ورود / عضویت
برای ورود یا ثبت‌نام شماره تلفن همراه خود را وارد کنید

نقد فیلم مغزهای کوچک زنگ زده, Sheeple, سلام شاهین هستم،یک گوسفند...

علی سالاری نسب
۱۱ روز پیش - ۹ دقیقه مطالعه
منبعمنظوم
امتیاز منتقد به فیلم :

"خطر لو رفتن داستان" بعد از سیزده،خشم و هیاهو این بار هومن سیدی و سعید سعدی برای فیلم مغز های کوچک زنگ زده با یکدیگر همکاری کردند،هومن سیدی نبوغ خود در کارگردانی را از همان اولین تجربه اش در مقام کارگردانی در فیلم آفریقا نشان داد،در ادامه روند رو به رشد خود را با سیزده و بعد از آن اعترافات ذهن خطرناک من و در نهایت خشم و هیاهو ادامه داد،سیدی آنقدر خوب پیشرفت کرد که مخاطبان از او به عنوان یک کارگردان بزرگ انتظار ساخت فیلم های درجه یک داشته...

"خطر لو رفتن داستان"
بعد از سیزده،خشم و هیاهو این بار هومن سیدی و سعید سعدی برای فیلم مغز های کوچک زنگ زده با یکدیگر همکاری کردند،هومن سیدی نبوغ خود در کارگردانی را از همان اولین تجربه اش در مقام کارگردانی در فیلم آفریقا نشان داد،در ادامه روند رو به رشد خود را با سیزده و بعد از آن اعترافات ذهن خطرناک من و در نهایت خشم و هیاهو ادامه داد،سیدی آنقدر خوب پیشرفت کرد که مخاطبان از او به عنوان یک کارگردان بزرگ انتظار ساخت فیلم های درجه یک داشته باشند، او با "مغزهای کوچک زنگ زده" ثابت کرد که انتظار ها بی جا نبوده است و اسم هومن سیدی به عنوان کارگردان بهترین بهانه برای دیدن هر فیلمی است،سیدی یک کارگردان تکنیکی است،کارگردانی هوشمند که اهمیت دادن به فرم در سینمایش کاملا آشکار است،میزانسن حرفه ای و فراتر از سینمای ایران و دکوپاژ هوشمندانه امضای سیدی در همه ی کار های اوست.
سیدی کارگردانی است که در همه ی فیلم هایش حتی فیلمی مانند اعترافات ذهن خطرناک من حرف هایی برای گفتن به مخاطب دارد،ولی فراتر از آنکه بخواهد حرفی بزند سعی بر آن دارد تا سینمایی عمل کند و فرمی منحصر به فرد در فیلم هایش داشته باشد،اگر بخواهم خیلی کوتاه نظر شخصی خود را درباره ی فیلمسازی سیدی بگویم تنها به گفتن این چند کلمه اکتفا می کنم:سینما برای سینما...
اگر این هنر را دوست داشته باشیم فارغ از محتوا فیلم غرق در نکات فنی و تکنیکی کارگردانی اش می شویم،در مغز های کوچک زنگ زده همین را می بینیم،شاید بهترین فیلم هومن سیدی است همان چیزی که می خواهد؛سینما برای سینما...
کادر بندی مناسب استفاده ی درست از دوربین رو دست پیمان شادمانفر که کاملا در خدمت فیلم است نورپردازی خوب موسیقی که کاملا به فیلم نشسته،همه چیز در فیلم سر جای خودش است ،این باعث شده است کار  ریتم مناسبی داشته باشد،سیدی به شدت در فضا سازی موفق عمل کرده است،در سینمای سیدی نماد های زیادی می بینیم،نماد سازی که شعارگونه نشود به فضا سازی بسیار قوی نیاز دارد باید در فیلم نامه و کارگردانی هوشمندانه عمل کرد تا مخاطب با ضعف منطق مواجه نشود،فضای مغز های کوچک زنگ زده به نوعی بود که مخاطب منطق حاکم بر فیلم را قبول می کرد و روابط موجود در فیلم و اتفاقات برایش قابل هضم بود شاید به این مقوله زیاد دقت نشود ولی این خوب پردازش کردن فیلم نامه و ارتباط قوی فیلم نامه و کارگردانی است که فیلم را به آنچه باید باشد تبدیل می کند.
