0
محمدعلی محمدپور
۱۰ روز پیش - ۴ دقیقه مطالعه

نقد فیلم خانه دختر, قصه ناتمام

امتیاز منتقد به فیلم :

فیلم «خانه دختر» به دو نیمه متمایز تقسیم شده است. نیمه اول روایت از موضع نامعلوم و دلخواه کارگردان که با معمایی جلوه دادن، کنجکاو کردن و در واقع بازی کردن با ذهن مخاطب همراه است و نیمه دومی که روایت مستقیم و تکمیل کننده از همان وقایع این بار با هم با روایتی از موضع نامعلوم اما دلخواهِ مخاطب تنبل و به صورت خطی به تصویر درمی­ آید.

  

رسم شده است که برای بعضی فیلم­ها پیش از ساخت، موقع ساخت و پس از ساخت، سر و صدا راه می­اندازند و برای سانسور و توقیف شدنش، جنجال به پا می­کنند. قطعاً مخالف سانسورها و توقیف­های بی­منطق، سخت­گیرانه و سلیقه­ای هستم اما این مجوزی نمی­شود که سازندگان این فیلم­ها با هر شرایطی، در شمایل قهرمانان ماجرای توقیف و سانسور ظاهر شوند که باید تلاش­شان را دید و به هر روی ستود. بعضی فیلم­ها در سینمای ما با فریب دادن و نانِ موضوعات داغ و حساس را خوردن، لگدی می­زنند بر اندک اعتمادهای باقیمانده مخاطبان سینما و مخاطب را بیش از پیش نسبت به فیلم­های سینمای ایران صاحب موضع دفعی می­کنند. خانه دختر به نظرم از همین نوع فیلم­هاست.


اصلا این هم بماند که برایم سوال است چطور ممکن است یک موضوع حساس مقطعی ناگهان به جایگاه دغدغه فیلمساز رسوخ کرده و از تجربه­های زیستی وی عبور کرده و به فیلم تبدیل می­شود. همه چیز با این سرعت اتفاق می­افتد. سئوال اینجاست چگونه یک فیلم پیش از دیده شدن می­تواند فیلم شجاع یا قابل توجه یا قابل تحسینی باشد. بعضی می­گویند: انگشت گذاشتن روی موضوعات حساس، قابل تقدیر است. یعنی اگر شما فیلمساز متوسط یا بدی هم باشید، به صرف پرداختن به موضوعات داغ و حساس، می­توانید دیده شوید. این چیزی جز موج­سواری بر احساس جامعه است؟ چیزی شبیه همان کارگردان­هایی که با سوژه­های روز موج­سواری می­کنند، فلانی از فلانی دلخور می­شود و جامعه دلسوزانه نسبت به او سمپات می­شود در این شرایط یک کارگردان فرصت­طلب سریعاً مصاحبه می­کند و می­گوید او را در جدیدترین فیلمم بازی خواهم داد. فارغ از اینکه اصلا فیلمی در کار باشد یا نه، یا حتی شخص با فیلم مورد نظر آقای کارگردان، سنخیتی داشته باشد یا نه، ناخوداگاه کارگردان چه با تحقق بخشیدن به موضوع و چه بدون تحقق نبخشیدن به آن، در بین عموم محبوبیت کاذبی کسب می­کند.

اما درباره خانه دختر هم گفته­ می­شود به خاطر سانسور، فیلم ناقص شده و چند دقیقه مهم از آن حذف شده است. فارغ از اینکه من راجع به آنچه که دیده­ام و اثری که روبرویم قرار گرفته نظر خواهم داد و این دلسوزی­ها برای کارگردانی که فیلمش ناقص شده وظیفه من نیست، بیاییم بررسی کنیم که آیا اگر خانه دختر دچار این سانسور گفته شده، نمی­شد لزوما اثر خیلی بهتری بود. 

