ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم گناهکار, The Guilty, کمال یا سعادت؛ ابژه ی امر غائی

تارا استادآقا
۶ روز پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعروزنامه شرق
امتیاز منتقد به فیلم :

   بعد از فیلم موفق locke ساخته ی استیون نایت، The Guilty دومین اثر سینمائی موفق با تک پرسوناژی محوری است که دیجتیک فیلم را از طریق امواج صوتی تلفن روایت می کند. اسگر هلم با بازی جیکوب سدرگرن، شخصیت اصلی فیلم با گذشته ای تراژیک که به هامارتیا پهلو می زند، قرار است در لوکیشنی ثابت و با همراهی اصوات شخصیت های فرعی، مخاطب را در جهان روائی-جنائی فیلم غرق کند. اسگر که بنابر خطای تراژیکش چندی ناچار است در خدمات اورژانسی خدمت کند، به مثابه ی انسان...

  

بعد از فیلم موفق locke ساخته ی استیون نایت، The Guilty دومین اثر سینمائی موفق با تک پرسوناژی محوری است که دیجتیک فیلم را از طریق امواج صوتی تلفن روایت می کند. اسگر هلم با بازی جیکوب سدرگرن، شخصیت اصلی فیلم با گذشته ای تراژیک که به هامارتیا پهلو می زند، قرار است در لوکیشنی ثابت و با همراهی اصوات شخصیت های فرعی، مخاطب را در جهان روائی-جنائی فیلم غرق کند. اسگر که بنابر خطای تراژیکش چندی ناچار است در خدمات اورژانسی خدمت کند، به مثابه ی انسان پست مدرنی تصویر می شود که دچار انشقاق شده است. نیمی از وجودش خیر مطلق و نیمی از وجودش شر است و به همین واسطه شخصیتی است که از سوئی به شدت تابع قانون است و از سوئی دیگر مدام درصدد نقض آن است. او در گذشته به قصد اجرای عدالت به جان جوانی بزهکار سوءقصد و او را کشته است و در ادامه قصد دارد با اتکا به شهادت دروغ دوست نزدیکش رشید مبنی بر دفاع از خود، مهلکه را ختم به خیر و از چنگال قانون بگریزد. قانونی که در قالب عذابی درونی، چون سمی مهلک آرام آرام به سوبژکتیویته و دنیای شیشه ای درونش نفوذ می کند و زندگی شخصی/حرفه ایش را تحت شعاع قرار داده است. 

گره افکنی های فیلم که در نقاط عطف و بحرانی روایت به درستی به گره گشائی می انجامند، شخصیت های مرئی و نامرئی فیلم را به لحاظ روانی در موقعیت هائی موازی و پرکشش قرار می دهند. در فیلم گناهکار بعد از تماس تلفنی ایبن با اسگر که به گزارش آدم ربائی توسط شوهرش می پردازد، رفته رفته رابطه ای عمیق بین شخصیت ها ایجاد می شود که تأثیرگذاری های روانی شخصیت ها را بر هم ممکن می سازد. اسگر که درصدد است راهی برای نجات زن که گمان می برد در چنگال مرد قاتل و آدم ربا اسیر شده است بیابد، با کنکاش در زندگی شخصی ایبن پی به گذشته ی تاریک زن می برد. در این میان زن که در تلاشی ملال آور برای تبدیل کردن احساسات غیر کلامی اش به احساساتی کلامی به لحاظ روانی است، موفق می شود در فضائی امن که اسگر در آن قدرت مطلق است، سنگینی فضای سوبژکتیوش را به فضای ابژکتیو منتقل کند. زن با تکرار و با بازگو کردن اتفاقات لحظه به لحظه ی پیش رو و با یادآوری فعالیت های دهشتناک گذشته اش در حضور ایبن که در حکم مکانیزم دفاعی/روانی قدرتمندی برای وی است، موفق می شود اتمسفر روانی/درونی نابه سامانش را سامان بخشد و با امر واقع زندگی اش دست به رویاروئی بزند. 