بازی ها در فیلم های سیدی همیشه عالی هستند،او در انتخاب بازیگر شجاعت و دقت زیادی دارد و به خوبی فضای بازی را برای بازیگر مهیا می کند،سیدی فراتر از شهرت بازیگر بهترین انتخاب را برای نقش کوچک و بزرگ دارد،بازیگر مناسب برای هر نقش برای او یک اصل است،این را در آفریقا دیدیم که مینا ساداتی را برای یک نقش خیلی کوتاه انتخاب کرد و یا نازنین بیاتی در همین فیلم مغز ها،او در این سال ها بازیگران خوبی به سینمای ایران معرفی کرد،امیر جدیدی آفریقا امروز ستاره ی سینمای ایران است و این بار در مغز های کوچک زنگ زده نیز دو بازیگر جدید و پر استعداد به سینمای ایران معرفی کرد،مرجان اتفاقیان و نوید پور فرج دو بازیگر جوانی اند که در آینده از آن ها زیاد خواهیم شنید،مخصوصا نوید پور فرج که بازی روان و جذابش شوکه ام کرد،اما مهمترین سوپرایز در بازیگر ها خانم لادن ژاوه وند است،زنی کارتن خواب که توسط سیدی پا به سینما گذاشت،این خانم آنقدر درخشان ظاهر شد که مخاطب به خود می گوید چرا اورا تا به حال ندیدم؟وقتی شنیدم کارتن خواب بوده و مغز ها اولین تجربه ی بازی او بوده است شوکه شدم،مطمئناً از او نیز بیشتر خواهیم شنید،فرهاد اصلانی مثل همیشه عالی بود و اما نوید محمد زاده،خیلی ها گفتند که او خود را تکرار کرد،ولی شاهین(نوید محمدزاده) مغزهای کوچک زنگ زده یک شخصیت جدید بین نقش هایی است که او بازی کرده است،مخصوصا در جزئیات آنقدر نکات ریز و متفاوتی می بینیم که نمی شود شاهین را به بقیه کاراکتر هایی که محمدزاده بازی کرده است شبیه دانست،نقش شاهین نقشی بسیار سخت با جزئیات مهم بود که محمدزاده به خوبی از عهده ی آن برآمد.
در صنعت و در بحث اختلاط پودر ها گاهی با پدیده ی نامبارکی به نام سگرگیشن مواجه می شویم،حاصل این پدیده تفکیک ذرات در حین اختلاط است که باعث می شود مخلوط همگن و مناسبی نداشته باشیم،از دلایل رخ دادن این پدیده برابر نبودن اندازه ذرات است،در سینما نیز مانند صنعت در خیلی از این فیلم ها با این مشکل رو به رو هستیم،مجموعه اتفاقاتی رخ می دهد تا محصول که همان فیلم است در نگاه مخاطب یکپارچه و همگن نباشد،برای آن که فیلم خوبی داشته باشیم همه چیز باید سرجایش باشد،از بازی ها تا بقیه موارد هم سطح و یکپارچه جلو بروند،مغز ها فیلم همگنی بود و این همگنی اتفاقی نبود،تمام جزئیات در بازی،کارگردانی  و فیلمنامه رعایت شده است،شاید سیدی در مغزها نمی خواست حرف خاصی بزند اما به این معنا نیست که ما داستان و فیلمنامه نداریم فیلمنامه قلب تپنده ی فیلم است،سید فیلد درباره ی فیلمنامه می گوید:"فیلمنامه داستانی است که با تصویر در قالب گفت و گو و توضیح صحنه گفنه می شود و در بطن ساختار دراماتیک قرار بگیرد."
