ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم محاکمه در خیابان, نقدي بر " محاکمه در خيابان "

زهره نبی زاده
۱۲ روز پیش - ۵ دقیقه مطالعه
منبعروزنانه انديشه نو - 8 آذر 1388 _ روزنامه مردم سالاري
امتیاز منتقد به فیلم :

فیلم محاکمه در خیابان به کارگردانی مسعود کیمیایی یک نوستالژی از آثار قبلی او و در همان حال رویکردی جدید به حساب می آید.

فیلم محاکمه در خیابان به کارگردانی مسعود کیمیایی یک نوستالژی از آثار قبلی او و در همان حال رویکردی جدید به حساب می آید. در این فیلم پولاد کیمیایی، حمید‌رضا افشار، حامد بهداد، شبنم درویش ، محمد‌رضا فروتن، نیکی کریمی، شقایق فراهانی، نگار فروزنده، محمد مؤید، اکبر معززی و علی‌اصغر طبسی بازی می‌کنند.

نام فیلمساز بزرگی چون مسعود کیمیایی به تنهایی می تواند جذابیت فراوانی برای دیدن فیلم "محاکمه در خیابان" ایجاد نماید. از طرفی دیگر فیلم حال و هوای نوستالژیکی را در بیننده آشنا به آثار وی زنده می کند که مرهون فیلمبرداری و نور پردازی است که شباهت های زیادی با آثار سیاه و سفید او ایجاد می کند علاوه بر آن دیالوگ ها و موسیقی متن و برخی نماها همه به نوعی یادآور گذشته های آشنای کیمیایی است.
تیتراژ فیلم تصویر دیواری است که هیاهوی انواع وسائل نقلیه در حال تردد، آن را همراهی می کند. پس از معرفی عوامل، با بالا رفتن دوربین وبرداشت یک نمای بسیار دور از شهر، نشان از آن دارد که فیلمساز محیطی شلوغ و پر ازدحام را برای افتتاحیه برگزیده که قرار است مکانی برای رویدادهای فیلم باشد. کیمیایی استادانه از حرکت و زوایای دوربین برای نشان دادن آن چه در ذهن دارد استفاده نموده است.
دوربین پی در پی در نماهای دور و بسیار دور از بالا، ترافیک عظیمی از وسائط نقلیه در خیابان ها و بزرگراه ها را به تصویر می کشد وسپس به درون چند ماشین نقل مکان می کند و با تغییر زاویه بازیگران و فضای بیرونی را با نماهای متوسط و زوایای سر بالا و پائین به تصویر می کشد. زمان هایی از فیلم، دیالوگ ها و رویدادها در همین چند وسیله نقلیه می گذرد گویی حکایت های مشابه دیگری در جای جای شهر وجود دارد و فیلم راوی چند نمونه از انسان های در بند خودرو و ماشین های گرفتار خیابان و زندگی شهری امروز است. سرانجام بعد از آن همه اتفاقات در انتهای همان روز، با حرکت ۱۸۰ درجه ای دوربین به پایین، بزرگراه و همه ماشین های درون آن واژگون می شوند، شب فرا می رسد ونمای معرف از شب تهران در آخرین سکانس به روی پرده می رود اما دیگر اثری از آن همه هیاهو و تردد نیست گویی شهر به آرامش رسیده و فیلمساز از پایان بندی راضی است. کیمیایی با دو روایت موازی نگاهی به گذشته و حال دارد و مضمون هر دوروایت ناموس و غیرت، رفاقت و وفاداری، خیانت و بی وفایی است و برای حل مسائل مطرح شده نیز دو نوع واکنش به نمایش گذاشته شده، در روایتی که به نظر می رسد به گذشته تعلق دارد یک کلاه مخملی، نکویی (محمد رضا فروتن)، با لباس های شیک و زندگی اعیانی وجود دارد که راه حل این شخصیت در مقابل مشکلات و حوادث پیش رو همان است که مسعود کیمیایی از قیصر تاکنون مورد استفاده قرار داده است.
اما در روایت دیگر که به نظر می رسد رویکردی جدید از کیمیایی است، گره ای در فیلم ایجاد می شود که قهرمان فیلم امیر (پولاد کیمیایی) باید آن راحل کند امیر می باید با کنش ها و واکنشهای خود بین غیرت و عشق یکی را انتخاب نماید او با وجود این که از طبقه پائین جامعه و کم سواد است شجاعانه و منطقی قبل از هر عملی که موجب پشیمانی شود به دنبال کشف حقیقت است شاید این حرف جدیدی باشد که در این فیلم مطرح می شود که وجه اختلافش با دیگر فیلم های کیمیایی می باشد "ناموس پرست و با غیرت باشید اما عاقلانه و خویشتن دار واکنش نمائید".کیمیایی به خوبی به این مسیله پی برده است که زمان قهرمان ها وضد قهرمان های یکه تاز به سر رسیده است و نسل جدیدی پا به عرصه گذاشته که مطالباتی غیر از جوانان دهه چهل و پنجاه دارند به همین دلیل چاقویی که در دست امیر است بسیار کوچکتر از چاقو های لاتها و لمپن های گذشته است و از همه مهم تر باز می شود اما به خون آغشته نمی شود. این چرخش نرم شاید بتواند این قشر از جامعه را به دوری از خشونت دعوت نماید اما قشر بزرگی از شهروندان را که علاوه بر امنیت ناموس مطالبات دیگری دارند را نمی تواند راضی نماید.