ژاک لکان معتقد است، تأثیر روانکاوی به این دلیل است که تروما یا مشکل درونی را از سطح شیشه ای و ایزوله ی ذهن به فضائی بی شکل منتقل می کند. این فضای بی شکل با بازگوئی مکرر (فعالیتی که ایبن انجام می دهد و از مارهای متعدد و دردهای بی امان فرزند نوزادش می گوید که به بازسازی ماجرای قتل می انجامد) و مشاهده تغییر می کند. این خود فرایند جستجو برای کشف حقیقت است که درمان را رقم می زند و نه نتیجه ای که از پروسه ی کاوش به دست می آید که اغلب قرار است به اکتشاف خاصی بیانجامد. اسگر نیز به تناوب این مضمون به شکلی موازی در چنین موقعیت درمانی/روانی واقع می شود؛ در حالیکه این بار ایبن بیمار با ترومای مشابه، در جایگاه روان درمانگر واقع می شود. در لحظاتی تهی و رو به نابودی، ایبن که پی به عمل شنیع خود برده است و در حال ارتکاب به خودکشی است، گره افکنی و مسئله ی اساسی شخصیت پروبلماتیک اسگر آشکار می شود که یک نقطه ی عطف بی نظیر را رقم می زند. او با تمام قوا از واقعیت امر واقع درونی اش پرده برمی دارد. این بار اسگر هلمِ قانون مدار و وظیفه شناس است که احساسات غیر کلامی درونی اش را از فضای شیشه ای ذهن اش به فضای بی شکل ابژکتیو منتقل می کند تا در حضور قدرت برتری که بازنمائی کننده ی یک قربانی دیگر در دستان اسگر است، دست به پرده برداری از ماهیت درونی و تکرار ترومای روانی اش بزند. اسگر که در وضعیتی پیچیده و بحرانی واقع شده است و نمی خواهد شاهد از بین رفتن یک موجود زنده ی دیگر به خاطر اشتباهات فردی و قضاوت های عجولانه اش باشد که تا اندازه ای در آن بی تقصیر است، با اعتراف به ارتکاب به قتل برای اولین بار، هم به شکلی منطقی با ترومای وجودیش مواجه می شود (به نوعی با بازتعریف واقعه به یک گره گشائی تروماتیک می رسد) و هم می تواند وجوه تاریک شخصیتش را از زاویه ای دیگر برای ایبن آشکار کند. فعالیتی که به واسطه ی وجوه اشتراکی اش با شخصیت ایبن که ناخواسته گرفتار جنون است، او را از مرگی خودخواسته و جنونی آنی می رهاند. 

از سوئی دیگر در مبحث روانکاوی موازی دو شخصیت، ایبن در سکانسی که قرار است به تحریک اسگر با میکل مواجه شود و به او حمله کند، قبل از این رویاروئی به یک همزیستی درونی دوستانه با اسگر دست می یابد. این مواجهه ی درونی به لحاظ روانی، هر دو شخصیت را در وضعیت انطباق و هارمونی قرار می دهد که به واسطه ی آن پیوندهای عاطفیشان عمیق تر و باورپذیرتر می شود. صحنه پس از تلاطم های بسیار در داستان سیاره ی آبی ایبن و سکوت دنیای زیرآب به ساحلی امن و آرام مبدل می شود و ریشه های اومانیستی فیلم را بارز می کند.

فیلمنامه نویس و کارگردان به خوبی توانسته اند نقطه عطف های کلیدی و گره افکنی های روایتی را در جهت به وقوع پیوستن یک گره گشائی ناب و اثرگذار طراحی کنند و در ماجرائی که با تکیه بر منطق داستان گوئی با شخصیت پردازی هائی محدود است، به بستاری منسجم دست یابند. فیلم گناهکار که با درونمایه ی کلیدی و انسانی عذاب وجدان مطرح می شود، موضوع فوق را در بستر روائی زیرمتن خود تبدیل به یک ایدئولوژی می کند. فیلمساز که سعی دارد واقعیت قتل عمد جوان را به دست اسگر با فرافکنی بر نجات ایبن به دست اسگر هلم حل کند و به نوعی او را از اتهام فوق به لحاظ اخلاقی تبرعه کند، در تعریف صورت مسئله به لحاظ فلسفی/انسانی/اخلاقی در می ماند. به اعتقاد کانت وجدان اخلاقی، انسان را به کمال دعوت می کند و نه به سعادت. سعادت یک مفهوم است و کمال مطلبی دیگر. در فیلم گناهکار در پایان، اسگر با نجات ایبن از مرگ و بازگرداندن وی به قلب خانواده و اجتماع در آستانه ی دری بسته قرار می گیرد که سرانجام باز می شود و رستگاری وی و سعادت پیش رویش را نشانه می رود. حالا اسگر می تواند با فراغ بال و با وجدانی آسوده در دادگاهی شرکت کند که قرار است در آن با شهادتی دروغین تبرعه شود. در واقعیت اخلاقی کمال یافته ی کانتی اما، هرگز نمی توان عمل گرفتن جانی را با زندگی بخشیدن به قربانی دیگر جبران کرد و صورت مسئله ی پیشین را با اقدامی که رو به سعادت و عطوفت می رود پاک کرد. عمل شنیع خودخواسته ی قتل در حادثه ی تراژیک سرنوشت اسگر پابرجاست و حتا با جانفشانی های بعدی وی به اقدامی کمال مندانه مبدل نمی شود اما می تواند اثرات ناشی از آن را تعدیل کند و به استحاله ی شخصیت بیانجامد. همان طور که گذشته می تواند با اقدامات امروز تغییر کند. فعالیتی هدفدار و غائی که اسگر هلم از ابتدا تا پایان فیلم بانی آن است و آن را هم در سرنوشت شخصی اش رقم می زند و هم در سرنوشت دیگر شخصیت های فیلم همچون ایبن، میکل و ماتیلدا. 

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است