گفته می­شود حذفیاتی که بر فیلم خانه دختر تحمیل شده است باعث شده نتوانیم فیلم را خوب بفهمیم و با آن ارتباط بگیریم. کسانی که این موضوع را مطرح می­کنند احتمالا به این فیلم به مثابه معمایی نگاه می­کنند که جدا شدن سکانسی از آن می­تواند شبیه جدا شدن تکه­ای از یک پازل باشد که نبودنش و اثر نبودنش بر فیلم و فهم آن اثر خواهد گذاشت. در این باره چند نکته مطرح است. اول اینکه آیا این گونه طرح معما برای یک فیلم، اصلا درست است؟ آیا هدف سینما، پنهان کردن بخش­هایی از اتفاقات فیلم و کشاندن مخاطب تا انتهای فیلم، برای کشف همان بخش پنهان شده است؟ در این باره رجوعی کنید به فیلم­های کارگردان مهم معاصر سینمای­مان، اصغر فرهادی که در اکثر آثارش همین جزء پنهان شده وجود دارد. در آخرین اثر او «فروشنده» بحث پنهان شده، صحنه حمام و مساله تجاوز یا عدم تجاوز است. موضوع صرفا بر پایه «چه»­های مطرح شده می­گذرد. شما «چه» مربوط به این فیلم­ها را لو بدهید، دیگر فیلم سرپا نیست. چرا یک کارگردان «چگونه» را کنار می­گذارد و به «چه» می­چسبد؟ دوم آیا اساسا بر فرض موافق بودن با این گونه از طرح معما، این فیلم کارش را درست انجام می­دهد؟ آیا روایت جذاب و سرپایی دارد؟ آیا با جابجا کردن زمانی وقایع، جابجایی منطقی و موفقی است؟ سومین نکته­ای که مطرح است این است که آیا با حذف دقایقی از فیلم، فهمیدن منظور  در نیمه اول فیلم و به خصوص دقایق اولیه، موضوع شوک برانگیز مرگ سمیرا به شکل­های مختلفی مشکوک و عجیب به تصویر کشیده می­شود. راوی کاملا سرگردان و نامعین است. روایت نه توسط شخص معینی انجام می­شود، نه دانای کل. کاملا در سکانس­ها، متفاوت و نامعین است. که البته در چند مورد ذهن بیننده را کمی درگیر می­کند اما به نظر عامدانه، بلافاصله به پاسخ می­رساند و رها می­کند.

اما فیلم با یک تغییر زمانی کلیشه­ای به گذشته برمی­گردد و بدین ترتیب نیمه دوم فیلم شروع می­شود. در نیمه دوم فیلم با زاویه روایت جدیدی که پیش می­گیرد، همه نقاط تاریک قصه یکی پس از دیگری روشن می­شوند و در صحنه­ای که می­تواند آغاز یک قصه باشد، در اسلوموشنی ناشیانه، صحنه رستاخیز خیابانیِ مبهمی به تصویر کشیده می­شود که در آن همه آدم­ها به جز نامزد سمیرا با بازی حامد بهداد، در حالی که فلو شده­اند، مشغول دویدن به نقطه خاصی هستند. در این لحظه مبهم، فیلم در میان بهت و ناباوری تماشاگران به پایان می­رسد. بدون اینکه قصه سر و شکل داری روایت شده باشد و بدون اینکه ارتباطی با فیلم برقرار شده باشد. فیلم با یکی از دوستانِ سمیرا شروع شده و با نامزد سمیرا بسته شده است. موضع کارگردان چیست؟ کارگردان با چه کسی است؟ مساله­اش چیست؟ مساله­اش سمیراست؟ مساله­اش باکره بودن یا نبودن است؟ مساله­اش تجاوز به محارم است؟!

بله، اتفاقی که بعضی به عنوان مجهول فیلم از آن یاد می­کنند و سراسر فیلم کارگردان با چشمک و اشاره دارد بهش اشاره می­کند احتمالا همین مساله خط قرمزی تجاوز به محارم است. موضوعی که کارگردان با نشان دادن شخصیت پدر و خواهر سمیرا پس از مرگ سمیرا و غیرعادی بودن رفتار آنان می­خواهد طرح کند اما گویا خود به مجهولی تبدیل شده که ذهن برخی را بی­هدف خاصی به خود مشغول می­دارد. حرف پایانی که می­توان زد این است که فیلمساز کاری جز طرح ناقص سوژه (خیلی قبل­تر از طرح مساله) انجام نداده است و در همین بستر هم دچار آشفتگی است و حتی نمی­داند چگونه باید قصه­اش را روایت کند طوری که قصه پس از مرگ سمیرا می­تواند شکل بگیرد را هم با بی­سلیقگی و بی­مساله­گی ابتر و ناتمام می­گذارد و خود به سمت نامعلومی فرار می­کند!