فیلمنامه یعنی همه چیز اگر فیلمی فیلمنامه خوبی نداشته باشد نمی تواند اثری عالی و ماندگار شود،مغز های کوچک زنگ زده شاید در نگاه اول داستان جذاب و حرف خاصی نداشته باشد،مسئله ای که شاید مخاطب را به این فکر فرو ببرد که فیلمنامه ی فیلم چندان قوی نبوده است،اما واقعیت خلاف این است،بخاطر آنکه فیلمنامه کاملا ساختار مند نوشته شده است،فیلمنامه ی مغز ها در سینمای امروز ایران یک استثنا است،قبل از آنکه وارد مقوله ی فیلمنامه شویم باید ساختار بشناسیم،در فیلم نامه های مرسوم ساختار بر اساس سه پرده است،در پرده ی اول داستان بنا می شود،در پرده ی دوم تقابل را می بینیم و در پرده ی سوم شاهد گروه گشایی هستیم چیزی که ما را به سمت پایان راهنمایی می کند،مغز ها کاملا استاندارد از ساختار تبعیت کرد و از همه مهمتر به درستی به جزئیات وفادار ماند،در فیلمنامه نویسی اصلی نا نوشته وجود دارد که هر صفحه ی فیلمنامه را یک دقیقه محاسبه می کنند،نسبت زمان و یا صفحات پرده ی شروع تقابل و گره گشایی به هم یک دو یک است،یعنی اگر فیلمی صدو بیست دقیقه است باید پرده ی اول و سوم اش هر کدام سی صفحه(دقیقه) و پرده ی دوم شصت صفحه(دقیقه) باشد،مغز ها فیلم صد دقیقه ای است و کاملا این اصل در آن صادق است،پرده ی اول و سوم بیست و پنج دقیقه اند و پرده ی دوم پنجاه دقیقه است،دو نقطه عطف اصلی فیلم به خوبی جهت فیلمنامه را از پرده ای به پرده ی بعد منتقل و فیلمنامه سیر طبیعی خود را به خوبی طی می کند،در پرده ی اول و مخصوصا ده دقیقه ی اول فیلمنامه به خوبی فضا سازی می کند،داستان بنا می شود و مخاطب را درگیر داستان می کند و منطق فضای حاکم بر فیلم مخاطب را در خود حل می کند،ما در پرده ی اول متوجه باندی می شویم که توسط شکور(فرهاد اصلانی) در منطقه ی حاشیه نشین تهران اداره می شود،اکثر افرادی که برای شکور کار می کنند بچه هایی بودند که یتیم یا سر راهی و یا حتی در کودکی دزدیده شده بودند،شکور این بچه هارا جمع کرده بود بزرگ شان کرده است و الان در باند شکور کار می کنند،شکور در منطقه صاحب قدرت و حکم رهبر را دارد،به قول شاهین آدم های داستان همه گوسفند اند و شکور چوپان آنهاست،شاهین برادر کوچک شکور است که همراه رفیق صمیمی اش امیر(نوید پورفرج) زیر دست شکور کار می کنند،اما به واسطه برادری با شکور دارای احترام نسبی است،داستان با پخش خبر چاقو خوردن شهروز برادر کوچکتر و نوجوان شکور و شاهین شروع می شود،و این اتفاق اولین جایی است که ما با شخصیت شاهین آشنا می شویم،شاهین جوانی با ظاهری خاص که نشان از آدم عاقل و معمولی را نمی دهد،ما در گفتگو های اولیه اش با شکور متوجه می شویم که خواسته ی او و نیاز او در فیلم چیست،او می خواهد دیده شود و مردم او و توانایی هایش را باور کنند و برادرش به او اختیار و کار بیشتری دهد،او احساس نادیده گرفته شدن دارد و این ضعف شخصیتی باعث می شود دائم دنبال فرصت باشد تا ثابت کند برای خودش کسی است،از نوع رفتار هایش معلوم شود که او ترسو است اما بعد ها خواهیم فهمید او انسانی عاطفی نیز است،در ادامه ی پرده ی اول با رفتن شاهین به خانه با خانواده ی او مواجه می شویم یک پدر تریاکی