در اینجا بد نیست گریزی به فیلم های مشابه قدیمی بزنیم و زمینه های اجتماعی، سیاسی این سبک را با گذری سریع بررسی نماییم. بطور کلی اساس حفظ حکومت، اداره و کنترل جوامع استبدادی، بر سر کوب مخالفان داخلی، به وسیله قوای قهریه یا به تعبیری دیگر زور استوار شده است. در برخی موارد حکومتهای مستبد در استفاده از قوای رسمی قهریه پرهیز نموده و عناصر زورمدار دیگری را تحت حمایت خود در لباسی غیر از لباسهای حکومتی به صحنه اجتماع وارد نموده و اسباب ترور، رعب و وحشت، سرکوب مخالفت های مردمی را فراهم می نماید.اوج استفاده از این قشر در کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ قابل مشاهده است اگر چه در قبل(شعبان استخوانی) و بعد از آن (حمله چماقدارن به مسجد جامع کرمان) نیز موارد فراوان دیگری به چشم می خورد.امریکا و عوامل کودتا با استفاده از اراذل و اوباشی مانند شعبان جعفری (بی مخ) و نوچه های لات و جاهل چاقو کش زورخانه ایش، که برای غارت اموال و تجاوز به مردم و نوامیسشان فرصت تاریخی بدست آورده بودند، موفق شدند دوباره ایران را به استبداد بازگردانند. واین قشر پس از بازگشت شاه مورد توجه ویژه ملوکانه قرار گرفتند.
سینمای نوپای ایران که تحت نظارت شدید حکومت در حال شکل گیری بود جاهل ها را به عنوان سوژه ای که می تواند مخاطبان شهری را به سینما بکشاند دستمایه قرار داد زیرا فیلمسازان می توانستند انواع سبکهای سینمایی جنایی، اکشن، کمدی و مبتذل را به واسطه نوع زندگی این اراذل که اغلب در کاباره ها، مشروب فروشی ها و همنشینی با فواحش بود و به باجگیری، زورگیری و نهایتا قتل و تجاوز شهره بودند همه نوع نقشی را به آنها واگذارند. جالب اینجاست که در سینمای بعد از کودتا و دهه چهل این لات ها، جوانمرد و مدافع نوامیس مردم شده و درمقابل اجنبی ها و فرنگی زده های فوکول کراواتی پاسدار سنت های اصیل ایرانی می شوند. برای نزدیک شدن به زمینه های اجتماعی آن دوره خواندن مطلب زیر خالی از لطف نیست «...برخی از نشریات خبر دادند هنر پیشه جوان "جنوب شهر"(۱۳۳۷)، مورد حمله عده ای از داش مشتی ها قرار گرفته و مضروب شده. حمله کنندگان جمعی از جاهل های جنوب شهر تهران بوده اند که به شیوه بازی این بازی گر اعتراض داشته اند. درحالی که در همین زمان،مجید محسنی بدلیل نمایش تصویر قهرمانانه و دلنشینی از یک جاهل قهرمان در "لات جوانمرد"(۱۳۳۷) به عنوان جایزه یک اتومبیل دریافت کرده است.» (تاریخ سیاسی سینمای ایرن، حمید رضا صدر، به نقل از مجله فیلم، شماره ۹۲، تیر ۱۳۶۹.
)
بدین تریب عصر طلایی اراذل و اشرار در سینما آغاز شد جاهل، قهرمان شد و جاهلیت،فضیلت. این جاهل ها به یک سمبل احتیاج داشتند که اسماعیل کوشان، آن را در "کلاه مخملی" (۱۳۴۱) به قامت ناصر ملک مطیعی پوشاند. این جاهل رذل جوانمرد، کلاه مخملی بر سر نهاد پیراهن سفید، کت و شلوار مشکی کمربند چرمی قلاب دار و کفش مشکی نوک تیز پوشید و یک تیپ را در سینمای ایران مد کرد.
مسعود کیمیایی کار بزرگی را که در سال ۱۳۴۸ در "قیصر" با نابودی و مرگ شناخته شده ترین شکل کلاه مخملی یعنی ناصر ملک مطیعی شروع کرد و در سال ۱۳۵۴ در "گوزنها" با نجات قدرت (فرامرز قریبیان) یک مبارز تحت تعقیب رژیم توسط سید (بهروز وثوقی) به انجام رساند.او قهرمان جدید قیصر(بهروز وثوقی) را به جای کلاه مخملی ناتوان نشاند تا داد بی امنیتی ناموسی را از جمع نا مردان بستاند و سید را برای پاسداشت رفاقت و عذر خواهی از روشنفکران و مبارزان به روی پرده فرستاد. توجه نمایید که این دو فیلم در زمان اختتناق و حضور اراذل وجاهل ها صورت گرفت و این نشان از شجاعت و تیز هوشی کیمیایی دارد که از همان تیپ ها، بازیگران و ابزارهای سینمای آن روز به نفع مطالبات مردم و علیه حکومت وقت استفاده نموده است. نگارنده معتقد است که توانایی های افرادی همچون مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی و بهرام بیضایی هنوز هم بی بدیل است آنها باید همچنان در شبهای سینمای ایران بدرخشند راه نشان دهند و نیاز امروز جوانان را بر پرده نقره ای باز تابانند.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است