ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم احتمال باران اسیدی, Risk of Acid Rain, اعلامیه انزوا و درماندگی

پوریا فرخی
یک سال پیش - ۲ دقیقه مطالعه
منبعپوریا فرخی
امتیاز منتقد به فیلم :

فیلم با سکانس هایی در جهت نمایش زندگی منوچهر، کارمند بازنشسته اداره دخانیات آغاز می شود، شخصیت اول داستان که پس از فوت والدین خود، سرگشته و تنها روزگار می گذراند، تغییرات زمانه را تاب نیاورده و به واسطه عادت به یک نوع زندگی، مدام مراتب زندگی روزانه خود را تکرار می کند. انزوا طلبی و عادت به سخن نگفتن به همراه نمایشی از وجوه مختلف زندگی او که احاطه شده از رنگ های سرد و خنثی، اشیا و دکورهای چند دهه پیش، همگی نشان از زندگی ساکن و کسالت آور منوچهر...

  

احتمال باران اسیدی نمونه ای داخلی از نمایش فردیت انسان و انسان های  معاصریست که از خودبیگانگی، بی تفاوتی، انزوا، دلزدگی و بی نشانی را نشانه گرفته اند.

فیلم با سکانس هایی در جهت نمایش زندگی روزمره منوچهر، کارمند بازنشسته اداره دخانیات آغاز می شود، شخصیت اول داستان که پس از فوت والدین خود، سرگشته و تنها روزگار می گذراند، تغییرات زمانه را تاب نیاورده و به واسطه عادت به یک نوع زندگی، مدام مراتب زندگی روزانه خود را تکرار می کند.

انزوا طلبی و عادت به سخن نگفتن به همراه نمایشی از وجوه مختلف زندگی او که احاطه شده از رنگ های سرد و خنثی، اشیا و دکورهای چند دهه پیش، همگی نشان از زندگی ساکن و کسالت آور منوچهر دارد.

وی برای یافتن تنها دوست قدیمی و سی ساله خود به تهران سفر می کند و هتلی را انتخاب می کند که روی دیگری از زندگی که هرگز تجربه اش نکرده بود را رقم می زند.کاوه، متصدی پذیرش هتل که هیچ چیزی برایش ارزش ماندن ندارد و سودای سفر به مریخ را دارد، مهسا که به تازگی از بیمارستان روانی گریخته و سرگردان و پی هیچ است، سه راس مثلث انسان هایی منزوی و تنها را تشکیل می دهند، افرادی که هر یک به دلایلی به حاشیه رانده شده و جذب اجتماع نشده اند.

در پیشبرد داستان، هر سه آنها در مواردی گره گشا و ناجی و مکمل یکدیگر می شوند، مشکلاتی که پیش از این به تنهایی قادر به حل آن نبوده، سنت تنهایی آن ها مبدل به همیاری می شود و در عین فردیت تعریف تازه ای از ارتباط را ایجاد می کنند. سکانس هایی از پرسه زنی شبانه و شوق و اشتیاقی که برای نخستین بار در حالت برونی هر سه آنها بروز می یابد، تجربه ای تازه از زیستن را احساس می کنند. تجربه ای مکمل و خارج از شمول تنهایی و  لبخندی که برای نخستین بار بر چهره شخصیت های داستان می نشیند.

روابط آنها به گونه ای رقم می خورد که سفر منوچهر به تهران و دیدار او با خسرو دیگر تنها  اولویت او نیست، وی روابط جدیدی را تجربه می کند، روابطی که شاید به واسطه فرد گرایی و تنهایی وی در گذشته اش تجربه نکرده بود.

فیلم در لایه های پنهانی خود با اشاره ای غیر مستقیم به موضوع همجنسگرایی می پردازد و به گونه ای یکی از دلایل تنهایی منوچهر و علاقه او به خسرو همین امر می باشد، اما در آخرین سکانس، در حالی که خسرو را همراه با زنی می بیند، همه چیز برای منوچهر تمام می شود و خود را سرخورده و تنها می یابد.

منوچهر نمادی از انسان هایی است با کنشی بیش و کم منفعلانه، مبدل به فردی درمانده و میانه حال شده اند که روزی در طلب حق زندگی بوده اند. او در اکثر موارد انسانی درمانده و درگیر اولین نیازهای زیستی خود، زنده ماندن، کار کردن و حداقل معیارهای زندگی است، از خود بیگانگی عاطفی و عدم رابطه ای پایدار  او را وادار به تنهایی و تضاد با خود و دیگران کرده است.

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است