و مادری سنتی و خواهری که آرایشگر است و می خواهد مدرن باشد بخاطر همین با برادری که فکر می کند چیزی نشده است تنش دارد،برادری که با شاخ و شونه کشیدن برای خواهرش و دیگران می خواهد بزرگ شود،قرار است شب برای شهره(مرجان اتفاقیان) خواستگار معقولی بیاید و خانواده خود را آماده ی مراسم می کند،با بازگشت شکور به خانه او متوجه دعوایی می شود که به دلیل بریدن مو های هفت رنگ شهره توسط شهروز است. نیامدن خواستگار  و خاموش بودن تلفنش نقطه ی عطف پرده ی اول است و مارا به پرده ی دوم منتقل می کند،حالا شاهین که واسطه ی خواستگاری بود بیشتر توسط برادر خورد می شود و برای جبران خطای اش با امیر برای انتقام و یافتن حقیقت به محل کار خواستگار می روند،می فهمد خواستگار نیامده است چون فیلمی از شهره پخش شده است که در یک ماشین شاستی بلند به در خواست دوستش مونا(نازنین بیاتی) مو های هفت رنگش را به نامزد مونا نشان می دهد،خواستگار می گوید این فیلم را شهروز هم دیده است،شاهین بعد از دیدار با شهروز و فهمیدن ماجرای چاقو خوردنش از کسی که فیلم را داشته است همراه با شکور و باندش به سراغ فرهاد می روند،شکور گوشی را می شکند و فرهاد می گوید این گوشی را راننده ی پژویی دزدیده است و خیالت راحت باشد که این ماجرا پیش خودمان تمام شده است،اما شاهین که دنبال دیده شدن و کسی بودن است از روی عادت شروع به صحبت کردن می کند،که این فیلم در ماشین شاستی بلند گرفته شده است و فرهاد گوشی را از صاحب پژو دزدیده است این یعنی آنکه این فیلم پخش شده است و هر جا ممکن است باشد،این حرف ها شکور را غیرتی می کند و با شاهین قرار می گذارد که شب با شهره درباره این مسئله صحبت کند،اما زمانی که شهره به خانه می آید می بینیم که هیچکس در خانه جواب شهره را نمی دهد شکور در حال شام خوردن است و شهروز از پشت شهره را خفه می کند در همین زمان شاهین از ترس زیر پتو می لرزد،شاهین عصبانی از شکور دلیل این کار را می پرسد و شکور می گوید خودت گفتی این مسئله حل نمی شود و مسئله ای که حل نمی شود را باید پاک کرد،در همین زمان پلیس ها به باند شکور حمله میکنند و سه برادر برای مبارزه با پلیس ها به محل باند می روند،امیر و شاهین فرار کنند،در بازگشت به خانه متوجه شاهین می شود که خواهرش نمرده است و توانسته فرار کند،امیر که همیشه در گوش شاهین خوانده است که شکور به او بها نمی دهد تا او قدرتمند نشود به کمک شاهین می آید تا شاهین چوپان جدید شود،در ادامه ی این پرده شاهین دائم تلاش می کند تا چوپان شود و بزرگ باشد ولی هر کاری می کند در آن شکست می خورد در پایان پرده دوم مادر می میرد و شاهین برای گرفتن پول برای ملاقات با شکور به زندان می رود،شکور جای پول را به او می گوید اما وقتی که می فهمد شاهین به او دروغ می گوید و می خواهد چوپان باشد و قدرت نمایی کند دعوایشان می شود و در نقطه عطف پرده ی دوم به او می گوید که برادرش نیست و مثل بقیه بچه های باند است،در پرده نهایی شاهین سرخورده با حالت منگ و مستی به خانه می آید و می فهمد