3
یاسمن خلیلی فرد
۱۳ روز پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه بانی فیلم

نقد فیلم نهنگ عنبر 2; سلکشن رویا, تکرار بی حاصل

امتیاز منتقد به فیلم :

«نهنگ عنبر 2»، تلاشی خام دستانه و ناموفق برای تکرار یک موفقیت خوشایند است.

  

آن­ چه در هنگام پیش تولید این فیلم به ذهنم رسید دقیقاً همین پرسش بود که سامان مقدم در نسخه ی دوم "نهنگ عنبر" دقیقاً چه می خواهد بگوید؟ آیا «نهنگ عنبر1» نیازی به دنباله داشت؟ آیا نسخه ی دوم آن قابلیت افزودن نوآوری های جدیدی را داشت؟ آیا تکرار این بهره گیریهای نوستالژیک از دهه ی 60 که اصلی ترین برگ برنده ی فیلم بود در نسخه ی بعد هم قدرت پاسخگویی داشت؟
گاه بهتر است یک موفقیت خوشایند و شیرین در همان نقطه ی اوج، در همان درخشش باقی بماند تا لوث و تخریب نشود اما احتمالا همان موفقیت رویایی نسخه ی اول «نهنگ عنبر» سازندگان را به ساخت دنباله ی آن مصمم کرد؛ دنباله ای پوچ، بدون خط سیر درست و منظم داستانی و حتا ذره ای تفاوت با نسخه ی اول.
احتمالاً بسیاری از مخاطبین این فیلم پس از تماشایش با خود گفته اند:"که چی؟" و واقعاً هم هدف از ساخت چنین فیلمی چه می توانسته باشد؟ تکرار شوخی های نسخه ی اول؟ کنار هم چیدن موقعیت های خنده داری که به هیچ وجه یک کلّ واحد را تشکیل نمی دهند و اصلاً به هم چفت نمی شوند؟ تماشای بازی ها و گریم ها و اتفاقاتی تکراری؟ قطعات بی سرانجام از موقعیت های کمیک که نه داستانی را شکل می دهند و نه یکدیگر را تکمیل می کنند؟ ... همه ی این ها دست به دست هم داده اند تا «نهنگ عنبر 2» در حد یک کمدی ضعیف و بی کشش باقی بماند.
به دلیل همین سازمان نیافتگی و عدم بهره مندی درست از موقعیت های دراماتیک و خلل هایی که به وضوح در فیلمنامه ی اثر به چشم می خورند، خود کارگردان نیز دست به دامان راه های فرار و تمهیداتی برای جبران این کاستی ها شده است؛ تمهیداتی که در عمل جواب نداده اند و به ضعف و از هم گسستگی فیلم دامن زده اند؛ یکی از بارزترین این خطاها تغییر ژانر اساسی فیلم در بخش های پایانی آن است، جایی که درست پس از مرور خاطرات نسبتاً خنده آور سال های دهه 60 که دست کم مخاطب را سرگرم کرده اند، به ناگاه آن تصادفِ بی معنا اتفاق می افتد و فیلم به شکل سمبولیک مرگ قهرمانِ محبوب آن را به تصویر می کشد اما گویی فیلمساز از به پایان بردن محتوم فیلمش منصرف می شود و قهرمان را از مرگ نجات می دهد. این پایان گرچه فیلم را از خطر پایان تلخ رهانده و جا پایی هم برای سازندگان باقی می گذارد تا اگر لازم شد نسخه های بعدی آن را جلوی دوربین ببرند، اما بهره گیری از چنین تمهیدی برای نجات دادن فیلم از بی سر و سامانی و یکنواختی، آن هم به آن شکل تلخ و غم انگیز، نه تنها به بار هنری فیلم نمی افزاید بلکه آن را از پایه ای ترین اسلوب های ژانری اش هم دور می کند و می تواند برای مخاطبی که به توصیه ی دیگران صِرفاً چهت خندیدن و سپری کردن اوقات خوش به سینما آمده نیز پس زننده باشد.
بازی های فیلم خوب اند اما نکته ی تازه ای در آن ها یافت نمی شود زیرا تکراری واضح و بدیهی از نسخه ی اولیه ی فیلم اند. در چهره پردازی ها نیز تغییر چندانی رخ نداده است. تنها فرق اساسی، حضور شخصیت جدیدی در فیلم با بازی حسام نواب صفوی است که به باور من به لحاظ وجهه ی کمیک و بامزه بودن به پای دیگر کاراکترها نمی رسد.
بهره گیری فیلمساز از نریشن برای باورپذیرتر شدن موقعیت های داستان و همذات پنداری بیش تر مخاطب با قهرمان داستان اتفاق هوشمندانه ای است که البته در «نهنگ عنبر 1» نیز به کار رفته بود.
اگر بگویم «نهنگ عنبر 2» یک کمدی لوده گرانه و جلف است بی انصافی کرده ام؛ فیلم به هیچ وجه با شوخی های جنسی و لودگی های کلامی راه خود را پیش نمی برد و از این جهت یک کمدی سالم است اما آن چه نمی تواند منجر به تکرار موفقیتش گردد، بی مایگی داستان، تکراری بودن موقعیت ها و بی هدفی آشکار تولیدکنندگان از ساخت آن بوده است.
مخاطبی که یک بار به سبیل های ویشکا آسایش و موها و لباس رضا عطاران و پوشش متفاوت علی قربانزاده و ... خندیده است، حالا برای خندیدن در صدد المان های تازه ایست، المان هایی که متأسفانه در «نهنگ عنبر 2» به سختی یافت می شوند.


علیرضا نویدی
۱۲ روز پیش
کاملا نقد صحیح و دقیقی بود.
Mahshid Zakeri
۱۱ روز پیش
نقد خوبی هست فلیم خوبی نیست تکراری وبی هدف
علی یاری
۱۱ روز پیش
کاملا باهاتون موافقم در همه جای دنیا دنباله ها و اسپین آف هاو... برای فروش بیشتر ساخته می شوند وکمتر مشاهده شده که کارگردان یا سازندگان فیلم به دنبال روایت صحیح داستان و گسترش اون باشند مثل دارک نایت کریستوفر نولان یا سه گانه های پیترجکسون.

برشی دیگر از زندگی شخصیت‌های اصلی قصه یعنی همان ارژنگ و رویا با بازی رضا عطاران و مهناز افشار است