ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم همه می دانند, Everybody Knows, That's how it goes; Everybody Knows

شفیقه کیوان
۳ ماه پیش - ۴ دقیقه مطالعه
امتیاز منتقد به فیلم :

  That’s how it goes, Everybody Knows فیلم جدید اصغر فرهادی که بعنوان فیلم افتتاحیه جشنواره کن 2018 هنرمندان و صاحب نظران را دو ساعت و دوازده دقیقه پای پرده نشانده است، گرچه چیز زیادی بیشتر از کارهای قبلی فرهادی برای کشف کردن ندارد، اما همچنان در سطح یک کار خوب و حرفه ای بیننده را جذب می کند. فرهادی که با درام های اجتماعی و روان شناسانه اش، از "درباره ی الی" تا "فروشنده"، بیننده را تا مدت ها درگیر عمق روابط انسانی مصور در فیلم هایش می کند،...

 

That’s how it goes, Everybody Knows

فیلم جدید اصغر فرهادی که بعنوان فیلم افتتاحیه جشنواره کن 2018 هنرمندان و صاحب نظران را دو ساعت و دوازده دقیقه پای پرده نشانده است، گرچه چیز زیادی بیشتر از کارهای قبلی فرهادی برای کشف کردن ندارد، اما همچنان در سطح یک کار خوب و حرفه ای بیننده را جذب می کند.

فرهادی که با درام های اجتماعی و روان شناسانه اش، از "درباره ی الی" تا "فروشنده"، بیننده را تا مدت ها درگیر عمق روابط انسانی مصور در فیلم هایش می کند، اینبار، در Everybody Knows با داستانی کاراگاهی در آمبیانسی کاملا اسپانیایی و با بازیگران حرفه ای چون زوج هنرمند خاویر باردم و پنلوپه کروز داستانش را کالبد می بندد.

فیلم با جشن عروسی که اعضای خانواده را دور هم جمع کرده آغاز می شود و آنچنان بیننده را در خود غرق می کند که گویی او نیز به این جشن دعوت است و درآن شرکت دارد. این درگیر کردن، مانند شروع "درباره الی"، با نحوه فیلم برداری و بازی طبیعی بازیگران که از مشخصه های کارهای فرهادی است بیننده را برای درک و همدردی عمق درد و احساسات شخصیت ها در طول فیلم آماده می کند. گرچه پلان بندی ها و نحوه فیلمبرداری (شات های نزدیک و بسته پشت سر هم، دوربین متحرکی که شخصیت ها را در فضای بسته محل عروسی دنبال می کند) به این امر کمک می کند، اما در Everybody Knows، این طرز فیلمبرداری در جاهایی به افراط کشیده شده و سرگیجه آور است. ولی در عین حال نورپردازی مناسب و صحنه های زیبایی که فرهادی از اسپانیا و زندگی اسپانیایی به تصویر می کشد لذت بصری خاص خود را دارند.

روند فیلم مانند چرخ دنده های کهنه و خاک گرفته ای که فیلم با آنها آغاز می شود، کند و تا حدی تکراری ست. گره های کلاسیک داستان آن را تا حد زیادی قابل پیش بینی می کند و آسان باز می شوند. در نتیجه فیلم بخاطر این عوامل و پرگویی ها و نیز زمان طولانی اش تا حدی خسته کننده و در اواسط حتی به مرزهای حوصله سر بردن نزدیک می شود که فرهادی درست به موقع سایر گره ها را رو می کند و فیلم را جانی دوباره می بخشد.

فرهادی که قبلا با "فروشنده" و اقتباس های تماتیک از "مرگ فروشنده" آرتور میلر درک و سواد جهانی ادبی اش را ثابت کرده است، اینبار نیز غنای ادبی-هنری فیلمش را جدای از زنده بودن شخصیت ها، در استفاده از نماد ها و چشمک به کارگردانانی چون هیچکاک (در تم کاراگاهی-روانشناسی و نماهایی چون برش روزنامه)، و فرانسوا تروفو (ذکر چهارصد ضربه در مورد دختر نوجوان فیلم) یادآور می شود. در عین حال عنوان فیلم اسپانیایی فرهادی، انگلیسی باقی می ماند و ذهن مخاطب را به سمت ترانه لئونارد کوهن سوق می دهد و تجلی قسمت هایی از مضامین پرداخته شده در این ترانه است.

