انگل اگرچه نام یک بیماری در دستگاه گوارش بشر است اما نمونه روانی – سینمایی آن را به خوبی از دوربین بونگ جون هو به تماشا نشستم . فیلم ساز در این اثر با نمایش اخلاقیات در چارچوب شرایط و تلطیف آن بنابر سلیقه شخصیت ها یک روند تکاملی در سیر صعودی روان آدمی را شکسته است . از آنجاییکه همه فیلم های هو و مشخصا : «خاطرات قاتل» و «مادر» در کوشش تغییر اخلاقیات به واسطه شرایط و سائق های شخصی دست و پا می زنند ، «انگل» تا به امروز ضعیف ترین نمونه دیده شده...ادامه مطلب
معین رسولی
امتیاز منتقد به فیلم / ۱۰
عطر: داستان یک قاتل (Perfume: The Story of a Murderer)
عطر،داستان یک قاتل، فیلمی است برگرفته از کتابی با همین نام اثر پاتریک سوسکیند که پرفروش ترین کتاب سال 1985 نیز بوده است.ادامه مطلب
پلتفرم (The Platform)
پلتفرم دارای یک جهان بینی استعاره ای ترسیمی از ماهیت بشر است که علیرغم قرارگیری در ژانر وحشت ممکن است ترس آنی برای مخاطب ایجاد نکند اما ترس عمیقِ ادراکی ایجاد می کند که تامل و تفکر ژرفای مضمونی آن ترس را در ضمیر ناخودآگاهِ مخاطبِ عالی بنا می نهد.ادامه مطلب

نظرهای منتشر شده