ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

یادداشتی بر فیلم مالاریا, MALARIA, دربند ِ یک "نفس عمیق"

آصف سعادتی
۳ سال پیش - ۳ دقیقه مطالعه
منبعخبرنامه دانشجویان ایران
امتیاز منتقد به فیلم :

   مالاریا فیلمی به کارگردانی و نویسندگی پرویز شهبازی و تهیه‌کنندگی مسعود ردایی محصول سال ۱۳۹۴ است. این فیلم داستان مرتضی  ( ساعد سهیلی ) و حنا ( ساغر قناعت ) دو جوانی هستند که به تهران می­ آیند و با اتفاقات گوناگونی مواجه می­شوند و ... حضور فردی شهرستانی در تهران و درگیری­ها و مشکلاتی که در این کلان شهر با آن روبه­ رو می­شود. رسیدن به استیصال و بن­ بست و ماجرا­های دیگری که شخصیت­های فیلم با آن درگیر می­شوند. این دو جمله به نوعی تم کلی فیلم را...

  

مالاریا فیلمی به کارگردانی و نویسندگی پرویز شهبازی و تهیه‌کنندگی مسعود ردایی محصول سال ۱۳۹۴ است. این فیلم داستان مرتضی  ( ساعد سهیلی ) و حنا ( ساغر قناعت ) دو جوانی هستند که به تهران می­ آیند و با اتفاقات گوناگونی مواجه می­شوند و ...

حضور فردی شهرستانی در تهران و درگیری­ها و مشکلاتی که در این کلان شهر با آن روبه­ رو می­شود. رسیدن به استیصال و بن­ بست و ماجرا­های دیگری که شخصیت­های فیلم با آن درگیر می­شوند. این دو جمله به نوعی تم کلی فیلم را بیان می­کند که البته نشان از علاقه شخصی شهبازی به این موضوع را دارد. هرچند تفاوت هایی در پرداخت و قصه پردازی فیلم وجود دارد. این بار برخلاف دربند حنا و مرتضی به پست یک انسان شهری شریف می­افتند که هرچند ظاهری متفاوت دارد اما انسان منشانه به آن­ها کمک می­کند.

نکته جالب آن­جاست که مالاریا بیشتر از آن که روایت داستان حنا و مرتضی باشد ما را با شخصیت آذرخش آشنا می­کند. موزیسین جوانی که به رسم این روزها می­خواهد متفاوت باشد و همین امر موجب شده تا با خانواده­اش رابطه خوبی نداشته باشد. پنج شش سالی است که  از بند ژست های  شبه روشنفکری یعنی مصرف الکل و دود پاک شده و هنر و موسیقی را "بماهو موسیقی" دنبال می­کند. در نهایتِ نیاز مالی­اش حاضر نیست در مجلس­های فکاهی بنوازد اما برای شادکرن حال و هوای بچه­ های کمپ ترک اعتیاد با هزینه شخصی و رضایت کامل گیتار می­زند.

فیلم به موضوع جوانان متفاوت امروزی می­پردازد که در ظاهر متفاوتند و بعضا سلیقه­ های متفاوتی با نسل قبل دارند اما اصلا قضاوت­ پذیر نیستند و بسیار انسانی عمل می­کنند. در عین درگیری­ها و مشکلات فراوان به داد دیگران هم می­رسند و اوج انسانیت را نشان می­دهند.

در سیر داستانی و منطق روایی مالاریا البته یک قدم از فیلم قبلی شهبازی یعنی دربند عقب­ تر است. این ایراد در اولین مرحله به فیلمنامه مالاریا وارد است منطق فیلم در برخی صحنه­ ها چندان مخاطب را اقناع نمی­کند و در کل هم سوالات بی پاسخ زیادی در ذهن مخاطب بر جای می­گذارد. در مورد شخصیت­ها اطلاعات کافی به بیننده داده نمی­شود و این موجب سردرگمی و ابهام مخاطب می­شود. به طور مثال همین حس نوع دوستی آذرخش آنقدر در فیلم تقویت شده که از باور مخاطب دور می­شود و غیر واقع به نظر می­رسد.

شهبازی در مالاریا به غیر از ساعد سهیلی از بازیگران جدیدی برای نقش های اصلی­اش بهره گرفته است. استفاده از آزاده نامداری البته به فیلم کمکی نکرده و بالعکس از شانس بد مالاریا مخاطب دیگر آن زمینه فکری خوب را در مورد این مجری از دست داده و حضور او در فیلم را پس می­زند. یک بدشلنسی دیگر شهبازی در زمان اکرانش به ماجرای برجام برمی­گردد. نمایش شادی بخشی از مردم در روزهای توافق هسته ­ای، در ایامی که مخاطب طعم بدعهدی طرف غربی را می­چشد، به ضد خودش بدل می­شود و گویی فیلم را تاریخ مصرف دار کرده است و اتفاقا خیلی زود تاریخ مصرف خود را از دست داده است.

فیلم بر اساس ویدئوهای گرفته شده در موبایل حنا روایت می­شود و شهبازی به نوعی عجین شدگی تکنولوژی در روزمره جامعه را به تصویر می­کشد و البته کمی زیاده­ روی می­کند بخصوص در صحنه­ای که آذرخش به سراغ اثاث منزلش می­رود و در لحظه و آنلاین از خودش تصویر می­فرستد.

از حق نگذریم حس خوب صحنه­ها بخصوص صحنه­ های پراسترس و تنش­ زای فیلم عالی از آب درآمده است. سکانس درگیری در خانه جوجه­ رنگ­ کن، سکانس رویارویی آذرخش و پدر حنا و بخصوص سکانس انتقال حنا از داخل خانه تا ماشین آذرخش ضربان قلب مخاطب را به شماره می­ اندازد. از این حیث حتی می­توان فیلم را در زمره فیلم­های هیجانی نیز قرار داد و نقطه قوت فیلم در ترسیم این فضای هیجان و اضطراب است.

هرچند صحنه پایانی فیلم را در اول قصه می­ بینیم اما پلان انتهایی فیلم، باز هم مخاطب را در ابهام می­ اندازد و در کنار خلاء های اطلاعاتی که دارد سردرگمی او را بیشتر می­کند و به تعلیق مثبتی نمی­ انجامد. اپیدمی پایان باز متاسفانه بلای این روزهای سینمای شبه روشنفکری شده و این قصه تمامی ندارد و گویا تنها چیزی که برای سازندگان این آثار اهمیت ندارد تمایل مخاطب به شنیدن یک قصه با چهارچوب کامل آن است. 

شهبازی از ابتدا نشان داده است که یک کارگردان تجربی ساز است و رئال فیلمسازی می­کند. اگر این گونه به مالاریا بنگریم بهتر مشخص می­شود که فیلمساز در تلاش است تا دوباره طعم شیرین نفس عمیق­ اش را تجربه کند این­بار با هنر بیشتر اما به این هدف حداقل در مالاریا نمی­رسد. این علاقه آن­جا مشخص می­شود که در یکی از سکانس­های پایانی فیلم در جاده­های پرپیچ و خم شمال کشور به طور ناخودآگاه صحنه های پایانی نفس عمیق را به بیننده یادآور می­شود و تداعی می­کند. این امر مطمئنا دانسته صورت گرفته است. گویی خود شهبازی نیز در آرزوی خلق نفس عمیقی دوباره است و هنوز در بندِ یک نفس عمیق!

1

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است