گذشت زمان و تاثیر آن در روابط انسانی که از تم های محسوس در فیلم است در نماد شراب و انگور و ساعت کلیسا متجلی می شود. اتاقک بالای ساعت، که پاتوق کبوترهاست و  عشق لورا و پاکو را بر دیوارهایش نگه داشته پس از سالها توسط دختر لورا کشف می شود و محل شکوفایی عشق اوست. حضور پررنگ ساعت، مانند نقش آن در خانم دالووی ویرجینیا وولف، یادآور گذشت زمان و تاثیر آن بر اتفاقات زمان حال است. روابط تنگاتنگ بین شخصیت های این جامعه کوچک که سعی در حفظ ظاهر دارند موقعی حقیقتشان را روی میکنند که یک بار دیگر، چون "درباره ی الی" شخصیت ها با بحران روبرو می شوند. اینجاست که تضاد ظاهر و باطن روابط و دورویی ها لو می روند و کینه ها و حسادت های خاموش سر باز می کنند.

شخصیت ها با بازی حرفه ای هنرمندانی که آن ها را جان می بخشند به خوبی کمدی انسانی و پیچیدگی و تضاد روابط و هویت ها را به نمایش می گذارند. بیننده به خوبی همدرد و درگیر احساسات و موقعیت آنها می شود. فرهادی پدر بودن و همسر بودن را به چالش می کشد. پنلوپه کروز عمق درد و عشق و رنج مادری گریان و نگران را بازی می کند. در عین حال در این بین شخصیت هایی هم هستند که به خوبی به آن ها پرداخته نشده است و توجیه نشده یا اغراق آمیز باقی می مانند. همسر پاکو در طول فیلم مانند ایزابلای بلندی های بادگیر، امروزی تر ولی همچنان تک بعدی می ماند، و ایرن، دختر لورا، در خلال حرکاتی غیر ملموس و اغراق شده نماد نوجوانی پرشور می شود. در نتیجه در این فیلم خبری هم از فمینیسم دوست داشتنی فرهادی نیست.

به نظر می رسد که فرهادی در این فیلم دنبال غنای مضمون بوده است. فیلم هم زمان در کنار تماتیک و خط سیر اصلی به مسائل زیاد دیگری می پردازد. روابط انسانی، حسادت، رنج، کینه، حرص و جاه طلبی، عشق پدر، مادر، همسر، عشق مخفی، خیانت و وفاداری و نوجوانی در یک طرف و ناخنک های فرهادی به مقوله هایی چون تبعیض نژادی، فقر، دین، تکنولوژی (در درنی که عروسی را فیلم برداری کرده ولی در مقابل روابط انسانی چیزی برای روشن سازی ندارد و ناتوان است) در طرف دیگر در فیلم یادآور می شوند. کارگران تاکستان مانند کارگران مزرعه پنبه در ترانه کوهن در فیلم حضور دارند و حتی مورد سوظن اند. در اثر توطئه فامیلی آدم ربایی، در نهایت فقیر فقیر می ماند و سرمایه دار ثروتمند می شود. پاکو قرارداد پوسیده مالکیتش را به راحتی از کف می دهد. همه خبر دارند چه چیزی دارد اتفاق می افتد ولی کسی چیزی نمی گوید. در نهایت نماد شلنگ نظافت شهر ماله ای بر همه ی حقایق فاش شده می کشد تا از نو ظواهر به نفع خانواده سرمایه دار شهر حفظ و به خاموشی سپرده شوند.

در کل شاید فیلم جدید فرهادی نسبت به کارهای قدیمی ترش سر نباشد، ولی مخاطب همچنان از تماشای آن لذت میبرد و ارزش دیدن را دارد. شاید فیلم نامه کمی هول هولکی نوشته شده و گره ها راحت باز شده و پایان باز معروف فرهادی که شروعی برای درگیری های بعدی ذهن بیننده بود به شدت قبل حس نشود، اما فیلم در کل تمرین فرهادی ست برای اثبات ارزش های جهانی که از نهاد انسان بلند میشوند و مرزی نمی شناسند. نبوغ فرهادی در درنوردیدن مرزهای زبانی و فرهنگی برای اثبات بی مرزی عمق و پیچیدگی روابط انسانی قابل ستایش است. کارگردانی که اصلا اسپانیا زندگی نکرده فیلمش را چنین طبیعی به اسپانیایی به پرده می کشد. فیلمی که با روح ایرانی اش مخاطب را همزمان به اسپانیا و ایران می برد تجربه ای ناب است.

شفیقه کیوان

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است

تلفن تماس:

۸۸۳۹۴۲۱۹-۰۲۱

استفاده از مطالب سلام سینما با ذکر منبع مجاز است.

کلیه حقوق این سایت برای سلام سینما محفوظ می‌باشد.

راه های ارتباطی با ما در شبکه های اجتماعی و پاسخ به سوالات شما:

logo-samandehi