شهره در خانه است با پدر دعوا می کند و می گوید با شهره دیگر کاری ندارد اما انتقام بدی هایتان را خواهم گرفت و کل زندگیتان مال من است،و نمی گذارم وسایل این خانه را خارج کنید،شهره که می داند شهروز به زودی آزاد می شود می خواهد از غفلت شاهین استفاده کند و از خانه فرار کند ولی شاهین نمی گذارد او با وسایلش برود،بحثی سر می گیرد و اینجاست که عاطفه ی شاهین را می بینیم او کمک شهره می کند و به او پول می دهد و کمکش می کند تا با خواستگار قدیمی اش(هامون سیدی) از دست شهروز به شهر دیگر فرار کنند،شاهین در ادامه تمام پولش را از دست می دهد و مغلوب شکور داخل زندان می شود،و یتیم خانه جدید شکور را نیز از دست می دهد،با این همه می تواند یکی از بچه های مریض یتیم خانه را نجات دهد و به پلیس زنگ می زند تا شبکه ی جدید شکور را دستگیر کنند،در پایان فیلم می بینیم پلیس در محله است و خانه هارا نابود می کند  و گویی مردم آواره اند  مانند سکانس ابتدایی فیلم صدای نوید محمد زاده را می شنویم که اینبار با شهروز رو به رو شده است و با گفتن اینکه اون چوپان ماست و ما گوسفند های او متوجه می شویم که شهروز چوپان جدید هست و شاهینی که باز هم گوسفند بود.
شاید در نگاه اول این داستان حرف خاصی نداشته باشه اما با دقت بیشتر به نکات و حرف های جالبی می رسیم،ما با شاهینی رو به رو هستیم که عاطفه دارد نسبت به بقیه دل رحم تر است و شاید پتانسیل این را داشته باشد که آدم بهتری باشد او برعکس بقیه قدرت مندان فیلم قاتل نیست و اهل خون ریزی نیست،او می خواهد چوپان باشد اما هر کاری می کند خراب می شود،او نمی خواست شهره بمیرد اما به طور نا خواسته با حرف هایش داشت اورا به کشتن می داد،او می خواست چوپان باشد و بزرگ محل باشد اما در آخر پلیس وارد محل شد و خانه ها خراب شد،این داستان نشان می دهد که خوب بودن برای رهبر بودن کافی نیست،برای رهبر بودن فاکتور زیادی اعم از شجاعت و مدیریت لازم است و در آن سمت داستان محلی بدون چوپان قدیمی اش می بینیم که از کشتن خواهر خود هم ابایی ندارد اما با رفتن او نظم منطقه از بین می رود و مردمی که گوسفند صدایشان می زنند در بین گرگ ها قرار می گیرند،می توان فهمید که قانون بد بهتر از بی قانونی است و رهبر بد بهتر از بی رهبر بودن است،مخصوصا در جامعه ای که گوسفندی مانند امیر که با عوض کردن لباسش فکر می کند از تعقیب پلیس در امان است می خواهد گوسفندی دیگر به نام شاهین را چوپان کند،این جامعه درست که نمی شود بلکه نابود می شود،عوض کردن شرایط بد بدون آگاهی و در نظر گرفتن جوانب جز پشیمانی چیزی نخواهد داشت.

0

نقدهای مرتبط با این اثر


در صورت تمایل نظر خود را درباره این نوشته بنویسید


نظر سایر کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است

تلفن تماس:

۸۸۳۹۴۲۱۹-۰۲۱

استفاده از مطالب سلام سینما با ذکر منبع مجاز است.

کلیه حقوق این سایت برای سلام سینما محفوظ می‌باشد.

راه های ارتباطی با ما در شبکه های اجتماعی و پاسخ به سوالات شما:

logo-samandehi